Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811011-59395S1

Date of Document: 2003-01-01

فوتبال با طعم فقر پرسه اي در كوچه پس كوچه هاي فوتبال آبادان امير حسين ناصري /6 50 ساعت دقيقه عصر روز پنج شنبه 28 آذرماه جاده اهواز - آبادان. مشعل هاي پالايشگاه آبادان را كم كم مي توان نور ديد زردي كه شهر را احاطه كرده است. خاطره كودكان آباداني ذهنم را براي رسيدن مشتاق تر مي كند. كودكان خيابان اروسيه. اواسط مرداد ماه سال. 5 1380 ساعت بعدازظهر يك روز گرم تابستاني با دمايي بيش از 50 درجه سانتيگراد و درصد 90شرجي شهر به سكون رسيده گرما است همه را به زيركولر گازي خانه ها فراري داده اما.. چند كودك پاپتي با 4 پاره آجر و توپ پلاستيكي خيابان اروسيه را اشغال كرده اند. در اين گرما كه كولرهاي گازي هم از كاستن آن عاجز مانده اند، اين كودكان چگونه با اشتياق به دنبال توپ؟ مي دوند و اين سوالي بود كه هيچ منطقي نتوانست آن روز پاسخ اش دهد. و امروز. آبادان خودنمايي مي كند. شهري در محاصره رودخانه هاي بهمنشير، كارون و اروند. فوتبال، نفت، برزيل، كودكان پاپتي، آبشور، ويراني جنگ، فوتبال، فوتبال و... چه ذهنيتي فوتبال برزيلي ايران را به وجود؟ آورده فقر، معضلات اجتماعي، جنگ، سرآغاز فوتبال ايران و نكات بسياري كه بايد دليل قانع كننده اي به شور و هيجان فوتبال اين منطقه باشد. در هياهوي بازار ته لنجي ها اينجا شهر طلاي سياه است. مردمش معتقدند شهري ثروتمند دارند ولي از اين ثروت ذره اي به خودشان نمي رسد. وجود نفت و مسائل پيرامونش، بافت شهر را سياسي كرده است. از سال ها پيش قراردادهاي نفتي براي آباداني ها اهميت داشته. با علاقه درگيري ها و اختلافات سياسي و بين ممالك را پيگيري مي كنند. شهري با قدمتي نه چندان دور كه به دليل نفت ايجاد شده. نفت و مسائل اش زندگي مردم اينجا را شكل مي دهد. به دليل حضور انگليسي ها در سال هاي متمادي آبادان بيش از هر شهر ديگري، بيگانه و تاثيرات حضورش - چه مثبت و چه منفي - را درك كرده است. اما كمتر كسي باور مي كند پديده اي بيش از نفت مردم آبادان را متوجه خود كند و تنها پديده اي كه چنين قدرت جذبي را داشت فوتبال بود. كسي كه به اين شهر مي آيد بايد اين دو مورد را به خوبي درك كرده باشد. و من با اين درك ساعت 20 شب پنج شنبه در خيابان اميري - بازار ته لنجي ها - هستم. اين شهر شب پيش از مسابقه را سپري مي كند. چند هفته اي است نفت علي رغم بازي هاي زيبا نتوانسته است نتيجه بگيرد. استرس را به خوبي مي توان در چهره مردم تفكيك كرد. نعمت، مغازه اي در بازار اميري دارد. او فوق العاده به فوتبال نفت و آبادان تعصب سنش دارد به شصت ساله ها مي خورد. هومن - راهنماي من - ما را با هم آشنا مي كند; همي عصري سر تمرين بودم. بچه ها خيلي سر حالن. به گمونوم دوتا به ئي ذوبآهن بزنن. چاي هاي سيلان را روي چرخ جابه جا مي كند. دستي به سر مي كشد. براي ابراز ميزان تعصباش به نفت به درگيري لفظي اش با بازيكنان ذوب آهن اصفهان اشاره مي كند; عامو، ئي بچه هاي ذوب چي خيال؟ كردن اينا همشون كخن (كخ يعني چاخان ) هواداراني مثل او كم نيستند. مسئولان صنعت نفت او را راضي مي كنند كه درگير نشود و به سمت بازار راهي اش مي كنند. شلوغي بازار اميري حيرت آور است. در شهري با جمعيتي حدود 200 هزار نفر چنين موجي از جمعيت در خيابان هاي شهر و اين ساعت از؟ روز مشابه آن را در كمتر شهري مي توان يافت. چند مغازه جلوتر كه مي رويم به يك مغازه 24 متري پر از اشياي فانتزي و لوازم زيباي آشپزخانه مي رسيم. از فنجان گرفته تا فلاسك چاي و روميزي و عروسك و... پشت دخل مردي ميانه سال با ريشي تراشيده و مويي كم پشت به گرمي با هومن سلام پس مي كند از آشنايي با من مي گويد: ها! ئي تيمه (صنعت نفت ) خيلي درب و سي داغونه فيسش (به صورتش ) نگاه كن اگه فردا دوتا نخوريم خداييه. حلالي كه دوباره مصدوم شده، تيم هم وضعيت مناسبي نداره. او به فوتبال برزيلي شهرش عشق مي ورزد، ولي با كادر مديريتي فعلي باشگاه موافق نيست. شايد اينكه او احتمال مي دهد تيم مورد علاقه اش در بازي فردا خواهد باخت، به همين دليل باشد. ساعت 9 شب است. يك خيابان كوچك به نام زند در ميانه هاي بازار كه معروف است به پاتوق هواداران وحدت. هواداران وحدت بخش انشعابي صنعت نفت تشريح هستند اين انشعاب نياز به سر فصلي جدا دارد. چند آدم معمولي كنار مغازه ها نشسته اند. با يكي سلام و احوالپرسي مي كنيم; عامو، حالوم خوب ني. سرم درد ئي مي كنه تيمه (نفت ) كه فردا ببازه حالوم خوب مي شه. تخمه هاي شور آفتاب گردان را يكي پس از ديگري زيردندان هايش مي شكند. از پيروزي 5 بر يك وحدت آبادان مي گويد. و چقدر تناقض در همين فضاي كوچك يك خيابان ديده مي شود. اما آنچه در مجموعه شهر موج مي زند شوق بازي نفت است. همه خود را براي يك بازي مهيج آماده مي كنند. اينجا فوتبال يعني زندگي. عينيت عجين شده فوتبال و زندگي، كاملا قابل لمس است. آدرس: احمدآباد سائوپائولو فرعي 11 /9 30 ساعت شب است. بازار لين يك ( احمدآباد ) معروف به بازار عربهاست. خيابان تميزي نيست. اين بازار با ادويه و ترشيجاتش مشهور است. البته هر چه كه به ذهنتان برسد در اين بازار مي توانيد ببينيد اما ترشي و ادويه اش شهرت بيشتري در دارد يكي از فرعي هاي لين يك اغذيه فروشي آبادان برزيلته قرار دارد. ساندويچي اي كه هر چه در آن مي بيني زرد است. كاشي هاي زرد، در ورودي زردرنگ، تزئينات و صندلي هاي زرد. روي شيشه هاي ورودي مغازه دو نقاشي ريوالدو كه البته چندان هم زيبا نيست خودنمايي مي كنند. روي ديوار داخلي مغازه پوستر تيم ملي برزيل در جام جهاني 2002 كره و ژاپن و تيم صنعت نفت آبادان كنار هم قرار گرفته اند و ميان اين دو برنامه بازي هاي نيم فصل اول ليگ جمشيد برتر صاحب مغازه است; عامو آدرس مورو يادت باشه، سائوپائولو، لين يك، فرعي يازده تعجبي ندارد. او هم مثل بقيه مردم شهر برزيل را سرمنشا و پدر فوتبال آبادان مي داند; خو، هر كي اصل و پدررو بيشتر دوس داره، ئي برزيل ام پدر فوتبال ماست. مو اول برزيلو دوس دارم. همكار او فلافل هاي خوش بوي مخصوص را داخل روغن داغ مي اندازد. بوي فلافل هم با فوتبال اينجا عجين شده; ئي جا فقط نوشابه هاي زرد مي فروشيم. ها! همه چي زرد. كارگر و جم چرا فوتبال در آبادان به چنين جايگاهي رسيده؟ است تا پيش از سال 1351 كه ليگ تخت جمشيد راه اندازي شود و به جاي برگزاري ليگ استان ها، تيم هاي برتر در مسابقات قهرماني كشور حضور يابند آبادان دو تيم مطرح داشت. كارگر و جم. كارگر سابقه 10 ساله بيشتري نسبت به جم داشت. سال ها پيش در حالي كه ملوانان انگليسي و مهندسان پالايشگاه تيم هايي مخصوص به خود داشتند، كارگران ايراني پالايشگاه نيز براي خود تيمي تشكيل دادند. نامش را به دليل حضور قشر كارگري در اين تيم كارگر اين گذاشتند تيم فوتبال به ميان خانواده ها رفت و طرفداراني براي خود به دست آورد. خانواده ها در مسابقات تيم كارگر با تيم هاي ديگر شهر و ملوانان انگليسي از تيم خود حمايت مي كردند. پديد آمدن چنين پايگاهي فرصت مناسبي براي آنان و حتي مسئولان وزارت نفت بود. عده بسياري معتقدند اين تيم بر اساس تفكراتي سياسي - اجتماعي تشكيل بافت شد فقير قشر كارگري شهر آبادان نياز به سرگرمي داشت. اين سرگرمي هم جنبه تفريحي داشت و هم اينكه آنان را تا حدودي از مسائل سياسي شهر غافل مي كرد. با اين حال مردم به فوتبال كارگر علاقه داشتند 10 حدود سال بعد مرحوم پرويز دهداري و چند تن از همكلاسي هايش تيم جم را در مدرسه رازي شهر آبادان تشكيل دادند. مدرسه اي كه يادآور حضور افرادي چون مهدي اخوان ثالث هم بود. دهداري و هم سن وسالانش در مدرسه رازي با تيم جم، توانستند قشر ديگري را متوجه حضور خود كنند. قشري نسبتا تحصيلكرده كه به دليل پايه هاي آموزشگاهي جم، از اين تيم حمايت كارگر مي كردند و جم در خلا حضور تيم هايي چون تاج (سابق )و شاهين سال ها در ميان مردم شهر جايگاهي براي خود اختصاص دادند. در اين زمان مردم آبادان به دور از درگيري هاي رايج در كشور ميان طرفداران تيم هاي شاهين و تاج فقط و فقط به دو تيم كارگر و جم علاقه داشتند. برزيل متولد شد حضور اين تيم و تعداد طرفدارانشان در سال 1351 با آغاز ليگ تخت جمشيد روبه افول گذاشت. در اين سال تيم صنعت نفت كه به تازگي افتتاح و جواز حضور در ليگ را يافته بود توجه مردم شهر را به خود جلب كرد. آباداني ها آرام آرام از اطراف دو تيم كارگر و جم متفرق شده و طرفدار تيم نوپاي صنعت نفت شدند. بازيكنان نخبه و برتر دو تيم نيز براي حضور در ليگ تخت جمشيد به اين تيم فراخوانده شدند. حالا اظهار علاقه مندي و طرفداري نسبت به فوتبال آبادان فقط محدود به اين شهر نمي شد و در سراسر ايران آباداني ها براي تشويق اين تيم به استاديوم ها مي رفتند. رنگ تن پوش تيم صنعت نفت از سال 1351 تا 1355 متفاوت بود. سفيد آبي مشكي و.. در اين سال ( ) 1355 پرويز دهداري به عنوان مدير عامل باشگاه صنعت نفت منصوب و مشغول به كار او شد منوچهر ساليا از پيشكسوتان كارگر و جم را به عنوان مربي به همكاري فرا خواند. مهندس پورجانكي نيز سرپرست تيم منطقه شد جنوب، مخصوصا آبادان بازيكنان تكنيكي اي داشت. ما مي ديديم نوع بازي فوتبال اينها شباهت زيادي به تيم ملي برزيل و بازيكنانش دارد. كم كم مردم كه بيشتر به برزيل شناخت پيدا كردند، صنعت نفت را تيم برزيلي شهر خود ناميدند. براي نشان دادن اين نوع فوتبال ما رنگ پيراهنمان را تغيير داديم. پيراهن زرد، شورت آبي و جوراب سفيد، درست مثل لباس هاي تيم ملي برزيل. افكار فوتبال برزيلي در تمام شهر به سرعت رواج يافت و اين طور صنعت نفت شد برزيل ايران. منوچهر ساليا مربي سابق نفت و مدير امروزي تيم جم منشاء علاقه به فوتبال برزيل در آبادان را چنين شرح مي دهد. فوتبال نفت و آبادان به دليل وجود و حضور استعدادهاي بي شمار تا سال 1357 رشد بيشتري هر يافت روز پيش رفت. انقلاب سال 1357 مصادف شد با تعطيلي فوتبال در آبادان. البته در گوشه و كنار اين شهر هنوز جوانان آباداني فوتبال بازي مي كردند و براي نشان دادن قدرتشان، هر يك، خود را با نام بازيكنان برزيل معرفي مي كردند. سال هاي دور از خانه تعطيلي سه ساله فوتبال صنعت نفت، جنگ، حمله به جنوب ايران و نداشتن پايگاهي امن و مناسب براي تمرين و مسابقه و از سويي علاقه به حضور در فوتبال سراسري كشور، پيشكسوتان نفت را بر آن داشت تا پايگاه جديدي براي صنعت نفت در نظر بگيرند. در سال 1360 صنعت نفت آبادان به شيراز منتقل شد. آنجا تمرين و بازي كردند. ساليا در مورد اين سال ها مي گويد: امتياز كه گرفتيم از دسته 3 شروع كرديم. كار بسيار سختي بود. تيم محل تامين بودجه اي نداشت. پالايشگاه تقريبا تعطيل بود و نمي توانست حمايتمان كند. با خرج خودمان تيم را تا دسته 1 بالا آورديم و دوباره به مسابقات قهرماني كشور راه يافتيم. از آبادان و مردمش در طول سال هاي جنگ فقط نامي باقي مانده بود. آنها در تمام كشور متفرق شده بودند. آبادان خط مقدم جنگ بود و به اين دليل نمي توانستند آنجا بمانند. با اين حال كودكان فقر در آبادان همچنان ماندند و با پاي برهنه در خيابان هاي تركش و دود و جنگ فوتبال بازي كردند تا مبادا فوتبال در اين شهر بميرد. اين وضعيت تا سال 1367 - پايان جنگ - به طول انجاميد. در طول اين 7 سال نفت در شيراز اقامت داشت; تعجب مي كرديم. طرفداران ما بيشتر هم شده بودند. براي غم غربت و دوري تمام آباداني هايي كه مجبور بودند خارج از شهر و خانه شان زندگي كنند تنها يك التيام دهنده وجود داشت و آن فوتبال بود. به هر شهري كه مي رفتيم آباداني ها براي يادآوري فوتبال و شهر خود به استاديوم محل برگزاري مسابقاتمان مي آمدند. حالا ما در كل كشور طرفدار داشتيم. براي بازي هايمان حداقل 5 هزار تماشاچي داشتيم. يادم مي آيد يك بازي با استقلال داشتيم. در تهران 3 بر 1 باخته بوديم. وقتي به اهواز رفتيم تا بازي را ميزباني كنيم حدود 30 تا 40 هزار تماشاچي آباداني به استاديوم آمده بودند. صحنه حيرت آوري بود. و اين چنين فوتبال نفت و آبادان زنده ماند. فوتبال به جاي همه خلاها پس از پايان جنگ، با ورود مردم به شهر آبادان، فوتبال صنعت نفت نيز به شهر خود نقل مكان كرد اما اين شهر، شهر سابق نبود. ويرانه هاي جنگ، شهر زيباي آبادان را نيمه مخروب كرده بود. با اين حال فوتبال ادامه يافت و بيش از پيش قوت گرفت. فوتبال به جاي بسياري از كاستي ها وارد زندگي مردم شد و جاي آنها را نيز گرفت. شدت علاقه مردم به فوتبال در سال هاي بعد از جنگ تا حدي جالب توجه و گاهي، وحشتناك پيشروي كرد. يكي از كارشناسان مسائل اجتماعي آبادان مي گويد: اين رشد طبيعي بود. فقر بيش از گذشته شده بود. جنگ خانه هايي را كه حتي قبل از انقلاب كلنگي و از كار افتاده بودند به شرايط بدتري رسانده بود. اينجا ديگر نمي توانست جاي امني باشد ما تا پيش از انقلاب از آبادان شهري زنده ياد مي كرديم. در اين شهر جشنواره هاي مختلف هنري برگزار مي شد، تجارت رونق زيادي داشت، خيابان ها و شهر حداقل ويراني جنگ را در خود نداشتند. روزگاري كه در تهران 19 سينما داشتيم در اينجا 27 سينما فعاليت مي كردند اما حالا؟ چه حالا ديگر در آبادان هيچ چيز نبود، حتي آب، آب خوردن شور بود و مردم آبادان چه چيزي داشتند كه جايگزين اين مشكلات ؟ كنند فقط فوتبال براي آنها مانده بود. علاوه بر فقر، يادآوري خاطرات غربت با تيم نفت، علاقه به تيم ملي برزيل - كه با وسعت يافتن رسانه اي به نام تلويزيون بيش از گذشته شناخته شده بود - و اعتقاد به اينكه سرمنشاء فوتبال ايران اين نقطه - توسط انگليسي ها - از خاك ايران است و مسائلي اين چنيني زندگي در آبادان را هر روز بيش از گذشته با فوتبال عجين كرد. فوتبال شد بخشي جداناپذير از زندگي روزمره مردم آبادان. انشعاب در... تا سال 1377 طرفداران فقط به فوتبال برزيلي نفت علاقه داشتند و به نكته ديگري نمي انديشيدند. در اين سال با تغييرات در سطح مديريت - و بالطبع در ديگر بخش هاي باشگاه و تيم - مسائل حاشيه اي جديدي براي صنعت نفت به وجود آمد. ميرزايي - مدير عامل سابق - جاي خود را به شوراي مديريتي سپرد و اختلافات از همين نقطه آغاز شد. از آن سال تا امروز تلاش هاي گروه قبلي منجر به تشكيل تيمي به نام وحدت آبادان و جذب تعداد محدودي از تماشاگران نفت شد. اين انشعاب هر چند نتوانست طيف اكثريت طرفداران تيم صنعت نفت را متوجه خود كند ولي اختلاف با كادر مديريتي موجب درگيري ها، پخش شايعات مختلف در سطح شهر و مسائلي از اين قبيل شد. وحدت در مقابل صنعت نفت قرار گرفت و با حمايت استاندار سابق خوزستان - مقتدايي - زمين چمن مناسبي فراهم كرد و در مسابقات مختلف استاني و زير گروه كشور حضور يافت. طرفداران جدا شده نفت حالا وحدت را مورد ستايش قرار مي دهند، هر چند تعدادشان زياد نيست. درگيري مسئولان و طرفداران دو تيم گاهي اوقات وضعيت نامناسبي را براي هر دو طرف رقم مي زند. اينها اهدافشان سياسي است يعني سياسي كاري مي كنند. تحت حمايت آقاي مقتدايي _ استاندار خوزستان كه من احترام زيادي به ايشان قائل هستم - همين ها بودند به ايشان ضربه با زدند صداوسيماي آبادان ارتباط دارند. در جاهايي حضور يافته اند كه تاثيرگذار است. من براي حرف هايم مدرك دارم. اينها آن قدر غيرورزشي هستند كه براي اهداف شخصي شان حتي به صنعت نفت هم ضربه به مي زنند فوتبال اينجا هم همين طور. وقتي جمشيد بشاگردي مدير عامل باشگاه نفت كه از سال 1378 در پست هاي سرپرستي و مديريتي در كنار نفت بوده چنين مي گويد، بايد باور كنيم درگيري شديد است; ما يكسري افراد نامناسب را از كنار تيم رانده ايم و در مقابل با ما چنين دشمني مي شود. به جايي رسيديم كه وقتي يك نامه برايمان مي آمد قبل از رسيدن به ما در چهارراه اميري پخش مي شد، اينها مخرب هستند. عين آب خوردن تهمت مي زنند. همين هايي كه امروز مي گويند بازيكن غيربومي آورده ايم، خودشان سرآغاز ورود بازيكنان غيربومي به آبادان بودند. يزله در اروسيه صبح روز جمعه 29 آذر ماه. چند تماشاچي با پيراهن زرد تيم ملي برزيل بر تن با پرچم برزيل بر دوش و عينك ري بن از خيابان اروسيه به سمت ورزشگاه مي روند. نيروي انتظامي تمام خيابان هاي منتهي به ورزشگاه را تحت كنترل دارد. دو روز قبل از بازي سرهنگ مرتضي ديبايي فرمانده انتظامي آبادان گفته بود: ما حساسيت اين بازي را درك مي كنيم. مي دانم عده اي منتظر هستند تا نتيجه بازي به ذوب آهن واگذار شود تابا متشنج كردن جو ورزشگاه به مخالفت با كادر مديريت و فني تيم بپردازند. ساعت 11 است و آرام آرام پرچم هاي زرد در اغلب خيابان هاي شهر ديده مي شود. ظهر جمعه مي رسد. تماشاگران ماهي صبور - به زبان خودشان سوبور - را مي خورند و راهي ورزشگاه مي شوند. رد شدن از در كوچك مخصوص خبرنگاران كار ساده اي نيست. حياط پشت ورزشگاه پر است از نيروي انتظامي و حراست پالايشگاه. از ميان آنها مي گذريم و به محوطه ورزشگاه مي رسيم. اوبودان - برزيلته صداي كف زدن و شعار معروف آباداني ها آدم را گيج مي كند. سكوهاي قديمي تخريب شده اند تا جايشان سكوهاي جديد ساخته شوند. روزگاري اين سكوهاي 70 ساله حتي حضور پرويز دهداري و برزگر و بشاگردي و... را نيز تجربه كرده اند. نيمكت هاي چوبي با ورزشگاه خداحافظي مي كنند. درست روبه رو 10 هزار تماشاچي روي سكوهاي جديد نشسته اند. براي نيمكت و سكوهاي قديمي روزهاي حسرت آوري است. چه روزها كه كارگر و جم رودرروي يكديگر در اين ورزشگاه قرار مي گرفتند. چند لحظه تا آغاز بازي مانده ورزشگاه پر مي شود از صداي تمبك و كف دست و تماشاگراني كه يزله رفتن در اين لحظات را به هر چيزي ترجيح كنارم مي دهند يكي از مسئولان نفت نشسته; سال قبل به چند نفرشان گفتم دوست داريد شوري آب شهر برطرف شود يا صنعت نفت به ليگ برتر؟ بيايد همه شان مي گفتند: فقط نفت. اول بياييد ليگ برتر بعد آب شور. سوت آغاز بازي به صدا هلل درمي آيد يوسه هل هل، هلل يوسه. و رقص هاي محلي جواناني كه در اين لحظه چيزي را جز آن توپي كه وسط زمين است و يازده نفري كه با لباس زرد به دنبالش مي دوند، نمي بينند. تازه مي فهمم وقتي پرسپوليس و استقلال به اينجا مي آيند چرا از پيش دلهره دارند; روزهاي بازي با پرسپوليس يا استقلال، هيچ كي حق نداره قرمز يا آبي فقط باشه برزيل. شعار تماشاگران و پلاكاردي كه گوشه زمين به تير برق وصل شده با هم تلاقي پيدا مي كنند; نه قرمز نه آبي فقط زرد طلايي دقيقه 75 كه محسن صفري - يكي از كوتاه قامت ترين بازيكنان زمين - از روي بلندترين مدافعان ايران و ذوب آهن با ضربه سر گل مي زند، دنياي ورزشگاه زرد زرد است و... آخر بازي تماشاگران است حاضر به دل كندن نيستند. منصور اسكولاري فقط، مي تواند لاف مخصوص آباداني ها باشد. پرچم بزرگ برزيل بخشي از سكوهاي ورزشگاه را اشغال كرده است. حالا نوبت رفتن است; ها! قشنگ بازي كردن مرد كا، فقط گل، گل برزيلي يك چيزي آنها را متحد كرده است. با وجود اينكه بازي تمام شده از هم جدا همگي نمي شوند به سمت احمدآباد و اروسيه مي روند. حالا تا چند ساعت فقط بايد برقصند. يزله رفتن آنها در غروب اين شهر فقر زده تماشا دارد. تمبك هم كنار دستان جوانان آباداني ريتم مخصوص جنوبي به آنها مي دهد. و دوباره كودكان پاپتي و حالا تقريبا يك روز از آن شرايط گذشته است. از كنار اروند مي گذرم. بايد از سمت ديگر، شهر را ترك كنم. رود اروند با لحني برگشته به پشت و تاسيساتي زنگ زده. غروب بر روي اروند نشسته. رود رنگي ميان زرد و نارنجي به خود گرفته. ترك كردن اين شهر كار ساده اي نيست. از خيابان هاي شهر رد مي شوم و دوباره كودكان پاپتي را مي بينم كه با چهار تكه آجر و يك توپ پلاستيكي قدرت برزيلي خود را به رخ هم مي كشند.