Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811011-59393S1

Date of Document: 2003-01-01

او را سخن گفتن مرغان آموختيم هوزر، چامسكي و فيچ معتقدند كه تفاوت هاي موجود ميان سيستم هاي ارتباطي جانوران و زبان در انسان بازگشتي است يعني توانايي استفاده از عناصر جداگانه اي مانند حروف و شماره ها و تركيب آنها به گونه اي است كه منجر به خلق انواع بي پاياني از جملات مي شود ويليام. جي. كرامي ترجمه: طاهره رنجبر به رمه اي كه در پيش روي شما مي چرد بينديشيد. اين حيوانات هيچ دركي از امروز و فردا ندارند جز آن كه به اين سو و آن سو مي جهند، مي خورند، مي آسايند، هضم مي كنند و دوباره مي جهند و از بام تا شام و از روزي به روز دگر به همين نحو ادامه مي دهند. خوشي و ناخوشي شان چندان معلوم نيست، سرمست لحظه اند و به همين دليل نه غمگينند و نه افسرده. براي يك انسان ديدن چنين منظره اي آسان نيست، زيرا او به اين كه انسان است و حيوان نيست مي نازد. با وجود اين خوشي حيوان را با حسرت مي نگرد زيرا او چيزي جز زندگي بسان حيوان كه فارغ از درد والم است نمي خواهد. معهذا اين خواست او عبث است، زيرا او نمي خواهد واقعا حيوان باشد. انسان جاي آن دارد كه از حيوان بپرسد چرا از خوشبختي خود سخني نمي گويي و بي تفاوت به من؟ مي نگري حيوان به نوبه خود مي خواهد پاسخ دهد و بگويد: زيرا من هميشه پيش از آن كه سخني بگويم فراموش مي كنم چه مي خواستم بگويم - لكن آن گاه حيوان همين پاسخ را هم بلافاصله فراموش و كرد ساكت ماند: به اين ترتيب انسان فقط متحير ماند. ( از كتاب سودمندي و ناسودمندي تاريخ براي زندگي نوشته، فريدريش نيچه، ترجمه عباس كاشف و ابوتراب سهراب نشر و پژوهش فرزان روز.) 1377 *** اگر جوجه ها مي توانستند حرف بزنند آيا چيز جالب توجهي براي گفتن؟ داشتند بيشتر پژوهشگران به اين پرسش پاسخ منفي مي دهند. اما مارك هوزر ( Hauser. M) استاد روانشناسي دانشگاه هاروارد با نظر آنها مخالف است. او مي گويد: جوجه ها چيزهاي جالبي براي گفتن دارند اما راهي براي بيان آنها وجود ندارد. در مورد ميمون ها، شمپانزه و دلفين نيز وضع به همين منوال است. هوزر در ادامه مي افزايد: شما هم اگر مثل من حيوانات را در محيط طبيعي شان مورد بررسي قرار دهيد، شاهد مجموعه اي غني از ارتباطات، خويشاوندي ها، استراتژي ها و ائتلاف هاي اجتماعي در بين آنها خواهيد بود. پرندگان آواز مي خوانند، شمپانزه خرخر مي كند و وال سوت مي كشد اما اين صداها بسيار كمتر از آنند كه قادر به بيان غناي تجربيات آنها فقدان باشند زبان در ساير جانوران اين پرسش را پيش رويمان قرار مي دهد كه چرا تنها ما انسان ها داراي توانايي سخن گفتن هستيم و ساير جانوران از آن بي نصيباند. اين پرسش توجه مان را به سوي دو نظريه بزرگ درباره منشاء زبان جلب مي كند. طبق يكي از آنها، زبان از آواز پرندگان، سوت دلفين و هو كشيدن ميمون ها و ساير اشكال ابتدايي صدا كه دامنه شان به صدها ميليون سال تكامل باز مي گردد، ناشي شده است. اما نظريه دوم مي گويد كه زبان يك سازش بي نظير انساني است و هيچ گاه پيش درآمدي در ميان ساير گونه هاي جانوري نداشته. اما هوزر و همكارانش با ايده سومي پا به اين كارزار گذاشته اند. نظريه آنها دربردارنده عناصري از هر دو نظريه پيشين مبني بر تاريخ تكاملي طولاني و سازشي تازه هوزر است مي گويد اين فرضيه دريچه جديدي از پرسش هاي پژوهشي درباره ارتباطات و زبان را پيش روي ما گشوده است. مارك هوزر روان شناس دانشگاه هاروارد هوزر، نوام چامسكي (Chomsky. N) زبانشناس، انستيتوي تكنولوژي ماساچوست و تكومسه Fitch) روانشناس، دانشگاه هارواد معتقدند كه تفاوت هاي موجود ميان سيستم هاي ارتباطي فيچ (.T جانوران و زبان در انسان، بازگشتي است. بازگشت به معني توانايي استفاده از عناصر جداگانه اي مانند حروف و شماره ها و تركيب آنها به گونه اي است كه منجر به خلق انواع بي پاياني از جملات مي شود. اما حيوانات فاقد چنين توانايي آنها هستند علي رغم علاقه شان به كسب تجربه و حتي تفكر براي رديف ساختن اجزا در كنار هم به منظور خلق گستره بي پاياني از جملات و گزاره ها راهي پيش پاي خود ندارند. پژوهشگران در مطلبي كه در شماره 22 نوامبر مجله ساينس منتشر شد نوشته اند كه بازگشت احتمالا تنها با اين هدف كه انسان را قادر به هشدار دادن و گفت وگو سازد، تكوين نيافته است بلكه از سازش هايي نشات گرفته كه در حيوانات به جهت يابي و به كارگيري اعداد كمك مي كند. براي مثال ميمون هاي تامارين قادرند به دقت تا عدد 4 بشمارند و حتي مقادير بيش از 4 را تشخيص دهند. آنها مي دانند كه 12 تا بيشتر از 8 تا است. هوزر معتقد است كه توانايي انسان در شمارش اعداد بزرگ تر دقيقا پس از كسب توانايي تكلم و اختراع واژه هايي مانند بيست و نه و هزار و دويست و چهل به وجود آمده است. انتخاب طبيعي پيكرساز بزرگي است كه با حمايت از استمرار ويژگي هايي چون داشتن دست و پر به موجودي كه داراي آنها است، شايستگي بقاي بيشتري را اعطا مي كند. چنين انتخابي مي تواند بر توانايي به كارگيري اعداد نيز موثر واقع شود و نتيجه پيش بيني نشده اي همچون زبان را به بار آورد. به عبارت ديگر استعداد انجام محاسبات ذهني و درك اينكه 12 بيش از 14 است به يك فرآورده جانبي منتهي مي شود كه اكنون تنها يك گونه جانوري از موهبت آن برخوردار است. اگر به راستي چنين اتفاقي روي داده باشد بدين معني نخواهد بود كه زبان در نتيجه يك جهش سريع در تكامل به وجود آمده است. محتمل ترين زمان براي پيدايش زبان به 6 ميليون سال پيش درست زماني كه نياكان انسانريخت ها و انسان ها در مسيرهاي تكاملي جداگانه خاص خود قرار گرفتند، بازمي گردد. هوزر معتقد است كه چنين زماني براي تكوين تدريجي زبان به اندازه كافي طولاني است. تا پيش از پيدايش زبان، سيستم هاي ارتباطي غيركلامي ديگري تكوين يافته اند كه از جمله آنها مي توان به سيستم هشداري اي اشاره كرد كه توسط ميمون وروت ساكن شرق آفريقا به كار برده مي شود. صداهايي كه وروت در هنگام مواجهه با تهديدهاي گوناگوني چون پلنگ، جغد، مار و بابون از خود درمي آورد با هم فرق مي كنند. زيرا هر يك از اين دشمن ها به شيوه خاص خود اقدام به شكار آنها مي كند. وقتي وروت ها هشدار پلنگ را دريافت مي كنند به سوي درختان مي دوند اما با شنيدن هشدار مخصوص جغد زير بوته ها پنهان مي شوند. شنيدن هشدار مار باعث مي شود كه بر روي دوپاي عقبي شان راست بايستند و با هشدار بابون به سوي نواحي پردرخت مي دوند. چنين سيستمي به وروت ها اجازه مي دهد كه بدون ديدن آنچه كه به سويشان مي آيد نسبت به خطري كه تهديدشان مي كند واكنش نشان دهند. اين وضعيت درست مانند آن است كه كسي در سالن تئاتر فرياد بكشد: آتش، با آتش چنين اوضاع و احوالي براي دويدن به سوي خروجي هاي سالن، نيازي به مشاهده دود يا زبانه هاي آتش نداريد. اما چنين هشدارهاي مختصري به اندازه قدرت كلام براي بقاي موجود سودمند نيست. مثلا آنها اطلاعات مفيدي مانند اينكه يك پلنگ از دست راست مي آيد و پلنگ ديگري پشت سرتان است را در خود ندارند. درمورد خرخر كردن، جيغ كشيدن، سوت زدن و آواز خواندن نيز همين طور است. اطلاعاتي كه آنها به دست مي دهند، پيامي بيش از اينكه من در اين قلمرو جانور غالبم يا اينجا غذا وجود دارد يا جانور نر يا ماده اي هستم كه در جست وجوي جفت است را هوزر دربرنمي گيرد كه به بررسي شمپانزه ها در دنياي وحش پرداخته، متوجه شده است كه آنها هنگام يافتن غذا، آواي مخصوصي سر مي دهند. اما اين صدا گوياي آن نيست كه غذا موز است يا انار. دلفين ها طي تماس با انسان و سايرين سوت مي كشند و به كمك پژواك اصوات جهت يابي مي كنند اما اين صداها در قياس با گنجينه زبان، بسيار ناچيز تا است آنجا كه مي دانيم صداهايي كه وال ها از خود درمي آورند نيز همين طورند. آواز پرندگان سرشار از نت هاي بازتركيبي مجزا است. اما اين ملودي ها به نوعي از بازگشت كه در زبان وجود دارد، مربوط نمي شوند. هوزر خاطرنشان مي سازد كه اين صداها هر چقدر طولاني و پيچيده باشند به اين معني است كه من در اين قلمرو پرنده نري از فلان گونه ام كه براي يافتن جفت آواز سر داده ام. با آنكه نظريه هوزر و همكارانش بازگشت را تنها مختص انسان مي داند اما هوزر، چامسكي و فيچ براي يافتن ويژگي مشابهي در ساير گونه هاي جانوري به ياري همكارانشان شتافته اند. براي مثال نوعي مرغ آلاچيق نر با جويدن توت فرنگي وحشي عصاره رنگيني مي سازد كه براي جلب توجه پرنده ماده، آشيانه اش را با آن تزئين مي كند. برخي از پژوهشگران معتقدند كه استفاده از چنين ترفندهايي، بازگشتي است اما هوزر تاكيد دارد كه اين ويژگي هنرمندانه است نه بازگشتي. مثال هاي ديگري از جانوراني در دست است كه بدون داشتن ويژگي بازگشتي، كه به توانايي خلق گفت وگو و ادبيات در انسان انجاميده، برخي از اشكال پيشين زبان را نشان مي دهند. هوزر و فيچ با آزمايش بر روي ميمون هاي تامارين در شرايط آزمايشگاهي اين موضوع را ثابت كرده اند. آنها مي خواستند بدانند كه آيا ميمون ها توانايي يادگيري قاعده آماري موجود در گروهي از جفت حروف صدادار و بي صدا مانند gu,mo,hi,me,Sa را دارند يا؟ نه اين قاعده اجازه مي دهد كه اين صداها از آنجايي كه بر پايه بازگشت استوار شده اند در انواع نامحدودي از واژه ها با هم تركيب شوند. اگر ميمون ها اين قاعده را بياموزند به جفت صداهايي كه برخلاف قاعده اند در قياس با آنهايي كه با قاعده همخوانند، توجه بيشتري را نشان با مي دهند آنكه تامارين هاي باهوش قادر به تشخيص اشكال نه چندان دشوار اعداد و صداها هستند اما در يادگيري قاعده ناكام ماندند. هوزر و فيچ همين آزمايش را با دانشجويان هاروارد انجام دادند. دانشجويان به تخطي هايي كه از قاعده صورت مي گرفت، توجه بيشتري نشان مي دادند. هوزر خاطرنشان مي سازد كه آنها بدون آگاهي از اينكه قاعده چيست به راحتي اين كار را انجام مي دادند. ساير آزمايش ها حاكي از آن بود كه نوزاد انسان و تامارين در توانايي تشخيص صداهاي دو زبان مختلف مانند هلندي و ژاپني با هم هر سهيم اند دو گونه در سيلي از سخنان يك فرد بزرگسال قادر به تشخيص پايان يك كلمه و شروع كلمه ديگرند. براي هوزر اين موضوع بدين معني است كه اگر چه چنين ادراكي بازگشتي نيست اما اين توانايي با هدف يادگيري زبان تكوين نيافته بلكه پيش از پيدايش زبان وجود داشته از است اين رو هوزر معتقد است: با آن كه ويژگي بازگشتي زبان تنها پس از گذشت 6 ميليون سال تكوين يافته اما جنبه هاي فعال و حسي آن پيش از اين زمان به وجود آمده است. پژوهشگران اكنون مي دانند كه براي اثبات نظريه جديدشان به بررسي هاي بيشتر بر روي نوزاد انسان و ساير گونه ها مانند شمپانزه، دلفين و حتي جوجه ها نياز دارند. Dec, Gazette Harvard 2002