Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811011-59390S2

Date of Document: 2003-01-01

گسترش موج قوم گرايي دموكراسي حزبي و مسائل قومي _ بخش پاياني اتهام هاي پان تركيسم و پان عربيسم بحث هايي هستند كه نخ نما شده اند اين همان پان فارسيسم است كه توسعه طلب هم هست يوسف عزيزي بني طرف متني كه مي خوانيد بخش دوم و پاياني سخنراني يوسف عزيزي بني طرف است كه مهرماه گذشته در مربوط به احزاب، قوميت ها و خلق هاي مختلف ايران در وزارت كشور ايراد شده است. ميزگرد موج قوم گرايي _ درست يا نادرست _ روزبه روز در حال تطور و گسترش است. اگر از اروپاي غربي بگذريم كه دست كم صد تا صد وپنجاه سال پيش اين مسئله را به طور نسبي حل كرده است; هم اكنون نمودهاي آن را در اروپاي شرقي نيز مي بينيم كه واپسين حادثه از اين نوع در مقدونيه رخ داد كه با خردورزي حل شد، اين موج به سوي جهان اسلام هم حركت كرده است. مسئله ملي البته در منطقه ما ريشه پيشين دارد و اين را آمريكا ايجاد نكرده است. بيش از هشتاد سال است كه كردها در عراق به خاطر حقوق قومي خود مبارزه مي كنند. هشتاد سال پيش آمريكا قدرتي نبود. البته آمريكا ممكن است از هر چيزي استفاده كند و مسئله منحصر به قوميت هاي غيرفارس نيست و اصولا چرا ما مسائل و دردهاي كهنه خودمان را به دست خودمان حل نكنيم تا نوبت به دخالت ديگران نرسد. مسئله قوميت ها در مغرب و در الجزاير وجود دارد و حاد هم هست. الجزاير و مغرب كه ديگر دشمن آمريكا نيستند. ما نبايد همه چيز را به اين و آن نسبت دهيم. اكنون هم تهمت ارتباط با آمريكا را مثل نقل ونبات توزيع مي كنند و حتي اصلاح طلبان در حاكميت نيز از آن بي نصيب نمانده اند. اين نوعي فرافكني است; بياييد صورت مسئله را پاك نكنيم و مشكل را بدون پيش داوري بررسي كنيم. پادشاه مغرب فرماني صادر مي كند كه زبان آمازيقي در كنار زبان عربي در مدارس تدريس شود و بدين ترتيب زبان اقليت بربر در مغرب رسمي مي شود; در صورتي كه در مقابل 18 ميليون عرب دو سه ميليون بيشتر نيستند. اين به باور من نوعي خردمندي و خردورزي است نه توطئه آمريكا. نيز اين گفته كه معلوم نيست فعاليت احزاب قومي در چارچوب قانون اساسي باشد يا نباشد در مورد احزاب سراسري هم صدق مي كند; تازه حزب قومي كه از نظر جغرافيايي و مكاني محدودتر است. ايشان صحبت از وفاق كردند و من مي پرسم اين وفاق بر چه؟ مبناست بر اين مبنا كه به عرب و ترك بگوييم: آقا تو نبايد به زبان خودت درس بخواني، گرچه قانون اساسي گفته كه تو حق داري به زبان مادري ات درس بخواني قانون اساسي حق تشكيل حزب را به توي عرب و كرد و ترك مي دهد يا لااقل مانع تشكيل آن نمي شود اما تو نمي تواني حزب تشكيل بدهي تا مطالباتت را كاناليزه كني. اتهام هاي پان تركيسم و پان عربيسم بحث هايي هستند كه نخ نما شده اند. يعني فقط اين قوميت از نهادهاي مدني، نهاد فرهنگي و حزبي و اقتصاد و ثروتش برخوردار اين باشد همان پان فارسيسم است كه توسعه طلب هم هست و به بهانه حوزه تمدن ايراني به تاجيسكتان و افغانستان نظر دارد. اينكه گفته مي شود ما به مسائل اقتصادي قوميت ها _ بدون توجه به مسائل سياسي _ پاسخ بدهيم نوعي خلط مبحث است. مگر مي شود مسائل اقتصادي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي قوميت ها را از هم جدا كرد. اصلا سياست، بيان فشرده اقتصاد فرضا است اگر عربي خواستار تشكيل حزب يا انجمن فرهنگي گرديد يا اگر خواستار برچيدن طرح توسعه نيشكر شد يا اگر گفت شهر خوزستان ويران است به دادش برسيد، چگونه مي توان اين مطالبات را از هم جدا كرد. اينكه آقاي نقيبزاده مي گويند ما سر فرصت به قضيه قوميت ها بپردازيم به نظر من به معني به تعويق انداختن مسئله قوميت ها و خلق هاي ايران است كه دست كم از دوره مشروطيت به اين سو مطرح بوده است. در انقلاب مشروطيت ترك هاي آذربايجان _ كه نقش عمده اي در آن داشتند _ توانستند انجمن هاي ايالتي و ولايتي را وارد قانون اساسي مشروطه بكنند كه در واقع شبيه شوراهاي استان و شهرستان قانون اساسي جمهوري اسلامي است. در آن هنگام همين ناسيوناليست ها و از آن ميان آقاي مصدق و فاطمي _ با تمامي احترامي كه براي مبارزاتشان دارم _ مانع اجراي اين قانون شدند. آقاي رزم آرا در سال 1329 مي خواست ماده مربوط به انجمن هاي ايالتي و ولايتي را اجرا كند. به نظر من اسلام چون نگاه انترناسيوناليستي دارد مناسبت ترين گزينه براي ايران است. يعني اگر آقاي مصدق نيز اكنون سركار بيايد با آن نگاهش به مسئله قوميت ها چيزي را حل نخواهد كرد. پنجاه سال پيش ايشان يك چهره ملي ضداستعماري بود ولي اكنون پنجاه سال از آن زمان گذشته است و زمانه ما زمانه ديگري است زيرا تحولات شگرفي در اين پنجاه سال رخ داده كه چهره دنيا را عوض كرده است. مسائل مبرم عربهاي خوزستان بد نيست در پايان اشاره اي به مسائل خوزستان هم داشته باشم و بگويم كه در اين استان ميزان ناامني نسبت به ساير استان ها بسيار بالاست، آلودگي محيط زيست، محروميت، فقر، سوءتغذيه در ميان عربهاي بومي تحقير و تبعيض قومي بيداد مي كند. اين را فقط من نمي گويم خود نمايندگان مردم در مجلس شوراي اسلامي هم اين را مي گويند. آبادان و خرمشهر (محمره ) تنها حدود بيست تا سي درصد بازسازي شده اند. ميزان جرم، جنايت، اعتياد و دزدي در خوزستان پنج برابر اصفهان است; در صورتي كه جمعيت استان خوزستان از استان اصفهان كمتر است. آيا كسي درباره دلايل اينها تحقيق كرده؟ است بخش عمده اين قضايا ناشي از ستم قومي و عدم پيشرفت و توسعه متوازن ميان جامعه عرب خوزستان از يك سو و ساير مناطق ايران _ به خصوص مناطق فارس نشين _ از سوي ديگر است. يعني به عرب خوزستاني نه روزنامه، نه راديو، نه تلويزيون و نه حزب مي دهيم; نه آب شربش و نه اقتصادش را درست مي كنيم و بعد به او مي گوييم آدم نكش، سرقت نكن، تجزيه طلب نباش، فلان نباش بهمان نباش. مگر نبايد مردم عرب خوزستان از نعمت فرهنگ برخوردار شوند و در حد هموطنان فارس خود قرار؟ بگيرند اين كار چگونه انجام خواهد؟ گرفت مگر نه اين است كه بگذاريم مطبوعات به زبانشان منتشر شوند و عربها بتوانند زبانشان را در دوره ابتدايي بخوانند. ما مي گوييم بايد فرهنگ مردم عرب خوزستان را بالا ببريم اما تاكيد مي كنيم اين كار با زبان دوم مشكل است. دوستان به ما نگويند اينها به فارسي بخوانند نه اين كار امكان پذير نيست دشوار است و كاربرد زبان عربي در ميان عربهاي خوزستان كه زبان مادري آنهاست از زبان فارسي كه زبان دوم آنها به شمار مي رود به مراتب بيشتر ما است زبان عربي را در كنار زبان فارسي مي خواهيم. من در اينجا سعي كردم دست روي زخم بگذارم. اينها مسائل و مشكلاتي است كه بايد دير يا زود حل شوند و تاخيرپذير نيستند. بخشي از راه حل با دادن امكان فعاليت به احزاب سياسي به خلق ها و قوميت ها امكان پذير است. مسئله ديگر آنكه حزبهاي قومي مي توانند به پروسه حزبي شدن انتخابات در ايران كمك كنند. يعني ما بايد به سويي برويم كه انتخابات را حزبي بكنيم; چه در مقياس سراسري و چه محلي. ما در ايران نبايد تجارب جهاني را ناديده بگيريم; و من مي پرسم: آيا ما صد و پنجاه يا دويست سال پيش، حزب يا سه قوه يا پارلمان داشتيم; يا مثلا در زمينه فرهنگي رمان يا سينما؟ داشتيم ما همه اينها را از غرب گرفتيم. اينها همگي زاده عقل بشر و براي بهبود و آسايش زندگي انسان ايجاد شده است; حال چه در غرب باشد چه در شرق. اگر مثلا قوانيني براي قوميت ها يا حقوق قوميت ها در اروپا وضع مي شود همگي زاده ذهن بشر و براي حل مشكلات بشري است. ما هم در ايران بايد استفاده كنيم; درست همان گونه كه در انقلاب مشروطيت استفاده كرديم. وقتي در اروپا حزب قومي يا نظام فدراليسم يا مسائلي از اين قبيل ايجاد مي شود ما مي توانيم آنها را با شرايط داخلي خودمان تطبيق بدهيم و از آنها بهره بگيريم. در پايان مي خواهم به نقش عوامل خارجي در احزاب قومي اشاره كنم نقش عامل خارجي مي تواند در احزاب سراسري هم باشد. اين وظيفه حكومت منتخب مردم است كه بر اين امور اشراف داشته باشد. اصولا هر دولتي مايل است كه در حزبهاي ديگر كشورها نفوذ داشته باشد يا آنها را زير مهميز خود بگيرد. مگر جمهوري اسلامي ايران اين كار را؟ نمي كند مگر حزبالله لبنان را ما حمايت؟ نمي كنيم مگر مجلس اعلاي انقلاب عراق در خود ايران مركز و تشكيلات؟ ندارد اين امري طبيعي است كه هر كشور و هر دولتي مي كوشد حزبها و گروه هايي را كه از نظر ايدئولوژيك يا از نظر سياسي با آنها همخوان و هماهنگ است حمايت كند. به نظر من نبايد هيچ يك از اينها بهانه اي براي كنار گذاشتن اصول دموكراسي و مردم سالاري باشد و تنها دموكراسي است كه مي تواند وحدت ملي و وفاق ملي را تحكيم كند.