Hamshahri corpus document

DOC ID : H-811011-59385S1

Date of Document: 2003-01-01

قهوه با شير و شكر گفت وگو با محمدرضا هنرمند كارگردان عزيزم، من كوك نيستم شايد حالا با ديدن فيلم عزيزم، من كوك نيستم دلايل حضور پوسترهاي قاب شده فيلم هاي محله چيني ها راننده، تاكسي و ديوانه از قفس پريد را در دفتر كار محمدرضا هنرمند را بدانيم. در حقيقت علاقه هنرمند به اين فيلم ها نشان دهنده نوعي نگاه تلخ و سياه است كه در فيلم هاي قبلي او كمتر بروز كرده بود و حال در فيلم جديدش نمود بيشتري دارد. هنرمند با عزيزم من.. وارد عرصه جديدي از فيلمسازي شده است و شايد همين عرصه جديد دغدغه ها، دلشوره ها و ناراحتي هاي جديدي را نيز برايش به دنبال داشته است (چيزي كه كاملا در روز گفت وگوي ما با ايشان به چشم مي آمد ) و شايد همين عرصه جديد باعث شده است تا او براي فيلم بعدي اش وسواس زيادي به خرج دهد. هنرمند در روز گفت وگو اعتقاد داشت كه آخرين فيلمش _ عزيزم... _ از نظر كارگرداني كامل ترين فيلم اوست، اما چند روز بعد با ما تماس گرفت و گفت بايد مدت زمان زيادي از فيلمش بگذرد تا ارزيابي جامع تري نسبت به آن داشته باشد. او معتقد است شخصيت اول فيلمش آدم باهوشي است چرا كه تنها آدم هاي باهوش قابليت پرنده شدن را دارند. حامد صرافي زاده آقاي * هنرمند! خواهش مي كنم قبل از هر چيز، به اين پرسش پاسخ دهيد كه نام اين فيلم بيانگر حال و روز چه كسي؟ است شما، حميد (پرويز پرستويي ) يا؟ جامعه چرا فكر مي كنيد كه اينها از يكديگر؟ جدايند حال و روز من، حال و روز حميد است و اين حال و روز اكثر ماست. كوك و هماهنگ نبودن مفهوم گسترده اي مي تواند داشته آن باشد را مي توان به اشكال مختلفي تعبير و تفسير كرد. اين نام با مضمون فيلم نيز هماهنگ است. به اين معنا كه هم ظاهري طنز دارد و هم عمقي تراژيك. * چه شرايطي باعث ساخت فيلم عزيزم، من كوك نيستم؟ شد بديهي است كه اين فيلم، محصول شرايط جديدي است كه ما در آن زندگي مي كنيم، كه شامل فضاي عمومي جامعه و فضاي خاص در سينماست وجه اجتماعي، احاطه و سلطه واقعيت هاي دروغين و غيراصيل پيرامون ما زمينه هاي ساخت چنين فيلمي را برايم فراهم كرد. در وجه شرايط خاص سينما بايد بگويم كه متاسفانه در حال حاضر سينما در سردرگمي و بلاتكليفي به سرمي برد و معتقدم عوامل بسيار زيادي در ايجاد اين وضعيت اسفبار موثرند، هرچند كه بلافاصله مي گويم ما نه تنها در سينما كه در حوزه هاي ديگر هم خيلي موفق دچار نيستيم يك بلاتكليفي عمومي شده ايم كه شرايط نامتعادلي را به وجود آورده است. سينما هم متاثر از همين فضاست. در شرايطي كه تلويزيون سعي مي كند روزبه روز جذابتر شود و مي شود، از سوي ديگر بحث اينترنت، ماهواره و ارتباطات جهاني كه اطلاعات را به روز در اختيار جوانان قرار مي دهند كه بايد بدهند، سينماي از رمق افتاده ما را در معرض خطر جدي قرار داده است. به نظر من، همه ما سينماگران و اهالي سينما، مطبوعات و دوستداران سينما بايد به فكر راه حل هاي اساسي باشيم. معضلات و مشكلات سينما روشن است. از طرف ديگر مديريت دولتي عملا و به تجربه بي كفايتي و بي علاقگي براي نجات سينما را به اثبات رسانده است. اصولا من فكر مي كنم رغبت و اراده لازم براي نجات سينما در مديريت كلان جامعه وجود ندارد. مثلا اولين معضل بسيار جدي ما، كمبود سالن است و در مملكتي كه مدام شعار توسعه و عمران داده مي شود، بي اهميت ترين مسئله ساخت سالن سينماست. در حالي كه ساخت سالن هاي متناسب با شرايط جمعيتي و تراكمي حاضر كار مشكلي نيست زيرا در مقايسه با ديگر فعاليت هايي كه در اين مملكت صورت مي گيرد، بودجه و سرمايه كلاني نيز نمي خواهد. مسئله بي توجهي غيرقابل توجيه به سالن سازي از يك طرف و اعمال محدوديت هاي عجيب و غريب براي فيلمسازان از طرف ديگر، بي ميلي مسئولان در حفظ همين سينماي كم رمق و همچنين حضور رقباي جدي مانند اينترنت، تلويزيون و ماهواره وضعيت ناهنجاري را ايجاد كرده است. با توجه به اين مسائل، معتقدم وقت آن رسيده كه نگاهمان را عوض كنيم و حيطه هاي جديدي را در سينما تجربه نماييم. متاسفانه من چه زود و چقدر سطحي با ساخت دو فيلم مرد عوضي و موميايي به عنوان يك فيلمساز كمدي شناخته و تثبيت شده ام در حالي كه حال و هواي خودم، صرف كمدي نيست، همان طور كه در مورد سريال كاكتوس هم عليرغم اينكه عنوان و مضمون برنامه طنز بود، آن را به سمت و سوي يك طنز تلخ و تراژيك كه متناسب با شرايط و حال و هواي فرهنگي و اجتماعي ماست كشاندم. در سينما هم همين طور است، يعني فكر مي كنم، الان وقت خنديدن و خنداندن و بي قيدي نيست و اهميت عزيزم... همان طور كه از نام و محتواي فيلم معلوم است همين بخش قضيه است خنداندن، حداقل براي من، كار سختي نيست اما اينكه بتوانم گريه هاي پشت اين خنده ها را تصوير كنم اهميت ويژه اي دارد. در اين فيلم، ابتدا به يك تراژدي مي خنديم، تراژدي ويراني يك انسان، و اين خنده تا جايي ادامه دارد كه من زاويه دوربين را عوض مي كنم و از آنجا تازه مي فهميم كه تمام اين مدت مي بايست مي گريستيم. كار او از گريه گذشته بود، به آن خنديديم! اگرچه از خنداندن مردم لذت مي برم، اما برايم كافي نيست، گمان مي كنم بايد كمي بيشتر بينديشيم تا بخنديم. بسياري از اتفاقاتي كه كه در اين جامعه رخ مي دهد، در ظاهر خنده دار است اما عمق قضيه بسيار تراژيك و غمبار است. * و با همين ذهنيت طنز تلخ، فيلمنامه را؟ نوشتيد به دقيقا هر حال هر هنرمندي مي خواهد كه مطابق ميل خودش فعاليت كند و بديهي است كه هر اثري منعكس كننده حال و روز آن هنرمند است اگر نخواهد و قرار نباشد كه سفارشي كار كند. * بحث سقوط اخلاق، از چه زماني در ذهن شما شكل؟ گرفت از بدو آغاز سقوط اخلاق و شان اجتماعي، ولي در حيطه سينما دوست نداشتم صرفا يك ژانر را دنبال كنم و هميشه به دنبال تجربه هاي جديدتري بوده ام. نوع طنز تلخ را در سينمايمان كمتر شاهدش بوده ايم، لذا خواستم پرونده اين نوع سينما را با يك تجربه جديد با عنوان طنز تلخ عزيزم... باز كنم. در هر حال فكر مي كنم همه ما در معرض سقوط اخلاقي قرار داريم و نيروهاي فراواني در جامعه ما را به آن سمت مي راند. سمتي كه پاياني تراژيك خواهد داشت. تراژدي نابودي اخلاق و شان انساني. مي خواستم اين تراژدي را به تصوير بكشم. * عده اي معتقدند، فيلم، لحن دوپاره اي دارد و در بين طنز (كمدي ) و تراژدي در نوسان است. به نظرتان اين موضوع لطمه اي به فيلم؟ نمي زند بستگي دارد كه شما از يك فيلم با اين مضمون چه توقعي داشته باشيد. اين دوپاره بودن به تعبير شما، اقتضاي اين نوع فيلم است. در واقع دو روي يك سكه است. يك روي به ظاهر طنز و يك روي ديگر كه به شدت غم انگيز ولي است فيلم در دو لحن شناور نيست، يعني در پاره اول فيلم، دو لحن را حس نمي كنيد، قسمتي كه قرار است طنز باشد، طنز است ولي از يك نقطه كه به نظرم نقطه عطف فيلم است، زاويه ما عوض مي شود و مي توانيم آن روي ديگر سكه را ببينيم و از اينجاست كه فيلم و لحن آن رفته رفته به تراژدي گرايش پيدا مي كند. بهتر * نبود فيلم را با يك لحن، مثلا با لحن تلخ؟ مي ساختيد من شخصا ترجيح مي دهم قهوه را با شير و شكر بخورم تا ضمن خوردن قهوه متوجه تلخي آزاردهنده آن نشوم. از ميهمانانم هم همين جور پذيرايي مي كنم. فقط بعضي ها قهوه را تلخ دوست دارند. * اينكه شما، لحن ابتدايي فيلم را نگه نمي داريد، به نظرم كاري ضدكليشه است. مثلا ما خيلي زود مي فهميم كه رويا پليس است. قصد فريب تماشاگر را نداشتم و نمي خواستم تماشاگر را درگير تعليق دراماتيك بكنم، در نتيجه خودم، خيلي زود مچ خودم را باز مي كنم و به او مي گويم، مي خواهيم با هم يك واقعيت اجتماعي را نگاه كنيم و نه صرفا يك فيلم سينمايي سرگرم كننده اين را همان نكته اي است كه شما مي گوييد يعني ضدكليشه بودن. در حالي كه قالب كليشه اي آن اينطور مي شود كه پليس بودن رويا تا انتهاي فيلم پنهان بماند و تماشاچي هم مثل شخصيت اصلي فيلم، يعني حميد فريب بخورد. در اين نوع كليشه اي سينما، بيننده فيلم از مهارت فيلمساز در فريب دادنش و لو ندادن ماجرا تا پايان فيلم لذت مي برد. در حالي كه من نمي خواستم و نبايد كه از اين قاعده معمول تبعيت مي كردم. مي شود كه قواعد را جور ديگري هم ديد. مي توان روباز بازي كرد. آن هم براي خودش لذت و مزه اي دارد. * آيا انتخاب بستر آدم ربايي در اين فيلم، براي همراه كردن تماشاگر؟ بود آدم ربايي يكي از كثيف ترين و وحشت آورترين انواع جرم است. عمق فاجعه آميز اين جرم در فيلم اهميت دراماتيك دارد. حميد كه خودش هم پدر است و هم در مركز عدالت خواهي و عدالت گستري اشتغال دارد، ابتدا به اتكاي موقعيت شغلي اش خطايش را مرتكب او مي شود نيز مثل هر مجرم ديگري متوجه عمق فاجعه اي كه مي سازد نيست و به عقوبت كار نمي انديشد. چون يك مجرم حرفه اي نيست از دم دستي ترين امكان استفاده مي كند. او به آساني در معرض ارتكاب جنايتي به اين بزرگي قرار دارد. دست به خطا زدن نه تنها براي حميد بلكه براي بسياري ممكن است. همه ما همه روزه از كنار ده ها امكان خطاي هولناك به سادگي عبور مي كنيم. آنكه دست به خطا و جنايت نمي زند آدم قدرتمندي است. آدم هاي ضعيف و تحقير شده خطاكار مي شوند. حميد نيز تحقير شده و ضعيف است. استيصال و استضعاف پاي او را مي لغزاند. فاجعه اي كه به ظاهر ساده و با توجه به ساده انگاري حميد مقرون به نتيجه خواهد بود او را در دامي فرو مي برد كه رهايي از آن ممكن نيست. بنابراين بستر آدم ربايي در اين فيلم به دليل اهميت جرم انتخاب شده است. فكر * مي كنم در طول داستان، تماشاگر با شخصيت هاي فيلم درگير نمي شود و همذات پنداري نمي كند، آيا چنين قصدي؟ داشتيد فيلم براي اين نوع برانگيختن ساخته نشده است. شخصيت هاي فيلم هيچ كدام جذابيت هاي لازم براي همذات پنداري را ندارند. هيچ كس دلش نمي خواهد مثل حميد گرفتار، ساده، بي دست و پا و معصوم باشد. شايد به همين دليل در پاره اول فيلم به ناتواني او براي دريافت رشوه مي خنديم. اصولا در فيلم هاي بدون عشق و خيال پردازي، مثل فيلم هايي كه ما مي سازيم، كمتر همذات پنداري به معناي واقعي كلمه شكل مي گيرد. اين را هم به مشكلات سينمايي بي رمق ما اضافه كنيد. در * مورد پايان انتزاعي فيلم، چگونه در دل يك جريان واقعي و بسيار تلخ به اين پايان انتزاعي؟ رسيديد آدم ها اين امكان را دارند كه با توانايي ذهن خود كه امري واقعي است، در كوتاه ترين زمان ممكن به انتزاعي ترين شكل سوررئاليستي برسند. اين حق همه آدم ها است كه خوشبختانه در هيچ شرايطي از ميان رفتني و محدود شونده نيست. مثلا شما مي توانيد با قدرت ذهني خود هركس و هر چيزي كه مي خواهيد با باشيد جيب خالي به هر كجا كه مي خواهيد سفر كنيد، بدون هيچ محدوديتي. حتي به كرات ناشناخته دوردست برويد. پرنده شدن كه آسان است. چرا حميد پرنده نشود وقتي كه در عالم واقعيت ها خودش را تمام شده مي بيند. اين تنها اختيار و حقي است كه هنوز دارد. * به نظرتان تماشاگر مرز بين واقعيت و خيال را كه در انتهاي فيلم است راحت هضم؟ مي كند راحت نه، ولي اميدوارم كه هضم كند. * جايگاه اين فيلم را از نظر كارگرداني، در بين آثارتان چگونه ارزيابي؟ مي كنيد گذشته از ارزش تجربه ساخت نوع ديگري از سينما، بايد به اهميت حضور بازيگران حرفه اي فيلم اشاره كنم كه جايگاه اين فيلم را در ميان كارهاي قبلي ام خاص تر و پراهميت تر به خصوص كرده اند بازي درخشان پرويز پرستويي، محمد كاسبي و فاطمه معتمدآريا كه از نظر من كاري بي نقص ارائه كرده اند. اين فيلم را با همه كاستي هايي كه بر آن تحميل شده است دوست دارم و اگر موفقيتي به همراه داشت، آن را مديون همكاران همراهم هستم. كاملا * مشخص است كه براي دكوپاژ فيلم، بسيار زحمت كشيده ايد و يكي از بارزترين صحنه ها، صحنه اي است كه رويا روبه روي كامپيوتر كاغذي نشسته، حرف مي زند و شعر مي خواند و به خصوص سكانس آخر. دكوپاژ در خدمت فيلم و صحنه است و تا زماني كه در فكر كارگردان است، كاري است ذهني و فردي، بنابراين زحمت زيادي ندارد. اگر شما جذابيتي در اين صحنه هايي كه ذكر كرديد مي بينيد حاصل يك كار گروهي و هماهنگ است. كارگردان فقط خواسته اش را مي گويد، اين همه اعضاي گروه هستند كه با زحمت فراوان خواسته هاي خودخواهانه كارگردان را عينيت مي بخشند. سكانس آخر، يعني همان سكانس رويارويي حميد به عنوان برهم زننده امنيت جامعه و رويا به عنوان حافظ امنيت جامعه تقابل دو ديدگاه نسبت به يك واقعيت است. اين سكانس به سادگي برگزار شده است. اما، بازي درخشان پرويز پرستويي و فاطمه معتمدآريا، اين سكانس را براي شخص من بسيار دوست داشتني كرده است. * در انتها سرنوشت پسر حميد چه؟ مي شود من او را در تنهايي اش رها كرده ام چون رها شده است، با نگاهي مغموم و نگران به روبه رو. با * توجه به اينكه شما كارگردان آثار طنز هستيد و همچنين از تيزر تلويزيوني فيلم، پوسترها و به خصوص گريم پرويز پرستويي، تماشاگر انتظار يك فيلم كمدي را دارد ولي با يك فيلم تلخ كه در مورد تباهي و سقوط است روبه رو مي شود، در نتيجه در ذهنش دچار تضاد مي شود و نمي تواند با حس فيلم پيش برود. البته من آثار غيرطنز هم در كارنامه فعاليت سينمايي ام دارم، فقط طنز كار نكرده ام. ولي به عنوان يك فيلمساز مستقل مي توانم و اين حق را دارم كه خودم را تكرار نكنم. من ضمن احترام بي اندازه اي كه براي تماشاگران فيلم هايم قائل هستم، اجازه مي خواهم تا از فرصت ها براي تجربه هاي تازه تر استفاده مگر كنم نه اينكه منتقدان سينماي ايران اين سينما را به يكنواختي و تشابه مضامين و ساخت و پرداخت هاي شبيه به هم متهم؟ مي كنند مگر نشنيده ايد كه مي گويند فيلم هاي ايراني، همه مثل هم؟ هستند چه از نوع جشنواره اي آن و چه از نوع توليدات بدنه سينما. پس چگونه مي توان هم تجربه هاي تازه نكرد و هم شبيه به هم؟ نبود! متاسفانه برخلاف انتظار، شرايط فيلمسازي براي ما، روزبه روز و سال به سال سخت تر و پيچيده تر مي شود. ساختن فيلمي مثل دزد عروسك ها يا مرد عوضي ديگر محال به نظر مي رسد. واقعا سال به سال، دريغ از پارسال! از طرفي بخشي از تماشاگران سينما با آخرين و بهترين توليدات سينماي هاليوود آشنا و مانوس هستند. اكثر آنها فيلم هاي روز جهان را در خانه هايشان با كيفيت عالي مي بينند. بنابراين سطح سليقه و توقع آنها از سينما بسيار بالا است. براي اين قشر از تماشاگر، ما در شرايطي كاملا ناعادلانه براي رقابت پنهان ولي واقعي با قدرتمندترين و مجهزترين رقيب جهاني پا به ميدان مي گذاريم، در يكي از همين سالن هاي فكسني و ويرانه، با اين نور و صدا، با اين محدوديت هاي تكنيكي و از همه مهم تر، مميزي غيرقابل فهم و دركي كه بر كارهاي ما اعمال مي شود، حتي سينماي اروپا نيز در هجوم سهمگين سينماي هاليوود قافيه را باخته است، تكليف ما كه از قبل روشن است. بخش ديگري از تماشاگران ما كه محروم از اين امكانات هستند با انواع و اقسام سريال هاي سخيف و كم مايه تلويزيون كه شاهدش هستيم، با نازل ترين سطح سليقه و راحت طلبي به سينما مي آيند. اين اختلاف سليقه و ذائقه در بين مخاطبين سينما شايد در كمتر كشوري ديده شود. باور كنيد كه مظلوم نمايي نمي كنم، اين يك واقعيت است. از طرف ديگر ادبيات ما كه مي توانست جان مايه و پشتوانه محكمي براي سينما باشد نيز به دليل گرفتاري هاي كم و بيش شبيه سينما، بي رمق و سخيف شده است. پس ماييم و اين بضاعت اندك و اين مشكلات روزبه روز بنابراين من به عنوان فيلمساز كمتر به اصل سينما كه بيشتر به حواشي و معضلات آن مي انديشم همواره نگران سرنوشت سرمايه كلاني هستم كه تهيه كننده بي نواي من از سر عشق يا خوش خيالي به پاي سينمايي مي ريزد كه حال و روزش اين است. راضي كردن طيف هاي وسيع تري از تماشاگران با ادامه اين وضع ممكن نيست، مگر اينكه طرحي نو دراندازيم يا دراندازند! * در مورد صحنه اي كه در ماشين بين حميد و رويا پرستويي و معتمدآريا مي گذرد، پلان هاي آقاي پرستويي شارپ است ولي پلان هاي خانم معتمدآريا شارپ علت نيست اين قضيه؟ چيست علت، خطاي انساني است كه در واقع زمينه آن كم بودن امكانات در سينماي ايران است. وقتي قرار است صحنه اي را در اتومبيل بگيريم امكان نورپردازي زيادي نداريم، در نتيجه ديافراگم بايد باز باشد و اين باعث مي شود تا عمق ميدانمان كم شود، نتيجتا ميدان عمل بازيگر بسيار بسيار محدود است چون منطقه فوكوس خيلي كم است و اگر بازيگر كوچك ترين حركتي كند، از ميدان فوكوس خارج مي شود. * از كار با آقاي آلادپوش راضي؟ بوديد خيلي زياد. آقاي آلادپوش يك همكار، يك دوست و يك انسان شريف است، او در كار خودش بسيار خبره است و خوب مي داند كه چگونه در روشنايي چراغ ها، سايه هاي ظريف و هنرمندانه اي براي كاربرد دراماتيكي نور بسازد. * موقع نوشتن فيلمنامه، بازيگران را در نظر؟ داشتيد فقط حضور آقاي پرستويي قطعي بود. ولي بقيه بازيگران را با توجه به شخصيت هاي داستان، انتخاب كردم و از مجموعه بازيگران اين كار، بسيار راضي ام، همگي از هنرمندان تواناي ما بودند كه بسيار خوب از عهده كارشان برآمدند و اگر در اين زمينه ضعفي هم باشد، قطعا متوجه من است. * به نظر شما شخصيت رويا به عنوان يك پليس زن، تا چه اندازه باورپذير؟ است مطمئنا تصورم بر اين بوده است كه اين شخصيت براي تماشاگر باورپذير است كه او را وارد داستان كرده ام ولي به علت ويژگي هاي سينما دخل و تصرف هايي هم در حد مجاز در پرداخت اين شخصيت صورت گرفته است. شما * به عنوان كارگردان آثار پرفروش، شناخته شده ايد، فروش عزيزم من كوك نيستم تا چه اندازه برايتان مهم؟ است بديهي است كه مقدار فروش براي هر فيلمسازي مهم است و هيچ كس فيلم را براي نديدن نمي سازد. اما من قبلا چندين بار طعم تلخ و شيرين فيلم پرفروش و بسيار پرفروش را چشيده ام، براي چشيدن مجدد آن ولع زيادي ندارم. بيشتر دوست دارم از نوع ديگري فيلم ساختن را مزه مزه كنم و البته آرزو و سعي خودم را خواهم كرد تا همان جمعيت ها را مجددا با فيلم هاي مورد علاقه ام به سينماها بكشانم. مي دانم كه كار دشواري پيش رو دارم، اما از قديم گفته اند كه خواستن توانستن است. ان شاءالله.