Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810202-54879S1

Date of Document: 2002-04-22

توماس هابز: يك زندگي _ 3 نوشته: اي. پي. مارتينيك ترجمه: علي معظمي جهرمي آن لوياتان عظيمي كه كشور يا دولت... خوانده مي شود به كمك فن و صناعت ساخته شده است و صرفا انساني مصنوع است كه از انسان طبيعي عظيم تر و نيرومندتر است و براي حراست و دفاع از او ايجاد گشته است و در آن حاكميت چون روحي مصنوعي است كه به كل بدن زندگي و حركت مي بخشد، و در آن بدن ] [مصنوعي قضات و حكام و ديگر كارگزاران قوه قضائيه و مجريه همچون مفاصل مصنوعي هستند; پاداش و كيفر. رگ ها و اعصابي هستند كه همان وظيفه را در بدن طبيعي انجام مي دهند; ثروت و مكنت همه اعضا در حكم قوت آنند; حفظ امنيت مردم كار ويژه اصلي آن است; مشاوريني كه مطالب مورد نياز را به اطلاع مي رسانند در حكم حافظه آنند; علامت و قوانين، عقل و اراده مصنوعي هستند; اجماع و توافق در حكم تندرستي; فتنه و شورش در حكم بيماري، و جنگ داخلي در حكم مرگ آن موجود است. سرانجام اينكه پيمان ها و ميثاق هايي كه به موجب آنها نخست اجزاي اين پيكر سياسي ساخته و سپس تركيب و يكپارچه شده اند، همانند حكمي هستند كه خداوند در روز خلقت اعلام كرد و فرمود: پس انسان را خلق مي كنيم. پدر بعد از تعميد هابز هم نام پدر خود شده توماس هابز بزرگ يك كشيش كم سواد بود. او مي توانست انجيل و موعظه هاي يكشنبه را بخواند و ديگر هيچ. او را يكي از هاي سرجان گمنام كليساي اليزابتي مي خواندند. سرجان ] لقبي تحقيرآميز است كه براي كشيشان بي سواد به كار مي برده اند. [ هابز بعدها كشيشان فتنه گري كه مواعظ خودشان را مي خواندند در مقابل كشيشان وفادار به آدابي قرار مي دهد كه مواعظ مجاز را مي خواندند. هابز اشاره مي كند كه مردم اين گروه دوم را سگ هاي خرفت مي خواندند. اين نقل نشان مي دهد كه او در اين تقابل به پدر خود مي انديشيد و گمان مي كرده كه پدرش و كشيشاني همچون او منصفانه تحقير مي شده اند. پدر هابز در هنگام كودكي توماس مرد و مراقبت از فرزند خود را به عموي ثروتمندي واگذاشت كه در مالزبري سازنده دستكش بود و به آموزش توماس توجه داشت و او را در چهارده سالگي به ماگدالن هال در دانشگاه آكسفورد فرستاد. توماس هابز به مدد همين توجهات بود كه پس از پنج سال درجه ليسانس را اخذ كرد و گرچه حوصله اش از خواندن معارف ارسطويي به سر آمده بود، ليكن بدان وسيله يك مرحله در سلسله مراتب اجتماعي ترقي كرد. بعدها استفاده از همين معارفي كه چندان موافق طبع و ميل او نبود بسيار به كارش آمد و خواهيم ديد كه چگونه از آنها براي پي ريزي طرح عظيمي كه در فلسفه سياست در افكنده بود، استفاده كرد. تحصيل توماس جوان در آكسفورد در مدارج بعدي او نقش بسزايي داشت. او پس از ترك آكسفورد به منصب آموزگاري فرزند يكي از اشراف به نام ويليام كاونديش، ارل دونشر دست يافت. اين منصب جهان بزرگتري را بر روي هابز گشود. آوبري، هابز را از تبار مردم عامي توصيف كرده است، شايد به اين دليل كه مادر او از طبقه كشاورزان و زمينداران كوچك بود; و اينك هابز به عنوان دانشوري تهيدست، به منصب خادم فكري خانداني اشرافي دست مي يافت كه كتابخانه قابل ملاحظه اي در اختيار وي گذاشته بود و به علاوه منصب او مستلزم وظيفه خوشايند سفرهاي خارجي در ملازمت با آن دانش آموز جوان بود. خاندان كاونديش در اين زمان از لحاظ مالي دچار بحران شده بود و هابز اين واقعيت را از درون مشاهده مي كرد. بخشي از وظيفه او كوشش براي پيدا كردن پول براي دانش آموز جوان خود بود، تا حدي كه براي گرفتن وام و تامين منبع مالي از اينجا و آنجا مجبور بود زير باران بايستد و سرما بخورد. بدين سان به احساس عدم امنيت هابز به عنوان فردي نوخاسته، احساس عدم امنيت طبقه حاكمه قديم نيز افزوده مي شد. هابز در همان آغاز پي برده بود كه از سلسله مراتب اجتماعي و طبقاتي در ابتداي سده هفدهم چيزي جز ظاهري فريبنده باقي نمانده بود. شايد همين احساس نا امني مضاعف بود كه وي را بر آن داشت تا طي سفرهاي اروپايي خود، از سر شور و شوق در هندسه و علم جديد سده هفدهم به يك امنيت فكري ظاهري دست پيدا كند.