Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810202-54877S6

Date of Document: 2002-04-22

نگاه به آسيا پادشاه جمهوريخواه محمود صدري بلشويك ها در قرن بيستم شگفتي هاي زيادي آفريدند كه از ميان آنها تاريخ نويسان معمولا به فتح لنينگراد، پيمان غيرمتعارف استالين _ هيتلر، روزهايي كه جهان را لرزاند و نظاير اينها بيشتر اشاره مي كنند تا شگفتي آفريني هايي مانند ياري رساندن به امان الله خان براي نشستن به تخت سلطنت در افغانستان، اين كار بلشويك ها در افغانستان، مقارن ايامي رخ داد كه آنها بيهوده كوشيدند، حكومت قاجارها را پيش از آنكه در دستان رضاخان جاي گيرد، به جنگلي ها بسپارند. روياي كمونيست ها براي ايجاد جمهوري سوسياليستي در ايران شكست خورد اما برنامه آنها براي نشاندن اميري نوساز بر تخت حكمراني افغانستان به بار روس هاي نشست سرخ اين كار را براي مهار انگليسي ها در مرزهاي جنوبي و جنوب شرقي خود انجام دادند اما نتيجه آن براي افغان ها آشنايي با انديشه نوسازي و دگرگوني سياسي شايد بود تحت تاثير همين انگاره متجددانه بود كه امان الله خان با يك گام عقبنشيني از امارت افغانستان گذشت و پادشاهي را برگزيد. تغيير نظام امارت به پادشاهي براي افغانستان 80 سال پيش گامي اصلاح طالبانه بود همانگونه كه تغيير ماه گذشته نظام اميري بحرين به پادشاهي، حتي در آغاز سده بيست ويكم، اصلاح طلبانه ارزيابي شد. تغيير امارت به پادشاهي در افغانستان آغاز قرن بيستم، مقدمه سلسله تحولاتي شد كه افغانستان را از نظام قبايلي مبتني بر پدرسالاري خان هاي كشاورز و دامپرور كنند و نخستين جرقه هاي تكنيك را بر هيمه نم زده اقتصاد معيشتي فرود آورد اما پيش از آنكه اين هيمه گرم شود و گر بگيرد، خاني ديگر كه ايرانيان بيشتر او را به نام بچه سقا مي شناسند اما نام رسمي اش حبيبالله خان و بعدها اميرحبيباله بود، از راه رسيد و بر آتش نيم گرفته مدرنيزاسيون افغانستان آب سرد ريخت. بچه سقا در سال آمد 1928 و 1929 رفت: اما همين يك سال كافي بود تا افغان ها منزلت امان الله خان و اصلاحاتي را كه آغاز كرده بود همين دريابند خودآگاهي كه حاملان اصلي آن معدود روشنفكران به جا مانده از عهد امان الله خان بودند، افغان ها را واداشت كه گزينش امير ديگر را به راي بگذارند و اين در افغانستان سال 1931 تحولي چشمگير در جهت اصلاحات بود. امير جديد كه ابتدا محمدنادرخان بود و بعدها محمد نادرشاه ناميده شد در آن سال شوراي متشكل از پيران قبايل تشكيل داد كه گرچه نام آن لويه جرگه نبود اما كار كردش مانند لويه جرگه بود. اين نهاد تازه كه در افغانستان سال مجمعي 1931 دموكراتيك به شمار مي رفت با بهره گيري از الگوي عهد امان الله خان، قانون اساسي اي نوشت كه اقتصاد و نظام اداري افغانستان را به راه رشد انداخت و نطفه هاي طبقه متوسط هرچند كوچك و فاقد آگاهي طبقاتي افغانستان را شكل داد; اما هنوز جوانه اي زده نشده بود كه نخستين خشونت مدرن در افغانستان رخ داد: نادرشاه ترور شد. اين خشونت مدرن كه قصدش الغاي سلطنت و اعاده امارت بود، به ظهور مردي در افغانستان انجاميد كه دوران 40 ساله حكومتش، يكي از آرام ترين ادوار سياسي _ نظامي افغان هاي جديد بود، گرچه فرجامش به خوشايندي آغازش نبود. محمد ظاهر كه در زمان ترور پدرش 19 ساله بود در 20 سال نخست حكومتش به تحكيم همبستگي ملي _ كه پيش از آن در افغانستان ناياب و در سال هاي اخير كمياب بود _ پرداخت; روابط خارجي كشورش را گسترش داد و در سال هاي 531946 چند انتخابات آزاد برپا كرد كه نتيجه آن پارلماني ليبرال بود. آغاز و فرجام اين مقطع 30 ساله شايد مشابهت هاي بسيار داشته باشد اما يك شباهت آن نقش محوري دولتمردي است كه اين آغاز و فرجام را به هم پيوند زده است. محمد ظاهرشاه كه اين روزها 88 سالگي اش را پشت سر مي گذارد در تمام اين 30 سال در رم كه گويي تبعيدگاه سنتي حاكمان معزول افغانستان است _ امير حبيباله 32 سال پس از سرنگوني در رم در گذشت _ به انتظار نشست و به جز تذكرهاي تاريخي، هرگز كسي درباره اش سخني نگفت. سال گذشته كه بساط حكومت طالبان درپي تهاجم ائتلاف ضدتروريسم به افغانستان برچيده شد، ناگهان نامي بر سر زبان ها افتاد كه گزارشگران مدام مي بايست تكرار مي كردند او از بستگان ظاهرشاه، پادشاه پيشين افغانستان است. سايه اي به نام حامد كرزاي كه در نوشته هاي سياسي و تاريخي پيش از سقوط طالبان اثر پررنگي از آن ديده نمي شود، يكباره به شناخته شده ترين چهره سياسي افغانستان تبديل شد و حكومتي به وي سپرده شد كه همه جهانيان يا با طيب خاطر و يا هراس از خشم نظم نوين جهاني پس از 11 سپتامبر سيادت وي را بر افغان ها پذيرفتند. اما از همان روز نخست كه حامد كرزاي، رئيس دولت موقت افغانستان نام گرفت همگان مي دانستند كه او كفيل دولتي است كه مهر حكومتي اش در جيب محمدظاهر شاه است. به همين علت افغان ها و حاميان بين المللي آنها _ تقريبا همه كشورهاي جهان _ بدون كمترين چانه زني پذيرفتند كه 73 سال پس از تشكيل لويه جرگه اول توسط محمد نادرشاه، افتخار تشكيل نهاد مشابهي را به وليعهد آن زمان، پادشاه بعدي و رهبر معنوي كنوني بسپارند. انتخابات اين لويه جرگه دوشنبه هفته گذشته آغاز شد و انتظار مي رود ظرف روزهاي آينده اعضاي آن به رياست محمد ظاهرشاه جلسه اي تشكيل دهند و دولت آينده افغانستان را برگزيند. هنوز كسي نمي داند آيا شوراي ريش سفيدان يا نمايندگان اقوام افغانستان ظاهر شاه را با وقفه اي 30 ساله بر تخت سلطنت مي نشاند يا تصميم مي گيرد اين تاخير تاريخي را با پرشي به سوي جمهوريت پركند. اما در اينكه ساختمان نظم نوين افغانستان بر شانه هاي كاريزماي ظاهرشاه فرتوت بنيان نهاده خواهد شد، ترديدي وجود ندارد. براي پادشاهي كه نيم قرن پيش از دموكراسي انتخابي نهراسيد احتمالا اعلام جمهوريت در افغانستان دشوار نيست اما قبولاندن آن به شيوخي كه در دامان نظام پاتريمونيال ( پدرشاهي ) و مبتني بر ائتلاف قبايل و طوايف زاده شده و باليده اند چندان آسان نيست. مگر آنكه جامعه جهاني چنين تغييري را براي افغانستان، اجتنابناپذير بداند.