Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810202-54877S3

Date of Document: 2002-04-22

شاهي كه شاه نبود نگاه اول سرنوشت ظاهر شاه شباهت غيرقابل انكاري به سرگذشت آخرين امپراتوري چين; پويي دارد. پويي را البته ما بيشتر از راه روايتي مي شناسيم كه برنارد وبرتولوچي كارگردان مولف سينماي ايتاليا در فيلم شگرف خود; آخرين امپراتور ارائه كرده است: مردي محكوم به تقدير كه روزي شاه و روزي باغبان بود و نه اين باغباني و نه آن شاهي به اراده و انتخاب او نبود. هنگامي كه متولد شد، بدون آنكه بخواهد وليعهد شد و اندكي كه بزرگ تر شد بدون آنكه همچون همه همسالانش از او درباره شغل مورد علاقه اش بپرسند، او را شاه پويي خواندند حق انتخاب نداشت اين بديهي بود كه شاهزاده، شاه شود. اما تحولات عصر مدرن در بديهيات سنت نيز ترديد ايجاد كرد. انقلاب چين، فرصت شاهي را از پويي گرفت و او در محاق رفت. شايد از دست دادن آن فرصت، امكان انتخاب را براي پويي به وجود آورده بود اما اين بار اين ژاپني ها بودند كه دست تقدير را از آستين خويش بيرون مي آوردند. آنان وانمود مي كردند كه اين طبيعي است كه پويي شاه شود و لو شاه بخش كوچكي از چين كه در واقع ژاپني ها تسخير كرده بودند و به دست نشانده اي در آن نياز داشتند. آنان چنان در رقم زدن تقدير شاه منچوري پيش رفتند تا به اين نتيجه رسيدندكه شاه وليعهد مي خواهد. بدين ترتيب بدون آنكه همچون هميشه از شاه سوالي كنند او را صاحب وليعهد كردند و سرانجام كمونيست ها، آخرين كساني بودند كه تقدير تاريخ را براي پويي رقم زدند: او را به كار اجباري گماشتند و پس از شكست روح فئودالي شاه سابق از او باغباني زحمتكش در ساختند فيلم برتو لوچي آشكار نيست كه اين آخرين شغل پويي به انتخاب او بوده يا نه، اما آن چه مسلم است اين كه در آنه و ابين ساليان عمر و در جامعه كمونيستي چين ديگر كسي پويي را با لباس ساده و يكنواخت مائويي از ديگران تمييز نمي داد تا براي او تقديري را رقم زند. اما ظاهر شاه نيز در سراسر عمرش ظاهرا شاه بوده است. با مرگ پدر، وليعهدي كه ولايت عهدي را نه خود و نه مردم انتخاب نكرده بودند شاه شد، شاهي در سايه عموهايش. عموها، قيموميت شاه را به عهده داشتند در واقع بر او سلطنت مي كردند تا او بر ديگران سلطنت كند. كار را بدانجا رساندند كه پسر يكي از همين عموها; داوودخان به پسرعموي تاجدارش كمك كرد تا عليه عموها كودتا كند. كودتا موفق شد اما ظاهر شاه موفق نشد كه از شر ديگران نجات يابد. پسر عموي مقتدرش در واقع نخست وزير بود اما بر شاه، سلطنت مي كرد. مشروطه سلطنتي قالب حكومت جديد شد كه در آن شاه سابق هيچ كاره بود و نخست وزير، همه كاره. داوودخان از سويي از زنان كشف حجاب مي كرد و از سوي ديگر كمونيست ها را در قدرت شريك مي ساخت. كمونيست ها چنان قدرتمند شدند كه تا آستانه حذف نخست وزير پيش رفتند. در نتيجه دست تقدير در آستين ظاهر شاه فرو رفت و نخست وزير عوض شد. ديري نشد كه داوودخان برگشت اما اين بار ديگر شاه را نمي خواست تا نخست وزيرش شود. شاه از كشور خارج شد در حالي كه سرتاسر دوره جمهوري خواهان و كمونيست ها و مجاهدين و طالبان بدون او سپري شد. اينك ظاهر شاه بازگشته است. در پيري او را به وطن خوانده اند، بي آنكه خود خواسته باشد. در واقع خواست ظاهر شاه همواره ذيل تقديري قرار گرفته كه براي او رقم زده اين است تقدير را گاه عموهاي فئودالش رقم زده اند و گاه پسر عموي ليبرالش. ظاهر شاه با ايدئولوژي ها نيز سر و كار داشته است: كمونيست ها و بنيادگرايان با ايدئولوژي هاي خود او را مقهور ساخته اند. و اينك اين آمريكايي ها هستند كه واپسين تقدير ظاهر شاه را براي او رقم مي زنند. از هنگامي كه گروه رم (نزديكان ظاهر شاه در تبعيدگاه او ) در اجلاس بن سهمي معادل جبهه متحد اسلامي در افغانستان يافتند آشكار بود كه بازگشت ظاهر شاه مهم ترين مظهر حضور آنان در دولت آينده افغانستان چه است او، شاه شود و چه نشود. ظاهر شاه قرار است بار ديگر دست ديگري را در آستين خود ببيند. پيش از اين يكبار ديگر نيز دعوتنامه اي براي رم ارسال شده بود. نويسنده دعوتنامه سيد اسحاق گيلاني از مجاهدين افغان بود كه در دوره نجيب الله بانگ سقوط كمونيسم راشنيده بود ودر فكر حكومت جايگزين بود نجيب ژنرال سابق حزب كمونيست و آخرين رئيس، جمهوري تحت الحمايه شوروي در افغانستان همزمان با اصلاحات گورباچف در مسكو و فروپاشي شوروي به جهان پيغام مي داد آماده خروج از كمونيسم اما است كسي صداي او را نشنيد. در دولت مجاهدين مدتي ساكن دفتر سازمان ملل در كابل شد و در روز تسليم كابل به طالبان با شليك تيري، مغزش متلاشي شد. بديهي بود ظاهرشاه چنين دعوتي را نپذيرد. اما حامد كرزاي بر زمين سفت تري گام مي گذارد. نيروهاي حافظ صلح در افغانستان و سربازان آمريكايي تامين كننده امنيت كابل از ارتش سرخ به ظاهر شاه نزديكترند و او مي تواند مطمئن باشد كه حداقل تا پايان عمرش كودتايي رخ نخواهد همچنان داد كه كودتاي راستين يا دروغين حكمتيار در نطفه خفه شد. و بدين تريب حامد كرزاي توانست نشان دهد كه او چيزي بيش از يك نخست وزير موقت است نخست وزيري كه گر چه در استقبال از ظاهر شاه تا رم هم مي رود اما مطمئن است كه اين استقبال به معناي بدرقه نيز هست. بدرقه سلطنت. ظاهر شاه به افغانستان بازگشته است بدون آنكه بازگشت او به معناي بازگشت سلطنت باشد. اين روزها برخي نگرانند كه پسوند شاهي در نام محمد ظاهر، توهم سلطنت طلبان را براي بازگشت به قدرت تقويت كنند. غافل از آنكه او هيچ گاه شاه نبوده است و اكنون نيز براي شاه شدن بسيار دير است چه ظاهر شاه كه پير است و چه افغانستان كه اكنون گويي به بهار دموكراسي مي انديشد. شايد اگر ظاهر شاه جوان تر بود مي توانست چون شاه مجارستان نخست وزير شود اما اكنون جز قيچي كردن نوار مراسم افتتاحيه لويي جرگه از او كاري بر شاهي نمي آيد كه هيچ گاه شاه نبوده است اكنون نيز نمي تواند شاه شود.