Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810131-54839S2

Date of Document: 2002-04-20

مراقبت از كودكان; تضمين فرداي بشريت براي شكستن چرخه هاي شوم فقر، خشونت و دخالت بيماري، و اقدام بايد به هنگام و از آغاز زندگي كودك صورت گيرد و هرچه اين كار زودتر انجام شود نتيجه اش بهتر است اشاره: توجه به خردسال ترين كودكان درجايي بيشترين ضرورت را دارد كه تضمين آن با بيشترين دشواري همراه است: يعني در كشورهايي كه با فقر علاج ناپذير، خشونت و بيماري هاي واگير نابودكننده دست به گريبان اند و اميدها و آرزوهاي پدران و مادران براي فرزندانشان با موانع برخاسته از واقعيت هاي تلخ زندگي برخورد مي كنند. با اين كه اقتصاد جهاني در حال رونق اكثريت است، كودكان همچنان در فقر به سر مي برند. در حالي كه جهان اميد به صلح را در سر مي پروراند، مناقشات ناشي از سودجويي و آتش جنگ و جدال هاي قومي شعله ور است و هستي و روح كودكان را به خطر مي افكند و در زماني كه ابتلا /به HIV ايدز خانواده ها را تباه مي كند، كودكان به حال خود رها مي شوند تا خودشان با مخاطرات زندگي دست و پنجه نرم كنند. والدين و مددكاران هر روز به خاطر آينده كودكان در تلاش اند و لحظه لحظه زندگي خود را وقف چنين مبارزه اي مي كنند. اما از آنجا كه بايد بدون وقفه با بحران ها و فشارهاي زندگي خود نيز بجنگند، غالبا چندان نيرويي برايشان باقي نمي ماند كه آن را وقف كودكان خردسال و نوپاي خود كنند. وقتي كه شدت و كثرت فشارهاي زندگي، بزرگسالان را به زانو درآورده باشد، حقوق كودكان براي بقا، رشد و بالندگي در معرض خطر قرار مي گيرد. با اين حال، غلبه بر اين موانع، با تمام درشت نمايي ناممكن نيست، زيرا كه مردم در هر حال راه هايي براي مراقبت از كودكان خود مي يابند و ايجاد مي كنند. مطلبي كه در پي مي آيد به اين بحث مي پردازد كه دوران نخست كودكي مي تواند پادزهر موثري براي مقابله با چرخه هاي خشونت، ستيزه و فقر باشد كه توسط يونيسف تهيه شده است و حسن پويان و محمد شهاب شمس آن را ترجمه كرده اند. اثرات فقر بر دوران نخست كودكي هنگامي كه فقرخانواده اي رادر كام خود فرو مي برد، خردسال ترين ها بيش از همه لطمه مي خورند و بيشترين آسيبپذيري را دارند و حقوق بقا، رشد و بالندگي آنها به خطر مي افتد. از هر ده كودكي كه امروز در جهان در حال توسعه به دنيا مي آيند، براي چهار نفرشان اين احتمال هست كه در فقر و فاقه مفرط زندگي اين كنند فقر مفرط، تمام جنبه هاي هستي كودك را، از محروميت سوءتغذيه، از آب آشاميدني سالم، تا كمبود وسايل بهداشتي كافي و كوتاهي طول عمر، تحت سلطه خود مي گيرد. فقر علت العلل ميليون ها مورد مرگ و مير قابل پيشگيري است و به اين پرسش ها پاسخ مي دهد كه چرا كودكان دچار سوء تغذيه اند، چرا مدرسه را از دست مي دهند و چرا مورد ستم، سوءاستفاده و استثمار قرار مي گيرند و همين آفت است كه درمغز و هسته اصلي نقض گسترده حقوق كودكان قرار دارد. پدران و مادران بي سواد از اطلاعات لازم براي مراقبت بهينه از كودكان خود بي بهره اند و اين، خطرات بيماري و مرگ و مير كودكان را افزايش مي دهد. بچه هاي به دنيا آمده از بطن مادراني كه خود به مدرسه نرفته اند، احتمال مرگشان، پيش از رسيدن به يك سالگي، دو برابر كودكاني است كه مادران آنها تحصيلات بعد از دوره ابتدايي را گذرانده اند. براي كودكان زير دو سال، سوء تغذيه، هم به عنوان نتيجه و هم به عنوان علت فقر، بويژه تاثير عميقي دارد. سوء تغذيه در اين مورد باعث وارد آمدن آسيب دائمي و جبران ناپذير بر جسم و روح پسر يا دختر خردسال مي شود. كودكان مبتلا به فقر و سوء تغذيه به احتمال بيشتري به بيماري هاي تنفسي، اسهال، سرخك و ساير امراض قابل پيشگيري دچار مي شوند و كمتر بخت آن را دارند كه از مراقبت هاي لازم بهداشتي برخوردار دست كم شوند در يكي از بخش هاي تانزانياي امروز 80 درصد از كودكان پيش از رسيدن به 5 سالگي مي ميرند بي آن كه هرگز پاي آنها به بيمارستان رسيده باشد ولي فقر فقط در جهان روبه توسعه وجود ندارد. فقرزدگي در سراسر دنياي صنعتي نيز اينجا و آنجا به شكل پراكنده به چشم مي خورد. در 15 كشور عضو اتحاديه اروپا شمار افرادي كه مسكن دائمي ندارند تقريبابه 3 ميليون نفر مي رسد. در ايالات متحده تقريبادرصد 17 از كل كودكان - يا به تقريب 12 ميليون كودك - بدون غذاي كافي بزرگ در مي شوند سرتاسر جهان صنعتي پدران و مادراني كه اغلب داراي كودكان بسيار خردسال هستند، براي بچه هاي خود از مراكز مربوط كمك مي گيرند. آنچه با تاثير ژرف فقر بر حق بقا و تندرستي جسماني كودك برابري مي كند، اثرات فقر بر حقوق كودك به رشد و بالندگي رواني، عاطفي و روحي است. در كشورهاي در حال توسعه وصنعتي هر دو، فقر و اختلال كاركرد خانواده دست به دست هم مي دهند وخردسال ترين كودكان را به محروميت از پرورش دلسوزانه، ترغيب و تشويق و مواظبتي كه براي بالندگي سالم لازم است، محكوم مي سازند. چرخه فقر به عمر يك فرد بسنده نمي كند و متوقف نمي شود. براي دختري كه در فقر به دنيا آمده محتمل تر است كه خيلي زود - در سن پايين - ازدواج كند و در حالي كه هنوز دوره نوجواني را مي گذراند، بچه دار شود. دختري كه خود با سوتغذيه بزرگ شده است، تبديل به مادري مي شود كه همچنان دچار سوءتغذيه است و بچه اي با وزن كم به دنيا مي آورد. طبعا محتمل است كه اين گونه بچه هاي فقير وتيره بخت، وقتي بزرگ شدند، مانند پدران و مادرانشان، فقر خود را به نسل بعدي انتقال دهند. فقر، به سبب آن كه شاخص واحدي اندازه گيري ندارد، مقدارش هميشه آسان نيست. ملاك ساده اي مانند پايين بودن سطح درآمد به عنوان شاخص فقر، داراي اين عيب است كه جنبه هاي غيرقابل اندازه گيري فقر از قبيل تبعيض، حذف و طرد اجتماعي، يا محروميت از شان و آبروي انساني را به حساب نمي آورد. براي مثال، در سراسر اروپا، عنصري تبعيض، است كه به طور جدايي ناپذير در تركيب اثرات فقر بر جمعيت روما، در مقايسه با هر گروه جمعيتي ديگري در اروپا، از همه پايين تر است. در 1991 ميزان مرگ و مير كودكان روما در چك واسلواكي سابق بيش از دو برابر مرگ و مير بقيه جمعيت آن كشور بوده است. اثرات خشونت نسبت به زنان بر دوران نخست كودكي خشونت تقريبا در هر كشور صنعتي يا در حال توسعه جهان امري مرتبط با سلامت همگاني است. خشونت، زندگي را تحميلي و دشوار مي كند، به آسيبها و معلوليت ها مي انجامد و جراحاتي جسمي و رواني برجاي مي نهد كه در برخي موارد هرگز التيام نمي يابند. مردمان فقير، محتمل ترين قربانيان و در عين حال عاملان خشونت اند و بيشتر از همه، زنان و كودكان اند كه آماج موج خشم و تهاجمي قرار مي گيرند كه به سبب مجموعه پيچيده اي از دلايل اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي در سراسر قاره هاي عالم در حال اوجگيري است. از آنجا كه خشونت با زنان در تمام مراحل عمر ضربات خود را بر حقوق آنها وارد مي كند، نتيجتا نوزادان و كودكان خردسال، دوبار در معرض آن قرار مي گيرند. بار نخست، از طريق حملات مستقيم است. دربعضي مناطق جهان - به ويژه جنوب آسيا - خشونت نسبت به خود كودكان، را به شكل يك روش جاري و نظام مند كشتار جنين، يا كشتار دختران به محض تولد، نشان مي در دهد برخي مناطق ديگر، خشونت نسبت به كودكان در جلوه هاي بيروني خود (و نه از لحاظ اثراتش ) كمتر نمايان است: بي بهره بودن از غذاهايي كه كيفيت مغذي داشته باشند و محروميت از مراقبت هاي بهداشتي و تحصيل وقتي دست به دست هم دهند، معنايشان مرگي خاموش و بي سروصدا براي شمار نامعلومي از كودكان خردسال است و دختركان يا اطفال معلول خصوصا در معرض خطر بيشتري قرار دارند. دومين شكل قرار گرفتن در معرض خطر خشونت براي نوزادان و كودكان، رفتار مادران شان با آنهاست. ضعيف بودن زنان كه هم از نابرابري و هم از بدرفتاري و ستمگري نسبت به آنان سرچشمه مي گيرد، خطري براي نوزادان و كودكان در است هر سال نزديك به 8 ميليون مورد مرگ ناشي از سقط جنين و مردن در نخستين روزها يا ماه هاي پس از تولد، گريبانگير كودكان مي شود كه علل آن را عواملي چون كيفيت بد بهداشت و تغذيه مادران در دوران بارداري، ناكافي بودن مراقبت هاي باليني در جريان زايمان و نبود مراقبت پزشكي براي نوزاد تشكيل مي دهند. مطالعه اي كه در نيكاراگوئه انجام گرفته است نشان مي دهد كه بچه هاي زناني كه با بدرفتاري هاي جنسي و يا جسمي از جانب مردان خود روبه رو بوده اند، شش برابر كودكان ديگر در معرض اين خطر قرار دارند كه پيش از 5 سالگي بميرند. كودكان زناني كه قرباني ستم و بدرفتاري شوهران خود هستند بيش از ساير كودكان با اين احتمال روبه رو مي شوند كه به سوءتغذيه محكوم شوند و باز در مقايسه با ساير كودكان، برايشان بيشتر محتمل است كه براي كسب مصونيت در برابر امراضي كه خردسالان را مي كشند مايه كوبي شوند يا در صورت ابتلا به اسهال، براي جبران آب از دست رفته بدن، مايع درماني شوند. خشونت خانگي. خشونتي كه در خانه روي مي دهد مساله اي است كه جنبه هاي بهداشتي، حقوقي و قضايي، اقتصادي، آموزشي و پرورشي، رشدي و از همه بالاتر، جنبه مرتبط با حقوق بشر دارد. اين نوع خشونت و مسائل ناشي از آن، مرزهاي فرهنگ، طبقه، آموزش و پرورش، قوميت و سن و سال نمي شناسد و آنها را در مي نوردد. خشونت در خانه كه نسبتا پنهان است و توجهي را برنمي انگيزد، رايج ترين و گسترده ترين شكل خشونت عليه زنان و دختران است. برآوردها حاكي از آن است كه تنها در ايالات متحده تعدادي بين 2 ميليون تا 4 ميليون زن در هر سال، به طرز خشونت آميزي مورد حمله شوهران خود قرار مي گيرند. خشونت، بقاي كودك را به خطر مي افكند و كودكاني كه در برابر چشمان خويش شاهد بدرفتاري مي شوند و يا خودشان مورد ستم و بدرفتاري قرار مي گيرند، بي بهره بودن از تندرستي و مشكلات رفتاري را در زندگي به نمايش مي گذارند. حقوق آنها براثر اعمال تهاجمي كساني نقض مي شود كه بايد برعكس، مي توانستند روي برخورداري از دلسوزي آنها حساب كنند و توقع حمايت شدن از جانب آنان را داشته باشند. كودكاني كه مورد سوءاستفاده جنسي واقع مي شوند، جراحات روحي ماندگاري مي يابند، به طوري كه ديگر نمي توانند روابطي مبتني بر اعتماد و صميميت كه براي رشد و بالندگي سالم آنها ضرورت اساسي دارد، برقرار سازند. از ريشخندهاي غم انگيز سرنوشت است كه زنان و كودكان معمولا در كانون خانواده، يعني در جايي با بزرگ ترين خطر روبه رو مي شوند كه بايد بيشترين امنيت را در آنجا احساس كنند. خشونت عليه زنان اغلب معادل خشونت برضد كودكان است و اين روند، چرخه خشونت را تداوم مي بخشد زيرا در قالب رفتارهاي ويرانگر و نقش هاي منفي به كودكي كه دارد بزرگ مي شود و منظره هاي خشونت آميز دائما در معرض نگاه مراقب او قرار دارند، انتقال مي يابد مارتا، آنجلا، كولمن و گريس نيز مانند ساير كودكان منازلي كه خشونت در آنها رايج است، با اين خطر روبه رو هستند كه قربانيان خشونت خانگي شوند. پسرك شش ساله اين خانواده شايد تا همين حالا كتك زدن را از پدرش آموخته باشد. چرخه خشونت را فقط در صورتي مي توان شكست كه از همان ابتدا برضدش وارد عمل شوند و نگذارند كه فرصت از دست برود. روشن است كه جابه جا كردن به اصطلاح هاي پويايي قدرت در بين زنان و مردان، نتايج فرخنده اي براي كودكان در حركت بردارد تانزانيا در اين زمينه كه مردان را نيز در برنامه هاي مراقبت از كودكان، از نخستين مراحل زندگي آنان مي گنجاند، اقدام خردمندانه اي است كه نتايج مثبتي در پي دارد. با اصلاح رفتارهاي خانواده و اجتماع نسبت به زنان گريس 9 ماهه نيز شايد از يك عمر كتك خوردن و تبعيض نجات يابد. اثرات كشمكش هاي مسلحانه بر دوران نخست كودكي در هر روز مفروض حدود 20 مورد كشمكش مسلحانه در چهار گوشه جهان روي مي دهد كه بيشترشان در كشورهاي فقير مي گذرند. جنگ، اثرات و زخم هاي عميقي برجا مي گذارد كه كمترين آنها مختل كردن زندگي ها و امور روزمره است. احتمال زيرپا گذاشتن حقوق كودك در شرايط جنگي بيشتر تنها مي شود در دهه گذشته 2 ميليون كودك را سلاخي كرده اند 6 ميليون از آنها به شدت مجروح يا دچار معلوليت دائم شده اند و 12 ميليون نفر ديگر بي خانمان گرديده اند. برطبق برآوردي كه به عمل آمده است بين 80 تا 90 درصد كساني كه در كشمكش هاي مسلحانه كشته يا مجروح مي شوند، غير نظامي هستند و اكثر آنها را نيز كودكان يا مادران شان تشكيل مي دهند. در آخرين دهه قرن بيستم، بيش از يك ميليون كودك براثر مناقشات مسلحانه يتيم شدند يا از خانواده هاي خود جدا افتادند. در برخي از تازه ترين جنگ هاي اين اواخر، كودكان سيرالئون، سودان و شمال اوگاندا شاهد شكنجه و قتل اعضاي خانواده هاي خود بودند و كودكان كنگو و چچن (فدراسيون روسيه ) بمباران ها، و انفجارات مكرر را به چشم ديدند. در كشتار عظيمي كه به سال در 1994 رواندا در هزار 502 گرفت كودك قتل عام شدند. كودكان كوزوو را در 1999 به خاطر پاكسازي و تصفيه به قومي زور، از خانه هاي شان درآوردند، آنها را بي خانمان كردند، از خانواده ها جدايشان كردند و به ريشه كن شدن همه چيزهايي كه بدان انس داشتندمحكومشان در كردند حالي كه پدر و مادرهاي جوامع با ثبات و مرفه با هم جدل مي كنند كه براي تحريك بالندگي مغز كودكان بسيار خردسال شان آيا بهتر است آهنگي از موتسارت را برايش بگذارند يا يكي از تصنيف هاي برامس براي اين منظور مفيدتر است، پدر و مادرهاي مناطق جنگي بچه هاي كوچك خود را تنگ در بغل نگه مي دارند و از صداي انفجار بمبها و شليك تفنگ ها بر خود اگر مي لرزند چه مطالعات درباره شرايط مطمئن و تحت كنترل زندگي مي تواند ثابت كند كه به اصطلاح هاي بغبغو حاكي از مهر و نوازش هاي مادرانه اثرات مثبتي بر كودك در آغاز دوران كودكي او مي گذارد، ولي جز با حدس و گمان نمي توان دريافت كه براي كودكي به همان خردي، در گرماگرم واقعيت عاري از كنترل جنگ، چه اتفاقي مي افتد. كودكاني كه ماهيت فارغ از انسانيت جنگ را متحمل مي شوند، ممكن است به اختلال هاي ناشي از فشار شديد روحي به شكل داغ هايي كه از جراحات شديد رواني بر جا مي ماند دچار گردند و به بيان ديگر زخمي بر روح آنها وارد شود كه فرايند بالندگي را مختل كند. در مورد كودكان زير سه سال، جراحات سخت روحي نه فقط از نظر عاطفي داغ زخم را در آنان باقي مي گذارد بلكه حالت و اعمال شيميايي مغزشان را نيز براي هميشه تغيير مي دهد. بنابر اين خردسال ترين قربانيان جنگ نياز ويژه اي به مراقبت هاي جسمي و رواني دارند. التيام زخم هاي جسمي كودكان مي تواند اجازه دهد كه از جنگ جان به در برند، و التيام روح آنان ممكن است جلوي جنگ هاي آينده را بگيرد. مناطق صلح و فضاهاي دوستانه براي كودكان از كودكان گرفتار در مناطق جنگي انتظار مي رود كه متحمل چيزهاي تحمل ناپذير و درك امور توضيح ناپذير شوند. در طول اين زمان هاي آكنده از سخت ترين بحران، هر كس با سرگرداني از خود مي پرسد كه چگونه مي توان چيزي بيش از وسايل اساسي بقا يعني غذا، آب و جاي محقر و محدودي به عنوان مسكن و سرپناه براي بچه هاي شيرخوار، كودكان نوپا و چندساله، و خانواده هايشان فراهم كرد. هنگامي كه نيازهاي مادي و فيزيكي آشكارا اولويت دارند، جامعه جهاني ممكن است توجه به بالندگي ذهني و مراقبت رواني جنگ زدگان را به چشم يك چيز تجملي بنگرد. ولي حتي در شرايط بحران، گريه و فغان كودكان فقط به خاطر غذا و آب نيست بلكه براي برخورداري از آسايش و محبت هم هست. اگر از اين نظر كاري و دخالتي صورت نگيرد، كودكي كه روحش جريحه دار شده ممكن است در درون زمان منجمد شود و با خاطرات دلهره اي كه براي هميشه در حافظه اش نقش بسته است بسر اين برد طفل كوچك خود را پس مي كشد و ناآرام مي شود و از جهان و جهانيان فاصله مي گيرد. كودك نوپا كه وحشت بر او غلبه كرده است، به عقب باز مي گردد و به صورت بچه اي درمي آيد كه جاي خود را خيس مي كند و شست خود را مي مكد. كودك پيش دبستاني كه غريق وار در گرداب مصيبت ها دست و پا مي زند، اندرون خود را يا با اعمال پرخاشگرانه نشان مي دهد و يا به خاموشي پناه مي برد. براي اينكه هم زندگي جسمي و هم ذهن هاي كودكان نجات داده شوند، يونيسف و نهادهاي همكارش مي كوشند در بسياري از وضعيات بحراني، مناطق صلح و فضاي دوستانه براي كودكان به وجود آورند. در سريلانكا، سودان و كشورهاي ديگر، يونيسف و چند سازمان ديگر با طرفين جنگ مذاكره كرده اند تا با ترك مخاصمه هايي موافقت كنند كه امكان رساندن غذا، دارو، و ايمن سازي كودكان را فراهم كند. در پي اين مذاكرات، نيروهاي متخاصم اجازه دادند كه ايمن سازي كودكان در برابر امراض، مطابق با برنامه پيش برود. متاسفانه اين دالان هاي صلح هميشه باز نمي مانند. در همين سالي كه گذشت، سيرالئون دو مورد از چهار مورد برنامه ريزي شده روز ملي ايمن سازي را به سبب از سر گرفته شدن مخاصمات لغو كرد. تامين غذا و سرپناه براي كودكان، احساس عادي بودن اوضاع را در وضعيتي كه غيرعادي است پديد مي آورد. اگر موجبات مدرسه رفتن و بازي و مشاوره هم فراهم شود، آن احساس را به نحو بسيار كامل تري ايجاد مي كند. در جريان كشمكش قومي در كوزوو، وقتي كه موج عظيم آوارگان به آلباني سرازير شد، آژانس هاي امداد قبل از هر كار، دارو، واكسن، آب آشاميدني سالم و غذا در اختيار آوارگان قرار مي دادند تا از مرگ ومير نوزادان، كودكان خردسال و مادران شان جلوگيري كنند. پس از آن كه اين راهبردهاي اوليه براي زنده نگهداشتن دريافت كنندگان كمك به اجرا درآمدند، ابتكار ايجاد فضاهاي دوستانه براي مراقبت از نوزادان، آموزش هاي پيش دبستاني و دبستاني، فعاليت هاي تفريحي، مراقبت رواني از نوزادان و كودكان نوپا و مشاوره براي كودكان و خانواده هايشان را هم تامين كردند. كنار هم قرار دادن كودكاني كه لباس هاي رنگارنگ دربردارند و دسته دسته مي رقصند و پايكوبي مي كنند، با چهره هاي كودكاني كه وحشت زده جيغ مي كشند، كنار پيكر زخمي پدر يا مادر غنوده اند، يا روي پارچه هاي غرقه در خون خودشان دراز كشيده اند، مقايسه دردآوري است. با اين حال، در مراقبت از اين كودكان مالامال از وحشت جنگ، امدادگران بايد به آسيب عاطفي اين قربانيان خردسال نيز مانند جراحات جسماني آنها توجه كنند. خوردن حق نوزادان و كودكان هزينه جنگ گران است. جنگ، ملتي را به فقر و فاقه مي كشاند و نه فقط ثروتش را مي ربايد، بلكه روح مردمش را - و آسيبپذيرترين شهروندانش را كه كودكان اند - به غارت مي برد. خشونت سازمان يافته علاوه بر زخم هاي جسمي و عاطفي كه به بار مي آورد، منابع گرانبهاي كشور را نيز مي خشكاند. پولي كه مي تواند صرف ساختن زندگي و بالندگي كودكان شود، در ويرانگري و نابودي به كار مي رود. به عنوان مثال، در يك جنگ اخير مرزي، اريتره و اتيوپي صدها ميليون دلار خرج اسلحه كردند، در حالي كه يك ميليون اريتره اي و 8 ميليون اتيوپيايي با قحطي روبه رو هستند. كشمكش داخلي در سريلانكا كه تاكنون به بهاي جان بيش از هزار 60 نفر تمام شده اقتصاد كشور را به توقف كشانده است. بانك مركزي سريلانكا طي گزارشي اطلاع مي دهد كه كشمكش مسلحانه بين جنبش آزادي بخش ببرهاي تاميل ايلام و حكومت اكثريت سينهالي تاكنون نتيجه اش عبارت بوده از تفاوت بين يك اقتصاد در سطح متوسط و اقتصاد نازلي كه كشور هم اكنون گرفتار آن است. دولت سريلانكا بودجه دفاعي خود را از 700 ميليون دلار به 880 ميليون دلار افزايش داده است. هريك دلاري كه صرف خريد هواپيماي جنگي مي شود به معناي يك دلار كش رفتن از پولي است كه بايد صرف كودكان گردد. كودكان در خطرند غفلت هولناكي كه كودكان در معرض آن قرار دارند گواه آشكاري است براين كه در عصري عاري از اخلاق زندگي اين مي كنيم كج روي ها ما را در ورطه گردابي فرو خواهد كشيد كه در آن گفتار نيچه به نظر درست مي آيد: ارزش ها ديگر به چيزي نمي ارزند. مايه شرمساري و خجلت تمام نسل بشر است كه بيش از 250 ميليون كودك، امروز در سراسر جهان استثمار مي شوند. آنها را مي بينيم كه سطل هاي زباله را براي لقمه اي غذا جستجو مي كنند و در ظلمت شب گوشه امني براي خواب مي جويند. چه ننگ آور؟ است چگونه اجازه داديم چنين اتفاقي؟ بيفتد برخي از اين كودكان به خودفروشي واداشته مي شوند. عده اي ديگر، حتي در سنين پنج يا شش سالگي، ناگزير در كارگاه هاي كثيف و آلوده به كارهاي طولاني و طاقت فرسا گماشته مي شوند. آنها كه شانس بيشتري دارند، پشيزي به خانه بسياري مي برند ديگر چون برده يا چيزي نظير به آن بيگاري مي كنند، هيچ گونه حمايت قانوني يا پزشكي در كار نيست. آنها از بيماري هاي عفوني جراحات يا از قطع اندام رنج مي برند و دستمايه انواع سوءاستفاده قرار مي گيرند. آنها را چه در شهرهاي بزرگ و ثروتمند و چه در كشورهاي بسيار فقير مي توان يافت. در آمريكاي لاتين بيش از 15 ميليون كودك بهره كشي مي شوند. در شهرهاي ما، كودكان را براي صد يا دويست دلار مي كشند يا آنها را مي دزدند و به قتل مي رسانند تا اندام هايشان را به آزمايشگاه ها بفروشند. رنج و شقاوتي كه ما به اين كودكان روا داشته ايم، از حد بيرون اين است زخم خون چكان در خيابان هاي جهان دليل آشكاري است براينكه آن بخش از انسانيت ما رو به زوال گذاشته است. با اين كودكان آنچنان بد رفتاري مي شود كه در نگاه هايشان ديگر اثري از معصوميت طبيعي دوران كودكي نمي بينيم، آن چه هست ترس است و سوءظن عميق و هميشگي كساني كه ناگزير نخستين سال هاي زندگي شان را بدون پدر و مادر سپري اين كرده اند ميليون ها كودك، نه تنها از حمايت خانواده هاي خود بي بهره اند كه ما، همه، تمام مردان و زنان جهان كه درماندگي و ناتواني آنها را با نگاهي بي اعتنا، نظاره مي كنيم، آنها را به حال خود واگذاشته ايم. اين هراس سال هاي نخست تا به آخر دامنگير آنها باقي خواهد ماند. اين دختران و پسران از احساس پرشكوه آن دسته از ما كه فردايي سرشار از امكانات مختلف را در انتظار خود مي بينيم، هيچ نمي دانند. اين كودكان رها شده جوامع مدرن آنچنان بي رحمانه مورد سوءاستفاده واقع شده اند كه ديگر هيچ چيز را باور ندارند. هيچ يك از ما نيز نمي توانيم زندگي شايسته اي را براي آنها تضمين كنيم. ما نمي توانيم، به سادگي گوشه اي بايستيم و پذيراي خباثت نظامي باشيم كه تنها اعجاز آن انباشتن بيش از چهار پنجم ثروت جهان دردست يك پنجم از جمعيت آن است. در حالي كه ميليون ها كودك در سراسر جهان، در فقري رقت آور از گرسنگي مي ميرند. اين است كه ما به رهبران جهان مي گوييم - از آنها خواهش مي كنيم، التماس مي كنيم - كه به وعده هايي كه تك تك آنها داده اند، عمل كنند. مراقبت از كودكانمان را نمي توانيم صرفا يك وظيفه ديگر قلمداد كنيم. بلكه بايد آن را يگانه راه ضروري براي بازگشت اين بشريت متزلزل به مسير درست خود تلقي كنيم. هيچ تلاشي ارزشمندتر از فراخواني همگاني به اين راه نيست. هركاري كه از ما براي كودكان جهان برآيد، الزامي و اضطراري است. دولت ها بايد بفهمند كه سرنوشت ما در گرو مراقبت از كودكان جهان درطول نخستين سال هاي زندگي شان است. اين در تحكيم دموكراسي و تضمين فرداي بشريت نقشي اساسي و محوري دارد. اعمال قدرت بدون رعايت جنبه هاي بشري دامن زدن به خشونتي است كه حتي با سلاح آتشين نيز نمي توان با آن مقابله كرد. اگر مي خواهيم بر چنين خشونتي فائق آييم، بايد معناي گسترده تر همبستگي را درك كنيم. لازم است كه رهبران جهان مسئوليت خطير مراقبت از بهروزي كودكان را به تمامي برعهده گيرند، حمايت شان كنند و آنها را آماده كنند كه در كنار خواهران و برادران شان، جهاني آكنده از شرافت انساني بنا كنند. نگاه اين كودكان تنها حكمي است كه ما بايد به آن پاسخ نااميد دهيم كردن اين نگاه ها جنايتي است كه انسانيت ما را زير سوال خواهد برد. اجازه دهيد از كلام داستايفسكي شاهدي بياوريم: همه ما در برابر همه كس، براي همه چيز مقصريم. بياييد قدمي براي دفاع از حقوق كودكان جهان برداريم، حقوقي كه از اين كودكان دريغ شده است، حقوقي كه آنها در نخستين سال هاي زندگي شان، به شدت به آن نياز دارند. ما نمي توانيم از اين مسئوليت سر باز اين زنيم كودكان از آن ما هستند، انگار كه از گوشت و خون خود ما باشند. آنها بايد نخستين انگيزه تلاش هاي ما و صادقانه ترين هدف كوشش هاي ما باشند. شكستن چرخه هاي شوم براي شكستن چرخه هاي شوم فقر، خشونت و دخالت بيماري، و اقدام بايد به هنگام و از آغاز زندگي كودك صورت گيرد و هرچه اين كار زودتر انجام شود نتيجه اش بهتر است. كودكان سالم - سالم به معناي كامل كلمه - براي توسعه يك كشور اهميت اساسي دارند. هنگامي كه سنگيني انباشته نابرابري ها در درون يك كشور به صورت امري جاري و دايمي درآيد، آن كشور را، حتي اگر ظاهرا نيرومند باشد، بي ثبات خواهد كرد و نابرابري هاي موجود در داخل سرحدات هر كشور، موازنه بين ملت ها را برهم مي زند: كودكان فقير و دچار سوءتغذيه و بي بهره از سلامت، باعث پديد آمدن دولت هاي فقير و ناتواني مي شوند كه به صورت طعمه هاي وسوسه كننده براي دولت هاي توانمندتر از درمي آيند آنجا كه در بهبود روزگار نابسامان كودكان كوتاهي شده، نتيجتا بخت كشوري كه در آن مي زيند نيز از دست رفته است. هر كشور با سرمايه گذاري روي كودكان در نخستين سال هاي عمرشان نه فقط به كودك و خانواده اش، بلكه به امر توسعه پايدار نيز خدمت مي كند. سرمايه گذاري روي كودكان جزء دور انديشانه ترين تصميماتي است كه رهبران هر كشور مي توانند اتخاذ كنند. گرسنگي و بيماري و جهل هرگز شالوده اي براي رشد پايدار اقتصادي، مردم سالاري و احترام به حقوق بشر نبوده اند. فراهم كردن يك سرآغاز شايسته براي كودكان در زندگي، كمكي است به زدودن آفاتي كه توسعه انساني را به انسداد مي كشانند. آنچه اكنون مورد نياز است، تعهدي است نو و دوباره نسبت به حقوق كودك و بصيرتي در اين باره كه جهان براي كودكان چگونه مي تواند باشد و شهامتي براي دست زدن به هرگونه تلاش براي بريدن و گشودن بندها و گره هاي تيره روزي كه بر دست و پاي نسل ها بسته شده اند.