Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810130-54832S3

Date of Document: 2002-04-19

نويسنده + خواننده + منتقد گره هاي كوري كه باز مي شود نويسنده: ميگل مورا مترجم: رامين مولايي آرتور رمبو شاعر بلندآوازه فرانسوي ( ) 18911854 هنوز پس از گذشت صد و يازده سال از مرگش، زنده است. استعداد و نبوغ ادبي او كه معاصرانش را حيرت زده مي ساخت، امروز نيز به همان ميزان خوانندگان و منتقدان را به خاطر عمق افكار و طراوت آثارش مجذوب اما مي سازد افسوس، طبع ناآرام، تندمزاج و عصيانگرش، كه وي را به سوي درگيري و گريز سوق مي داد، سبب دوري گزيدن بسيار زودهنگام وي از خلق آثار ادبي پيش از رسيدن به سن 19 سالگي گرديد! پس از اين زمان است كه او به سير و سفر در مناطق بسيار خطرناك دنيا مشغول مي شود و براي گذران زندگي به هر كاري روي مي آورد: از سركارگري گرفته تا قاچاق اسلحه و حتي برده! . اين اطلاعات و فراتر از اين ها را مي توان در شماره اخير مجله اسپانيايي شعر در ويژه نامه اي كاملا مستند و تحقيقي حاوي بسياري از ناگفته ها و نانوشته هاي زندگي اين نابغه ادبيات مطالعه كرد. با اين حال سردبير اين مجله گونسالو ارمرو از هرگونه تفسير و توضيح اضافه بر انتشار اسناد، نامه ها و دست نوشته هاي شاعر و نيز دوستان و اعضاي خانواده وي خودداري ورزيده است، شاعري كه در زمان زندگي خود به قدر كافي علم رسوايي زندگي خودخواسته اش را بالا برده و در معرض ديد همگان قرار داده بود! وي مي نويسد: در ميان شاعران كاتوليك مشربي چون كلودل سوررئاليست هايي مثل برتون راك هايي، چون ون موريسون يا پتي اسميت و نويسندگاني مانند هنري ميلر تنها او به هر جا كه بتوان تصورش را نمود سفر كرد و به هر مسلكي روي آورد، از مريدي زكريا گرفته تا رفاقت شيطان! اين عجيب نيست چرا كه شيفتگي و عشق رمبو به نوشتن و زندگي فارغ البال در نهاد وي همچون معدني با ذخاير پايان ناپذير بود. در چهارده سالگي نامه اي شامل شصت بيت شعر به زبان لاتين خطاب به پسر ناپلئون سوم مي نويسد، در پانزده سالگي كتابخانه شهر زادگاهش شارل وپل _ فرانسه _ را بلعيده است! و مورد لطف و توجه بسيار استادش ژرژ ايزامبار قرار دارد. در همان سال سه شعرش را همراه با نامه اي براي چاپ در يكي از معتبرترين نشريه هاي ادبي پاريس ارسال مي دارد و نيز اقدام به اولين فرار خود از خانه مي كند. در 29 اوت به پاريس مي رسد. بي پول و بدون سرپناه. توسط پليس دستگير و پس از سه روز زندان، به خانه بازگردانده مي شود و به اين ترتيب اولين صفحه از پرونده قطور قضايي اش ورق مي خورد. در ماه اكتبر بار ديگر از خانه مي گريزد و اين بار پاي پياده خود را به بلژيك مي رساند (او يك راهپيماي زبده بود ).در خلال اين فرار طولاني اشعار بسياري مي سرايد كه پختگي ادبي زودرس اش را ثابت مي كنند. زماني كه رمبو فصلي از جهنم را مي نويسد _ تنها كتابي كه خود آن را منتشر كرد _ تنها 18 سال دارد و دوستان پاريسي اش او را بچه والامقام مي نامند و ابتدا به او خانه مي دهند، تابلوهايي از او نقاشي مي كنند، به مهماني دعوتش مي كنند و مشتاقانه شعرخواني هايش را مي شنوند; ولي رمبو نمكدان مي شكند و به آنها تهمت بورژواهاي عقبمانده و متحجر مي زند و وسايلي را از خانه هايشان به سرقت مي برد و با زبان گزنده و پرده دري هايش، ايشان را به وحشت مي اندازد. او كه ديوانه وارو تبدار در بين 18 14 تا سالگي مي نويسد و مي نويسد بسيار ناگهاني متقاعد مي شود كه: ادبيات احمقانه است و آن را كنار گذارده و ديگر نسبت به خلق آثار ادبي تمايل نشان نمي دهد و اگر از او درباره ادبيات مي پرسيدند، شانه هايشان را بالا انداخته، مي گفت: من ديگر براي اين كار خيلي سنم زياد است! در سال 1880 به اروپا عزيمت كرده مدتي پس از كشتن تصادفي يك كارگر به مصر، عدن ( يمن ) سفر كرده و سرانجام در حراره ( سومالي ) مستقر مي شود. در آنجا به تجارت قهوه، پنبه و ابريشم و سپس اسلحه و بنا به گفته بعضي تجارت برده مشغول مي شود. در اين دوره نامه هاي زيادي به خانواده اش و نيز مطالب انبوهي در مورد وضعيت جغرافيايي و زيست بوم منطقه مي نويسد، اما بسيار خشك و بدون حتي به كارگيري يك استعاره و تشبيه ادبي! در فرانسه دوست و يار صميمي اش، شاعر پل ورلان به انتشار و جمع آوري اشعار وي مي پردازد، اما او نسبت به اين كار بي تفاوت و سرگرم تجارت خودش است كه سخت كساد نيز شده در است آغاز سال 1891 از درد شديد پا شكايت مي كند. در مارس همان سال حساب و كتابهايش را در سومالي تسويه كرده و به عدن بازمي گردد. شانزده برده در حالي كه تخت روان او را به دوش گرفته اند به بيمارستان منتقلش مي كنند. با وخيم تر شدن بيماري اش سوار بر كشتي خود را به مارسي مي رساند. اكنون با دارايي معادل 176000 يورو امروز مرد ثروتمندي است. در بيمارستان بستري مي شود. يك پايش را قطع مي كنند. مصرف مورفين براي كاهش درد طاقت فرسا و تشخيص بيماري: سرطان استخوان! ... در 20 اكتبر سي و هفتمين سالروز زندگي اش را سپري مي كند و در روز 10 نوامبر راهي آخرين و اعجابانگيزترين سفر زندگي اش مي شود! ...