Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810130-54825S3

Date of Document: 2002-04-19

ماليخولياي جوانان ايراني دانش گاه دانشگاهي. دانش گاه. دانش گاهي، گاهي دانش، گاهي ورزش، گاهي دعوا، گاهي افسردگي، گاهي ميتينگ، گاهي حرف هاي بي ربط، گاهي غيبت، گاهي صفر. دانشگاه. دانش گاه، دانش گاهواره، دانش گهواره، گهواره اي كه مدام تاب مي خورد و آن قدر تكان مي خورد تا بالا بياوري، چپ و راست، بالا و پايين، دانشگاه همه طرف مي رود... دانشگاه. دانش گاه، آسايش گاه، آرامش گاه، خوابگاه، چرت گاه، بي كاري گاه، بي دادگاهي كه هرچه فرياد بزني هيچ كس صدايت را نمي شنود، چون همه روي خوابگاه گير كرده اند. دانشگاه. دانش گاه، دانش راه، راه دانش، راه نشريه دانشجويي. راه حرف هاي گنده گنده، راه شعارهاي تند، راهي كه قرار است، شب تا صبح بالا و پايين بپري تا بعدها خاطره اش را تعريف كني، بالا و پايين پريدن دوره دانشجويي. هيچ كاركردي جز تبديل به خاطره شدن ندارد. دانشگاه. دانش گاه، آرام گاه، آرمان گاه! آرمان هايي كه مي آيند و مي روند، اما هيچ وقت حتي خواب تحقق آنها را هم كسي نمي بيند، آرمان هاي خيلي گنده گاه! دانشگاه. دانش گاه، دانش پژوه، دانش جو، دانش جوي آب، دانش كانال آب، دانش جويان، دانش دويدن، دانش.. ادامه ] اين واژه مي تواند در هر فعل يا واژه اي قرار بگيرد! [ دانشگاه. دانش گاه، دانش گاهنامه، دانش فصلنامه، دانش روزنامه، روزنامه دانش، روزنامه دانش گاه، روزنامه دانشگاه، روزنامه اي براي دانشگاه، دانشگاهي براي روزنامه، دانشجويي براي روزنامه.. دانشجويي براي روزنامه خريدن يك روز از خوابگاه بيرون آمد! دانشگاه. دانش گاه، دانش خواه، خواهان دانش، خواسته دانش، به خاطر دانش، نتيجه دانش، (اين آخري هيچ معني خاصي ندارد، چون اصولا دانش چيز مزخرفي است كه آدم هاي بيكاري مانند دانشجويان دنبالش هستند و هيچ نتيجه اي ندارد. ) دانشگاه. دانش گاه، داداش گاه، بردارگاه، برادر خانه، برادر خواهر، برادر كجا مي ري! دانشگاه. دانش گاه، دانش خانه، سياست خانه، تريبون خانه، فرياد خانه، فحش خانه، جايي براي فحش دادن به همه دنيا.