Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810130-54825S1

Date of Document: 2002-04-19

روياي شيشه اي دانشگاه مروري بر علل سرخوردگي برخي دانشجويان سارا پارسا بعضي ها ترم اول به فكرش مي افتند. بعضي ها ترم آخر. بعضي ها ميانه راه كم مي آورند و بعضي ها تا سي سال بعد از فارغ التحصيلي گوشه خانه مي نشينند و غر مي زنند و مي گويند كه بايد همان ترم اول كار را يكسره مي كردند. وضعيت نظام آموزش عالي (به عنوان بالاترين مراحل درس خواندن در ايران ) اين روزها به شكلي است كه نوشتن و شكوه كردن از آن، بسيار آسان و راحت به نظر مي رسد. شايد بي انصافي به نظر برسد اما ساختار نظام آموزشي در دانشگاه ها هم اكنون به گونه اي است كه حتي برخي از اساتيد دانشگاه از آن با عنوان بحران نظام آموزش عالي ياد مي كنند و اين بحران را ريشه بسياري از مشكلات در ايران مي شناسند. در اين ميان كساني هم هستند كه درس خواندن از كلاس اول ابتدايي تا دوره دكترا را زير سوال مي برند و با مقايسه نظام آموزشي ايران با كشورهاي توسعه يافته، اين نظام در ايران را خنده دار مي دانند. در اين ميان قاعدتا سهم دانشجويان از اين غرولندها بيش از همه است. آنها هر روز در حالي سركلاس هايشان حاضر مي شوند كه اگر پاي حرف هايشان بنشيني، مي بيني يك كتاب حرف نگفته براي گفتن هرچه دارند هست وضعيت ايران در حوزه هاي مختلف ( اقتصاد، فرهنگ، سياست و... ) نشان مي دهد كه نخبگان جامعه و فارغ التحصيلان دانشگاه وضعيت مطلوبي ندارند. چگونه مي شود كه يك جوان ايراني، يك سال تمام، شب و روزش را به هم بدوزد تا در كنكور دانشگاه ها قبول شود و از آن سو به محض ورود به دانشگاه تصميم به انصراف ؟ بگيرد خانه يخي آرزوهاي سفيد اين روزها كليشه اي ترين جمله اي كه مي توان به جوان 18 ساله اي كه براي كنكور درس مي خواند گفت، اين است: يادت باشد كه دانشگاه خانه آرزوهايت نيست. مواظب باش سرخورده نشوي... يكي از اساتيد دانشگاه، در پاسخ به اين سوال كه چرا بسياري از دانشجويان از دانشگاه هايشان ناراضي اند، شكل ورود به دانشگاه را علت اصلي موضوع مي داند. كنكور سخت با رقباي سرسخت موجب شده تا جوان ايراني براي عبور از در دانشگاه و ورود به آن، روزها و شبهاي تلخي را پشت سر تحمل بگذارد اين فشار سنگين كه به نظر مي رسد تنها راه پيش روي جوانان جوياي آينده اي بهتر است، موجب مي شود تا سطح توقعات و انتظارات از دانشگاه بسيار بالاتر از آن چيزي باشد كه در واقعيت هست. شايد وضعيت خوابگاه ها و ساختمان هاي دانشگاه هاي ايران نسبت به ديگر كشورهاي جهان سوم فرق زيادي نداشته باشد اما نخستين سوال پيش روي دانشجويان صفر كيلومتر اين است: مي ارزيد كه به خاطر زندگي در يك اتاق 8 نفري و توسري خوردن از استادها اين قدر جان؟ بكنم! اين سوال در حالي لحظه به لحظه، دانشجوي ايراني را در سرخوردگي غم انگيزش فرو مي برد كه اگر او در شرايطي منطقي تر به دانشگاه وارد مي شد، از سطح امكانات و شرايط دانشگاه، شگفت زده مي شد! هر چند كه شايد بسياري از اساتيد دانشگاه با اين توجيه از كنار اين موضوع بگذرند، اما كريم سميعي، دانشجوي جوان رشته روزنامه نگاري چنين تصوري ندارد. او كه مدعي است پيش از كنكور خود را براي هر شرايطي آماده كرده بوده، دلايل ديگري براي سرخوردگي از دانشگاه دارد. او همكلاسي هاي به تعبير خودش بي سواد را علت اصلي خسته كننده بودن كلاس هاي دانشگاه مي داند. همكلاسي هايي كه از صبح تا شب، جز CD و همبرگر و... دغدغه ديگري ندارند و همگي گويي راه را اشتباه آمده اند. اما توضيحات اين دانشجوي جوان نيز نشان مي دهد كه تفاوت تصورات او از دانشگاه با واقعيت دانشگاه، موجب ناراحتي او شده است. تصور او از دانشگاه خانه يخي آرزوهايي سفيد بوده كه دانشجويان روشنفكر هر روز در حياط آن بحث هاي فلسفي راه شما مي اندازند كه از جو دانشگاه هاي ايران خبر داريد، مي توانيد بفهميد كه اين خانه يخي چگونه با نخستين ديالوگ هاي ديگر دانشجويان خرد مي شود. استاد باسواد، استاد بي سواد بسياري نظام آموزشي ايران را نظامي نخبه پرور نمي دانند و حتي معتقدند كه اين نظام نخبه كش است. تحليل اين موضوع شايد بحثي مفصل را بطلبد، اما تصويري نمادين، شكل سرخوردگي برخي از دانشجويان را به خوبي نشان مي دهد. دانشجويي را تصور كنيد كه پيش از ورود به دانشگاه علاقه بسيار به مباحث زبان شناسي داشته و در اين راه مطالعه كرده است. از آنسو، كلاس درس زبانشناسي دانشگاه را تصور كنيد كه استاد آن كلاس نمي تواند، نام زبانشناس معروف سوسور را درست تلفظ حال كند اين دانشجوي باعلاقه و پشتكار كه بسياري از نوشته هاي سوسور را خوانده، سركلاس اين استاد چه حالي پيدا؟ مي كند مرتضي كه از گفتن فاميلي خود پرهيز مي كند، همين دانشجوي عصباني است كه در دانشگاه تهران درس مي خواند. او در ادامه تصوير كردن اين خاطره مي گويدپس از تذكر به استاد با عصبانيت او مواجه شده و علي رغم اينكه پس زمينه ذهني بسيار مبسوطي از مبحث درس داشته، اين درس را با نمره 12 قبول شده است: من تنها كسي بودم كه بايد در آن كلاس 20 مي گرفتم. اين جمله به ظاهر خودخواهانه را مي توان بارها از دانشجويان مختلف شنيد كه به خاطر يك تذكر ساده به استادهايشان، مغضوب شده اند. اما يكي از اساتيد همين دانشگاه، با شنيدن اين ماجرا، حس مچ گيري دانشجويان براي تخريب شخصيت استاد را از علل موضع گيري اساتيد در مقابل دانشجويان مي داند. صرف نظر از اينكه به هر حال استادي كه مچش گرفته مي شود، با ذهنيتي كه ما از اين تركيب داريم (مچ گرفتن ) براي تدريس چندان مناسب به نظر نمي رسد اما نداشتن روحيه فروتني و قبول اشتباهات، از نظر يكي از دانشجويان رشته جامعه شناسي دانشگاه تهران، علت اصلي چنين درگيري هايي خوانده مي شود. او كه در مقطع كارشناسي ارشد درس مي خواند، با قاطعيت عجيبي مي گويد كه نه تنها برخي از اساتيد نسبت به دانشجويان، ضعف اطلاعات دارند، بلكه حتي حاضر نيستند براي مخفي نگه داشتن اين ضعف، يك كتاب بخوانند: چطور انتظار داريد كه من دانشجو در چنين دانشگاهي با علاقه درس بخوانم و سرخورده؟ نشوم قلمروي فراتر از همه حرف ها هنوز اساتيد محترم دانشگاه ها از تير انتقادات دانشجوياني كه در اين گزارش با ما هم صحبت شده اند، درامان نيستند. لاله راسخي، نام مستعار يكي از دانشجويان دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد است كه در رشته نمايش درس مي خواند. او كه بعد از چهار سال درس خواندن در دانشگاه فقط 68 واحد، پاس كرده، درباره علت سرخوردگي خود به اختلاف عقيده اش با برخي از اساتيد اشاره مي كند و معتقد است كه مديريت دانشگاه هاي ايران در انتخاب اساتيد به علايق آنها توجه نمي كنند. او توضيح مي دهد كه اختلاف سليقه در رشته اي مانند تئاتر بسيار زياد است و منش ديكتاتورمابانه برخي اساتيد در تحميل سلايق خود به دانشجويان، آنها را از دانشگاه فراري مي دهد. او نيز در اين باره خاطره جالبي دارد. گويا اين خانم جوان براي امتحان درس كارگرداني خود قطعه اي از نمايش آخر بازي را آماده كرده بود، اما استاد اين درس از آنجايي كه هيچ اعتقادي به نمايش آبزورد نداشته، نمره او را در اين درس زير 10 داده است: او منتظر بود تا همه دانشجويان قسمت هايي از هملت را اجرا كنند، چون خودش عاشق شكسپير است. شايد كمي اغراق شده به نظر بيايد، اما چنين اختلاف نظرهايي، به شكلي بسيار ساده به نمره نگرفتن دانشجويان ختم مي شود. فراموش نكنيد كه در دانشگاه هاي ايران، كلاس درس، قلمروي حكمراني بي چون و چراي استادي است كه به هر حال يك انسان است و اين انسان نظرات، اعتقادات و سليقه خاص خود را دارد و اوست كه براي همه چيز تصميم خواهد گرفت. شاگرد تنبل ها اما هميشه در سرخوردگي دانشجويان، اساتيد يا سيستم آموزشي مقصر مطلق نيستند. طبعا در يك كلاس 30 نفره كساني هم هستند كه در ادبيات سيستم آموزشي ايران به شاگرد تنبل معروف اند. شاگرد تنبل ها معمولا به جاي حاضر شدن سركلاس ها از سينما سردر مي آورند. اين تصوير كليشه اي كه مديران مدارس بارها در سخنراني هاي خود در مدارسشان مي گويند شايد براي دانشجويان كمي خنده آور باشد اما با چشم پوشي از دلايلي كه يك دانشجوي مستعد (مستعد از اين جهت كه او به هر حال در كنكور قبول شده است و علاقه و پشتكار خود را ثابت كرده ) در يك نظام آموزشي به شاگرد تنبل تبديل مي شود. مي توان در مواردي سخت گيري اساتيد در نمره دادن را علت سرخوردگي دانست. هر چند كه بسياري اين سخت گيري ها را ناهنجار و حتي گاه غيرانساني تصوير مي كنند. دانشجوياني كه چنين وضعيتي دارند در مقابل اين سوال كه چرا هيچ گاه براي يادگيري تلاش نمي كني، معمولا پاسخ هايي تكراري و كليشه اي را تحويل مي دهند. سرهم كردن انتقادهاي هميشگي از نظام آموزشي كه هر چند كاملا منطقي است، اما با وضعيت برخي از دانشجويان بي ارتباط است، نتيجه طبيعي سوال پرسيدن از چنين دانشجوياني است. دروس بي ربط سال ها است كه در ايران، بحث به رسميت شناختن يا نشناختن مدارك علمي دانشگاه هاي ايران، مطرح شده و هنوز پاسخ روشني در اين باره وجود ندارد. اما يكي از اساتيد علوم ارتباطات، توضيحات منطقي جالبي در به رسميت نشناختن مدارك علمي ايرانيان ارائه مي كند. او با يادآوري تدريس نزديك به 30 واحد دروس عمومي در دانشگاه هاي كشور مي گويد: چطور انتظار داريد آنها مدرك علمي يك مهندس مكانيك را كه از 130 واحد درس هايش 30 واحد دروس كاملا بي ارتباط با رشته تحصيلي اش خوانده را به عنوان مهندس مكانيك قبول؟ كنند اين موضوع در ميان دانشجويان نيز هيچ گاه واكنش خوبي نداشته و دروس عمومي بي ارتباط كه در بسياري از موارد به مباحثي خسته كننده، تكراري و كاملا غيرعلمي اختصاص دارند، موجب دلسردي دانشجويان بسياري مي شود. صبا كه 22 سال دارد در اين باره به توهين يكي از اساتيد همين دروس به بعضي از دانشجويان اشاره مي كند و مي گويد: او از من خواست كه اعتقادات و مطالعاتم را راجع به يك مبحث خاص به كناري بگذارم و فقط حرف هاي او را قبول كنم. او ما را بي اخلاق ناميد! معمولا اساتيد اين دروس نيز كه از اعتراض هميشگي دانشجويان به دروس آنها اطلاع دارند، بيش از پيش در مقابل دانشجويان موضع مي گيرند. اين موضع چنان آشكار است كه همه مي دانند در صورت بي توجهي به اين دروس، چه برخوردهايي انتظارشان را مي كشد. مصطفايي، دانشجوي جوان وراميني در اين باره مي گويد: من به خاطر اينكه يك جلسه، بيش از حد مجاز در كلاس يكي از دروس عمومي غيبت كردم، صفر گرفتم و مشروط شدم. استدلال استاد آن درس اين بود كه من به درس او توجه نكرده ام. از سويي نيز شكي نيست كه دانشجويان كه با علاقه و متناسب با استعداد خود رشته خاصي را براي ادامه تحصيل انتخاب كرده اند ترجيح مي دهند به جاي شنيدن كلياتي از علوم مختلف انساني، دروس تخصصي رشته خود را بخوانند. مصطفايي كه دانشجوي يكي از رشته هاي فني است، با صراحت مي گويد كه ترجيح مي دهد در دانشگاه براي درسي وقت بگذارد كه در آينده حرفه اي اش به او كمك كند. بي علاقگي بسياري از دانشجويان به اين دروس به حدي است كه در دانشگاه هاي معتبر كشور، دانشجويان براي گرفتن نمره خوب از چنين دروسي به هم تبريك مي گويند!