Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810130-54821S4

Date of Document: 2002-04-19

اينجا جنين است جهنم دوم قدم زنان در كوچه پس كوچه ها پرسه مي زديم. چيزي كه بيش از همه به چشم مي آمد اجساد و جنازه هايي بود كه زير تلي از آوار و در خانه و كاشانه خودشان دفن شده بودند. نعش ها داشت مي پوسيد. انواع مختلف كرم هاي عجيب و غريب و شپش و مگس ها در هم مي لوليدند و مشغول خوردن مردار بودند. نمي توانم بيش از اين وارد جزئيات شوم فقط همين را بگويم كه اين دهشتناك ترين صحنه اي بود كه تا به حال در عمرم ديده بودم. صحنه اي كه در آن تا چشم گشودم خودم را ميان صدها جنازه در محاصره ديدم. گزارشي از برايان وود از اردوگاه جنين 16 آوريل 2002 ساعت 1510 صبح هنوز در دهكده اي به نام تيبا در 5 كيلومتري شهر جنين دوستان هستيم خبرنگار و افرادي كه از سازمان هاي بين المللي با من هستند دايم در حال گفتگو با افراد منطقه و كساني هستند كه ظرف اين چند روز صحنه هاي بسيار وحشتناكي را ديده اند. آنها تلاش دارند تا تمام آنچه مي شنوند را به قلم بياورند و با حرص و ولع تمام به صحبت هاي اين و آن گوش مي دهند. ديروز هفت نفر از اعضاي تيم ما تيبا را به مقصد جنين ترك كردند و ديشب بود كه با تلفن خبر دادند دو نفر از آنها موفق شده اند به طور مخفيانه و دور از چشم سربازان خود را به داخل جنين و قسمت مركزي آن كه سخت ترين درگيري ها در آن منطقه روي داده بود برسانند. امري كه تا آن لحظه براي ما محال مي نمود. البته ما نتوانستيم زياد با آنها صحبت كنيم. اما از آنچه آنها مي گفتند مي توان حدس زد كه چه اتفاقي در آنجا روي داده تمام است خانه ها و محل مسكوني آوارگان فلسطيني در جنين به طور صد درصد نابود شده و تقريبا هيچ چيز باقي نمانده است. بيشترين چيزي كه در گوشه و كنار به چشم مي خورد لاشه گلوله ها و راكت هايي بود كه از هليكوپترهاي آپاچي بر سر مردم بي پناه ريخته بودند. اين راكت ها كنترل مي شوند و به راحتي مي توان آنها را به هدف مورد نظر هدايت كرد و از اين رو تعداد تلفات بيش از حد تصور بالا است. هزاران قطعه از اين گلوله ها در جاي جاي شهر به چشم مي خورد. پنج نفر باقيمانده هم با صرف وقت و انرژي زياد و پس از عبور از ايست بازرسي هاي بسيار فراوان توانستند خود را به شهر رسانده و يكراست به جايي بروند كه آن دو دوست از حوادث آنجا خبر مي دادند. اما در آخرين ايست بازرسي فرمانده پايگاه به آنها اخطار مي دهد كه نمي توانند از اين جلوتر بروند. چون امشب نيروهاي نظامي قرار است تا در آن منطقه دست به اقداماتي بزنند. بهتر است برويد و فردا بياييد اين آخرين جمله اي بود كه او گفت و اما رفت يك سرباز اسرائيلي آمد و ما را راهنمايي كرد كه چگونه مي توانيم اين موانع را دور بزنيم و خود را به آن منطقه برسانيم. نمي دانم چقدر اتفاقي آنها به درون جنين رفتند چون اصلا برنامه ما اين نبود و قرار بود تا با آوارگاني كه خارج جنين هستند و در روستاي تيبا پناه گرفته اند مصاحبه كنيم. البته در روستاي تيبا بوديم كه خبرنگاري كه از جنين برمي گشت به ما خبر داد كه مي شود با ترفندهايي داخل شهر شد و از آنجا گزارش تهيه كرد چند ساعتي بود و برگشت و اين بود كه همه ما وسوسه شديم كه همين كار را انجام دهيم. پس تصميم گرفتيم كه داخل شهر برويم. حالا ما چهار نفر بوديم يك ايتاليايي به نام پاتريكا، سوفيا، مت و خود من كه به كله مان زد با هم راهي شهر بشويم. در راه از ميان چندين روستا گذشتيم كه تمام آنها شب گذشته به طور بسيار وحشيانه اي مورد حمله قرار گرفته بودند. سرانجام به جنين رسيديم. اولين چيزي كه به چشممان خورد خانه هايي بود كه گلوله تانك آنها را ويران كرده بود و در برخي از آنها سوراخ هاي بسيار بزرگي ايجاد كرده بود. البته اوضاع در نوار بيروني اردوگاه به وخامت مركز آن نيست. طبق آنچه ما از مصاحبه هايي كه با مردم داشتيم و تا يك دقيقه ديگر شما از آن مطلع خواهيد شد در قسمت مركزي فقط نام جهنم وجود ندارد اما تمام آنچه براي برپايي جهنم لازم است در آن منطقه به چشم مي خورد. اهالي منطقه براي ما توضيح دادند زماني كه نيروهاي اسرائيلي به لبه هاي اردوگاه رسيده بودند جنگجويان فلسطيني همگي در مركز شهر تجمع كرده بودند و از اين رو نيروهاي صهيونيستي به راحتي و بدون هيچ مقاومتي خود را به داخل شهر رساندند. به مركز شهر كه رسيديم مشاهده كرديم كه بلدوزرهاي اسرائيلي چگونه راه را براي تانك هاي زيتوني رنگ خود باز كرده اند. در راه با دوست ديگري برخورد كرديم كه به ما گفت همين نزديكي ها مردي پس از ده روز كه زير آوار بوده به طرز معجزه آسايي توانسته است خود را نجات داده و بيرون بيايد و الان گريه كنان به دنبال اعضاي خانواده اش مي گردد. راه خود را به طرف مركز شهر ادامه داديم جايي كه تمام اهالي جمع شده بودند و در آن منطقه درگيري بين جنگجويان فلسطيني و سربازان اسرائيلي روي داده بود و آنها توانسته بودند 13 اسرائيلي را به هلاكت برسانند. اهالي براي ما تعريف كردند كه اولين حمله سربازان اسرائيلي براي ورود به مركز شهر با شكست مواجه شد و در اين مرحله آنها تعدادي تلفات هم اما دادند اسرائيلي ها براي حمايت از نيروي زميني خود با اف 16 و هليكوپترهاي آپاچي بي امان بر سر آوارگان آتش و گلوله ريختند. در قسمت سمت راست مركز شهر منطقه اي است به وسعت تقريبا دو يا سه كيلومتر مربع كه تمام مسكوني بوده و الان جز تلي از خاك چيزي از آن باقي نمانده زير است اين همه خاك اجساد بسياري قرار دارد كه شايد تعدادي از آنها هنوز نيمه جان هستند و بايد براي نجاتشان كاري كرد. همينطور كه قدم مي زنم جنازه هاي بسياري را مي ديديم كه در خانه خودشان كشته شده بودند و قصد داشته اند در برابر اسرائيلي ها مقاومت كنند. نعش ها مي پوسيدند. انواع مختلف كرم هاي عجيب و غريب و شپش و مگس ها در هم مي لوليدند و مشغول خوردن مردار بودند. نمي توانم بيش از اين وارد جزئيات شوم فقط همين را بگويم كه اين دهشتناك ترين صحنه اي بود كه تا به حال در عمرم ديده بودم. صحنه اي كه در آن تا چشم گشودم خودم را ميان صدها جنازه ديدم. تقريبا از كشته شدن اين اجساد شش روز مي گذرد و در اين روز آخري هوا هم بسيار گرم شده است از اين رو بسياري از اينها به سرعت فاسد مي شوند و آلودگي و تعفن همه جا را فرا گرفته است. در اردوگاه آب و غذا و برق اصلا وجود ندارد وقتي از آنها سوال مي كنم چيزي براي خوردن داريد جواب مي دهند يك كاريش مي كنيم اما وقتي مي گويم غذا داريد مي گويند نه. اصلي ترين و ضروري ترين چيزي كه آنها در كمپ به آن نياز دارند آب است. اسرائيلي ها نه تنها خانه ها را بر سر مسلمانان خراب كرده اند بلكه خيابان ها را نيز به طور كلي ويران كرده اند و سيستم آبرساني به طور كلي نابود شده است. باز اگر اسرائيلي ها نبودند مردم مي توانستند تا حدي اين لوله ها را تعمير كنند و آب موردنياز خود را فراهم كنند اما آنها هنوز با تمام قوا در شهر پرسه مي زنند. ما از سازمان مللي ها خواستيم كه اگر امكان دارد مقداري آب و غذاي آنها را براي افراد داخل كمپ ببريم و آنها با كمال اشتياق پذيرفتند تا آنجا كه مي توانستيم كيسه هايمان را از آب و غذا پر كرديم. نيم مايل بايد پياده مي رفتيم تا به مقصد برسيم. سه نفر بوديم و زياد نتوانستيم چيزي با خود حمل كنيم اما به هر حال همان هم براي افراد رنج كشيده كمپ غنيمتي بود.