Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810130-54820S4

Date of Document: 2002-04-19

نيم نگاه نگاهي به نمايش اتاق رويا به كارگرداني افروز فروزند نسل مظلوم و مهجور روزبه حسيني - 1 گاهي در برخي نگاه ها يا ژرف نگري ها به دنبال زمينه هاي پيشين زايش يك اثرهنري به دو قسم ژرف ساخت مي رسيم: نخست پيش ساخته هاي قبل از زايش اثر هنري از سوي نمايشگر، دوم ژرف پژوهي در زمينه هاي روانشناختي و زيست محيطي - انديشگي و جغرافيايي - از سوي نمايشگر. هر چند اين نوشته دعوي ژرف نگري ندارد، اما نسلي كه نمايشگر اتاق رويا بدان تعلق دارد، نسل چندان شناخت شده اي نيست، نسل مظلوم و مهجور مانده ماست كه گريزهاي اندكي مجال ديده شدن به ايشان مي دهد. پس بدون حضور چنان دعوي، نگاهي هم بيندازيم به اين دو قسم ياد شده. - 2 پارك نبش خيابان و مردي كه مي خواست مرد بماند هر دو در بستر نمايش اجتماعي و روابط ميان زن و مرد - زن و شوهر - در شكل نمايش كمدي شكل گرفته اند. درواقع پيش زمينه نمايشنامه نويسي كمدي از طرف افروز فروزند، شكلي تكوين يافته داشته و مخاطب - به ويژه نسل جوان - ارتباط سالمي با آن برقرار كرده است. ساده نويسي و طنازي در كليت قصه هر دو نمايش مهمترين عنصر توفيق در رضايت مخاطب بوده البته است هر دو نمايش پيشنهادگر هيچ شكل تازه اي در عرصه نمايشنامه نويسي يا اجراي صحنه اي نيستند و درواقع گريز از پيچيده نويسي در درام و همان ساده نويسي توفيق رضايت منتقدين و مخاطبين نمايش را باعث گشته است. درواقع نمايش اتاق رويا از زاويه نگاه پيشينه نگري نويسنده از ريشه هاي طنز هم به دور نيست كه البته به اعتقاد من فرار از حس فراگير كميك به تراژدي اين ريشه ها را بازيافت كرده است. - 3 جغرافياي روانشناختي و زيست محيطي اتاق رويا به دو چيز رجعت مي دهد. اول شهر آبادان زادگاه نويسنده كه او را در طبقه جنگزدگان ميهني قرار مي دهد، دوم حضور جنگ در ذهن نويسنده به عنوان بستر دراماتيك در شكل تراژيك آن. فلذا نويسنده با نگاه به پشت سر داستاني مي سازد با صداهايي كه از جنگ و بمباران در گوش نگهداشته و حافظه زنانه اش، دو زن را زير اين همه صدا به تصوير مي كشد و حالا روايت زندگي اجتماعي يك زن را با تاثير دراز مدت از فضاي جنگ بازگو مي نمايد، از آنجا كه زن، بحران پرده دري سرباز عراقي را در شبي شوم به ياد نگهداشته است - در خاطره از رويا خواهرش، - به ادامه روند اجتماعي زندگي اش اهميتي نمي دهد و فاجعه پيشين را براي سير تحول شخصيتي كه ما نمي بينيم، كافي مي داند: دو خواهر از هم جدا مي شوند زير بمباران جنگ، يكي در حادثه اي آبستن تحميلي جنگ مي شود و خود طي حوادثي پس از تولد كودك جان مي دهد، كودك به خانواده اي آبرومند سپرده مي شود و... - 4 برخلاف تمام لحظات تجربه دو نمايش قبلي نويسنده اين بار احساس مي كند براي بازگويي يك فاجعه، يك تراژدي، بايد از ساده نويسي پرهيز نمايد. بايد از پيچيدگي استفاده كند. به شكل تقطيع زماني، تداعي معاني، تداعي از طريق تشابه جملات، تجديدخاطرات به شكلي دقيق از فرم سيال ذهن روي مي آورد كه البته در ابتدايي ترين شكل كارگاهي آن باقي مي ماند، زمان ها و شخصيت ها تنها با رفت و آمد نور در جلو و انتهاي پرده مياني صحنه ساخته مي شود، هر پرسشي از سوي خواهرزاده، زن را به خاطرات خواهرش رويا مي برد و سايه روشن بازيگري آن شخصيت پذيرش اين جابه جايي زماني را براي مخاطب تقويت مي نمايد. - 5 شخصيت پسر جوان به شخصيت نمي رسد; در حد يك كنجكاوي از سوي يك نگاه بيروني از طرف مخاطب باقي مي ماند. زاويه ديد مخاطب است در خصوص پرسش هايي كه از نويسنده در جريان تحول يك شخصيت ظرف چند دقيقه خواهد داشت. حتي ورود مجدد جوان در پايان نمايش براي حذف تعليق نهايي نمايش و ايجاد تعليقي تازه در ذهن مخاطب، تلاش مجددي است براي حضور جدي او در روند ساختار درام كه باز هم از او شخصيتي موثر در روند روايت نمي سازد، تنها به عنوان عامل تحريك كننده كشتار شدن نهايت داستان و جزييات شب فاجعه به كار گرفته مي شود. - 6 نويسنده به مخاطب اجازه پردازش تاويل هاي فرامتني را نمي دهد. تمامي گره ها را مي گشايد، از كش دادن تعليق ها مي پرهيزد، داستان را از اوايل يا اول صحنه دوم فاش مي كند، تمامي خرده روايت ها را با دقت به پايان مي رساند و نهايتا چيزي نمانده تا وقتي از سالن نمايش خارج مي شوي درباره اش بينديشي يا در عمق تراژدي و فجايع درون متن سيري عمودي يا افقي در طول زمان پس از مواجهه با اثر هنري را تجربه نمايي.