Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810130-54820S3

Date of Document: 2002-04-19

تب شيريني نوشته: آن كاترين دومسير ترجمه: نيما ملك محمدي - سام فرزانه (بيل پشت پيشخوان شيريني فروشي نشسته است. زلدا وارد مي شود به شيريني ها نگاهي مي اندازد. بيل به طرز غيرمعمولي او را نگاه مي كند. زلدا به طرف او مي آيد. ) زلدا: يكي از اونا مي خوام. بيل: يكي از؟ اونا آره، يكي از اونا. (بيل با اين درخواست مشكل دارد ) مشكلي؟ هست دلم نمي خواد اينو بگم، ولي بله. مطمئنا يك مشكلي وجود دارد. خوشمزه؟ نيستند نه خيلي هم خوشمزه هستند پس...؟ در واقع اونا تو دنيا بهترين هستند. واقعا و اگر نتوني اين را بفهمي.. يعني اگر متوجه نباشي كه اونا چقدر خوبند بنابراين... بنابراين؟ چي بنابراين فكر كنم نبايد از اونابخري. ببخشيد جدي مي گم. يك كم به من برخورد. نه، بيشتر از يك كم به من برخورد. اين كه شما نمي توانيد درست بفهميد كه چقدر اين ها عالي هستند، چقدر بالاتر از فهم بشر هستند... اگر شما كوچك ترين فهمي داشتيد; يعني اگر حداقل يك چيز بود كه شما مي توانستيد بفهميد.. آن وقت به طور غريزي متوجه مي شديد كه اين ها به طور قطع بهترين چيزهاي دنيا هستند. بالاخره يكي از اونا به من؟ مي ديد يكي از اونا به شما بدم... مي شه لطفا يكي از اون شيريني ها به من؟ بديد فكر نكنم بشه اوه تورو به خدا... گرسنه ايد بله گرسنه ام واقعا؟ گرسنه ايد دارم از گرسنگي مي ميرم، مي شه فقط يكي از اونا به من ؟ بديد نه ؟ نه! نه، شما زيادي گرسنه هستيد، براي همين هم نمي تونيد خوشمزگي آنها را درك كنيدو لطافت معجزه آساشان را بفهميد نه، شما در كل زيادي گرسنه هستيد. نمي تونم يكيشون رو به شما بدم. فراموشش كنيد. من مي رم. (به طرف در مي رود ) فكرش را مي كردم (ناراحت مي شود ) فكرش را؟ مي كرديد بله. از همون لحظه اي كه وارد شديد و دوروبر همه جور شيرين پلكيدي فهميدم كه از شيريني خورهاي حرفه اي نيستي، قيافه ات داد مي زد. من بهترين رو انتخاب كردم، خودتون اين رو گفتيد كه من بهترينشان را انتخاب كردم. بله، بهترينشون را انتخاب كرديد. آدماي حريص هميشه همين آدماي طورند حريص گرسنه، هميشه بهترين را انتخاب مي كنند و بعد نمي دانند با اون چكار كنند. خب يك شيريني كه بيشتر نيست، مي خورنش. نه وقتي كه نداشته باشيدش: و شما اونو نداريد،؟ داريد (زلدا آماده رفتن مي شود ) اما من دارم. يك خروار هم دارم و خيال دارم همين الان يكي از اونارو بخورم. (زلدا متوقف مي شود ) اون شيريني لعنتي رو به من بديد. نگاه كنيد خانم كوچولو، شما نمي تونيد همين طوري وارد اين جا بشيد، چيزي را بخواهيد و به دستش بياوريد. اين جا از اون شيريني فروشي ها نيست. من فقط يك نون خامه اي مي خوام. شما فكر مي كنيد اين جا چه جور شيريني فروشي؟ است جايي كه شما واردش مي شويد، يك شيريني كوفتي انتخاب مي كنيد و اونو مثل مي گيريد همه شيريني فروشي لعنتي دنيا! خب، اين جا اين طوري نيست. اونم براي يك خانم سربه هوا، يك خانم خيلي خيلي خيلي سربه هوا اين جا يك شيريني فروشي خيلي خاص است و در اين شيريني فروشي خاص پول امثال شما هيچ ارزشي نداره (مكث ) من مي رم. فكر نكنم بتونيد (جلوي او را مي گيرد ) شما بوديد كه شروع كرديد. من شما به من گفتيد كه يك شيريني مي خواهيد. شما درست همين جا ايستاده بوديد و به من گفتيد كه چقدر اون شيريني را مي خواهيد. حالا اگر واقعا اون شيريني را مي خواهيد بايد اين را به من ثابت كنيد. به شما ثابت؟ كنم بله به من ثابت كنيد شما از اين مغازه بيرون نمي رويد تا وقتي به من ثابت كنيد كه چقدر اون نون خامه اي را مي خواهيد من رو دست؟ انداختيد نه، جدي من مي گم از دست شماها خسته شدم. از دست همه شما كه به اين جا مي آييد، شيريني سفارش مي دهيد و... و... فكر مي كنيد مي توانيد صاحباش هيچ شويد موضوع مهمي انگار نيست اين هم فقط يك شيريني ديگه است. من لحظه لحظه عمرم را اين جا مي گذرانم و خارق العاده ترين شيريني اي را كه روي اين سياره پيدا مي شود درست مي كنم و شماها اصرار داريد كه وارد اين مغازه بشويد و به شيريني هاي من تجاوز ديگه كنيد اجازه نمي دم. من مقاومت مي كنم. ببينيد، من نمي دونم شما از من چي مي خواهيد. من فقط به اين جا آمدم كه يك نون خامه اي بخرم. اگر نمي خواهيد به من نون خامه اي بفروشيد من مي رم راهمو مي كشم و مي رم و يك شيريني فروشي ديگه پيدا مي كنم كه اين قدر موضوع را جدي نگيرد. آها! ما همه اين موضوع را جدي مي گيريم. شيريني پزها همه آدماي جدي اي هستند. از من چي؟ مي خواهيد مي خوام اين جا بايستي و مرا كه دارم اين شيريني را مي خورم نگاه كني و دلت اونوبخواد دلت واقعا اونو بخواد. مي خوام اين جا بايستي و با همه عضلاتت، رگ و پي و گلبولهات اين شيريني را بخواهي و بعد.. و بعد... بعد؟ چي بعد من اونو به تو نمي دم. همين ؟ همين؟ همين كافي؟ نيست (مكث ) باشه. شروع كن، شيريني را بخور. چي نشنيدي چي گفتم. شيريني را بخور. فكر مي كني من تحملش را ندارم. فكر مي كني به خاطر اون نون خامه اي مزخرفت آب از دهنم راه؟ مي افتد شروع كن. ازت مي خوام اين كارو بكني. اما... از تو مي خوام اون شيريني را جلو من بخوري، شروع كن! ولش كن ولش؟ كنم بله، ولش كن، تمام مزه اش را از بين بردي. شماها هميشه مزه اش را از بين مي بريد. همه چيزي كه مي خوام اينه كه يك نفر واقعا شيريني هاي منو بخواد، از جون و دل فكر بخوادشون نكنم تقاضاي زيادي اما باشه نه، تقاضاي زياديه. شماها اونارو نمي خواهيد، هيچ وقت هم نخواهيد خواست، هيچ كدامتان، فقط به اين جا مي آييد، مي خريدشون، مي خوريدشون و فراموششون مي كنيد. بله! من براي همين خوبم. خب، بيا شيريني را همه بگير اين شيريني هاي لعنتي مال تو، هر كاري دوست داري باهاشون بكن، برام مهم نيست. انگيزه زندگي كردنمو از بين برديد و اميدوارم از اين كار خوشحال باشيد، اميدوارم كه واقعا واقعا واقعا از كارتان خوشحال باشيد. خيلي كيف دارد كه بياييد و زندگي يك نفر را نابود؟ كنيد چه مزه اي دارد كه يك نفر را ذله ؟ كنيد احساس خوبي داره،؟ نه بايد احساس خيلي خوبي داشته باشيد كه منو اين طوري داغون كرديد، كه مرا اين طوري جلوي چشمانتون داغون؟ كرديد اين همون چيزي بود كه مي خواستيد، اين طور؟ نيست تنها چيزي كه مي تونه احساس شما را بهتر كنه اينه كه من جلوي شما به مغز خودم شليك كنم؟ نه خيلي خوشت؟ مي آد خوشت مي آد كه همين الان يك اسلحه بكشم و خودمو حروم؟ كنم منتظرش هستيد،؟ نه روزي كه من به ستوه بيام، روزي كه من ديگه نتونم جلوي خودمو را؟ بگيرم خب بفرماييد (هفت تيري بيرون مي كشد ) تبريك مي گم، موفق شدي! صبر كن! بله، اين بار خيال ندارم مايوس تان كنم (به خودش شليك مي كند ) خدايا، من فقط يك نون خامه اي كوفتي مي خواستم (دقيقه اي همان جا مي ايستد، مي رود و يك نان خامه اي بر مي دارد. به مرد نگاهي مي كند. به نان خامه اي نگاهي مي كند و برمي گردد تا بيرون برود. صحنه تاريك مي شود. )