Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810130-54820S2

Date of Document: 2002-04-19

نقد كتاب نگاهي به نمايشنامه دايره بسته نوشته اريش ماريارمارك آزادي رودرروي ديكتاتوري رضا آشفته نمايشنامه دايره بسته نوشته اريش ماريا رمارك ( - 1970 ) 1898 به روايت پيتر استون آمريكايي ( متولد) 1930 و ترجمه نگين كرمانشاهي در زمستان 80 روانه بازار كتاب شده است. رويدادهاي اين درام قوي و ضد جنگ در دو صحنه و در طبقه سوم آپارتماني در برلين روز 30 آوريل 1945 - درست دقايق پاياني جنگ جهاني دوم - شكل پيدا مي كند آنا، بيوه يك اعدامي - اتو ويلكه - به دست نيروهاي گشتاپو است. گرته مستخدم حريص و ولنگار كه مدام براي تهيه آبجوش و حوله بي آن كه در بزند، به خانه آنا سرك مي كشد و باعث آزار و اذيت او مي شود، امروز مردي به نام رده كه زنداني سياسي است، براي آن كه خودش را نجات بدهد به اتو ويلكه پناه مي آورد، غافل از اين كه او را اعدام كرده اند. در ابتدا آنا او را با سيلي زدن از خود مي راند اما به مرور به رده علاقه مند مي شود. حتي اين علاقه مندي تا آن جا پيش مي رود كه به دروغ به نيروهاي گشتاپو مي گويد كه او پسرعمويش و ستوان ارتش است و... نيروهاي روسي لحظه به لحظه كوچه هاي شهر برلين را تسخير مي كنند. و فرداي آن روز اشميت - افسر نازي - خود را به خانه آنا مي رساند و مي گويد كه مداركي قلابي درست كرده است و خود را به جاي يك يهودي زنداني (كاتس ) جا زده است، تا با ورود نيروهاي روسيه خود را نجات بدهد. او روز گذشته در همين خانه باعث مرگ كاتس يهودي - زنداني فراري - شده است رده او را خلع سلاح مي كند. اما با نزديك شدن نيروهاي روسي، اشميت فرياد مي زند و كمك مي طلبد... او پيش از ورود روس ها، قول مي دهد كه با آنان همكاري خواهد كرد تا همگي جان سالم به در برند. اما با ورود روس ها به خانه آنا او خيانت مي كند و چون جعلي بودن مداركش به اثبات مي رسد توسط آن ها كشته مي شود. رده هم چون نمي خواهد با نظام ديكتاتوري كمونيست ها همكاري كند، توسط روس ها به مراكز ارشاد كمونيست ها فرستاده مي شود. اين درحالي است كه آنا از رده مي خواهد كه به دروغ خود را تسليم خواسته روس ها كند و رده همچنان براي رسيدن به آزادي اين بار آگاهانه مخالفت مي كند، به اين اميد كه ديگر بار آنا را ببيند. نويسنده سعي بر آن دارد كه در اين نبرد خصمانه و ويرانگر هر دو گروه متخاصم - روس هاي بلشويك و آلماني هاي نازي - را ديكتاتور و ضدآزادي و مردمسالاري معرفي كند. نازي ها و كمونيست ها هر دو از مردم مي خواهند كه مطيع اوامر ديكته شده از جانب آنان باشند و اگر كسي كوچكترين تخطي اي از خاستگاه آنان بنمايد، به عنوان خائن شناخته مي شود. در اين صورت يا بايد زنداني بشود و تحت شكنجه روحي و جسمي قرار بگيرد يا اين كه اعدام بشود; يعني طرز عملكرد هر دو ديكتاتورمنشانه است و هيچ خيرومصلحتي براي مردم ندارد. نويسنده از كساني كه تا ديروز خائن و ضد نظام معرفي شده اند، قهرمان هاي ملي مي سازد كه امروز تحت لواي رهبري يك نظام جديد قرار خواهند گرفت. و براي آن كه اين بار اين خائن را براي هميشه خائن نگه دارد، رده در مقابله فكري با كاپيتان روسي اوامر وي را نمي پذيرد و كمونيست را مكتب نجات بخشي براي مردم كشورش تلقي نمي كند. در اين نمايشنامه موقعيت طوري طراحي شده است كه جز بدبختي و رنج هيچ رويداد جالبي در صحنه به وقوع نمي پيوندد. در اتاق بغل دست اتاق آنا زني لحظه شماري مي كند كه فارغ بشود در حالي كه شوهرش را به خاطر فرار از جنگ ماموران گشتاپو اعدام كرده اند. در اتاق آنا با ورود رده اوضاع كاملا به هم ريخته مي شود. او محل خالكوبي _ شماره زندان - را مي سوزاند تا توسط ماموران گشتاپو شناسايي نشود. اشميت - افسرنازي - موجب مي شود كه كاتس يهودي (پروفسور شيمي ) كه هفت سال به جرم يهودي بودن در زندان به سر برده خود است، را از پنجره طبقه سوم به پايين بيندازد. با ورود روس ها خود اشميت مورد سوءقصد قرار مي گيرد، و رده دوباره به زنداني ديگر - با فرار از زندان آلمان ها اين بار روانه زندان روس ها مي شود. و آنا زني كه از شوهرش اتوويلكه ايثارگري و كمك به همنوعان را آموخته است، در تنهايي و تب عشق مي سوزد و تنهايي و اندوه را با سوزاندن سيگار در خلوتش پيشه مي كند. در دنياي خارج از اين خانه - شهر برلين - هم هيچ اتفاق خوشايندي در حال وقوع همه نيست چيز در حال ويراني و از هم پاشيده است. هيتلر كشته مي شود، افسران ارشد نازي يكي يكي نابود مي شوند و روس ها شهر را تسخير مي كنند.... درعين حال آدم هايي مثل آنا و گرته آموخته اند در اين قيل وقال ويرانگرانه به هر ترفندي زنده بمانند. براي آنان كه تابعين بلامنازع هر نظام سياسي هستند، فرقي نمي كند كه چوب چه حاكميتي برسرشان باشد، آن ها به نوشيدن قهوه گرم و تلخ، خوردن كره تازه، كشيدن سيگار، پوشيدن لباس هاي نو و.. فكر مي كنند و در عين حال از آن بعد انساني خود هم دور نمي شوند چنان كه آنا ايثارگرانه تا پاي جان مي ايستد و از بقاي دوباره رده دفاع مي كند و از عشق و دوستي هم غافل نيست و سرآخر به پاي رده مي افتد كه مثل ديگر مردان با غرور كاذب از خود قهرمان نسازد، بلكه به زندگي فكر اما كند او كه نويسنده است و هفت سال در زندان هاي نازي آبديده شده است، اين بار راسخ تر از پيش به مقابله آگاهانه روي مي آورد تا خط بطلاني بر نظام هاي ديكتاتوري دنيا بكشاند كه در كام آزادي زندگي واقعي معنا و مفهوم پيدا مي كند، وگرنه در غير اين صورت جز انساني ذليل و مصرفي فراتر نخواهد بود.