Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810130-54820S1

Date of Document: 2002-04-19

به دنبال نگاه خودم مي گردم گزارشي از پشت صحنه نمايش شيون و استغاثه در.. به كارگرداني حسن معجوني حسن معجوني درنمايش در مضار توتون عكس: مسعود پاكدل اصغر يزداني اين روزها از ساعت 9 تا 13 گروه نمايش ليو ( Leev) در تالارنو مشغول تمرين و آماده سازي نمايش شيون و استغاثه نوشته تانكرد دورست نويسنده آلماني با ترجمه دكتر علي رفيعي به كارگرداني حسن معجوني و بازيگري مهدي پاكدل (در نقش افسر ) سعيد، چنگيزيان ( سرباز ) هدايت، هاشمي (افسر )، محسن طنابنده (افسر ) و مرضيه وفامهر ( زن ) است. عنوان اصلي نمايش شيون و استغاثه در پاي ديوار بزرگ شهر است. در اين نمايش، زني روستايي به نام شين تين در پي بازگرفتن شوهرش كه به سربازي برده شده است به پاي ديوار شهر مي آيد. او تقاضاي ديدار با امپراتور را اما دارد افسرهاي نگهبان او را وسيله اي براي تفريح خود قرار مي دهند. از ميان گروهاني از سربازان كه به روي ديوار احضار مي شوند، سربازي خود را به عنوان شوهر زن معرفي مي كند. افسرها از آن ها مي خواهند كه زن و شوهري شان را به آن ها اثبات كنند و... محمد عاقبتي دستيار كارگردان كه از نردبام بالا رفته و مشغول بستن طنابهاي كلفت به ميله هاي داربست آويز از سقف است، پس از پايان كارش درباره گروه ليو گفت: ليو به معناي خورشيد، يك واژه پهلوي (ايران باستان ) است. اين گروه از سال 76 فعاليت گروهي خود را آغاز كرده است و تاكنون نمايش در مضار توتون (به نويسندگي چخوف و كارگرداني و بازي حسن معجوني ) در سال 80 به اجراي عمومي در تالار شماره 2 تئاتر شهر گذاشته و هم اكنون نمايش شيون و استغاثه را براي اجراي عمومي در خردادماه 81 آماده سازي مي كند. حسن معجوني كه به اجراي طراحي موقت صحنه نظارت داشت، درباره اهداف گروه گفت: يكي از اهداف كلي گروه اين است كه كار تجربي انجام بشود. كار تجربي به اين معنا نيست كه هر كس تجربه اي مي كند، نوع كار مي شود تئاتر تجربي. من فكر مي كنم اين نوع كار نياز به يك سابقه حرفه اي دارد. تجربه كردن در عوض كردن يك زمينه صورت مي گيرد، زمينه معرفتي كه در تئاتر وجود دارد و جريان تجربي، اين چيزهاي جاافتاده را كمي متلاشي مي كند. ما اساسا از همان روزهاي اول تشكيل گروه سعي مي كرديم كمي با مفهوم قرائت كلاسيك برخورد غيرمعمول بكنيم و بگوييم چرا در شرايط ما اتفاق نمي افتد، به چيزهايي كه ظاهرا همه اعتقاد دارند كه اين قرائت وفادار به متن است، چرا اصلا وجود ندارد. چرا اساس بي وفايي ها اصلا درست نيست. نمونه اول گروه (در مضار توتون ) و نمونه دوم همين كار و نمونه سوم نمايش كلفت ها (به كارگرداني محمد عاقبتي ) است. وي افزود: هيچ شيوه اي نمي تواند بر اين هدف تاثير بگذارد، آن اتفاقي كه درباره اش مي گويم يك جريان دراماتورژي است تا اين كه يك روش اجرايي كه بتواند برآن تاثير بگذارد. ما در تمرين هاي خودمان دنبال يك زبان هستيم، چون آن چيزي كه حتي مي تواند يك قرائت جديد را به وجود آورد زبان هست، نه مفهوم و هيچ چيز ديگر وجود ندارد. زبان است كه مي تواند آن مفهوم و ايده را متحول بكند. در واقع به دنبال آن زبان هم در كار هستيم. كارگردان نمايش درباره شيوه كار توضيح داد: معمولا هر كسي سعي مي كند كه روالي را بر مبناي قرائت متن انتخاب بكند، فكر مي كنم كه بازيگري بايد يك روال خاصي را داشته باشد. در نهايت روش هايي را انتخاب مي كنم كه به آن نزديك بشوم. اين روش ها نيازي نيست كه ابتكاري باشد. اين گروه در مدت 3 ماه تمرين دوبار مجبور به تعويض بازيگر شده است. معجوني در اين باره گفت: اين مشكل مربوط به زمان اجرا است كه آن بازيگران نمي توانستند با آن هماهنگ بشوند كه بازيگران ديگري را جايگزين آن ها كرده ايم. وي عمده ترين مشكل را نداشتن محلي مناسب در ارتباط با اجرا و طراحي كار دانست و افزود: طنابهايي كه الان در تالارنو از سقف آويزان شده است، در هر سالني اين ها را نمي توان آويزان كرد كه جزء اساسي كار است. بنابراين ما تنوع سالن -تالار خورشيد، سايه تا تالارنو - داشته ايم. بهتر است گروه از همان ابتدا در سالني تمرين بكند كه قرار است در آن جا اجراي عمومي داشته باشد. اين جريان در طراحي نهايي اجرا خيلي تاثير دارد، چون اساسا در طراحي اين سنوگرافي مهم است. ما براي همين از اين طنابها در خيلي از تمرين ها نتوانستيم استفاده بكنيم. معجوني در سال 73 در گرايش ادبيات نمايشي فارغ التحصيل شده از سال 71 به عنوان بازيگر حرفه اي در تئاتر فعال بوده است. او تاكنون در نمايش هاي يادگار سال هاي شني، عروسي خون، دانشمند وو، خسيس، رومئو و ژوليت به كارگرداني دكتر رفيعي، شبهاي آوينيون به كارگرداني كوروش نريماني، مكبت - ديرراهبان و روز رستاخيز به كارگرداني فرهاد مهندس پور بازي داشته است. از آن جا كه حسن معجوني پس از 10 سال بازيگري در گروه هاي متفاوت به كارگرداني روي آورده است، درباره تفاوت آن ها گفت: درباره گروه معاصر (كوروش نريماني ) كه يك تجربه كوتاه بود، نمي توانم نظري بدهم، در ضمن اين تجربه در ادامه تجربه گروه دي (به كارگرداني دكتر رفيعي ) بود چون كوروش نريماني هم از جمله افرادي است كه از همين گروه دي بيرون آمده بود. اما دو گروه دي و آفتاب (مهندس پور ) هر، يك سبك و سياق ويژه اي دارند. يعني هر دو امضاي خاصي كار دارند اين دو از زمين تا آسمان با هم متفاوت است، دو نگاه متفاوت به تئاتر است. وي درباره ميزان تاثيرپذيري از اين گروه ها گفت: من هم وقتي براي گروهي كار مي كنم طبيعتا بايد اهداف آن ها را دنبال بكنم، اما وقتي براي خودم كار بكنم، به دنبال دغدغه ها، سلايق و آن چيزهايي كه خودم دوست دارم، مي روم. ده سالي كه با دكتر رفيعي كار كرده ام، حتما تاثيراتي بر من گذاشته است و ما خيلي اشتراك نگاه داشته ايم. يكسري چيزها را هم در كار دكتر رفيعي دوست نداشته ام كه همان چيزها را در كار مهندس پور ديده ام دوست داشته ام و بالعكس... و يك ماجراي سوم كه هيچ ربطي به هيچ كدام از آن ها ندارد، آن چيزي است كه آدم به عنوان نگاه خودش دنبال مي كند كه آن نگاه آرام آرام در ديدن كار شكل مي گيرد. كار را مي بيني و حس مي كني كه دنبالش بروي مي تواني آن را پيدا بكني. در واقع تمام مدت دنبال فقدان بگردي، يك چيزي كه حس مي شوددر فضاي تئاتري از همان اولين تجربه ديدن تئاتر با خودت داري و آن فقدان را حس بكني. در واقع آن فقدان يك سبك و سياقي است كه خود آدم دنبالش مي رود. شايد آن چيزي كه من در هيچ يك از اين دو گروه نتوانسته ام پيدا بكنم.