Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810127-54781S1

Date of Document: 2002-04-16

گام به گام با سير تحول آموزش در جهان از هزار سال پيش تا امروز اين باور كه جامعه تحصيلكرده جامعه اي مرفه و با ثبات است و از اين رو آموزش مردم هدفي مطلوب براي هر ملت است، دست كم به 2500 سال پيش و دوره كنفوسيوس باز مي گردد. اما حتي در چين نيز تا اوايل هزاره گذشته طول كشيد تا اين عقيده درست وارد مرحله اجرا شود و آموزش رسمي از حد تعداد اندكي افراد برگزيده فراتر رود و سايرين را دربر بگيرد و تا همين اواخر طول كشيد كه آموزش به عنوان يكي از حقوق بشر محسوب شود. به هر حال آموزش اهميت زيادي در رشد اقتصادي دارد. امروزه در كشورهاي ثروتمند جهان تمام بچه ها تقريبا 10 سال را در كلاسهايي مي گذرانندكه دولت حضور در آنها را الزامي كرده است. معمولا اين آموزش رايگان است. در كشورهاي بسيار ثروتمند، حدود نيمي از بچه ها در چهارسالگي وارد دوره آموزش رسمي مي شوند و بين يك سوم و نيمي از آنان تا 20 سالگي هنوز مشغول درس خواندن هستند. در آغاز هزاره گذشته ميلادي در روزگار سلسله سونگ (حدودا از 960 تا) 1120 چين تمام شرايط يك جامعه كاملا با سواد را تايپ داشت متحرك اختراع شده بود و در دوره سونگ با رشد جامعه شهري تحت زمامداري ديوانسالاري متمركز عالمان، آموزش شروع به گسترش كرد. اهميت حكومت سونگ به اندازه دسترسي فزاينده به چاپ در افزايش اشتياق به باسوادي موثر بود. ورود به دستگاه قدرتمند دولتي از طريق امتحان صورت مي گرفت. بنابراين كساني كه سوداي ورود به دستگاه دولتي را در سرداشتند، بايد تحصيلكرده بودند. شهرهاي استانها و طبقه رو به گسترش بازرگانان آنها كه دوست داشتند بر دستگاه ديوانسالاري مركزي نفوذ داشته باشند، مايل بودند شماري از افراد محلي به مناصبي در آن دست يابند. شهرداريها اجازه داشتند بخشي از پولي را كه به نيابت حكومت مركزي جمع آوري مي كردند، نگه دارند. در نتيجه زمامداران محلي از انگيزه و ابزار تاسيس مدارس برخوردار بودند. به گفته مرل گلدمن استاد تاريخ چين در دانشگاه بوستون، حدود 30 درصد 100 ميليون جمعيت چين احتمالا تا حدي باسواد برنامه بوده اند درسي مدارس شامل خوشنويسي، نقاشي و البته آثار كنفوسيوس بود. در ژاپن از سال 1603 يعني آغاز دوره ادو كه روزگار رفاه و باسوادي فزاينده در لواي حكومت مركزي مقتدر بود، اين گونه آموزش آزاد فقط در دسترس ساموراييهاي حاكم بود. مردم عادي از آموزش عمومي سواد درحد خواندن و نوشتن، آن هم در ازاي پرداخت شهريه برخوردار بودند. اما در عوض بر شمار افراد عادي حاضر در كلاسها افزوده تا مي شد آخر دوره ادو در سال 1868 مدارس حتي در روستاهاي كوچك ماهيگيران نيز وجود تصور داشت مي شود سطح عمومي سواد در ژاپن در اين سالها نزديك به سطح سواد در انگليس بود كه به دنبال گسترش مدارس در نيمه قرن نوزدهم، سه چهارم بچه هاي آن قادر به خواندن انجيل بودند. تا اين مرحله، ساير ملل دور ونزديك تدريجا در حركت به سوي باسوادي همگاني بر چين پيشي مي گرفتند. اگر روند پيشرفت آموزشي چين حفظ مي شد، تا به حال به سطح غيرقابل تصوري از فرهيختگي رسيده بود. در واقع ميزان سواد در اين كشور اكنون حدود 80 درصد است در حالي كه همسايگان نوخاسته آن مانند ژاپن و كره جنوبي از سطح سواد تقريبادرصد 100 برخوردار هستند. در حدود سال 1200 مغولها وارد چين شدند و با وجودي كه برخي از آنان با جامعه اين كشور همگون شدند، ديگران اولويتهاي ديگري به جز آموزش داشتند. عناصري از نظام مدرسه اي كهن چين تا قرن نوزدهم پابرجا بود، اما نيروي محرك رشد آنها از بين رفته بود. انگيزه خارجي تهاجم خارجي هميشه براي استانداردهاي آموزشي بد نبوده است. مدت كوتاهي پس از ورود سربازان اسكانديناويايي و فرانسوي به انگليس، سيلي از اسناد لاتين به اين كشور سرازير شد و به اين ترتيب منبع دانشي كه از زمان سقوط امپراتوري روم در نقاط مختلف اين قاره انباشته شده بود، در اختيار دانشمندان قرار گرفت وصرف نظر از اعمال خلافي كه امپراتوري سازان اروپايي بعدا انجام دادند، آنان سطحي از آموزش را دست كم براي برخي از فرودستان خود به همراه آوردند كه پيشتر با آن بيگانه بودند. اين امر حتي در شماري ازجوامع اسلامي كه قبلا پيشرفته بودند، صادق بود. در اينگونه جوامع به مانند اروپاي قرون وسطي مدرسه رفتن به معني يادگيري علوم ديني در بود هند دانشكده هايي مانند سوفيا و مايو هنوز جزو معتبرترين ها هستند. دانشگاه اسلامي عليگره نيز در سال 1875 با گوشه چشمي آگاهانه به الگوهاي غربي تاسيس شد. در اروپاي نوين شكستي كه ناپلئون در سال 1806 بر پروس تحميل كرد، اين كشور را واداشت دست به نوسازي فراگير نهادهاي اصلي حكومت بزند، از جمله نظام آموزشي كه حتي در آن موقع نسبت به استانداردهاي وقت، پيشرفته محسوب مي شد. چند دهه بعد برنامه اصلاحات ثمره خودش را داد: مدارس و دانشگاههاي مدرن پروس مورد غبطه اروپا بود و موتور محركه انقلاب صنعتي به شمار مي رفت كه تا سال 1900 آلمان را از پيشتاز قبلي صنعت، يعني انگليس جلو انداخت. اين مدارس و دانشگاهها تا پايان قرن بيستم باعث گسترش فزاينده كميت و كيفيت تحصيل شدند. در انگليس مردم بر اين اعتقاد بودند كه نمايش ضعيف اين كشور در مقايسه با روسيه و پروس در نمايشگاه بزرگ سال 1867 در پاريس به اين علت بود كه اين كشورها آموزش بهتري را براي نوجوانان فراهم كرده بودند. كارشناسان انگليسي به اين نتيجه رسيدند كه دولت بايد نقش فعالتري در آموزش ايفا كند، همان گونه كه ساير دولتهاي اروپايي از سال 1800 به بعد كرده بودند. در سال 1870 بر اساس قانوني جديد نظام سراسري مدارس ابتدايي در انگليس برقرار شد. اين مدارس را هياتهاي محلي با استفاده از ماليات اداره مي كردند. تقريبا همان هنگام، با پايان نظام ملوك الطوايفي، ژاپن تصميم گرفت به رغم گسترش فرصتهاي آموزشي براي اقشار مردم در دوره ادو، باهدف تسريع پيشرفت اقتصادي، اصول آموزش برابر انگارانه تر را ازغرب اخذ كند. در سال 1871 وزارت آموزش به سبك اروپايي در اين كشور تاسيس شد. سپس تحصيلات ابتدايي براي همگان از جمله دختران اجباري شد، امري كه تا آن زمان در ژاپن و ساير كشورها مرسوم نبود. در دوران اخير، تاريخ، وقايع غيرقابل پيش بيني داشته است. در نتايج 1996سال يك پژوهش گسترده در آلمان در مورد تواناييهاي علمي دانش آموزان نشان دادكه معيارهاي آموزشي اين كشور ديگر مقبوليت لازم را در سطح جهان ندارد و مدارس ژاپن و كشورهاي شرق آسيا اصول رياضي و علوم را بهتر به دانش آموزان درس مي دهند. از قضاي روزگار، در همين زمان در اين كشورها با حسرت به نظام آموزشي غرب نگريسته مي شد كه ظاهرا خلاقيت و ابتكار را در دانش آموزان به يادگار مي گذاردند، يعني چيزهايي كه نظام آموزشي شرقي فاقد آن است. تدريس چه و؟ چرا تا زماني كه اين قبيل نگرانيها در مورد كاربرد روي محتواي دوره هاي آموزشي تاثير نگذاشته بود، آموزش مدرسه اي بيشتر در مورد پرورش شخصيت، فرهنگ و اخلاق در جوانان بود تا انتقال مهارتها، هر چند كه در بسياري كشورها مدارس در اساس به عنوان مراكز كارآموزي براي كساني تاسيس شده بودكه مي خواستند وارد خدمت نهادهاي دولتي يا ديني شوند. مدارس شرقي در تلاش براي كسب اين فضايل به آثار كنفوسيوس وگفته هاي بودا چشم دوخته بودند. نخبگان غرب در عوض به فلاسفه يونان باستان و رومي چشم دوخته بودند. سايرين انجيل را كتاب درس اصلي مي دانستند. مدتها پيش از آنكه اين فكر در غرب ريشه بگيرد كه گسترش آموزش براي توده ها وظيفه حكومت است، كليساها آن را بخشي از ماموريت خود مي دانستند. همزمان با آنكه اروپاييان در سرزمينهاي جديد در سراسر جهان پراكنده شدند، كشيشها و راهبان به اميد تغيير كيش ساكنان اين سرزمينها از طريق آموزش، مدرسه تاسيس كردند. نخستين دبستان در قاره آمريكا را راهبي در سال 1523 در مكزيك تاسيس كرد. باوجود رشد عقل گرايي از اواخر قرن هجدهم به بعد، كليساها يا افرادي كه كمر به ترويج دين بسته بودند، همچنان از نيروهاي مهم گسترش آموزش به طبقات فرودست بودند. از دوره روشنفكري به بعد، موضوع آموزش به عنوان حق تدريجا پاگرفت و محتواي دوره هاي درسي گسترش يافت وشامل درسهايي همچون علوم و زبانهاي مدرن شد. اما اين فرايند زمان مي گرفت. كاربردي بودن مفهومي نسبي بود. ژان ژاك روسو يكي از مهمترين انديشمندان دوره روشنگري در حوزه آموزش معتقد بود آموزش دختران بايد بر اصول عملي همسر و مادري خوب بودن متمركز باشد. ناپلئون نيز با اين امر موافق بود. با اين حال، دولتها عجله اي براي اداي وظيفه نسبت به آموزش نداشتند. لايحه حقوق كه در سال 1789 به قانون اساسي ايالات متحده آمريكا الحاق شد، ضامن آزادي بيان و دادخواهي عادلانه بود، اما از حق آموزش خواندن و نوشتن در آن خبري اما نبود آن دسته از قوانين اساسي كه در قرن بيستم نوشته شد، از جمله قانوني كه آمريكاييها پس از جنگ جهاني دوم براي ژاپن نوشتند، بديهي مي دانست كه حكومت وظيفه دارد از آموزش همه بچه ها اطمينان حاصل كند. در بسياري از كشورها، حكومت هنوز قادر به انجام اين وظيفه نيست. گاهي اوقات تقصير به عهده دولت فاسد يا بي سروسامان است. در بسياري از كشورهاي فقير حتي آنهايي كه به خوبي اداره مي شوند، ساخت مدرسه و اداره كردن آنها و تربيت آموزگار با دو مانع كمبود منابع مالي و رشد جمعيت روبه رو است. در اواخر قرن بيستم پيشرفت چشمگيري حاصل شد. بر اساس محاسبه سازمان ملل در خلال سالهاي 1980 و 1995 ميزان بيسوادي در ميان افراد بالاي 15 سال در جهان از 31 درصد به 23 درصد كاهش يافت. با اين حال هنوز ميليون 900 نفر بيسواد بودندكه نيمي از آنان ساكن هند هستند. فقط نيمي از جمعيت اين كشور يك ميليارد نفري قادر به خواندن ونوشتن هستند. در كشورهاي ثروتمند تقريبا همه قادر به خواندن و نوشتن هستند. اين دستاورد بزرگ بيشتر ظرف 300 سال گذشته محقق اما شد سواد عبارتي نسبي است. در سال 1997 مطالعه اي بين المللي در مورد اندازه گيري سواد نشان داد حتي در كشوري باافراد تحصيلكرده فراوان مانند سوئيس، حدود يك پنجم افراد در سطح يك قرار دارند، يعني آنان مي توانند فقط دستورالعملهاي روي يك شيشه دارو را بفهمند، اما ازفهم چيزي پيچيده تر ناتوان هستند. چنين نابرابريها همچنان باقي هر است، چند كه دولتهاي كشورهاي ثروتمند امروزه نوعا 13 درصد بودجه يا حدود 5 تا 6 درصد درآمد ملي را صرف آموزش مي كنند. در سراسر هزاره گذشته، فناوري بودكه به تقاضاي براي آموزش دامن مي زد. اختراع ماشين تايپ در چين و افزوده شدن آن به كاغذ سبب شد كه تعداد بيشتري از مردم مطلب براي خواندن داشته باشند و درنتيجه يادگيري سواد ارزش آن را داشت. در اروپا، انقلاب صنعتي در ابتدا به مقادير زيادي نيروي كار غيرماهر نياز داشت، اما با رشد آن، نياز فزاينده اي به نيروي كار باسواد شكل گرفت. در سالهاي اخير، اشتغال به صورت تابعي از سطح آموزش كاركرد درآمده است. تا آنجايي كه به فناوري آموزشي مربوط مي شود، اميد به برخي ابزار يا روشهاي سازماندهي جديد سابقه طولاني دارد. در اوايل قرن نوزدهم اندروبل و جوزف لانكاسترو دو كارشناس آموزش انگليسي براي مقابله با كمبود آموزگار روش نظارتي را پيشنهاد كردند. بر اين اساس آموزگاران حدود هزار دانش آموز را در يك اتاق جمع مي آوردند و گروهي منتخب از ناظران را آموزش اين مي دادند افراد دانش را به سايرين منتقل مي كردند. بل مي گفت: 24 امروز دانش آموز در اختيارم بگذاريد و فردا 24 آموزگار تحويليتان خواهم داد. اما اين روش موثر نبود. روش يادگيري با اكتشاف كه روسو در سالهاي دهه تدوين 1760 كرد و در سالهاي دهه 1930 و 1960 در انگليس توصيه مي شد، نيز كارآمد نبود. فكر جايگزيني آموزگاران با فيلمها و برنامه هاي راديويي آموزشي كه در خلال سالهاي دهه 1920 و 1930 در آمريكا ترويج شد، توفيقي نداشت. امروزه تلويزيون آموزشي، برنامه هاي كامپيوتري و يادگيري از طريق اينترنت همه طرفداران خود را دارد. اما به نظر مي رسد هيچكدام نتوانسته است روشي را كه صدها سال است آزموده شده است، از ميدان به در كند: يعني اينكه آموزگاري در برابرگروهي از دانش آموزان بايستد و شفاها اقدام به آموزش كند. مترجم: وحيدرضا نعيمي