Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810126-54765S1

Date of Document: 2002-04-15

بحران مخاطب را اجتماع مي سازد اشاره: در شماره هاي مختلف اين صفحه به مسائل مربوط به بحران پرداختيم مخاطب كه طبيعتا نظرات متفاوتي را نيز در بر مي گرفت. در اين شماره ديدگاه سودابه اميني (شاعر ) را در اين زمينه مي خوانيم. سودابه اميني مدرنيسم در داستان و مدرنيسم در شعر دو مقوله متضاد هستند. در داستان اگر بحث مرگ مولف را داريم و داستان نويس، جهان داستان را به مخاطب مي سپارد تا او خود در اين جهان گام بزند و زندگي كند و كشف كند و بگريد و بخندد و در شعر درست عكس اين جريان طي مي شود و شاعر خود زنده است و خويشتن خويش را بيش از همه روايت مي كند و در شعرش جاري است، زندگي مي كند، حس مي كند و پنجره هاي جهان شعر را مي گشايد و... نه نمي خندد كه مي گريد و مي گرياند كه شعر امروز شعري فلسفي است; اگر شاعرش به خود راست بگويد و شعر بسرايد و نه اينكه كپي بزند، از روي دست اين و آن تا بتواند بگويد ميان سرها، من هم.. عصر امروز عصر ارتباطات است و دنياي تنهايي شاعر و شعر. اگر در كار هدايت، هجوم سمبول هاي شخصي را مي بينيم و همين امر، تعبير و تفسير نوشته هاي او را سخت مي كند، شاعر امروز به شدت غرق سمبول هاي شخصي است چرا كه برخلاف جريان ارتباطات در دنيا، دنياي شاعر دنياي تجربه هاي حسي، عاطفي و شخصي است و شايد از اين رو است كه بحران مخاطب در شعر امروز مطرح است، مضاف بر اينكه ناله هاي هميشگي شاعران را من نيز اينجا مي خواهم تكرار كنم كه امروز شاعر كمتر مي تواند به درون خويش برگردد. چرا كه عصر ارتباطات، من شاعر را از خويشتن جدا مي سازد، شاعر امروز نياز به مطرح شدن دارد، نياز به چهره شدن دارد، نياز به اين دارد كه كارش را بخوانند و نقد كنند كه البته حتي اگر شاعري چهره هم بشود، جريان نقد در جامعه ما مسير درستي را طي نمي كند و شاعر نمي تواند باز خورد شعرش را در بازار نقد شعر امروز دريابد. شاعراني را مي شناسم براي اينكه مطرح شوند، به اين و آن سفارش نقد مي دهند، آن هم نقدي از آن نوع كه خودشان مي پسندند نقدي كه به چهره شدن شان اين بيانجامد آشفته بازار را مقايسه كنيد با دوراني كه مولوي مريد شمس بود و شمسي وجود داشت كه مولوي عاشقش بشود و در اين عشق خنبها بجوشد و شعرها زاده شود. كه امروز پس از گذشت صدها سال شعاعش جان مخاطب را به وجد آورد، آن جا من شاعر در پرتو عشق ناپديد مي شد و اين جا من شاعر دربه در به دنبال مبلغ مي گردد كه مرا هم مطرح كنيد، نام مرا هم در مطبوعات درج كنيد، عكس من چگونه چاپ خواهد؟ شد مي خواهم بگويم اين نوع دربه دري در عصر ارتباطات با جان عاشق بي قرار شاعر و روح درونگراي شاعر مغايرت دارد، حال ببينيد مخاطب جايگاهش در اين معادله؟ كجاست شاعر امروز ديگر نبايد دنبال پيروي از يك مراد و تقليد از يك شاعر متقدم باشد، امروز مراد در روح اجتماع حاضر است. شاعر هوشمند بايد از هركسي يا از هر جريان تاريخي و فرهنگي چيزي بياموزد و به اندوخته هاي خويش بيفزايد و اين وظيفه منتقدين ماست كه با نوشتن نقدها و بازخواني ها ضعف ها و قوت ها را نشان داده و به مخاطب بشناسانند. بنابراين بحران مخاطب را فقط شاعر امروز نمي سازد، بلكه اجتماعي مي سازد كه بايد مسئوليتهاي خود را هرچه سريعتر بشناسد.