Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810125-54764S1

Date of Document: 2002-04-14

آسيبشناسي نگرش به فمينيسم بررسي سه ديدگاه به فمينيسم در ايران پس از راهپيمايي زنان تهيدست و جنگ زده نيويورك در هشتم مارس 1907 و دستگيري تعداد زيادي از آنان كه به منظور بهبود شرايط كار و به رسميت شناختن حقوق اجتماعي برابر، دست به تظاهرات زده بودند، به واقع جدي ترين امكان براي حركت هاي آزاديخواهانه زنان پس از آن فراهم تا شد آنجا كه حركت هاي پياپي جنبش هاي خواهان حقوق اجتماعي برابر با مردان، بساط گسترش آوازه فمينيسم را بيش از پيش فراهم كرد. سخن گفتن در مورد آن قسمت از فلسفه كه يكسان بودن تجربه بشر با تجربه جنس مذكر را مردود مي شمارد، فلسفه فمينيستي ناميده مي شود. ( ) 1 اين واژه فرانسوي هر چند ريشه در جنبش هاي زنان در قرن نوزدهم دارد اما در حقيقت پس از آغاز قرن بيستم و فراگير شدن جريان هاي چپ كه به نقش زنان نيز از دريچه نيروي كار مي نگريست، گسترش دو چندان يافت. با پيشرفت مدرنيته و ظهور دستگاههاي فلسفي گوناگون در غرب، آن قسمت كه دغدغه حقوق پايمال شده زنان را داشت و برايشان راهكار ارائه مي كرد، خود به خود به نوعي در جريان هاي فمينيستي روزگار خود حل مي شد. فمينيست هاي سوسياليست، اگزيستانسيال، راديكال، ليبرال، جامعه گرا، پست مدرن و.. گواه اين مدعا مي باشند. از سوي ديگر فمينيسم ارتباط نزديكي با فلسفه هاي مبتني بر فردگرايي دارد. به عبارت ديگر هرچند فمينيسم امروزه در گستره اي به وسعت جهان، از منظر آراي مختلف ايدئولوژيك بشري داراي بيانيه است، اما شالوده و اساس آن بر فلسفه هاي فردگرايي، نظير اومانيسم و سكولاريسم ريخته شده است. امروزه حكايت اين جنبش ها و نحوه نگرش به زنان غربي و مشكلات و درخواستهاي آنان و مقايسه آن با مسائل زنان ايراني، در جامعه ما به گونه ديگري است. در نگرش نخست مي بايست اين تحليل ها را به سه بخش كلي تقسيم كرد. دسته نخست گروهي هستند كه با يك ديد كاملا تدافعي نسبت به غرب، نه تنها فمينيسم بلكه مجموعه تلاش ها و جنبش هاي صورت گرفته در غرب را براي زن ايراني بي ارزش مي داند. اين دسته با تكيه بر سنتها، از يك سو سعي در برآورده كردن و توجيه خواسته هاي زن معاصر با توجه به معيارهاي خود دارد و از سوي ديگر با ابزارهايي كه در دست دارد در صدد قطع هرگونه تعامل ميان زن ايراني و همجنسان غربي اش برآمده است. اين گروه به طور كلي تدبير منزل را كاركرد و نقش اختصاصي زن دانسته و با بيان اين كه در سياست مدن. زن با وجودي كه حق دخالت دارد اما مي تواند سطوحي از آن را ترك كند و راحت باشد ( ) 2 راحتي زنان را در ترك پست هاي كليدي مي داند. ديالوگ اصلي اين دسته با امپرياليستي و استكباري خواندن كليه دستاوردهاي فمينيسم براي زنان مشابهت زيادي با لايه هاي تندروتر چپ پيدا مي كند. اين ديدگاه گسترش فمينيسم را به صورت يورش ارتجاع به فرهنگ شاهنشاهي حتي با پوشش اسلامي با حمايت لجستيكي غرب ديده و تصريح مي كند اين رفتارها نه به عنوان پاسخي به ضرورت هاي موجود بلكه به عنوان مبارزه اي خصمانه عليه بالندگي و تعالي زن در جامعه مترقي اسلام صورت مي گيرد ( ) 3 اينان هرگونه تغيير در قوانين را منوط به برداشت خود از دين دانسته و حتي با اين وسيله در صدد انكار و كوچك جلوه دادن درخواستها به برمي آيند طور مثال يك كارشناس سياسي اين جريان با بيان اين كه: اگر درصد مديران زن در پست هاي مديريتي و سياسي كمتر از مردان است به دليل عدم استقبال و تلاش آنها بوده است، نه اين كه محروم شده اند به طورشگفت انگيزي تمام تقصيرها بر سر راه مشاركت اجتماعي زنان را متوجه خود آنها مي كند و به منظور كوچك جلوه دادن مناصب سياسي و اجتماعي براي زنان ادامه مي دهد: همچنين بعضي تصور مي كنند كه اگر زنان در پست هاي حساس كشور قرار گيرند مي توانند منشا حل مشكلات جامعه و گروه خود باشند در حالي كه به اعتقاد من اينطور نيست، مگر مرداني كه در راس هرم قرار گرفته اند، توانسته اند مشكلات خود را حل؟ نمايند در حوزه قوانين نيز اوضاع به همين منوال همه است حقوق را در حقوق مادري و فداكاري هاي وي خلاصه مي كنند و بي آن كه به مطالبات اصلي زنان وقعي بگذارند، سعي در يافتن برون رفتي از دل سنت ها دارند. به عنوان مثال در مورد مسائلي نظير قوانين حضانت كودك با استدلالهايي نظير اين مواجه مي شويم كه: نهاد قيوميت مستلزم مديريت و برخورداري از تعقل بيشتر است و يا لازمه حضانت برخورداري از پشتوانه مالي مي باشد و اين امور نوعا با مسئوليت مردان سازگاري دارد. دسته دوم گروههايي هستند كه با احتياط بيشتري به مسائل زنان و دستاوردهاي فمينيسم نگاه مي كنند. اين گروه با يك نوع روشنفكري ديني كه پايه در عقايد و آراي تئوريسين هايي نظير دكتر شريعتي و آيت الله طالقاني دارد، سعي در تصفيه كردن زن غربي براي ارائه الگويي متناسب با جامعه ايراني دارد. شريعتي عليرغم اين كه در بسياري از حوزه ها از جامعه ديني زمان خود گام را فراتر گذاشت اما استقلال زن غربي را عامل تنهايي وي مي داند و تنها آن جنبه اي را درمي يابد كه به تحصيل علم مي پردازد. آنچنان كه مي گويد: استقلال اقتصادي و اجتماعي و روحي و رشد عقلي و غلبه منطق بر احساسات و واقعيت بيني و حقيقت جويي... به ميزاني كه او را از آزادي ها و امكان هاي اجتماعي فراواني برخوردار مي كند، از ديگران جدايش مي سازد و او را تنهامي كند. ( ) 4 و در ادامه با بيان اين كه تنهايي بزرگترين فاجعه قرن است، نفي فرض اوليه كه استقلال همه جانبه زن است را خواستار مي شود. اين دسته با تكيه بر رشد علمي زن غربي، براي ارائه مشخصات و خصوصيات وي دست به يكسري سانسور گسترده مي زنند. زن غربي را وابسته و از اموال شوهر مي نامند و بر زن ايراني طعنه مي زنند كه قدر مواهب و امتيازات خود را بداند و تنها در الگوبرداري از آن وجهي از زن غربي كه جنبه علمي و دروني دارد، كوشش كند. فارغ از اين كه رشد چشمگير اما تك بعدي تعداد فارغ التحصيلان و دانشجويان دختر نسبت به پسران نه تنها نتوانسته راه حل نهايي مشكلات زنان ما باشد بلكه اين افزايش خود نوعي دگرگوني در ساختار اجتماعي و جنسي نيروي كار جامعه ايجاد مي كند كه عدم جذب آن با وجود تبعيض هاي مختلفي كه اعمال مي شود، نه تنها سبب به هدر رفتن منابع عظيم سرمايه كشور مي شود بلكه خود باعث بروز مشكلات عديده اجتماعي نيز مي گردد. اين دسته با رسيدن به اين باور كه تحول زن ايراني و تاثيرپذيري از موج جهاني مدرنيته حتمي است سعي در گزينش جنبه هايي از آن دارد. نوشين احمدي خراساني در اين باره عقيده دارد: از آن جهت كه چنين نگرشي در ذات خود سعي در پذيرفتن تنها جنبه اي از زن غربي كه به ظاهر بي خطرتر است - يعني صرفا به تحصيل دانش مي پردازد - راهگشا و تحول آفرين نيست; زيرا يك نظريه با پذيرش بخشي از حقيقت، از ايجاد دگرگوني در يك واقعيت اجتماعي ناتوان است. ( ) 5 در واپسين نگرش، نسبت به تلاش هاي صورت گرفته در غرب براي جدي گرفتن دغدغه هاي زنان، اين دستاوردها به نوعي با تاييد و تمايل به كپي برداري همراه اين است گرايش ها كه حول مسائل كنوني زنان ايران داراي نگرش و راهكار مي باشند صرف نظر از كميت، بنابر دلايل گوناگون برد و عرصه عمل دو دسته گذشته را در اختيار ندارد. فمينيست هاي داراي افكار راديكال، پست مدرن و چپ سنتي از نمونه هاي مهم اين دسته هستند. گروه هاي راديكال كه اكثرا از زنان فمينيست مقيم خارج يا زنان پيرو پوسته تندروتر فمينيسم هستند، به همراه ديگر همفكران غربي خود كتابهاي سيمون دوبووار و اوريانا فالاچي را به همراه تندترين جزوات فمينيستي كه خصايص و نقش هاي جنسي زنان را عامل وابستگي تاريخي آنان مي دانند را در دست دارند، به طوري كه به نظرمي رسد در اين ديدگاه ها شرايط طرح و ويژگي هاي موضوع مورد بحث كه زنان در جامعه ايراني حاضر مي باشند از نظر دور مانده است و بدون توجه به اين مساله كه آيا اساسا طرح چنين راهكارهايي براي زن ايراني كه امروزه دغدغه حداقل ها را دارد قابل طرح است يا خير، فرضياتي را مسلم فرض مي كنند كه خود در مهد فمينيسم مورد نقد و بررسي است. نمونه ديگر، گرايش هاي پست مدرنيستي است. اين گروه با طرح نظريه نسبي گرايي در فرهنگ ها مدعي دادن پاسخهاي بومي و جزيي براي هر محدوده فرهنگي است. اينان با رد تجويز هرگونه نظريه هاي مبتني بر حقيقت واحد و غيرقابل انعطاف و تمركزگرا، هرگونه تلقي يكسان از زن شرقي ايراني با زن مدرن غربي را رد مي كنند. اين دسته گرچه در ظاهر يك مساله منطقي را مطرح مي كنند، اما در نهايت آنقدر در اين بازي پيش مي روند كه به نوعي دچار يك نوع دور آنچنان مي شوند كه دست آخر يا به تجويز نظريه هاي ارتجاعي مي پردازند و يا شرايط كنوني را نوعي خواسته برانگيخته از متن جامعه درمي يابند كه در هر دو صورت از ارائه يك راهكار عملي و كامل بازمانده اند. در پايان بايد اين نكته را يادآور شد كه گرچه فمينيسم امروزه به انحاي مختلف فلسفه اي كه به دنبال قدرت طلبي و يا برتري جويي است شناسانده مي شود اما فمينيسم در ذات خود اينچنين نيست. در واقع فمينيسم در بعد نظري در صدد ريشه يابي مشكلات و موانعي است كه در بعد عملي پيش روي داشته و دارد ( ) 6 در جامعه كنوني ما نيز عليرغم تمامي مشكلات پيش رو، كم نيستند زناني كه اين رسالت را دريافته و در اين راه صادقانه گام برمي دارند. مسعود سينائيان پانوشتها: Audi 1 Robert, Philosophy of Dictionery Cambrige( ترجمه مريم سادات شيريان، ماهنامه همشهري ) 2 سيدمحمد خامنه اي زن خانواده و اسلام ) 3 فاطمه رجبي زنان و فمينيسم ) 4 دكتر علي شريعتي فاطمه فاطمه است ) 5 نوشين احمدي خراساني نگاه مضطرب مرد ايراني به غرب و زن غربي ) 6 صفورا نوربخش فمينيسم براي من خود زندگي است