Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810123-54731S1

Date of Document: 2002-04-12

خداي جنوب راضي به يك تنديس با توجه به نحوه قرباني انسان در آنيانگ مي توان حدس زد كه سرهاي برنزي در سان زينگ دوئي احتمالا جانشيني براي قربانيان زنده بوده اند اين خروس واقع گراترين پيكره اي است كه در گودال دوم يافته شده است. مردمك هاي تلسكوپي و گوش هاي آويخته اين صورتك برنزي و برآمدگي مارپيچ خيالي در بالاي بيني اش نشان از موجودي با قواي حسي دقيق دارد. اين درخت برنزي چهارمتري كه در زمان پيدا شدن تكه تكه بود تا حدي بازسازي شده است. صورتك ها و درختان برنزي دنياي ارواح تمدن گمشده در چين را احضار كرده اند كلاه تشريفاتي اين پيكره برنزي 40 سانتي متري سر يك جانور بالدار را به نمايش مي گذارد. در ميان مصنوعات بزرگتر از حد واقعي موجود در حفره دوم اين صورتك برنزي يافته شد كه نزديك به 120 سانتي متر عرض دارد. يك هنرمند باستاني با استفاده از ورقه طلا، گوش هاي گرد، بدن انعطاف پذير، پاهاي پنجه دار و نوارهاي بدن ببر را ساخته است. پيكره هايي همچون اين انسان برنزي در اندازه طبيعي در هيچ جاي ديگر چين همتا ندارد. جي زو (Xu Jay) تاريخدان، هنر و متولد شانگهاي، مسئول بخش هنرچيني بنياد فوستر در موزه هنري سياتل است. او سازمان دهنده نمايشگاه گنجينه هايي از يك تمدن گمشده: هنرچيني باستان از سچوان است كه در ايالات متحده و كانادا به نمايش درآمده است. علاوه بر اين زو نويسنده اصلي كاتالوگ نمايشگاه سچوان باستان: گنجينه هايي از يك تمدن گمشده ويراسته، رابرت بيجلي است برنامه آينده او، جاده ابريشم جنوب چين به هند و برمه است كه كمتر شناخته شده است. (, .R, PrincetonBagely 2001 Museum/ Art Seattle Press University) نوشته: جي زو ترجمه: طاهره رنجبر، كاوه فيض اللهي حوضه سرخ كه بخش اعظم آن در استان سچوان در جنوب غربي چين قرار مي گيرد، منطقه مجزا و سرزمين فراواني است. از روزگار باستان، خاك حاصلخيز، هواي معتدل و آب فراوان آن كه از شعبه هاي رود يانگ تسه تامين مي شود، اين ناحيه را از نظر پوشش گياهي و جانوران شكاري غني و براي سكونت انسان مهمان نواز ساخته با است وجود اين، حوضه توسط كوه ها و فلات هاي بلند محصور شده است. لي بو (Bo Li) شاعر قرن هشتم ميلادي، در توصيف سفري كه از شمال به اين منطقه انجام داده، گفته مشهوري دارد: راه شو از راهي كه به بلنداي آسمان آبي بر مي شود، دشوارتر است. ( شو، Shu، در آن زمان نام رايج منطقه اي بود كه امروزه در چين به سچوان پندي، Pendi Sichuanمعروف، است ).حتي امروزه با وجود شاهراه ها و راه آهن هاي متعدد، مسافرت زميني به سمت اين حوضه يا از آن هميشه آسان نيست. من نيز زماني كه در سال 1988 براي نخستين بار از حوضه سرخ ديدار كردم _ به عنوان دانشجوي چين قديم و دستيار جواني كه در آن هنگام در موزه شانگهاي كار مي كرد _ از جانب شمال به طرف آن مسافرت كردم. حركت قطار به طرز آزاردهنده اي كند بود; در مواردي كه مي خواست از كوهي بالا برود، تقريبا متوقف مي شد. در قسمت هايي ريل راه آهن در مسيرهاي باريكي قرارداشت كه در امتداد شيب تندي كه مشرف بر رودخانه خروشان ته دره بود، كنده شده بود. تونل ها يكي پس از ديگري دنبال هم رديف شده بودند، در گذشته، اين توپوگرافي (پستي و بلندي ) ستيزه جو مانع تماس با ساير مناطق به ويژه تپه رودزرد ميانه در 1000 كيلومتري شمال شرق مي شد كه مقر دو نخستين سلسله تاريخي چين يعني شانگ ( Shang از 1500 تا 1050 پيش از ميلاد ) و ژو ( Zhou از 1050 تا 221 پيش از ميلاد ) بود. دوره سلطنت سلسله هاي شانگ و ژو تا حد زيادي منطبق بر دوره اي است كه باستان شناسان آن را عصر برنز چيني (از 2000 تا 300 پيش از ميلاد ) مي نامند. اين دو جامعه قدرتمند محصولاتي همچون ارزن، برنج و گندم مي كاشتند، شهرهاي بزرگي بنا مي كردند، با همسايگان خود مي جنگيدند و براي پيشكش به نياكان خود، ظرف هاي برنزي و وسايلي از يشم مي ساختند. از اين گذشته، سلسله شانگ نوشتار را نيز توسعه داد كه در دوره ژو اصلاح و كاربردهاي آن بسيار گسترده تر شد. اما در آثاري كه از آنها به جا مانده به ندرت نامي از سچوان برده شده تنها است مثال هاي باقيمانده نقوش كنده شده روي استخوان هاي پيشگو (استخوان پهن شانه احشام و لاك پايين لاك پشت كه در پيش گويي به كار مي رفت ) و هدايايي به نياكان مرده هستند كه روي ظرف هاي برنزي نوشته شده اند. مردمان اوليه حوضه سرخ هيچ اثر مكتوبي از خود به جا نگذاشته اند و اين مسئله تاريخ گذشته منطقه را بيشتر در هاله اي از ابهام فرو مي برد و اين تصور را به وجود مي آورد كه اين منطقه تقريبا در تمام طول دوران برنز يك مرداب فرهنگي بوده است. اما در قرن گذشته و به ويژه در چند دهه آخر آن، اين عقيده به تدريج تغيير يافته است كه آن را مديون يافته هايي هستيم كه در يك محل باستان شناختي به نام سان زينگ دوئي (Sanxindui) به دست آمده اند. اين مكان كه در دشت چنگ دو واقع در حاشيه غربي حوضه سرخ قرار دارد از اطراف توسط مزارع پرآب اما در عوض نامعيني احاطه شده كه از هياهوي زندگي مدرن به دور است. هنگامي كه من نخستين بار در روز اول آوريل اين مكان را ديدم، حال و هواي منطقه سبب شد كه همزمان احساس سرزندگي و خوابآلودگي كنم. هيچ فكر نمي كردم اشياء جالبتوجهي كه آنجا از خاك بيرون آورده شده بود، كانون اصلي زندگي حرفه اي من شود. از سال 1929 كه يك كشاورز محلي گودالي محتوي چندصد عدد مصنوعات يشمي و سنگي را يافته بود، اشاره هايي در رابطه با حائز اهميت بودن منطقه در گذشته شده بود. يك كاوش صحرايي باستان شناختي در سال 1951 نشان داد كه اين گونه بقاياي فرهنگي باستاني در منطقه اي نسبتا وسيع پراكنده اند. در فاصله سال هاي 1980 تا 1985 پژوهشگران توانستند اشياء يشمي، يك كوره سفالگري و پي هاي ساختماني وسيع را از خاك خارج كنند كه نشان مي داد سكونت گاهي در اندازه اي قابل توجه از 2500 تا 1000 سال پيش از ميلاد در اين منطقه وجود داشت. باستان شناسان از سال 1985 بقاياي آنچه را كه به نظر مي رسيد حصار دور شهر باشد كشف كردند; ديواري گلي و خرد شده به ارتفاع 6 تا 9 متر كه در پايه 39 متر عرض داشت و به تدريج باريك شده تا در بالا به 18 متر مي رسيد. ساخت اين ديوار در حدود سال 2000 پيش از ميلاد آغاز شده بود كاملا روشن است كه اين شهر روزگاري دست كم سه ديوار داشت كه از سه جهت شرق، جنوب و غرب، منطقه اي دست كم به وسعت 4 كيلومتر مربع را كه در آن زمان غول آسا به حساب مي آمد، محصور بعضي مي كرد از باستان شناسان گمان مي كنند كه ديوار ديگري نيز وقتي در جانب شمال وجود داشت اما با ترك شهر توسط ساكنان آن به وسيله سيلابها شسته شده و از ميان رفته است. با آنكه به نظر مي رسد چنين ديوارهاي مستحكمي بايد با اهداف دفاعي بنا شده باشند، اما نبود جنگ افزارهاي حرفه اي در سان زينگ دوئي كاملا مشهود است. در عوض جنگ افزارهايي كه در محل اكتشاف اشياء متعلق به عصر برنز در شمال چين پيدا شده گواه دلمشغولي هاي دو سلسله شانگ و ژو در مورد دفاع نظامي است. ديوارهاي سان زينگ دوئي با شيب ملايم شان در دو طرف احتمالا براي كنترل سيلاب بنا شده بودند. در ميان رسوبات فرهنگي نزديك ديوارها كه محتوي قطعات سفالي و ساير مصنوعات شكسته شده بود، لايه هايي از لجن سيه فام وجود دارد كه احتمالا رسوبات ناشي از سيل است. در پژوهش هايي كه در داخل و خارج ديوارهاي شهر انجام شده، پي چند ساختمان از خاك خارج شده كه بزرگترين آنها كه مجموعه اي با اتاق هاي متعدد به وسعت 185 مترمربع است به احتمال قوي سالن اجتماعات و مركز برگزاري مراسم آييني بوده است. بقاياي كارگاه ها و كوره هايي كه در گوشه و كنار منطقه يافته مي شود، نشان مي دهد كه جمعيت بزرگي متقاضي خدمات صنعتگران حرفه اي بودند. وسعت كل سكونتگاه در دوران اوج آن در حدود سال 1200 پيش از ميلاد به حدود كيلومتر 8 مربع مي رسيد. اما آنچه پيش از همه موجب شد كه نام اين تمدن در ميان تاريخدانان چين بر سر زبان ها بيفتد، حفاري دو گودال محتوي بيش از يك تن ثروت به شكل عاج فيل و مصنوعاتي از جنس برنز، طلا، يشم و سنگ بود، اين اشياء به طور تصادفي توسط كارگران آجرپزي هاي محلي كه براي ساختن خشت، خاك رس مي كندند، كشف شد. اين حفره ها در داخل شهر و نزديك به ديوار جنوبي آن قرار البته داشتند در زمان حفاري آنها در تابستان 1986 هنوز طرح كلي شهر چندان روشن نبود. من طي ديدارهايم از منطقه كه در 1988 آغاز شد و با گفت وگو با باستان شناسان و ساير كارشناساني كه آنجا كار مي كردند، در مورد اين يافته ها اطلاعاتي جمع آوري كردم. اما معني واقعي آنها تا سال 1998 كه گزارش رسمي حفاري توسط تيمي به سرپرستي چن دي آن Chen) ( Deanمدير، ايستگاه صحرايي سان زينگ دوئي وابسته به موسسه استاني باستان شناسي سچوان به چاپ رسيد، كاملا روشن نشد. مصنوعات برنزي عبارتند از حدود 50 سر در اندازه واقعي يك پيكره ايستاده در اندازه واقعي و بيش از 20 صورتك. چند تا از اين صورتك ها تا نيمه پوشيده از طلا بود و طلا ماده اي است كه به ندرت در چين آن زمان به كار مي رفت. چهره ها از انسان و قيافه هاي نيمه جانوري گرفته تا صرفا تركيبي عجيب و غريب متغير است. اما همگي به شيوه اي يكسان با برش هاي تيز، نقش هاي برجسته و چشم هاي اغراق آميز ساخته شده اند. در ميان يافته ها چند درخت برنزي بي سابقه نيز وجود دارد كه بلندترين آنها، با پرندگان، گل ها، آويزها و يك اژدها تزيين شده است (البته اين درخت هاي برنزي با درختان پول كه در قرن دوم پس از ميلاد در آرامگاه هاي سچوان و ساير استان هاي غربي چين پيدا شده اند تفاوت دارند. ) علاوه بر اين در اين حفاري ها تعداد كمي ظرف هاي برنزي معمولي نيز وجود وجود دارد كه شبيه ظرف هاي برنزي ساير مناطق است و باستان شناسان را قادر مي سازد كه سن هر دو حفره را با حداكثر چند دهه اختلاف در حدود 1200 پيش از ميلاد تعيين كنند (حفره اول كمي قديمي تر از حفره دوم تاريخ گذاري شده است ). اين اشيا و اشياء ديگر در لايه هاي متفاوتي مدفون شده اند. براي مثال كف گودال دوم با تكه هاي درختان برنزي آستر شده و پر از قطعات كوچك برنز، صدف هاي رنگي حلزون ها، خنجر و ساير وسايلي بود كه از جنس يشم و سنگ هستند. لايه مياني از قطعات بزرگتر برنز تشكيل شده بود، در حالي كه روي همه اينها عاج فيل ريخته شده بود. بيشتر مواد موجود در اين گودال سوخته و عمدا پيش از مدفون شدن، شكسته شده بود. اين نشان مي دهد كه احتمالا اين اشيا آشغال هاي حاصل از دو مراسم بزرگ قرباني بودند شايد سوزاندن و شكستن، راه هايي براي كشتن اشياء نمادين _ چيزهايي كه اختصاصا براي آيين هاي سنتي يا مراسم قرباني ساخته مي شدند _ بودند، به اين معني كه آنها مي توانستند در ايجاد ارتباط از اين دنيا با برخي عوامل فراطبيعي موثر باشند (براي مثال دشنه هاي برنزي بسيار بي دوام تر از آن هستند كه كاربرد عملي داشته باشند ). گودل اول يعني گودال قديمي تر حاوي استخوان هاي بسياري از جانوران (عمدتا خوك، گوسفند، گاو و بوفالو ) و نيز خاكستر چوب و خاكستر بامبو بود. اما گودال دوم از نظر نمايش ثروت، آثار چشمگيرتري نظير سرهاي برنزي، صورتك، پيكره انساني، درخت، پرنده و حتي مدال هايي از آنچه كه ممكن است معبد يا محراب باشند را در خود داشت. تفاوت ميان محتويات اين دو گودال احتمالا نشان از افزايش ثروت شهر، رشد صنعت برتر و يشم، يا تغيير در خود رويه اجراي مراسم آييني دارد. احتمالا درختان برنزي كه در حفره دوم قرباني شده اند جانشين آن درختان واقعي بودند كه در حفره نخست قرباني شده بودند و ممكن است براي ساير پيشكش ها نيز جانشين هاي مشابهي پيدا شده باشد. درختان برنزي موجود در گودال دوم قطعه قطعه شده بودند كه اكنون تا حدي قطعات در محل اصلي خود قرار داده شده و درباره نحوه اتصال آنها به هم چيزهايي مي دانيم. پايه بلندترين درخت، سه پايه اي سنگين است كه كمان هريك از آنها به حلقه اي واحد ختم شده و هرسه با يك قالب ساخته شده اند. (درونمايه اين كمان كه در ساير اشياء اين گودال نيز تكرار مي شود، شايد علامت تپه يا تپه هايي باشد كه درختان روي آنها مي روييدند و مردم از آنجا به عنوان مركزي براي انجام آيين قرباني استفاده مي كردند. ) تنه درخت از چند قسمت لوله اي تشكيل شده است كه هنوز شامل مغزي از جنس خاك رس به جامانده از فرايند قالبگيري هستند. اين قسمت ها به كمك بست هاي فلزي جداگانه به يكديگر و به پايه متصل مي شوند. همين تكنيك براي سرهم بندي نه شاخه منحني و منشعب كه هر يك ده دوازده جزء جداگانه دارند نيز به كار رفته است. نوك شاخه ها به گل و بته هاي كوچكي ختم مي شود كه تقليد برگ و ميوه هستند و رويشان پرندگاني كوچك نشسته اند. پيكره يك اژدها در يك طرف درخت قرار دارد در حالي كه ربع پيشين بدن آن روي پايه درخت نشسته و بدن مواج و مار مانندش (كه بخشي از آن اكنون گم شده است ) به طرف بالا امتداد مي يابد. صورتك ها و پيكره هاي انساني سان زينگ دوئي، قديمي ترين مجموعه با اهميت از هنر مجسمه سازي در تمام چين است. پيكره اي در اندازه واقعي در اين مجموعه وجود دارد كه روي ستوني به ارتفاع يك متر ايستاده و بازوهايي كلفت دارد كه به دست هايي بزرگتر از اندازه طبيعي ختم مي شوند. اين دست ها براي نگهداري اشيايي (كه اكنون گم شده ) نظير عاج فيل طراحي شده است. جزئيات لباس مجلل او، از جمله سربند پردارش به دقت حفظ اما پاهايش لخت نشان داده شده ويژگي هاي است چهره اش كه اكنون همچون قسمت هاي ديگر پيكره زير پوششي از زنگار سبز رنگ پنهان شده، احتمالا در ابتدا به كمك رنگ روح داشته است: سياه براي ابرو مردمك و مو; سرخ براي لب، منافذ بيني و سوراخ هاي گوش. آثار اين گونه برجسته نمايي ها روي ساير سرها و پيكره هاي كوچكتري كه از اين منطقه به دست آمده، باقي مانده است. بيشتر سرهاي برنزي اين منطقه در همان مقياس اين پيكره كامل ساخته شده و ويژگي هاي چهره اي مشابهي دارند; گردنشان به يقه اي 7 شكل ختم مي شود. احتمالا سرها ابتدا روي يك تيرك كه به عنوان بدن مقدماتي به كار مي رفت، سوار مي شد. اين تيرك زير لباسي كه به طور تقريبي تخمين زده شده بود پنهان مي شد يا حتي با ردايي ابريشمين و واقعي پوشانده مي شد. جمع آوري چنين پيكره هايي با صورت هاي نقاشي شده و سربندهاي پردارشان مي توانست منظره اي شكوهند و تحسين انگيز داشته باشد. آثار رنگ آميزي روي بعضي از صورتك هاي برنزي نيز باقي مانده اين است صورتك ها اندازه هاي گوناگوني داشتند و سوراخ هايي كه در دو طرفشان وجود دارد نشان مي دهد كه آنها را مي شد به تيرك يا ساختمان متصل كرد. بسياري از آنها ظاهري انساني دارند اما سه صورتكي كه از همه بزرگتر و عرضشان بين 75 تا 110 سانتي متر است گوش هايي حيواني و مردمك هايي دارند كه به طرز مهيبي بيرون زده است. ماهيت دقيق اين آيين پيشكش، هرچه بود با آنچه در همان دوره در آنيانگ، پايتخت حاكمان سلسله شانگ اجرا مي شد كاملا متفاوت بود. در آنجا دو گودال حفر شده است كه محتوي تعدادي اسكلت انسان بود كه همه با هم و بدون يا با اشياء اندكي دفن شده بودند (نوشته هاي روي استخوان هاي پيشگو كه در گوشه و كنار آنيانگ يافته مي شوند به قرباني كردن صدها نفر انسان اشاره مي كنند ). جمجمه ها اغلب يا گم شده يا بدون تنه سوزانده شده اند، كه نشان مي دهد قربانيان گردن زده شده بودند. در بعضي از موارد آثار تقلا و كشمكش ديده مي شود كه حاكي از آن است كه برخي قربانيان زنده زنده سوزانده شده بودند. از آنجا كه نوشته هاي روي استخوان هاي پيشگويي كه از آنيانگ به دست آمده اغلب از جنگ با كشورهاي دشمن و گرفتن اسيراني كه بعدا قرباني مي شدند حكايت مي كند، باستان شناسان به اين نتيجه رسيده اند كه اين اسكلت ها به احتمال زياد مربوط به اسراي جنگي است. كمبود اشيايي كه همراه مرده دفن مي شوند نشان مي دهد كه قربانيان هر كه بودند، به طبقات پايين اجتماع تعلق داشتند. جانوران بزرگ نيز در آنيانگ قرباني مي شدند اما در آنجا پيشكش ها به ندرت برنزي يا يشمي هستند، در صورتي كه مصنوعاتي از اين جنس در سان زينگ دوئي فراوان است. تنها تصاوير مجسمه اي شناخته شده از انسان ها و خدايان، چند تنديسك يشمي كوچك هستند، در حالي كه ظرف هاي برنزي آييني بسيار ماهرانه تزيين شده اند. با توجه به نحوه قرباني انسان در آنيانگ مي توان حدس زد كه سرهاي برنزي در سان زينگ دوئي احتمالا جانشيني براي قربانيان زنده بوده اند. اما اگر بخواهيم از روي لباس هاي گرانبهايشان قضاوت كنيم، تنديس هاي سان زينگ دوئي، به اسراي جنگي يا طبقات اجتماعي محروم تعلق نداشتند. شايد اين پيشكش ها نشانگر قرباني كردن خود توسط نخبگان محلي باشد. با آن كه اين دو جامعه از نظر اعمال مذهبي و هنري با يكديگر تفاوت بنيادي داشته و توسط موانع كوهستاني از يكديگر جدا شده بودند، اما با اين حال هر دو در يك پهنه دادوستد و برهمكنش فرهنگي مشترك شكوفا شدند. صدف حلزون هاي رنگي - اشيايي قيمتي كه احتمالا از اقيانوس هند آورده مي شدند - در مقادير زياد هم در آنيانگ و هم در سان زينگ دوئي ديده مي شوند. سبك بعضي اشياء شيمي كنده كاري شده، نظير تيغه ها به طور چشمگيري شبيه يكديگر است. اشياء برنزي از نظر كسب با هم تفاوت دارند اما در هر دو مكان به وسيله قالبهاي سراميكي چندقسمتي ريخته گري مي شدند. علاوه بر اين آلياژ برنز در هر دو مكان داراي يك ايزوتوپ غيرعادي يكسان از سرب است. به احتمالا قوي معادن سرب استان يونان ( Yunnan) واقع در جنوب سچوان، كارگاه هاي ريخته گري هر دو منطقه را تغذيه مي كرده است. اگر چه اين دو گودال مربوط به مراسم قرباني همچنان پر ماجراترين اكتشاف در اين منطقه است، اما كارهاي صحرايي در سان زينگ دوئي ادامه دارد از خوش شانسي من، هنگامي كه فوريه سال گذشته از محل بازديد كردم، خبري شايع شد مبني بر اين كه محل جديد - آشكارا وابسته به سان زينگ دوئي _ درست در فاصله 40 كيلومتري جنوب غربي در روستاي جين شا (Jinsha) در حومه چنگ دو (Chengdu). بيل مكانيكي يك بولدوزر با دفينه اي از برنز، يشم و چند شي طلايي برخورد كرد كه بسياري از آن ها شبيه اشياء به دست آمده از سان زينگ دوئي هستند. تاكنون بيش از هزار شي از خاك خارج شده، اگر چه هيچ كدام آن ها به بزرگي تنديس هاي سان زينگ دوئي نيست. اكتشافاتي كه در سان زينگ دوئي و جين شا صورت گرفته است همراه با ساير يافته هاي اخير در دره ميانه رود يانگ تسه - مانند آرامگاه زين گان ( ganش Xin) در استان جيانگ زي (Jiongxi) مربوط به حدود سال 1200 پيش از ميلاد كه در سال 1989 كشف شد و ناقوس برنزي عظيم و بي همتايي مربوط به سال هاي 1200 تا 1000 پيش از ميلاد كه در استان هونان ( Hunan) پيدا شده و در طول چند دهه گذشته از خاك خارج شده است - مي رود كه تصوير امپراتوري شانگ را كه در احاطه جوامع تمدن نيافته تر بود، قاطعانه تغيير دهد. اكنون ما پس از يك قرن پژوهش هاي باستان شناختي مي توانيم درك تمام نمايي از چين عصر برنز با تمام فرهنگ هاي بسيار توسعه يافته اش به دست آوريم كه نه تنها در شمال بلكه در جنوب چين نيز پا گرفته بودند. منبع: Nov, History Natural 2001