Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810123-54729S1

Date of Document: 2002-04-12

هيدگر و سياست گفت وگويي با سياوش جمادي هيدگر و سياست عنوان كتابي است از ميگل د. بيستگي كه به رابطه هيدگر و نازيسم مي پردازد. در اين كتاب نويسنده انديشه سياسي مارتين هيدگر فيلسوف آلماني را از ميان آثار وي در دو دوره فكري نويسنده هستي و زمان و گرايش اين فيلسوف آلماني قرن بيستم به نازيسم پيگيري مي كند. با سياوش جمادي مترجم كتاب هيدگر و سياست گفت وگويي انجام داده ايم كه در پي مي آيد. گفت وگو از: هادي محمودي جناب * جمادي; درباره كتاب هيدگر و سياست بگوييد. اين كتاب در چند بخش تاليف شده است و اين بخش ها به چه موضوعاتي؟ مي پردازند كتاب داراي دو بخش است; بخش اول كتاب مقدمه اي است شامل مروري بر مضامين وجود و زمان و، برخي ديگر از مباني فكري هيدگر و همچنين شرح ماجراي سياسي هيدگر از ديدي ديگر. از آنجا كه منابع نويسنده اغلب به فارسي ترجمه نشده، براي آشنايي خواننده و تسهيل فهم مطالب كتاب من سعي كرده ام به زباني حتي الامكان ساده خواننده را با جهان فكري هيدگر آشنا كنم. مضاميني چون پرسش از وجود ( هستي ) چگونگي، طرح اين پرسش و شيوه تحقيق پديدار شناسانه هيدگر و برخي از نتايج آن در مقدمه كتاب شرح مختصري آمده است. همچنين مسئله سياسي هيدگر البته نه بر اساس تفكر او بلكه بر مبناي وقايع شخصي و زندگينامه و همچنين آراي مخالف و موافق با آن در بخشي ديگر مطرح شده يك است بخش ديگر مقدمه به نسبت هيدگر با تفكر اشراقي و عرفاني شرق از جمله عرفان محي الدين عربي يا ذن بوديسم ژاپني مورد نقد و ارزيابي قرار گرفته است. البته من داعيه آشنايي با اين جريان هاي عرفاني ندارم اما به هر حال بن مايه هايي را كه محل تفسيرهاي عرفاني هيدگر هستند، در اين بخش بررسي كرده ام. بعد از مقدمه اصل كتاب يعني ترجمه اثر ميگل د. بيستگي مي آيد كه خلاصه كردن آن دشوار است. من چند نكته را بعضا ازديد خود و بعضا از ديد نويسنده عرض مي كنم. مضمون هستي به سوي مرگ و مصمميت پيشتاز از اصلي ترين بن مايه هاي كتاب وجود و زمان است كه نويسنده به دلايلي معتقد است زمينه ساز گرايش هيدگر به نازيسم بودند. نكته اي كه خود مايلم اضافه كنم جرح و تعديل مختصري در اين گفته معروف است كه احتمالا از مونتني است: فلسفه، مرگ را آموختن است. من مفعول بي واسطه را به واسطه مي كنم: فلسفه از مرگ آموختن است. مرگ به ما مي آموزد كه چگونه آزاد زندگي كنيم و در برابر هيچ نظام فكري، آيين، ايدئولوژي و متفكر خاصي بدهكار يا طلبكار نباشيم. نويسنده در قبال هيدگر چنين ديدي دارد و من نيز از اين جهت با او همداستانم. به * عقيده شما كتاب حاضر تا چه حدي مي تواند پرسش هاي علاقه مندان به فلسفه به طور اعم و هيدگر به طور اخص پاسخ دهد و چه نكاتي را - با توجه به گرايش ها و رويكردهايي كه در جامعه امروزي ما نسبت به هيدگر وجود دارد - روشن؟ كند من نمي توانم در مورد رويكردهاي ديگران نسبت به هيدگر نظري بدهم. اگر مقصود شما اين است كه آيا كتاب هيدگر و سياست مي تواند پرسش هاي مربوط به معضل سياسي هيدگر را براي علاقه مندان او حل كند بايد عرض كنم كه اين كتاب قطعا پرده از بسياري از مسائل برمي دارد، اما كمتر متفكر غربي است كه حرف خودش را حرف اول و آخر بداند. اما راجع به علاقه مندان هيدگر بايد عرض كنم كه اين كلمه علاقه مندي خيلي في الجمله و كلي است و كلمات كلي و في الجمله گاه بي رحم و خشك وتر سوزند. من نمي دانم شدت اين علاقه تا كجاست يا علت يا علل دقيق آن؟ چيست تا چه حد مريد و مرادي، علاقه قلبي و افسون شدگي و تاثير به اصطلاح كاريزماتيك در فلسفه مي تواند مطرح؟ باشد 2500 سال پيش ارسطو به ما پاسخ مي دهد. افلاطون را دوست دارم، اما حقيقت را از افلاطون بيشتر دوست دارم. حال * سوال اصلي براي هر خواننده اي شايد اين باشد كه آيا در اين كتاب مسئله سياسي هيدگر بر مبناي رويكرد شخصي وي به نازيسم و تعلق خاطر وي به اين جريان سياسي مدنظر بوده يا انديشه هاي سياسي اين فيلسوف نيز مورد توجه قرار گرفته؟ است ميگل د. بيستگي در اين كتاب مواضع سياسي هيدگر را عمدتا نه بر حسب وقايع زندگي فيلسوف، بلكه با تحليل دقيق آثار مكتوب وي از جمله وجود و زمان نامه اي، در باب اومانيسم خاستگاه، كار هنري پردازه هايي، به فلسفه مابعدالطبيعه، چيست درآمدي، بر متافيزيك و، دروس ترميك هيدگر در باب نيچه، و اشعار هولدرلين و آنتيگونه سوفوكل و ديگر خطابه ها و آثار هيدگر رديابي كرده است. در عين حال اين كتاب تنها فلسفه سياسي هيدگر را عرضه نمي كند، بلكه خواننده از طريق آن مي تواند با دو دوره فكري هيدگر آشنا شود. نويسنده * كتاب رويكردهاي سياسي هيدگر را چگونه شرح مي دهد. آيا نويسنده كتاب هيدگر را تبرئه مي كند يا تمايلات هيدگر را نسبت به نازيسم تاييد؟ مي كند توجه كنيد كه من مي توانستم آثار ديگري را كه در اين زمينه نوشته شده از جمله هيدگر و نازيسم از، ويكتور فارياس يا زندگينامه هيدگر از هوگو ات را براي ترجمه برگزينم. آنچه مرا به انتخاب اين اثر برانگيخت، تا آنجا كه خود دريافت كردم، اولا بي غرضي نويسنده، ثانيا احاطه و گاه همداستاني او با تفكر هيدگر و ثالثا بررسي موضع سياسي هيدگر بر اساس تحليل گام به گام آثار او بود. مي دانيد كه هيدگر در سال 1933 در زمان حكومت حزب ناسيونال سوسياليسم بر آلمان رياست دانشگاه فرايبورگ را قبول كرد. پيامد اين انتصاب نطق هايي بود در جانبداري از حزب نازي و شخص هيتلر: پس از استعفا و بعد از جنگ مسئله سياسي هيدگر از بحث هاي تنش آلود زمانه بود. من خود اين بحث ها را در مقدمه مفصل كتاب بازگويي اثر كرده ام ميگل د. بيستگي متعلق به زماني است كه به قول معروف آبها از آسياب افتاده. اما نويسنده كتابش را با سه پرسش تمام مي كند. به كلامي ديگر با قطعيت هيدگر را به عنوان يك فيلسوف نازي مانند اسوالد كيزرلينگ اشپنگلر، و لودويك كلاگس نمي داند. سياست را از ديد هيدگر مسئله فرعي مي داند. با اين حال بر آن است كه هيدگر در همه عمرش به يك معنا ناسيوناليست بود و جهاتي از جنبش ناسيونال سوسياليسم ريشه در تفكر او دارد. البته تفصيل مطلب در اين مختصر نمي گنجد و خواننده بايد با حوصله كافي ضمن مطالعه كتاب با نويسنده پيش برود. * نظر شما در خصوص جهت گيري امروزي ما ايرانيان نسبت به تفكر هيدگر؟ چيست هيدگر در غرب متفكري است تاثيرگذار و در جامعه ما نيز چنين بوده اما ميان اين تاثير با آن تاثير تفاوت بسيار است. تاثير در جامعه ما اغلب يا به صورت قبول و ارادت بي چون و چرا يا به صورت مخالفت بي قيد و شرط بوده است. شرط تفكر اعم از فلسفي و غيرفلسفي آن است كه ما تنها تفكر كنيم و تفكر در خدمت يا در بند اغراض خواسته و ناخواسته نباشد. در اين مورد هيچ كس استثنا نيست و همه ما فهم و عقلي داريم كه ناقص و ناتمام و در معرض خطا و آسيب است، مگر آنكه مدعي گونه اي التزام به وحي شويم. هيچ متفكري نمي تواند نماينده عصاره كل حقيقت باشد. در غرب تماس با متفكران با اين ديد است. شاگرد اگر استاد را به نقد و پرسش نكشد حق استادي را به جا نياورده، و ما نيز اگر از اين ديد با هيدگر و مسائل او برخورد كنيم قطعا حتي افكار هيدگر را بهتر، يعني آن گونه كه هست، نه آن طور كه مي خواهيم باشد، بشناسيم.