Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810123-54723S1

Date of Document: 2002-04-12

ايده هاي عجيب براي كارهاي عجيب كيوان حسيني حتما اين جمله را بارها شنيده ايد كه در دنياي امروز، هر كس بهتر فكر كند، بهتر مي تواند در كار خود پيشرفت كند و پول در بياورد. شايد اين فرمول براي بسياري از مشاغل مصداق دقيق داشته باشد، اما در ايران شغل هايي كه در ادبيات روزمره مسئولان به مشاغل كاذب معروف هستند هم از همين قاعده پيروي مي كنند. در شرايطي كه نرخ رشد بيكاري در ايران لحظه به لحظه افزايش پيدا مي كند و ضربالمثل هر سال دريغ از پارسال به واقعيت وضعيت بيكاري در ايران تبديل شده است، تعدادي از جوانان كه دست بر تقدير روزگار، آه در بساط ندارند، فكر و ايده هاي خود را در بساطشان مي گذارند و به مردم مي فروشند. در ميان اين جوانان كه معمولا از خانواده هاي فقير و حاشيه نشين هستند، عده اي فقط با خلاقيتشان و بدون هيچ گونه سرمايه يا توانايي خاص، اين روزها درآمد خوبي دارند. هر چند كه اين كارها در نهايت شغل هاي كاذبي هستند كه هيچ سهمي در واژه هاي دهن پركني چون توسعه يا افزايش توليد ندارند و تنها ممر درآمدي هستند براي آنان كه بهتر از ديگران فكر مي كنند. عروسك جادويي يك جوان 28 ساله در ميدان رسالت با هيجان عروسك هايي را مي فروشد كه هم ارزان هستند و هم عجيب. اين عروسك هاي دست ساز، بادكنكي است كه با آرد پرشده و در دست صاحبش به هر شكلي در مي آيد. اين جوان 28 ساله كه نام اين عروسك را خمير بازي هميشگي گذاشته، با هيجان درباره نحوه درست كردن اين عروسك حرف مي زند. او كه خود در شكل دهي اين عروسك ها مهارت خاصي دارد، درباره اين كه چگونه به فكر ساخت و فروش اين عروسك ها افتاده با صداقت اعتراف مي كند كه از كس ديگري ياد گرفته. او از كسي به نام ناصر خاموشي نام مي برد كه در ورامين زندگي مي كند و راه ساختن عروسك ها را به او ياد داده است. ناصر خاموشي يك جوان 30 ساله است كه هم اكنون خودش از راه ساختن اين عروسك ها زندگي مي كند. گويا ناصر مانند ديگران از خانه بيرون نمي آيد و عروسك هايش را با قيمت كمتر به ديگر دستفروشان وقتي مي فروشد با ناصر تلفني تماس مي گيرم، او از دادن هرگونه اطلاعاتي طفره مي رود. ولي در نهايت ماجراي چگونگي ساختن اين عروسك ها را تعريف مي كند. گويا او دوستان كولي بسياري دارد: يه روز با يكي از همين كولي ها رفته بوديم تا از خونه مادربزرگش سيخ كباب بخريم و بياييم تهرون بفروشيم. توي حياط خونه شون يه بچه توي خاك وخل داشت بازي مي كرد. بچه هه 43 سالش بود و يكي از همين ها دستش بود. وقتي اول دستم گرفتم نفهميدم چه جوري ساخته شده، ولي از مادربزرگه پرسيدم، بهم ياد داد. تنها چيزي كه ناصر به اين موضوع اضافه كرده شكل ظاهري اين عروسك ها است. به گفته او آن پيرزن كولي فقط يك بادكنك را پر از آرد كرده بود، اما ناصر وقتي كه چند روز با چند بادكنك و چند كيلو آرد سروكله مي زند بالاخره راه پول درآوردن را پيدا مي كند. او برخلاف زن كولي جوري بادكنك را با آرد پر مي كند كه اصلا هوايي در داخلش نباشد و با چند نخ كاموا و پولك هاي رنگي برايش چشم و ابرو و مو و دهان درست مي كند. ناصر ميزان درآمد خود را فاش نمي كند. ولي احمد، دوست او كه در ميدان رسالت شماره تلفن ناصر را داد مي گويد كه او روزي 70 تا 100 تا از اين عروسك ها را با قيمت هر كدام 100 تومان مي فروشد. گويا درآمد ناصر از بسياري از روزنامه نگاران نيز بيشتر است! به اين ترتيب جادوي عروسك عجيب ناصر در زندگي پردردسرش تاثير چشم گيري گذاشته است. همه چيز 200 تومن! همه چيز دويست تومن اين جمله با خطي خوب بر روي يك مقواي سفيدرنگ نوشته شده كه بالاي يك بساط دستفروشي است و جوان مرتبي كنار بساط ايستاده است. در اين بساط همه چيز پيدا مي شود. از يك ساعت شني كوچك تا ظرف پلاستيكي غذاخوري. باتري، چاقو، زيرسيگاري، دربازكن نوشابه و... در اين بساط قيمت همه چيز 200 تومان است و اين جوان كه با حجب و حياي خاصي صاحب بساط است، درباره فلسفه در كنار هم بودن اين اجناس در يك بساط با خوش رويي توضيح مي دهد كه قيمت همه اين ها صد تومان نيست و چيزهاي ارزان و گران با هم فروخته مي شوند. ظرف هاي پلاستيكي كوچك 70 تومان و ساعت شني 350 تومان است ولي او همه را تومان 200 مي فروشد. اين جوان كه 23 سال دارد هم قيمت بودن اين اجناس را دليلي براي فروش همه آن ها مي داند: اين طوري مشتري هاي بيشتري دورت جمع مي شن و هر كس يه چيزي پيدا مي كنه. وقتي من فرياد مي زنم همه چيز 200 تومن، طرف در نگاه اول چند تا جنس گرون قيمت مي بينه و از اين ميون چند تا چيز ارزون هم 200 تومن مي خره. درآمد اين بساط شايد زياد نباشد، اما او راضي است. او بين دو تا چهار هزار تومان در روز درآمد دارد، اين در حالي است كه خود او مي گويد كه زماني ويزيتور يك شركت توليد داروهاي گياهي بوده و در آن زمان به زحمت روزي دو هزار تومان به دست مي آورده: تازه زحمت اين كار هم كمتره براي ويزيتوري باهاس كفش آهني پات كني و همه خيابونارو بگردي. اين جوان كه ديپلم رشته تجربي را دارد، درباره نحوه انتخاب اجناس مي گويد: چيزهايي مثل دربازكن يا ظرف هاي پلاستيكي پاي ثابت بساطه ولي بعضي چيزها هم شانسي گيرم مياد. مثلا يه روز يه عروسك ديدم كه خيلي جالب بود. اسمش پسر بي ادب بود. از او دو تا خريدم و گذاشتم توي بساط با اين كه قيمتش 700 تومن بود ولي اون روز فروش خوبي كردم. او يك بسته جوراب مردانه هم دارد كه آن ها را با قيمت هر كدام 150 تومان خريده است. او مي گويد: اين جورابها دو روزه پاره مي شن. جنس خوبي ندارند ولي وقتي مردم مي بينند كه جوراب 200 تومني توي بساط هست، ديگه به اين چيزها كار ندارن و مي خرند. اين جوان ايده فروش اجناس متفاوت با قيمت يكسان را حاصل تجربه دستفروشي خود مي داند و اين كه هميشه به رفتار مشتريان دقت كرده است. خريداران قلابي در ميان بساطهاي دستفروشي كنار خيابان، شگردهاي بسياري برفروش اجناس وجود چهار دارد جوان شيك پوش در چهارراه ولي عصر و در شلوغي پياده رو شگرد جالبي را طراحي هر كرده اند چند كه در ابتدا هيچ چيز غيرعادي در بساطشان ديده نمي شود. اما يكي مدام فرياد مي زند: تي شرت، دوتومن و به نظر مي رسد كه مشتري هاي بسيار زيادي مدام از او تي شرت مي خرند. اما اگر چند دقيقه اي با دقت كار اين بساط را نگاه كني متوجه مي شوي كه تعدادي از مشتري ها تكراري اند! جالب است كه اين مشتري هاي تكراري هر كدام سه يا چهار تي شرت مي خرند و خيلي سريع پولش را هم مي دهند. راه آن ها ساده، اما جالب است. يكي فرياد مي زند و سه دوست ديگرش در نقش رهگذر با هيجان روبه روي بساط تي شرت ها را زيرورو مي كنند و از ميانشان چندتايي انتخاب مي كنند، بعد هم اسكناس هاي هزارتوماني را با خودنمايي خاصي مي شمرند و كف دست فروشنده مي گذارند. از آن طرف وقتي مدام تي شرت هاي بساط كمتر مي شود، پلاستيك بزرگي به دست فروشنده مي رسد و او در حالي كه سعي مي كند نشان دهد چون تي شرت ها تمام شده، بايد جنس جديد در بساط بگذارد، تي شرت ها را از پلاستيك بيرون مي آورد و در بساط مي ريزد. وقتي سرشان كمي خلوت شده، از فروشنده اصلي چند سوال مي پرسم كه او مطلقا حاضر به پاسخگويي نيست. او كل اين بازي را در حالي انكار مي كند كه دوستان خريدارش در همان نزديكي هستند و از دور با تعجب به ما نگاه به مي كنند هر حال آن ها نيز از فكر خود اين گونه استفاده كرده اند! دستفروشي روشنفكري ميدان انقلاب در چند سال اخير بورس دستفروشي هاي رنگارنگ است اما در اين ميان تعدادي از دستفروشان به دنبال درآمد بيشتر فكر خود را به خوبي به كار از انداخته اند سوي ديگر بازار زيرزميني اجناس ممنوعه نيز در اين ميدان داغ است. از كتابهاي منتشر شده در خارج از كشور تا فيلم و هاي CD غيرمجاز سياسي. جالب است كه فيلم هاي سياسي به مرور قيمت خود را از دست مي دهند. يكي از اين فروشنده ها كه ميانسال است، خود را خبره اين كار نشان مي دهد و مدعي است اولين نفري بوده كه نسخه كپي شده يكي از كتابهاي احمد شاملو (چاپ سوئد ) را در اين جا فروخته است. ترانه هاي بي صله قبل از اين كه در ايران چاپ شود، در سوئد چاپ شد و اين فروشنده ادعا مي كند كه توانسته نسخه اي از آن را در تركيه پيدا كند و به ايران بياورد. درآمد اين دستفروش ها نسبت به ديگر دستفروش ها بيشتر است و آن ها ناچارند كه مدام، اخبار فرهنگي و سياسي كشور را تعقيب كنند تا بتوانند بفهمند كه اكنون چه جنسي خريدار دارد. يكي از اين فروشنده ها نرم افزارهايي مي فروشد كه با آن مي توان به Passwordاشتراك، اينترنت ديگران دست پيدا كرد و از آن اشتراك ها استفاده كرد. او كه خود نام اين نرم افزار را اينترنت مجاني گذاشته درباره نحوه كار آن نيز اطلاعات دقيقي دارد. او مي گويد كه اگر فروشنده بخواهد مي تواند نرم افزارهايي براي هك كردن سايت هاي مختلف را نيز تهيه كند. جالب است كه در ميان فروشندگان CD و نوارهاي موسيقي، بعضي هايي CD دارند كه در ايران ضبط شده اند و پشت سر گرفتن مجوز انتشار از وزارت ارشاد مانده اند. قيمت اين ها CD از هاي CD موسيقي لس آنجلسي بيشتر است و به گفته يكي از اين فروشندگان خريداران بيشتري نيز دارد. خصوصا اگر اين محصولات هنري بدون مجوز متعلق به هنرمنداني باشند كه پيش از اين كاستي منتشر كرده اند و شناخته شده هستند. ماجراي مرد چيني يكي از ايده هاي عجيب دستفروشي بعضي از جوانان، فروش فتوكپي و چيزهاي مختلف است. از فرم استخدام بانك ها و ادارات تا نتايج برندگان برگه هاي ارمغان بهزيستي و نشريات زرد. در تشكيلات اين دستفروش ها، خيلي زود در نسخه هاي بسيار منتشر مي شود. در ميان كشف اين كه نخستين بار چه كسي اين كار پردرآمد را كشف كرد آسان نيست ولي يكي از اين دستفروش ها كه نسبت به بقيه جوان تر است، تيترهاي جنجالي برخي از هفته نامه هاي بي اعتبار راجع به ماجراي جنايت دو نوجوان تهراني شاهرخ و سميه را شروع اين ماجرا مي داند، در حالي كه يكي از مغازه داران ميدان انقلاب اين تاريخچه را تكذيب مي كند و معتقد است كه پيش از آن نيز كپي اين نشريات در اين جا فروخته مي شده است. با اين حال بسياري از اين دستفروشان تاكيد مي كنند كه بعد از تصويب قانون خريد خدمت، بازار اين فتوكپي ها بسيار داغ بوده، چون برخي از اين نشريات قبل از انتشار آئين نامه اجرايي خريد خدمت سربازي، به دروغ قيمت هايي را منتشر مي كرده اند و همين موضوع موجب مي شد تا جوانان اين فتوكپي ها را بخرند. ضمن اين كه يكي از آن ها اعتراف مي كند كه دو سال پيش بارها بازار سياه اصلي روزنامه هاي آن روزها را راه انداخته اين است جوان مدعي است كه در گيرودار ماجراي كوي دانشگاه 30 نسخه از روزنامه هاي صبح امروز را با قيمت 200 تومان فروخته است. او مي گويد: خيلي راحت مي تونستم بيشتر هم بفروشم. همون روزها بچه ها اونور ميدون روزنامه خرداد رو دونه اي 400 تومن هم مي فروختند. اين جوان هم اكنون فتوكپي هفته نامه اي را مي فروشد كه تيتر يك آن اين است: يك مرد چيني حامله شد!