Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810123-54721S3

Date of Document: 2002-04-12

نويسنده + خواننده + منتقد عكس هاي خاموشي و اندوه مكزيك نويسنده: خوسه آندرس روخو مترجم: رامين مولايي رمز و راز مكزيك، كه نويسنده پرآوازه اين كشور خوآن رولفو ( - 1918 ) 1986 در آثار ماندگار خود پدرو پارامو و دشت شعله ها مسحور آن است، در تصاوير متفاوتي كه نويسنده در مقام يك عكاس از كشورش به دست مي دهد نيز موج مي زند، عكس هايي كه از روز چهارم آوريل جاري در محل انجمن هنرهاي زيباي مادريد در معرض بازديد قرار داده شده اند. در كاتالوگي كه به همين مناسبت از سوي انتشارات لونورگ برگزار كننده اين نمايشگاه به چاپ رسيده است، كارلوس فوئنتس نويسنده هم وطن رولفو ضمن مقاله اي مي نويسد: هر يك از مردان، زنان و كودكان عكس هاي رولفو صاحب غنيمتي عظيم و بلافاصله قابل تشخيص اند: اصالت! سال ها قبل، يكي از بزرگ ترين عكاسان مكزيك ناچو لوپس به نويسنده پدرو پارامو و دشت شعله ها جعبه اي مخصوص نگهداري و نگاتيو عكاسي را كه برروي در آن نوشته شده بود: خوآن رولفو، عكاس هديه مي كند و نويسنده معترضانه مي گويد كه او فقط يك عكاس آماتور است و نه بيشتر! ... اين ماجرا را خوآن فرانسيسكو رولفو - يكي از چهار فرزند وي - در نشستي مطبوعاتي كه ساعتي پيش از افتتاح نمايشگاه - نمايشگاهي كه به شناساندن بعد كمتر شناخته شده اي از شخصيت هنري اين استاد مسلم ادبيات مكزيك و جهان مي پردازد - ترتيب يافته بود، براي حاضرين نقل كرد. به نظر مي رسد كه عكس هاي رولفو نيز ماواي سكوت اند. در كتاب پدروپارامو از قول كومالا مي خوانيم: هر چند نه خبري از بازي بچه ها بود و نه پرنده اي و نه پشت بام هاي آبي، ولي باز احساس كردم كه دهكده زنده است و اين كه من تنها سكوت را مي شنيدم به اين خاطر بود كه هنوز به آن خو نكرده بودم و شايد هم بيشتر به اين دليل كه سرم پر از شلوغي و صداها بود اما عكس هاي او نيز چنين اند: خيابان هاي متروك، ساختمان هاي مسكوني، معابد، كليساها، مغازه ها، صخره ها و گياهان، چهره ها و وسايل روستاييان، منظره كوچ ها و يا ساختمان هاي مدرن.. هميشه، حتي آنجا كه گاه چهره هايي انساني به چشم مي خورند نيز سكوت بر همه چيز سايه انداخته است. خورخه آلبرتو لوياسا نويسنده و ديپلمات مي گويد: ما مردم مكزيك از امتياز سكوت كردن و خاموشي برخورداريم و اين ذاتي مكزيك است.. خصلتي كه خوآن رولفو راه ابراز و توصيف آن را به نيكويي دريافت و اضافه مي كند: اين خاموشي وسيله اي براي پيوستن به ابديت است و نيز در خدمت خالي و سبك شدن فرد و در نتيجه توانايي گشودن درون خويشتن، بر روي ديگري. انتشارات لونورگ 170 عكس از 6000 نگاتيو بر جاي مانده از خوآن رولفو در آن جعبه را انتخاب و پس از بازسازي و چاپ مجدد، به نمايش گذاشته و نيز به همراه مقالاتي از نويسندگان و دوستان وي در كاتالوگي منتشر ساخته است. در اين عكس ها مكزيك خوآن رولفو به تصوير كشيده شده است، هميشه سياه و سفيد و مورد هجوم تنهايي، اندوه و مردم آواره شده از منطقه خود، آن چنان كه كارلوس فوئنتس از مردم اش مي گويد: پسر نويسنده در حالي كه هيجان در چهره اش موج مي زند، مي گويد كه هرگاه پدرش مي خواسته بنويسد به دنبال واژه هايي مي گشته تا ترجمان ناآرامي ها و دغدغه هايي باشند كه او را مي آزردند. همين موضوع در مورد عكس هاي وي نيز اتفاق مي افتاد: تصاوير او در پي تشريح و بيان دلمشغولي هاي اويند و تلاش مي كنند تا پاسخي براي ناآرامي هايش بيابند. آنها تنها ارزش زيبايي شناسي ندارند بلكه آنها هر كدام يك سمبل اند. پسر نويسنده با نگاه به دنبال بعضي از عكاسان است و مي گويد: به عنوان مثال همه كليساهاي او نماد ظلم و سركوبند. خوآن رولفو، خود در مصاحبه اي در اوايل دهه هفتاد مي گويد: براي درك قشري گري و ستمي كه از آن مي گوييم بايد تاريخ را درك كنيم و ادامه مي دهد: من اهل جايي هستم كه در آن جا فتح و پيروزي اسپانيايي ها به غايت ويرانگر بود و فاتحين كسي را زنده باقي نگذاشتند. و شايد به همين خاطر كليساهايي كه در عكس هاي وي ديده مي شوند هميشه متروك و خالي از جمعيت هستند. خوآن رولفو در يكي از داستان هاي كتابش دشت شعله ها به نام لوبينا رنج و اندوهي را كه در عكس هايش نيز بازتاب يافته است را چنين بيان مي كند: جايي است كه غم آنجا لانه كرده، خنده اي ديده نمي شود، انگار همه مردم صورت هايشان را كاهگل ماليده باشند. منبع: ال پائيس 5 آوريل