Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810122-54719S1

Date of Document: 2002-04-11

تمدن واحد و فرهنگ هاي متعدد جهان دكتر علي عرب - ترجمه: يوسف عزيزي بني طرف آتشي كه در آمريكا افروخته شد، رويدادي تاريخي است كه احوال جهان پس از آن همانند پيش از آن نخواهد بود. لذا اين رويداد متمايز، با طرح پرسش هايي در ذهن ها - چه در آمريكا و چه در خارج آن - تاثيرات خود را توليد خواهد كرد. آمريكاييان پس از دريافت ضربه و فروخوابيدن خشم به تامل و تفكر يا درك و ارزيابي دوباره خواهند پرداخت و رويكردها و راهبردهاي خود را بازبيني خواهند كرد. آنان احتمالا در باره نقش و جايگاه خود تجديد نظر خواهند كرد يا ديدگاهشان راجع به خودشان و ديگران و جهان را تغيير خواهند داد. در خارج رويداد 11 سپتامبر تحليلگران نظريه پردازان و پژوهشگران مسايل فكري را وادار خواهد كرد تا در منظومه مقوله هاي به كار رفته در قرائت روند جهان و تحولات و بحران هايش تجديد نظر درست كنند شبيه همان كاري كه اكنون درباره جهاني شدن، نئوليبراليسم و گفت وگوي تمدن ها مي شود. پرسشي كه در اينجا مطرح مي شود اين است: آيا زبان گفت وگو و سخن گفتن، به زبان كشمكش و رويارويي بدل شده ؟ است آيا مقوله هانتينگتن درباره برخورد تمدن ها به زيان منطق مشاركت و مسئوليت متقابل، رونق؟ خواهديافت من براين باور نيستم كه ما به دوران جنگ هاي صليبي بازمي گرديم. گرچه بنيادگرايي ها با توهم تجديد اين جنگ ها و توليد دوباره آن در آغاز سده بيست و يكم، واژگان خودرا به كار مي برند. بشريت ديري است كه در فضاي تمدن واحد جهاني زندگي مي كنند و اگر اختلاف يا كشمكش باشد ميان تمدن ها نيست، بلكه ميان هويت ها و فرهنگ هاست. تمدن اكنون يكي است اما فرهنگ ها متعددند. تمدن گردهم آورنده و فرهنگ جدا كننده است ميان دو اصطلاح تمدن و فرهنگ تفاوت وجود دارد. تمدن، افزارها و ابزارهاي زندگي و سطح آن را مشخص مي كند و منوط به شيوه هاي توليد و ابزارهاي حمل و نقل و تكنيك هاي ارتباطي لذا است تمدن، عامل گردهم آورنده و نزديك كننده هويت هاي فرهنگي و ويژگي هاي اجتماعي است، اما فرهنگ مربوط به نظام هاي معنايي و منظومه هاي ارزش ها و عنوان هاي هستي، آن گونه كه در عقايد و فلسفه ها يا در هنرها و ادبيات يا قوانين و شريعت ها نمود مي يابد. از اين رو فرهنگ، منبع تمايز و فرديت و تباين و تفاوت نه تنها در درون تمدن واحد يا جامعه يگانه، بلكه درون يك لايه يا يك عرصه اجتماعي است. زيرا هر توليد كننده يا مبدعي، به ميزان پيوندهاي متغير و نوشونده اش با اصول و ثابت ها به نسخه برداري از معنا يا بازتوليد آن مي پردازد. بدين سان، تمدن با اختراع ها، تكنيك ها و صنايع و كل سرمايه هاي مادي اش، گردهم آورنده و وحدت بخش است در حالي كه فرهنگ ها با ابداع ها و عوالم دلالت آميز و سرمايه هاي نمادينشان منبع تفرقه و تباين هستند. مثال هايي چه در گذشته و چه در حال، شاهد اين امر هستند. در روزگار عباسي، فرهنگ هاي متعدد فارسي و يوناني و هندي و چيني و آفريقايي در فضاي يك تمدن يعني تمدن اسلامي با يكديگر همزيستي داشتند و بر يكديگر تاثير نهادند. به اينها بايد فرهنگ عربي را اضافه كنيم كه با زبان خود صدرنشين توليد فكري و علمي بود. اگرشهر بغداد را در نظر بگيريم، مي بينيم كه در زمانه خود متروپوليتن جهان و مركز جهاني براي جذب خردها و سرمايه ها و مكاني بود كه مردم - از نژادها و مناطق مختلف - براي كار و سكونت به آن روي بغداد مي آوردند به همان اندازه كه بازار كنيزكان و بانك مبادلات به شمار مي رفت، شهر دانش و بازار معرفت نيز بود. اين مساله اي است كه امروزه در سطحي گسترده و فراگير و بي سابقه رخ مي دهد. زيرا افزارهاي زندگي، تكنيك هاي ارتباطي و اشكال مبادله - از رستوران هاي پيتزا تا شلوارهاي جين و از ورزشگاه هاي فوتبال تا نمايشگاه هاي مد و از تلفن همراه تا برنامه هاي اطلاعاتي و از انتخاب ملكه هاي زيبايي در سطح جهان تا امتحانات هماهنگ دانش آموختگان دانشگاه ها - جهان را يگانه كرده است. اين همان جهاني شدن است كه با تلاش مفروض در فضاهاي بيروني، مرزهاي فرهنگ ها و جوامع را ويران مي كند تا شرايط را براي جهاني آماده سازد كه در عرصه هاي امنيتي، مالي و اطلاع رساني رو به يگانگي مي رود. گواه اين امر، هجومي است كه عليه شهر نيويورك انجام گرفت و طي آن حسابهاي بانكي در هم تنيده شدند و سرنوشت امنيت همه ملت هاي كره زمين با آن تداخل پيدا كرد و اين ناشي از پوشش لحظه به لحظه اين حادثه و پيامدهاي آن توسط شبكه هاي ماهواره اي است كه بحث و مناظره ميان مردم را از مسافت هاي دور امكان پذير كرده است. همان گونه كه بغداد در روزگار خود، متروپوليتن شگفت انگيز جهان بود، امروزه نيويورك، متروپوليتن جهان، جهاني با بانك ها، برج ها، تئاترها، تالارها، جامه ها، حاشيه ها و مافياهاي خودشده است. آميختگي مردماني از نژادها، رنگ ها، مذاهب و كشورهاي گوناگون را نيز بايد بدان اضافه كرد. نيويورك با دنياي مالي و رسانه اي و فرهنگي و انساني خود پايتخت تخيلي كره زمين را تشكيل مي دهد كه امروزه طبق گفته جان ميشل رودون در روزنامه لوموند به شيوه فرضي اداره مي شود. هدف آنان كه به نيويورك حمله كردند، كوبيدن تمدن انسان در عصر جهاني شدن و پست مدرنيسم است. آيا اينان پيشگويي شاعراني را كه از ويراني اين شهر صحبت كردند، تحقق ؟ بخشيدند يا اينها روياهاي ما نسبت به اين شهر عجيب و برج ها و آسمان خراش هاي آن است، يا اينها آرزوهاي خفته و ناخودآگاه ماست كه ريشه تروريستي و تمايل ويران كننده دارند. مقايسه محال بايد بپذيريم كه بشريت امروز در فضاي كشتي مدني واحدي به سر مي برد كه فرهنگ هاي متعدد دارد. طبعا در ميان جوامع و قاره ها، شمال و جنوب و غرب و شرق، تفاوت هايي در سطوح مدني وجود دارد. نيز در درون هر جامعه و ميان شهرها و روستاها يا مركز و پيرامونش، تفاوت هايي وجود دارد اما، اگر نخواهيم گرفتار ساده نگري شويم، بايد بگويم كه نوعي تداخل هم وجود دارد. يعني در جوامعي كه از دستاوردهاي تمدن رايج بهره كمتري برده اند، لايه ها و نخبگاني هستند كه زندگي مدني آنان از بيشتر لايه هاي جوامع پيشرفته، شكوفاتر و پيشرفته تر است. در عرصه تمدن چنين است اما در عرصه فرهنگ ها - فلسفه و شعر به عنوان مثال - تفاوت يا درجه بندي يا پيشرفت نه در زمان و نه در مكان معني ندارد. ترجيح شاعراني همچون ويرژيل، فردوسي، متنبي، راسين يا اليوت معني ندارد. نيز ترجيح فيلسوفاني همچون ارسطو و ابن سينا و دكارت و كانت و فوكو بي معناست. ما در اينجا با متون و آثار و عوالمي روبه رو هستيم كه در زمينه خود نمايانگر قله ها هستند. همچنين، مقايسه بر مبناي درجه بندي يا ترجيح ميان اديان معنا ندارد. زيرا اينها هم در عرصه خود صيغه هاي وجودي مبتني بر اصل وحياني يا چهارچوبهاي فرهنگي براي توليد معنا و تحقق مشروعيت بر مبناي غيبي يا قدسي است. طبعا اديان گوناگون و متعددند اما به عنوان اردوگاه هاي ايماني، يگانه هستند. لذا منطق ديني - چه در اسلام يا مسيحيت يا يهوديت و طبق عملكرد اهل ايمان، به شيوه ترجيحي - دفعي عمل زيرا مي كند اساس هر ديني، باور پيروان آن به محق تر بودن، صادق تر بودن، محكم تر بودن و بهتر بودن آن دين است. اين امر درباره پيروان مذاهب هر دين نيز صدق مي كند و اين همان پارادوكس است. از اين رو كساني كه امروزه بر برابري ميان تمدن ها پاي مي فشارند و البته منظورشان برابري ميان اديان است، گريزهايي مي زنند تا احساسات كساني را كه به درجه بندي و ترجيح ايمان ندارند خدشه وارد نكنند. در پرتو اين تمايز ميان تمدن و فرهنگ مي توان گفت كه جوامع غربي از نظر تمدن بر جوامع عربي و اسلامي برتري اين دارند تفاوت و برتري بود كه در عصر روشنگري عربي، خردها را تكان داد و لذا اين پرسش را مطرح كردند: چرا غربيان پيشرفت كردند و مسلمانان و شرقيان عقب؟ ماندند آنان كه اين برتري را منكر مي شوند، مشكل را لاپوشاني مي كنند. اين حالت همان كساني است كه سخن برلوسكوني درباره برتري تمدن غربي در عرصه آزادي ها و حقوق بشر، خشم ملي و ديني آنان را برانگيخت. اگر واقعا داعيه گفت وگو يا كنش و واكنش ميان فرهنگ ها هستيم، كمترين كاري كه مي توانيم انجام دهيم، مشاهده روي ديگر سخن برلوسكوني است كه با سخن شيخ محمد عبده در يكصد سال پيش تفاوتي ندارد. اين به شرطي است كه نخواهيم در اردوگاه خودي عليه غير خودي موضع اين بگيريم بدان معنا نيست كه جوامع غربي، بهشت آزادي هستند اما ما در جايگاهي نيستيم كه درباره آزادي به غربيان درس بياموزيم. طبعا امروزه در درون تمدن مسلط انساني و ميان هويت هاي فرهنگي، كشمكش هايي وجود نيز دارد ميان سطوح مختلف آنها و ميان مراكز و پيرامون هايشان تفاوت هايي موجود است. اما كشمكش ميان هويت هاي ديني يا قومي چيزي جز وجهي از وجوه كشمكش نيست; همانند كشمكش فرقه ها و مذاهب درون يك دين واحد. كشمكش ميان هويت هاي فرهنگي - بزرگ يا كوچك - وقتي زمينه مساعد مي يابند كه ذهنيت رمه بودن انسان ها رايج شود روابط وابستگي به عصبيت هاي فاشيستي تبديل شود. طبعا نخبگان و قبايل فرهنگي با ايهام هاي ايدئولوژيك و طيف هاي نمادين خود اين كشمكش ها را تغذيه مي كنند. اينان ديگري را به شكلي ساده انگارانه و مسخ شده و بر اساس دوگانگي هاي متضاد تصوير مي كنند و من و ديگري و ايمان و الحاديا پيشرفت و پسرفت يا خير حداكثر و شر محض را قاطعانه از هم جدا مي كنند. لذا كساني كه حوادث آمريكا را برنامه ريزي كردند و براي آن كف زدند يا از آن استفاده بردند، داعيان به ناكجاآبادها و طرح هاي نجات بخشي هستند كه ريشه در بنيادگرايي بسته نژادپرستانه دارند. آن چه براي آنان مهم است، آتش زدن انسان ها و ويراني جهاني است كه وفق شاكله آنها نيست و به هوس ها و خواسته هايشان تن نمي دهد. همانند نتانياهو - نخست وزير اسبق اسراييل - كه يك بار تهديد كرد واشنگتن را به آتش بكشد يا بن لادن و ساير داعياني كه يهوديان و مسيحيان را با استناد به تقسيم بندي قديمي مردم به جنگ فرامي خوانند. بي گمان، كشمكش ميان فرهنگ ها و هويت ها در هنگام بحران ها و در حالت هاي آماده باش، شكوفا مي شود تا اعمال فاشيستي و تروريستي را تبلور بخشد، همانند حالتي كه در ايالات متحده آمريكا و برخي از كشورهاي غربي رخ داد كه شاهد واكنش هاي نژادپرستانه عليه عربها و مسلمانان آمريكا بود. گرايش نژادپرستانه، منحصر به يك طرف ما نيست همانند ديگران داراي چنين گرايشي هستيم. در ايالات متحده آمريكا، دست كم كسي هست كه عذرخواهي كند. رئيس جمهور آمريكا با رفتن به مركز اسلامي واشنگتن از كاربرد جنگ هاي جمله عقبنشيني صليبي و عذرخواهي كرد. اين همان جمله اي است كه بن لادن به عنوان شعار در جهت جنگ عليه غرب و آمريكا به كار مي برد. حتي برلوسكوني نيز از سخن خود پوزش خواست و در عين حال در ايتاليا و ساير كشورهاي غربي در معرض انتقادهاي سخت قرار گرفت. اما در ميان ما كسي عذرخواهي نمي كند چون ذهنيت مالك حقيقت و معصوم از اشتباه بر ما چيره است. اين البته به معناي تبرئه ايالات متحده آمريكا يا دور كردن آن از نقد و پرسشگري يا اعتراض نيست. اگر اين كشور ضرورتي براي كاربرد آزادي به شمار مي رود اما به علت قوي تر و غني تر بودن، نسبت به ستم و استبداد و حتي تروريسم اين كشور نگراني وجود دارد. به ويژه آن كه طبق گفته بسياري از تحليلگران و ناظران، ايالات متحده آمريكا در پديدآوردن تروريسم و گسترش آن مشاركت داشته است و همان گونه كه مسئولان مصري مي گويند اين كشور به هشدارهايشان درباره پناه دادن به تروريست ها يا سكوت در برابر آن، اعتنايي نشان نمي دادند. لذا اين نگراني وجود دارد كه ايالات متحده آمريكا خواهان مبارزه عليه تروريسم نباشد يا به شكلي شكست خورده با آن مبارزه كند و به آنان باز گردد و وبال همگان شود. اما هراس بزرگتر آن است كه همانند تروريست ها عمل كند. لذا آمريكا، كه اكنون از نخستين زيان ديدگان تروريسم شده و در مركز خانه اش با آن روبه رو شده است جهان را بر ضد تروريسم بسيج مي كند. اما مبارزه با تروريسم نبايد با شيوه هاي تروريستي انجام گيرد. حال چه به شكل قدرت نمايي براي كشورهاي متحد باشد يا ارعاب كشورهاي دوست يا بي طرف. اگر شخص تروريست هر كس را كه با او هم نظر نيست گناهكار مي داند، مبارزه با تروريسم با مشاركت و مسئوليت متقابل همه كشورها و دولت ها و بر اساس منطق بحث و گفت وگو صورت مي گيرد. طبق اين مفهوم، تروريسم و مبارزان با تروريسم در يك اصل با هم مشتركند و آن اصل همبستگي است يعني هر كسي مسئول ديگري است با اين تفاوت كه شخص تروريست، آگاهانه و عامدانه، اين اصل را در راه ويراني و نابودي به كار مي گيرد در حالي كه شخصي كه عليه تروريسم مبارزه مي كند، فرض را بر آن مي گذارد كه با كاربرد همبستگي ميان انسان ها، آن را در رده توسعه و مشاركت در پركردن شكاف مدني ميان انسان ها به كار مي برد. ادامه دارد