Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810122-54718S11

Date of Document: 2002-04-11

ماموريت زير سايه در حاشيه سفر رئيس جمهور چين به آلمان، ليبي، تونس و ايران استراحت يك روزه جيانگ در تونس ضروري است. زيرا وقتي به فرودگاه مهرآباد پا بگذاردبزرگترين مونيتوري آمريكايي ها آغاز مي شود محمود صدري آمريكايي ها وقتي كه در دهه 60 مي خواستند درهاي چين را به روي جهان بگشايند همواره اين توصيه نيكسون - كيسينجر را در گوش ديپلمات هاي خود زمزمه مي كردند: در چين دو دسته آدم مي بينيد. يك دسته از نوع مائوتسه دون هستند كه مي خواهند بزرگ پنداشته شوند. آنها را با القابي كه خوشايند ديكتاتورهاست ستايش كنيد. دسته ديگر از نوع چوئن لاي هستند. اين گروه، قدرت واقعي سوسياليسم چين و امپرياليسم امريكا را مي شناسند. به آنها واقعيت هاي قدرت را در روابط بين الملل بگوييد. به وقت ضرورت، گروه دوم، گروه اول را از خواب بيدار خواهند كرد. اين آموزه نيكسوني - كيسينجري يك مابه ازاي عيني در چين داشت كه ديپلمات ها را توجيه و راضي مي كرد. مائو گفته بود امپرياليسم آمريكا ببر كاغذي است و چوئن لاي با قدري تاخير كه هدفش حفظ شان مائو پاسخ بود، داده بود: بله امپرياليسم ببر كاغذي است، اما دندان هاي اتمي دارد. از نظرامريكايي ها اين پاسخ چوئن لاي، واقع بينانه بود، همان گونه كه در جريان بحران موشكي كوبا در سال 1962 وقتي نيكيتا خروشچف رهبر اتحاد شوروي از داعيه خود در برابر امريكا دست كشيد و از استقرار موشك هاي استراتژيك در جزيره كوبا منصرف شد، اين عمل واقع بينانه ارزيابي شد. پيش بيني آموزه نيكسون - كيسينجر يك دهه بعد تحقق يافت و هنگامي كه نسل تازه اي از رهبران چين به رهبري دنگ شيائوپنگ در اواخر دهه 1970 قدرت را در چين به دست گرفتند، شعار نخست آنها اصلاحات بود. هدف اصلاح طلبان چيني بيرون كشيدن انقلاب رهايي بخش كشورشان از زير يوغ جزميت هاي ايدئولوژيك بود. جزميتي كه اصلاح طلبان چيني مي خواستند آن را ريشه كن كنند سه وجه بنيادي داشت. از نظر سياسي، آزادي موعود سوسياليسم در چين تحقق نيافته بود و اين ضايعه انقلاب چين و ايدئولوژي رسمي آن (ماركسيسم - لنينيسم - مائوئيسم ) بود. از نظر اقتصادي، كشوري كه در سالهاي نخست انقلاب خود ( ) 1949 وعده كرده بود كه به سرعت امپرياليسم را پشت سر خواهد گذاشت و براساس آموزه كمونيستي هر كس به اندازه توانش كار كند و به اندازه نيازش مصرف چيني ها را غرق نعمت خواهد كرد با وضعي روبرو شده بود كه فقط شايسته كشورهاي عقبمانده بود. وجه سوم جزميتي كه اصلاح طلبان چيني مي خواستند آن را روابط برچينند، ديپلماتيك محدود چين بود. چين از اواخر دهه 1950 ميلادي با همه جهان - به استثناي مصر - قطع رابطه كرده بود و آنگاه نيز كه به تدريج درهاي خود را به روي كشورهاي جهان گشود، هرگز رمز و رازهاي آن سرزمين شگفت بر كسي آشكار نشد. انقلابيون پيرو مائو و انقلاب فرهنگي اش اصرار داشتند به مردم ثابت كنند كه آزادي مطلوب آنها همان است كه در چين مي بينند و هر آنچه غير از آن طلب شود آزادي بورژوايي است كه شايسته انسان طراز نوين چيني از نيست نظر اقتصادي نيز با تاكيد بر ضرورت زهد انقلابي مي گفتند تهذب سوسياليستي ايجاب مي كند اقتصاد چين فارغ از مناسبات سوداگرانه امپرياليستي و در جهت سعادت عمومي حركت كند. از نظر بين المللي هم رويگرداني و قهر خود را بي نيازي انقلابيون از دشمنان تعبير مي كردند. اواخر دهه 1970 ميلادي كه اصلاح طلبان از جمله دنگ شيائوپنگ به رهبري رسيدند، بناي كار خود را بر نقد اين آموزه هاي سه گانه انقلابيون گذاشتند و در حوزه هاي سياست، اقتصاد و ديپلماسي آنان را به چالش خواندند و در واقع فصل تازه اي را در تاريخ چين نوين رقم زدند. اين فصل اين در سالها، حال پختگي و پشت سر گذاشتن آخرين موانع و جزميت هاي ايدئولوژيك است كه هنوز بر سياست و فرهنگ غلبه دارد اگرچه از اقتصاد و ديپلماسي تا حدودي رخت بربسته است. سفري كه جيانگ زمين رئيس جمهور چين پريروز از آلمان آغاز كرد و دو هفته ديگر در ايران پايان مي يابد، رفتاري در چارچوب پذيرش سه قاعده جهاني در حوزه هاي سياست، اقتصاد و ديپلماسي يعني آزادي سياسي، اقتصاد بازار و همكاري بين المللي است. جيانگ زمين درآلمان سفر رئيس جمهور چين به آلمان براساس تصادف يا برنامه ريزي در سي امين سالگرد برقراري روابط بين دو كشور آغاز شد. چيني ها به آلمان در ميان مجموعه ائتلاف غرب به رهبري امريكا، به چشم وزنه اي توازن گر نگاه مي كنند كه به وقت ضرورت مي تواند فشارهاي ايالات متحده را بر آنها كاهش دهد. چيني ها چنين نقشي را براي ديگر كشورهاي اروپايي - به جز انگليس - هم قائلند اما حجم مراودات تجاري و سياسي آنها با آلمان نشان مي دهد كه كارگزار اعظم چيني ها در اروپا آلمان است. اينكه جيانگ زمين رئيس جمهور چين هفته گذشته به صراحت گفت كشورش از عضويت دائم آلمان در شوراي امنيت سازمان ملل حمايت مي كند هم نشانه اين نگاه ويژه است و هم مقدمه انتظاراتي كه از برلين دارد. رهبران پكن از همتايان آلماني خود انتظار دارند به پاس سالانه 20 ميليارد دلار مراوده تجاري كه براي هر دو كشور سودمند است نگذارند جايگاه سياسي و اخلاقي چيني ها در جهان زير فشار آمريكا آسيب چيني ها ببيند همواره بيمناك انتقادهاي حقوق بشري امريكا هستند و به احتمال زياد جيانگ زمين در گفتگوهاي خود با رهبران آلمان از آنها در اين زمينه كمك خواهد خواست. اما درست همين جا خط قرمز آلماني هاست كه نمي توانند يا نمي خواهند با رهبر ائتلاف خود ( امريكا ) به چالش برخيزند. يوشكافيشر وزير خارجه آلمان چندي پيش در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل از چين به علت سوءاستفاده از برنامه جهاني مبارزه با تروريسم براي برخورد با اقليت هاي چيني انتقاد كرد. بنابراين طبيعي است كه يكي از محورهاي مذاكرات جيانگ زمين با آلماني ها همين موضوع باشد. جيانگ كوشش خواهد كرد به آلماني ها بقبولاند كه وقتي تعريف جامع الاطراف و مورد توافق جهاني درباره تروريسم وجود ندارد، امريكايي ها صلاحيت بين المللي تعريف اختصاصي از اين پديده و سنجيدن رفتار دولتها براساس آن را ندارند. علاوه بر اين موضوع موردي، چيني ها از هر فرصتي در ديدار با رهبران آلمان استفاده خواهند كرد تا به آنها بقبولانند هنوز مي توان جهان را از يك قطبي شدن به نفع امريكا نجات داد. نظريه موازنه قوا همواره يكي از اركان سياست خارجي چين بوده است. اين كشور در عصر كشاكش اتحاد شوروي و امريكا (دوران جنگ سرد ) هم در پي اين اثبات و اعمال اين نظريه بود. چيني ها در مقطعي، كوشيدند با نزديك شدن به اتحاد شوروي قدرت امپرياليست هاي امريكايي و انگليسي را محدود كنند، اما پس از آنكه منافع ملي روس ها بر ايدئولوژي سوسياليستي آنها چربيد و مسكو راه مصالحه با غرب و سياست تشنج زدايي با امريكا را پيشه كرد، چيني ها نام كشور دوست و برادر اتحاد شوروي را به سوسيال امپرياليسم تغيير دادند و براي مهار اين برادر مرتد چند سياست موازي پيشه كردند. آنها از سويي تحت تاثير چوئن لاي سياست نزديكي به غرب را پيشه كردند و از سوي ديگر تحت تاثير انقلابيون پيرو مائو به تقويت كشورهاي جهان سوم يا به گفته خودشان جنبش هاي آزاديبخش ملي پرداختند و از سوي ديگر تجهيز نظامي و تئوريك گروههاي ناراضي در كشورهاي امپرياليستي جهان سوم را پيشه كردند. دو شاخه حكومت مائوئيستي چين بر وجه سوم اين استراتژي يعني تقسيم جهان به سه اردوگاه اتفاق نظر داشتند. براساس اين نظر، امپرياليسم امريكا و سوسيال امپرياليسم شوروي اقطاب استعمارگر و استثمارگر جهان و در واقع جبهه واحد ستمگران جهان بودند. كشورهاي فقير و تحت ستم آفريقا، امريكاي لاتين و آسيا ستمديدگان عالم بودند و كشورهاي اروپايي و ژاپن، ابزار مناسب موازنه قوا بين ستمگران و ستمديدگان به شمار چين مي رفتند خود را نيز سردمدار جبهه ستمديدگان مي دانست كه رسالت داشت، جهان سوم را با استفاده از ابزار اروپا و ژاپن، عليه آمريكا و شوروي بشوراند. مجموعه رفتارهاي رهبران كنوني چين نشان مي دهد. آنها با وجود اينكه سه دهه از انديشه سه جهان مائو دور شده اند و تقريبا چيزي به نام ايدئولوژي صدر مائو در پرجمعيت ترين كشور جهان باقي نمانده است، هنوز انديشه موازنه قوا را رها نكرده اند. شايد اين منطقي ترين و معقول ترين ابزاري است كه كشوري اقتصاد مدار مانند چين مي بايست انتخاب كند و هر رهبر ديگري نيز كه به جاي جيانگ زمين بنشيند شايد همين مشي را ادامه اما دهد اين ناگزيري چيني ها، اين واقعيت اجتنابناپذير صحنه روابط بين المللي را حذف نمي كند كه پيوندهاي تمدني و اشتراك منافع اقتصادي و امنيتي، آمريكا و اروپا و ژاپن را چنان به هم پيوند زده است كه انكار هر يك از آنها انكار ديگري است و چون چنين است اين سه پاره اقتصاد جهاني نوين هر جا كه با درهاي بسته اقتصادي و در بسياري جاها وقتي با نظام هاي بسته سياسي روبرو شوند يك صدا و متحد عليه آن مي شورند. آلمان ها مانند فرانسوي ها شايد از يكه تازي ايالات متحده در صحنه جهاني به تنگ آمده باشند اما مجموعه رفتارها و گفتارهاي آنها نشان مي دهد كه امريكاي لگام گسيخته را بر هر نوع نظام سياسي غيردمكراتيك ترجيح مي دهند. افزون بر اين، ناتواني يك دهه اخير اروپائيان براي حل مناقشه هايي كه مستقيم و غيرمستقيم منافع آنها را تهديد مي كنند بحران بالكان، جنگ هاي قومي در آفريقا، تروريسم افغانستان و دست آخر بحران كنوني خاورميانه از نمونه هايي است كه اروپائيان هرگز نتوانسته اند بدون كمك واشنگتن آن را حل كنند. بنابراين طبيعي است كه آنها هرگز حاضر نشوند براي خشنودي چين كه در هيچ يك از اين حوزه ها حضور موثري ندارد، اسباب رنجش امريكا را فراهم آورند. براين اساس از هم اكنون مي توان اين حدس محتاطانه را زد كه جيانگ زمين از آلمان با دستان پر در حوزه اقتصاد و تجارت و دستان خالي در حوزه سياست و فرهنگ بازخواهد گشت. سوداگران آلماني با جيانگ زمين حتما درباره دمكراسي، حقوق بشر، فرهنگ جهاني، شكوه چيني ها و نظاير اينها سخن خواهند گفت اما احتمالا تنها جايي كه به روي وي لبخند خواهند در زد، شهر غربي ولفزبورگ است كه رهبر چين از كارخانجات خودروسازي فولكس واگن ديدار مي كند و آلماني ها حتما مايلند كه آخرين دستاوردهاي اين صنعت را به او بنمايند و در صورت لزوم قراردادي براي فروش اين فراورده ملي خود امضا كنند. شمال آفريقا رئيس جمهور چين پس از ديدار از آلمان به دو كشور شمال آفريقا سفر مي كند كه نظام هاي سياسي آنها و نگاهشان به چين شباهت چنداني ندارد. در ليبي نظام سياسي خاصي حاكم است كه نمونه اش فقط در همان كشور يافت مي شود. معمر قذافي رهبر ليبي، هنوز گاهي براي نشان دادن ارتباطش با سنن عربي بر شتر مي نشيند و در چادر زندگي مي كند. البته اينها مانع استفاده وي از ساختمان هاي باشكوه با سبك غربي و ليموزين هاي سياه رنگ نمي شود اما قذافي مي گويد بايد حق هر يك از اينها را به جاي خود ادا كرد. انديشه اداي حق براي قذافي هماني است كه وي 35 سال پيش در كتاب معروفش كتاب سبز گنجاند. همان كتاب كوچك كه امروز براي جهانيان در حوزه نظر و عمل، كوچكترين ارزشي ندارد. آن كتاب كوچك شايد هفته آينده كه جيانگ زمين به ديدار قذافي مي رود كمي معنا پيدا كند، زيرا هرمي كه قذافي براي حكومت كنندگان و حكومت شوندگان در كتاب سبز رسم كرده است، برداشتي اوليه از نظريه مائو درباره حكومت توده ها توسط فرزندان خلق است كه براي جيانگ زمين آشناست. هر دو رهبر البته به خوبي به اين نكته واقفند كه نه در چين هرگز توده ها توانسته اند حكومت كنند و نه در ليبي. توده هاي اين دو كشور معمولا در جستجوي نان و آزادي بوده اند. در چين اولي داده شده است و بر سر دومي منازعه ادامه دارد، در ليبي اولي داده شده است و براي دومي صداي تقاضايي شنيده نمي شود، هيچكس هم در جهان مدعي قذافي در زمينه دمكراسي داخلي امريكا نيست و اروپا هرگز از سرهنگ قذافي نخواسته اند كه نظام سياسي اش را تغيير دهد; بلكه همواره او را به حمايت از چريك هاي ناراحت جهان و در يك دهه اخير به پاره اي اقدام هاي تروريستي از جمله انفجار هواپيماي امريكايي بر فراز لاكربي اسكاتلند متهم كرده اند. اين بخش اخير مي تواند يكي از محورهاي مذاكره جيانگ زمين و معمر قذافي باشد. هر دو اين رهبران از تعريف امريكا و اروپا از تروريسم ناراضي اند و در جستجوي تعريفي تازه هستند. ماموريت جيانگ زمين در تونس از ليبي هم آسان تر است. او در سفر به تونس حداكثر خواهد كوشيد سهم كشورش را در سرمايه گذاري هاي مورد درخواست تونس يعني طرح هاي حفظ آبرساني، محيط سدسازي زيست، و نظاير اينها افزايش دهد. تونس پس از حبيب بورقيبه، يكي از آرام ترين كشورهاي شمال آفريقاست صنعنت جهانگردي اش هم اسباب معيشت مردم است و هم ابزار ارتباطي اش با جهان. كمتر كسي از تونس با خاطره بد بازمي گردد. اين خاطره خوش براي مرد غالبا خندان چين - جيانگ زمين - هم حتما رقم خواهد خورد. جيانگ زمين در ايران رئيس جمهور چين پس از ديدار 13 روزه از آلمان ليبي و تونس به تهران خواهد آمد. استراحتي كه جيانگ زمين در تونس مي كند، براي سفرش به ايران ضروري است. زيرا احتمالا از لحظه اي كه او پا به فرودگاه مهرآباد بگذارد، بزرگترين عمليات مونيتوري (پيگيري و ضبط ) رسانه ها و رهبران غرب به روي وي متمركز خواهد شد. ايران با وجود آنكه به لحاظ ايدئولوژيك با چيني ها نقطه مشتركي ندارد، به لحاظ سياسي همراه و شايد همراز اين كشور است. همكاري هاي تكنولوژيك ايران و چين و روابط مشابه ايران با كره شمالي كه چين تنها و يا دست كم نزديك ترين متحدش به شمار مي رود، همواره با بدگماني غرب بويژه ايالات متحده روبروست. امريكايي ها همواره گفته اند كه با همكاري فني چين وايران مخالفند زيرا به گمان آنها، چين با كمك به كره شمالي و گاه پاكستان كوشيده است توان تسليحاتي ايران را به گونه اي افزايش دهد كه بتواند در خليج فارس و خاورميانه نقش توازن گري را كه همواره پكن به دنبال آن است در برابر امريكا بازي ايران كند و چين همواره در پاسخ به ادعاهاي امريكايي ها گفته اند همكاري آنها صرفا دفاعي است و تهديدكننده منافع كشور سومي نيست، اما اين دفاع هرگز پذيرفته نشده است. امريكايي ها درباره رابطه ايران و روسيه هم همين حساسيت را دارند و معمولا به اين گفته ديپلماتيك كه روابط ما عليه هيچ كشوري نيست يا پاسخ هاي سرد داده اند يا آن را ناديده گرفته اند. چيني ها در ايران هم پيرامون حقوق بشر و بحث تروريسم سخن زيادي دارند، زيرا آنها نيز مانند ايران همواره در فهرست سازمان هاي حقوق بشري امريكا قرار دارند. آخرين فهرستي كه چين و ايران در آن كنار هم قرار گرفتند، فهرستي از كشورها بود كه وزارت دفاع امريكا (پنتاگون ) ماه گذشته منتشر كرد و اعلام كرد كه اينها هدف هاي احتمالي تهاجم هسته اي اين كشور هستند. اگرچه كسي آن فهرست و تهديد را چندان جدي نگرفت و حتي روسها گفتند انتشار اين فهرست نقشه اي براي واكنش سنجي آنها بوده است، ايران و چين ناگزيرند درباره سرنوشت مشترك خود كه همانا دشمني هميشگي امريكاست با هم سخن بگويند. تهران و پكن درباره افغانستان هم علايق مشترك دارند. هر دو از بسط نفوذ امريكا و اروپا در افغانستان و آسياي مركزي بيمناكند. ايران و چين در شبه قا ره هند سياستي كمابيش مشابه اماهر يك مبتني بر الزامات ژئوپولتيك خود دارند. هر دو شبه قاره هند را آرام و باثبات مي خواهند اما ايران به علت رقابت هاي منطقه اي و پاره اي مسائل عقيدتي ترجيح مي دهد از اهرم هند براي مهار پاكستان استفاده كند. چيني ها، برعكس ايران، به علت رقابت ديرينه با هند بويژه بر سر تبت، مي خواهند با اهرم پاكستان، هند را مهار كنند. اين تفاوت ديدگاه ايران و چين هرگز به گونه اي نبوده است كه بر روابط دوجانبه آنها تاثير بگذارد. به اين ترتيب مي توان سفري را كه جيانگ زمين، پريروز از آلمان شروع كرد و دو هفته ديگر در تهران پايان مي يابد، ماموريت دشواري دانست كه در هر بخش آن - به جز تونس - سايه سنگين امريكا را حس خواهد كرد. او اكنون رهبر كشوري است كه نه مانند عصر جنگ سرد توان اتكا به چريكهاي محلي براي اعمال نفوذ جهاني را دارد و نه مي تواند از برگ رقابت اردوگاههاي امريكا و شوروي بهره جيانگ جويد در هر مرحله سفرش بايد دستي براي دادن داشته باشد و دستي براي گرفتن; و چون چنين است همه جا بايد مراقب باشد كه حايلي به نام امريكا ميان او و دست طرف مذاكره جدايي نيندازد.