Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810122-54710S1

Date of Document: 2002-04-11

فرار از خانه بررسي عوامل اجتماعي موثر بر فرار دختران از منزل اگر جوانان زير فشار فقر و محروميت و ديگر عوامل ساختاري نامساعد قرار بگيرند و در عين حال به وسوسه هاي محيطي اطراف خود نيز دسترسي داشته باشند و از سوي ديگر عوامل فردي مطلوب را مانند تصوير از خود مثبت يا تحمل بالاي كافي كسب نكرده باشند و به دنبال آن هنجارها و نظم اخلاقي جامعه نيز ضعيف باشد به آساني مي توان آينده سياهي را براي آنان پيش بيني كرد. تا زماني كه جوانان نتوانند راههايي براي كسب پايگاه و كسب احترام و ارزش براي خود پيدا كنند به راحتي تسليم وسوسه هاي محيطي خواهند شد و حفظ و نگهداري آنان به طور پايدار مشكل خواهد بود. فرار از كانون خانواده تعابير گوناگوني دارد، يكي از آنها عبارتست از: شكست در همانندي با الگوي رفتار والدين. تعبير ديگر: ارضاي تمايل شديد استقلال طلبي است كه كودك مداخله و امر و نهي والدين و وابستگي خود را نسبت به آنان تحمل نمي كند. در تبيين پديده فرار از منزل مي توان گفت: اين پديده كه نوعي آسيب اجتماعي محسوب مي شود، هنگامي به وقوع مي پيوندد كه كودك و نوجوان پائين تر از سن بدون قانوني، اجازه و رضايت والدين و يا هر فرد ديگري كه مسئوليت نگهداري از وي را داراست، منزل يا محل زندگي خود را ترك نمايد. اما به راستي چرا نوجوانان به فكر فرار از خانه؟ مي افتند در واقع بايد ديد چه شرايطي بر خانه حكمفرماست كه موجب مي شود كه نوجوان از خانه فرار؟ كند قبل از اينكه به بررسي علل و عوامل اين پديده بپردازيم، لازم است بار ديگر اهميت نوجواني و خانواده را يادآور شويم. دوران پراضطراب نوجواني نوجواني دوره طوفاني و بي قراري روح است كه بيشتر از هر دوران ديگري، دستخوش هجوم احساسات و عواطف گوناگون و شگفت انگيز قرار دارد. جوان تازه بالغ، به دليل رشد فيزيكي، ذهني و رواني، اجتماعي، تحت تاثير شديد احساسات و عواطف بحراني خويش، سخت حساس و زودرنج مي شود. هيجان هاي عاطفي و احساسي جوانان، تحت تاثير نيازمنديهاي طبيعي و اصيل رواني، جسماني، از جمله نياز به مقبوليت، نياز به استقلال، نياز به ستايش، نياز به مهم جلوه كردن، نياز به تجربه عقايد و انديشه هاي جديد و... قرار دارد. بيداري غريزه جنسي، از آنجا كه با پيدايش صفات جسمي و روحي نسبتا مشخص همراه است، سبب مي شود كه توجه به نيازمنديهاي ديگر روحي جوانان مورد كم عنايتي و حتي غفلت قرار گيرد. در دوران نوجواني بسياري از كنش ها و واكنش هاي جوانان، بي علت نيستند. براي مثال اگر نوجوان خرده گير و عيبجو و خواهان بحث و گفت وگو است، براي آن است كه حس داوري و تشخيص او رو به تكامل نهاده است و در حقيقت، عيبجويي او يك تمرين فكري براي پرورش حس داوري به حساب مي آيد. قهرمان پرستي و مدپرستي اش، حاكي از نياز به مدل، راهنما، خودنمايي، خودستايي و زيباجويي است. بي قراري ها، پرسه زني ها و وقت گذرانيهاي جوانان، نشانه اي از روح ناآرام و نياز شديد آنان به استراحت روحي است. در ستيزه جويي هايش ميل به مهم جلوه كردن و در لجبازي و سركشي هايش شوق به آزادي و خودمختاري نهفته است و به دنبال كسب امتيازات بزرگسالان است كه همه از نظر والدين ناآگاه به جلوه هاي غيرعادي و غيرطبيعي تعبير مي شود. مراحل نوجواني به 3 مرحله اوايل ( ) 1411 سالگي اواسط ( ) 1714 سالگي و اواخر نوجواني ( ) 2017 سالگي تقسيم مي شود كه هر دوره ويژگيهاي خود را دارد. در مرحله نخست كه تغييرات بيولوژيك آغاز مي شود، فعاليت هورمونها، نشانه هاي باليني بلوغ را پديد مي آورند، در اين دوره نوجوانان بي نهايت عقايد همتايانشان را مهم تلقي مي كنند و دائما خود را با ديگران مقايسه مي كنند. در مرحله دوم نوجواني، پسران از نظر قد و وزن خود را به دختران رسانده و از آنها جلو مي افتند. بسياري از جريانات مربوط به مسائل جنسي، حاملگي، نقشهاي كليشه اي زن و مرد، اشتهار و هويت گوشه هايي از دغدغه هاي نوجوان در اين دوره است. در مرحله سوم نوجواني، پيدايش توانايي براي افكار منطقي و انتزاعي مهمترين ويژگي اين مرحله است، زيرا ساختمان عصبي فرد در اواخر نوجواني كامل است و اين امر از سوئي او را قادر به استنتاج كرده و از سوي ديگر با جريانات بشردوستانه، اصول اخلاقي، مذهب، قضاوت و جريان هاي جهاني آشنا مي سازد. در واقع كسب يك مجموعه اخلاقي مشخص از مهمترين دستاوردهاي اواخر نوجواني است. خانواده، مهمترين نهاد اجتماعي خانواده نخستين نظام نهادي، عمومي و جهاني است كه براي رفع نيازمنديهاي حياتي انسان و بقاياي جامعه ضرورت تام دارد. هر فردي پس از تولد، تحت تاثير افكار، عقايد و رفتار اعضاي خانواده خود قرار مي گيرد. خانواده در حقيقت حكم كانالي را دارد كه بدان وسيله طفل با فرهنگ اجتماع خود مانوس مي شود و همچنين عادات و عواطفي را در انسان ايجاد مي كند كه شخصيت او را تحت تاثير قرار مي دهد. رابطه اعضاي يك خانواده ممكن است به 3 صورت ظاهر شود: - دموكراسي: در اين خانواده همه افراد به تناسب موقعيت و امكانات خود حق دخالت در اداره امور خانه و اظهار نظر درباره مسائل مختلف را دارند. - آزادي مطلق: منظور از آزادي اين است كه هركس بتواند هركاري را كه ميل دارد انجام دهد و ديگري حق دخالت در كار او را نداشته باشد. در يك چنين خانواده اي، معمولا هر فردي مي خواهد مطابق ميل خود عمل كند. در نتيجه هرج و مرج و بي نظمي حاكم بر روابط اعضاي خانواده مي شود و زندگي مشكل خواهد شد. - ديكتاتوري: در اين نوع خانواده يك نفر حاكم براي اعمال و رفتار ديگران است، اين فرد غالبا پدر است و در بعضي موارد مادر. نوجوان در چنين خانواده اي احساس امنيت نمي كند و وضعيت او هميشه متزلزل است. بحران در خانواده و هشدار صاحبنظران خانه هاي گرم و حمايتگر ايراني، همواره مامني مطمئن براي التيام هر رنجي بوده اند. اما امروزه افزايش شكاف ميان نسلها، بالا رفتن سن ازدواج، بحران هاي اخلاقي والدين و سرانجام طلاق، گرماي شيرين اين كانون پرمهر را به مخاطره افكنده است. دكتر عماد افروغ، جامعه شناس براي نشان دادن كارايي خانواده، كاركردهاي تربيتي، آموزشي، عاطفي را برمي شمارد و معتقد است اين كاركردها تحت تاثير نوشدگي قرار گرفته اند. وي در ادامه از بحران هاي بالقوه هم با حساسيت ياد مي كند و مي افزايد: بحران هايي كه اجازه نمي دهند خانواده شكل بگيرد، بحران هاي بالقوه هستند چون به دليل مشكلات اقتصادي ميزان ازدواج كاهش يافته و اين خود بحراني است كه خانواده، اجتماع و كل تاريخ را تهديد مي كند. همچنين بحران تنوع طلبي كه متاسفانه بيشتر دامن متاهلين را گرفته و دارد خانواده ها را از درون متلاشي مي كند. اما دكتر مسعود غفاري روان شناس اجتماعي عامل اصلي كاهش كارايي خانواده را از دست رفتن مشروعيت پدر در خانه و فرزندسالاري يعني مي داند در جامعه سنتي پدر در نوك هرم قدرت، احترام تصميم گيري، و محبوبيت بود. اما در ساختار كنوني پدر كم كم از نوك هرم پائين آمده و كم تجربه ترين و كم صلاحيت ترين فرد خانواده يعني فرزند جاي او را گرفته است. وي در مورد بالا رفتن سن ازدواج ادامه مي دهد: در اين مساله بخاطر عوامل مختلف ديگر به ويژه عامل اقتصادي ديگر كمتر كسي داوطلب تشكيل خانواده مي شود و اين خود يك فاجعه است. دكتر طباطبايي نيز، نقش آموزش و پرورش را در ايجاد تغييرات بنياني و فرهنگي در بالا بردن سطح دانش فرزندان و نقش رسانه هاي جمعي را در مورد آگاهي بخشيدن به خانواده ها مهم مي داند. بنابراين بجاست كه هشدار اين افراد را جدي بگيريم. مهمترين عوامل موثر در تخريب سلول خانواده - طلاق و جدايي والدين: وقتي كه فقر، ضعف عقلانيت، در هم ريختگي عصبي، عصيان و پرخاش و در نهايت بن بست و گسستگي زندگي، ضربات پتك آساي خود را بر پيكره سبز زندگي فرود مي آورد، تنها انسانهايي درمانده و پريشان بر جاي مي مانند كه سياه بخت ترين و مظلوم ترين آنها، كودكان و نوجوانان در يك كلمه (فرزندان ) آنها هستند. دكترمحمدحسين فرجاد، آسيبشناس و جامعه شناس در اين خصوص مي گويد: اگر بخواهيم مهمترين عوامل طلاق را بيان كنيم بايد از تفاوت هاي فكري، عدم شناخت خصوصيات خلقي، رفتاري و شخصيتي همسران، دخالت هاي بيجاي خويشاوندان زن و مرد، تفاوت سني زياد، كم سني، هم سن بودن، عدم صداقت زوجين، تفاوت طبقاتي و... نام ببريم. از سوي ديگر قاسم قاضي، استاد دانشكده علوم تربيتي دانشگاه تهران معتقد است كه افزايش طلاق حكايت از اين دارد كه زنان آگاه شده اند و ديگر همانند سابق زير حرف زور نمي روند. خانم شيرازي، مدير خانه ريحانه در گفت وگويي با روزنامه رسالت اولين عامل گريز دختران از خانه را طلاق ذكر كرده وي است وجود نامادري يا ناپدري كه يكي از تبعات طلاق است را از مهمترين مشكلات اين نوجوانان برمي شمارد. اثرات طلاق بر روي فرزندان فرزنداني كه بر اثر طلاق والدين، حاميان اصلي خود را ا ز دست داده اند، بيش از ديگران در خطرند وبه راحتي فريب ظاهر آراسته و سخنان فريبنده افراد را مي خورند. سودجويان بسياري در كمين هستند كه از كودكان اين چنيني، در رسيدن به اهداف خود مانند قاچاق، سرقت وتشكيل باندهاي مخرب، استفاده كنند. خانم فتح الله زاده مددكار بخش دختران كانون اصلاح و تربيت در اين زمينه مي گويد: فشارهاي دروني، خانواده اي از هم پاشيده و سرخوردگي در حساس ترين دوران سني يعني نوجواني و بلوغ باعث مي شود كه نوجوانان به اعمال خلاف دست بزنند. اين وضعيت در هنگام ورود به كانون حادتر شده و به خودزني با شيشه يا چاقو و نزاع با يكديگر مي انجامد. پرجمعيت بودن خانواده يكي از مسائل زمينه ساز فرار نوجوانان، كثرت اولاد در خانواده است، چرا كه اولا امكان كنترل و نظارت كافي بر رفتار نوجوانان كاهش مي يابد. ثانيا امكان نوازش و ابراز محبت و ارضاء نيازهاي عاطفي تك تك آنها به طور كامل ميسر نيست. يكي ديگر از مسائلي كه تحملش براي نوجوانان دشوار است مساله تبعيض است. ديده شده كه گاهي والدين به كودكان ديگرشان به خاطر خصوصياتي كه دارند ( هوشمندي، نكته سنجي و... ) علاقه و محبت بيشتري نشان مي دهند در صورتي كه از نيازها و خواسته هاي دختر نوجوانشان غافلند. دكتر مهدي صابري متخصص روانپزشكي، خانواده پرجمعيت را به دو گونه تقسيم مي كند: نخست خانواده هايي كه مركب از پدر بزرگ و مادربزرگ و... است كه معتقد است در اين نوع خانواده ها با توجه به نظارت افراد متعدد بر رفتار فرزندان واينكه سه نسل در كنار همديگر، تجاربشان را به هم انتقال مي دهند بزهكاري كمتر است. امادر دسته دوم تعداد فرزندان به حدي مي رسد كه والدين صرفا به دليل شمار زياد فرزندان از تامين نيازهاي فردي و اجتماعي آنها اعم از آموزش، تربيت و بهداشت، ناتوان مي شوند. دكتر آقاجاني جامعه شناس و عضو هيات علمي دانشگاه مي گويد: مشكل مضاعف خانواده هاي پرجمعيت زماني است كه در محله هاي نه چندان خوشنام ساكن شوند. در اين محله ها، جامعه پذيري مفهوم ندارد و هنجارها در فرد بارور نمي شود. به عنوان مثال مادرخانواده براي اينكه از اعتراض هاي صاحبخانه در امان باشد به محض صرف لقمه اي كه ناهار خوانده مي شود، فرزندان را روانه كوچه مي كند. او در اين مدت اطلاعي از آنچه بر فرزندانش مي گذرد، ندارد. در همين اثني، فرزند، دچار خطا و دوست ناباب و... مي شود و چون كسي نيست تا او را به درستي اصلاح كند، راه بزهكاري و ارتكاب جرم را در پيش مي گيرد. اختلافات خانوادگي همانطور كه مي دانيم، خانواده اولين كانوني است كه كودك در آن از نظر خصوصيات فردي و تكامل انساني رشد مي يابد، از بين رفتن هماهنگي در كانون خانوادگي و بروز اختلافات خانوادگي خود عاملي است كه مي تواند به روح و احساس كودك آسيب برساند. بي پناهي و بلاتكليفي كودك بر اثر درگيريهاي خانوادگي و در نتيجه سلب اعتماد از انسانها و اجتماع عواملي است كه زمينه را براي فرار و ارتكاب جرم مهيا چنانچه مي كند والدين از زندگي زناشويي خود راضي نباشند تحمل نوجوان و برقراري روابط عاطفي با او برايشان دشوار است. آنان در برابر نوجوان به تحقير وناسزاگويي به يكديگر مي پردازند و تصوير منفوري را از نقش هر يك به نوجوان ارائه مي دهند. وجود بگومگوهاي مكرر، دعواها و مشاجرات جاري در خانه بين زن و شوهر، بچه ها را عصبي، پرخاشگر، مهاجم و ستيزه جو مي كند. نوجوان به علت عدم آرامش رواني به تحصيل و كار خود بي علاقه شده دائما مضطرب و پريشان است. بديهي است اگر اين طفل در خانه خود رنگ آرامش و صفا و صميميت را كه بدان نيازمند است نبيند، ناچار است در كوچه و خيابان به جستجوي آن بپردازد. اعتياد والدين غم انگيزترين تراژدي انسان معاصر، اعتياد به مواد مخدر است. پناه به ملعبه اي كه ويرانگر خانواده و اجتماع بوده و مخربترين عامل براي روح و روان آدمي است. چنانچه يكي از والدين آلوده به مواد باشد، فرزندان آنها بيش از هر كسي در معرض خطر قرار خواهند گرفت. همين امر باعث مي گردد كه قبح اين موضوع يعني اعتياد در نزد فرزندان از بين رفته و در صورت بروز شرايط مساعد، انجام و تكرار مصرف مواد توسط فرزندان به راحتي صورت بگيرد. بررسي هاي آسيبشناسي نشان داده است كه حاصل اعتياد والدين، سردي كانون و سستي پيوند عاطفي، ويراني كودكان و عوارض ناشي از تبهكاري، احساس شرمساري، نابساماني زندگي، استعداد انحراف و سرانجام منجر شدن به جرم مي باشد. در تعريف بچه هاي اعتياد گفته شده است: بچه هاي اعتياد، كودكاني هستند كه در محيط پرورش خود (خانواده ) با پدر و يا مادر و يا يكي از اعضاي معتاد خانواده خود همزيستي دارند در خانواده اي كه پدر علي رغم مسئوليتي كه نسبت به اداره امور مالي، تغذيه، پوشاك، تحصيل و... فرزندش بر عهده دارد، بي تفاوت به همه اينها در مقابل ديدگان كودك به استعمال ماده مخدر مي پردازد و مادر نيز به جاي اينكه در مقام والاي مادري به ايفاي نقش مراقبت و تامين نيازهاي عاطفي و روحي و... كودك بپردازد در دام اعتياد گرفتار گشته و در كنار پدر به استعمال مواد مخدر مشغول مي شود، چه بسا خانه آنها كم كم به محل رفت و آمد و تجمع افراد غريبه و معتاد نيز مبدل شود. اولياي معتاد در شرايط نشئگي بسيار بخشنده و مهربان مي شوند و در حال خماري سرشار از خشم و غضب و عصيان و درنده خويي مي گردند و يادر كمال بي تفاوتي و بي حوصلگي نسبت به افراد خانواده به سر پس مي برند در اين حالت از كودك و نوجواني كه در اين خانواده رشد و نمو مي يابد به راستي چه انتظاري مي توان؟ داشت!! فوت يكي از والدين يا هر دو مرگ پدر و يا مادر به سان آواري سهمگين بر كانون و پيكره خانواده تلقي مي شود كه در برخي موارد به دليل بي توجهي يا كم توجهي كردن به فرزندان، جايگزين شدن عنصر نامناسب به جاي فرد از دست رفته، ضعيف شدن فرايندن نظارتي خانواده، افزايش بيمارگونه بحرانهاي روحي و رواني فرزندان و... سبب ايجاد ناهنجاريهاي حاد گرديده و اسباب فرار از خانه را فراهم مي كند. در خانواده هايي كه يكي از والدين را به دليل فوت از دست داده پسران گاهي جاي پدر را مي گيرند و تسلط خود را بر همه حفظ مي كنند و مجال رشد عاطفه و رشد اجتماعي را به ديگران نمي دهند. اين دسته بيشتر از گذشته، مسئوليت ها را پذيرا مي شوند و اگر با شكست مواجه شوند به انزوا و كناره گيري روي مي آورند. دختران نيز وقتي از نعمت پدر محروم مي شوند، مشكلات بيشتري دارند اولا اينكه نمي توانند بار سنگين مخارج خانه را به تنهايي برعهده بگيرند. ثانيا خيلي زود به خانه شوهر فرستاده مي شوند و به علت نداشتن يك الگوي پدري، رفتار مناسب با مرد را فرانگرفته اند و نهايتا اين ازدواج نه تنها مشكلي را حل نمي كند بلكه به برخوردهاي خانوادگي نيز مي انجامد. در ضمن زندگي كردن با يك نامادري و يا ناپدري مشكلات ديگري را نيز بوجود خواهد آورد. زيرا وقتي نوجوان فاقد بنيه مالي باشد و در خانه حالت مصرف كننده را داشته باشد وسرپرست دلسوزي هم نداشته باشد تا از نظر عاطفي، كمبودهاي او را جبران كند و ارگان يا سازماني هم نباشد تا نيازمنديهاي او را برطرف كند در اين حال است كه امواج خروشان بدبختي و رنج و ناراحتي و تهمت و تحقير و سوءظن به او فشار آورده و به سوي او حمله ور مي شود. فقر و محروميت افلاطون در كتاب جمهوريت مي نويسد: فقر و ثروت سبب نابودي كشورها مي شود. فقر، احساسات را از بين برده، حس كينه توزي، انتقامجويي و بدبيني را تشديد مي كند. شايان ذكر است كه عدم توزيع عادلانه ثروت، به صورتي كه هر روز فقرا، فقيرتر و اغنيا ثروتمندتر مي شوند، سبب افزايش فاصله طبقاتي مي گردد و بر اثر فردگرايي و مادي شدن، احساس همبستگي از ميان رفته، جوان قادر به هدايت درست ستيز عليه بي عدالتي نخواهد بود. در نتيجه ارزشهاي اجتماعي فاقد اعتبار شده، نظارت اجتماعي سست مي گردد و بزهكاري شكل مي گيرد. در خانواده اي كه دچار مضيقه مالي است، حضور سرپرست خانواده در جمع خانوادگي كمتر مي شود و تماس افراد به حداقل مي رسد. افراد خانواده در وضعيتي خسته، يكديگر را ملاقات فشار مي كنند كار و خستگي، حوصله افراد و تحمل عقايد يكديگر را كم مي كند و درگيريها و مشاجرات را دامن مي زند. علاوه بر آن به علت بيسواد بودن سرپرست خانواده هاي فقير در اكثر موارد، ناگزير هستند براي تامين مايحتاج زندگي به كارهاي خشن و خسته تن در داده و از صبح تا شام در بيرون منزل باشند. وقتي به منزل برمي گردند تمنيات فرزندان را با تهديد و خشونت پاسخ گفته و فرزندان به خاطر محروم بودن از رفاه و آسايشي كه ديگران دارند دچار نوعي سرخوردگي مي شوند و در اين حالت است كه خانه را ترك كرده و به دنبال روياهاي خود مي روند. كارشناسان و صاحبنظران مسائل اجتماعي علاوه بر عوامل مهم مربوط به خانواده، دلايل ديگري را نيز براي پديده فرار نوجوانان از منزل مطرح كرده اند كه به صورت فهرست وار آن را در اختيار شما قرار مي دهيم: ) 1 شكاف ميان دو نسل ) 2 عدم رعايت اصول تربيتي در مدارس ) 3 مهاجرت و حاشيه نشيني ) 4 برچسب و برچسبزني ) 5 رسانه هاي جمعي ( تلويزيون ويدئو مطبوعات و نشريات ) نتيجه گيري از سقراط حكيم پرسيدند: چرا بيشتر با جوانان مجالست و هم نشيني؟ مي كني پاسخ داد كه شاخه هاي نازك و تر را مي توان راست كرد ولي چوبهاي سخت كه طراوت آنها رفته باشد، به استقامت نگرايد. همان طور كه ديديم، عوامل مختلفي هستند كه مانند يك زنجيره در فرار نوجوانان بخصوص دختران از منزل نقش دارند. كه در اين ميان، نقش خانواده و والدين به عنوان يك مامن و منشا حمايتي، تربيتي، پررنگ تر و حياتي تر است. يك نوجوان نيازهاي متعددي دارد كه مهمترين آنها، محبت اگر مي باشد اين نوجوان از عشق و محبت سيراب شود بنابراين با ديد مثبتي به جامعه نگاه مي كند و مراحل تكامل شخصيت مثل احترام، عزت نفس و... به تدريج و به صورت منطقي در او شكل اما مي گيرد اگر در خانواده با كمبود محبت روبه رو شود و مرتب مورد آزار و اذيت و شكنجه قرار بگيرد و فرياد اعتراضش به جايي نرسد به خود اجازه مي دهد كه به جامعه وارد شود تا بتواند ظلمي را كه به او وارد شده را جبران كند و حق خود را بگيرد. پس اگر جوانان زير فشار فقر و محروميت و ديگر عوامل ساختاري نامساعد قرار بگيرند و در عين حال به وسوسه هاي محيطي اطراف خود نيز دسترسي داشته باشند و از سوي ديگر عوامل فردي مطلوب را مانند تصوير از خود مثبت يا تحمل بالاي كافي كسب نكرده باشند و به دنبال آن هنجارها و نظم اخلاقي جامعه نيز ضعيف باشد به آساني مي توان آينده سياهي را براي او پيش بيني كرد. پس مي بايست پيوستگي جوانان با جامعه، خانواده و مدرسه را بالا ببريم. فرصت هاي اجتماعي را براي ارتقاء اجتماعي جوانان گسترش دهيم، راههاي شروع كسب پايگاه اجتماعي بالاتر را به روي آنها باز كنيم و توجه داشته باشيم كه تا زماني كه جوانان نتوانند راههايي براي كسب پايگاه و كسب احترام و ارزش براي خود پيدا كنند به راحتي تسليم وسوسه هاي محيطي خواهند شد و حفظ و نگهداري آنان به طور پايدار مشكل خواهد به بود هر تقدير به نظر مي رسد بالا رفتن ميزان دختران فراري بيش از آنكه نيازمند درمان باشد، نيازمند پيشگيري است. اين پديده معلول عدم دانش لازم براي تربيت فرزندان توسط والدين است. بنابراين چه با هدف سالم سازي و پيشگيري از فرار و چه با هدف ساماندهي بعد از آن بايد به فكر يك راهكار جدي براي حل مشكل بود. راههاي پيشنهادي جهت پيشگيري از فرار دختران ) 1 آموزش مهارتهاي زندگي به والدين در زمينه خصوصيات و مراحل رشد دختران به خصوص دوره نوجواني از طريق رسانه هاي تصويري و ساخت فيلمها و سريالهاي آموزشي. ) 2 ارائه آموزشهاي مستمر و رايگان به والدين مخصوصا والدين دختران در معرض آسيب شناسايي شده در جهت حل يا كاهش اختلافات و منازعات مداوم خانوادگي و حتي الامكان جلوگيري از طلاق. ) 3 گنجانيدن آموزشهاي لازم در خصوص آشنايي دختران با شان منزلت و حقوق حقه خويش در محتواي كتب درسي. ) 4 ايجاد و پايبندي به اصول و ارزشهاي ديني و اعتقادي در خانواده ها از طريق جذاب نمودن فرامين الهي و عدم اعمال خشونت و اجبار در اجراي آن بلكه با ملاطفت و ملايمت. ) 5 ايجاد بانك اطلاعاتي درخصوص دانش آموزان دختري كه داراي خانواده هاي متشنج، متزلزل، نامادري و ناپدري هستند. ضمنا از تحقير، سرزنش، معرفي و خصوصا اخراج اينگونه دانش آموزان جدا خودداري گردد. ) 6 ايجاد و گسترش فرهنگ مشورت انتقادپذيري در خانواده ها و به خصوص بين فرزندان از طريق رسانه هاي تصويري و پخش سريالها و فيلمهاي آموزشي در اين خصوص و نيز از طريق پذيرش انتقادات و پيشنهادات نوجوانان و جوانان توسط والدين و مشورت با آنان در تصميم گيريهاي خانوادگي. ) 7 ارتقاي اعتماد به نفس نوجوانان از طريق دخالت دادن آنان در فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي و نيز استفاده از نظرات آنان در محيط خانواده و خصوصا مدرسه و نيز از طريق حذف هرگونه سركوب، پرخاشگري و تنبيه آنان در خانه و مدرسه. ) 8 كاهش سن ازدواج در جوانان. ) 9 تدوين قوانين مناسب حمايتي با ضمانت اجراي قوي جهت برخورد جدي و قاطع با والدين بي مسئوليت و لاقيد و افرادي كه از اينگونه دختران سوءاستفاده مي كنند. ) 10 بسترسازي فرهنگي جهت تقويت و ايجاد باور صحيح و نگرش به دور از بدبيني درخصوص اين قبيل از افراد و تغيير ديدگاه عموم در جهت پديده فرار از خانه. مرضيه زارع مهرجردي دانشجوي رشته علوم اجتماعي