Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810121-54705S12

Date of Document: 2002-04-10

آينده اين متحدان درباره جايگاه ژاپن در خطمشي سياسي - اقتصادي آمريكا هر چند ژاپن هنوز يك بازيگر بزرگ اقتصاد بين المللي باقي مانده اما ديگر يك رقيب و يا يك وزنه اقتصادي براي آمريكا محسوب نمي شود اشاره: از دوراني كه ژاپن در عصر پس از جنگ جهاني دوم عنوان دومين اقتصاد بزرگ جهان را به خود اختصاص داد تاثير و تاثر عميق و متقابلي با آمريكا به عنوان اقتصاد اول دنيا داشته است. اين وضعيت موجب شد تا ژاپن در خطمشي هاي سياسي، اقتصادي و تجاري آمريكا جايگاه ويژه به دست آورد. اكنون در پرتو تحولات جديد اين پرسش مطرح شده كه آيا از ديدگاه آمريكا اهميت ژاپن همچون گذشته است يا اين كه معطوف شدن نگاه آن كشور به ساير مناطق، جايگاه ژاپن را در سياستهاي آمريكا تحليل برده است. ((راسل ال. اسميت ) ) و ( (ويلكي فار )) و ( ( گالاگر )) در مطلب زير كه در شماره مارس نشريه 2002 ( (كوار ادوايزر )) منتشر شده به بررسي اين مساله پرداخته اند. ترجمه: دكتر علي صباغيان نه سال پيش در چنين روزهايي دولت كلينتون كه به تازگي قدرت را در آمريكا به دست گرفته بود يك تهاجم تمام عيار را براي باز كردن بازارهاي عمدا بسته خودرو و قطعات خودرو ژاپن آغاز كرد. براي دو سال بعد از آن، ژاپن يك هدف عمده سياست تجاري تهاجمي و تقابل گرايانه كلينتون بود. اين مقابله جويي حتي با امضاي موافقتنامه سال 1995 آمريكا و ژاپن در خصوص تجارت خودرو هم پايان نيافت. متعاقب آن، آمريكا قضيه ( (ايسمان كداك ) ) در مورد محدوديت دسترسي به بازار ژاپن را علم كرد. اگرچه لحن و محتواي اين دعواي جديد تازه مي نمود اما رهيافت اساسي و اهميت سياسي آن همچون مدعيات قبلي بود. در بهترين برهه دو دهه گذشته، روابط تجاري و اقتصادي آمريكا و ژاپن در مركز سياست اقتصادي بين المللي آمريكا و تبعا به طور اجتنابناپذيري در مركز سياستهاي تجاري آن كشور قرار داشته است. به موازات ورود ژاپن به دومين دهه مشكلات اقتصادي خود، بسياري از تحليلگران روابط دوجانبه ژاپن و آمريكا معتقدند كه شرايط گذشته دچار تغيير شديدي شده است. اگرچه اين تغيير به تدريج رخ داده، اما نتايج آن روشن و به طور بالقوه معنادار است. اين ديدگاه در عمق خود اين امر را نشان مي دهد كه هر چند ژاپن هنوز يك بازيگر بزرگ اقتصاد بين المللي باقي مانده، اما ديگر يك رقيب و يا يك وزنه اقتصادي براي آمريكا محسوب نمي شود. واقعيت اين است كه رقابتهاي تجاري آمريكا و ژاپن ديگر بر فعاليت تجاري آمريكا سيطره ندارد. به علاوه، هر چند سياستگذاران اقتصادي آمريكا در خصوص وضعيت اقتصادي ژاپن نگران هستند اما آنها كوچكترين كاري براي تغيير اين وضعيت انجام نداده اند. به هر حال به نظر مي رسد كه اعتماد به كارآمدي نظام اقتصادي ژاپن كاهش يافته و در نتيجه آن، اعمال فشارهاي شديد خارجي براي تغييرات اساسي در اقتصاد آن كشور نيز كم شده است. از ديدگاه سياسي، كاهش اهميت تجاري و اقتصادي ژاپن براي آمريكا همچون يك شمشير دو دم است. به رغم، تنش هايي كه در روابط آمريكا با ژاپن در عصر طولاني مدت رشد اقتصادي كشور اخير در داخل و خارج رخ داد، ژاپن احترام روبه رشدي را در محافل سياسي واشنگتن به دست آورده است. اگرچه سياستمداران آمريكايي در مورد دسترسي به بازار ژاپن شكوه مي كنند اما آنها در عين حال سياستهاي صنعتي، نظام هاي توليدي، همكاري بين صنعت و دولت، نرخ پس انداز، بهره وري و ثبات ژاپن را به عنوان ارزشهاي مورد حسرت آمريكا مي ستايند. اكنون هم شكوه ها و هم تمجيدها كاهش يافته است. اين تغييرات در نگرش آمريكا به ژاپن منشاهاي پيچيده اي دارد. از ديدگاه آمريكا، ژاپن به عنوان كشوري محسوب مي شود كه از يك ضعف اقتصادي مستمر، تضعيف كننده و نظام مند كه به موجب مقررات بيش از حد و نظارت مالي ضعيف ايجاد شده رنج مي برد. اكنون مفسران بر اين باورند كه الگوي پس از جنگ جهاني دوم ژاپن در مورد همكاري نزديك صنايع و دولت، اشتغال مادام العمر، قاعده مالكيت مضاعف و سياست صنعتي، ديگر به كار نمي آيد. آنها به اموري همچون جهاني شدن، بازگشايي بازارها، بحران مالي آسيا و صد البته وام گيري و بورس بازي بيش از حد كه ريشه در ( (حباب )) غيرواقعي ناشي از معاملات املاك در اواخر دهه 1980 دارد به عنوان عوامل تضعيف كننده اين مدل مسلط اشاره مي كنند. اين شرايط به ركود عميق كنوني اقتصاد ژاپن انجاميده است. با وجود اين، عامل اصلي برداشت سياسي آمريكا از ژاپن نه ركود في نفسه و نه علل آن است. در بسياري از محافل آمريكايي ژاپن ديگر به عنوان يك رقيب، يك مدل، يا يك تهديد محسوب نمي شود. زيرا قادر نيست از شرايط كنوني خارج شود. البته، اگرچه در ژاپن هميشه نگراني شديدي درباره تنزل اقتصادي اين كشور وجود دارد، اما اين نگراني با يك اجماع تلويحي (دست كم در آمريكا ) مبني بر اين كه آمريكا و ساير قدرتهاي اقتصادي بزرگ اجازه نخواهند داد بازارهاي مالي ژاپن سقوط كند خنثي مي شود. علاوه بر اين مساله، گردانندگان افكار عمومي و سياستگذاران آمريكايي ژاپن را به عنوان كشوري تلقي مي كنند كه در مشكلات بلندمدت خود گرفتار شده است، آن هم مشكلاتي كه تنها ژاپن قادر به رفع آنها مي باشد. وقتي اين دسته از مقامات آمريكايي بر اين باور هستند كه نيروهاي خارجي كاري براي تغيير شرايط اقتصادي ژاپن نمي توانند انجام دهند، در نتيجه آنها به سوي ساير مناطق مورد نظر معطوف خواهند در شد عرصه تجارت و اقتصاد بين المللي چنين تغيير نگاههايي قبلا زياد صورت گرفته است. اكنون توجه تجاري اصلي آمريكا به اختلافات و فرصتها در اروپا، آمريكاي لاتين و به طور مشخص تر چين معطوف شده است. هم رسانه ها و هم مقامات آمريكايي توجه روزافزوني به تمامي جنبه هاي روابط آمريكا و چين اختصاص داده اند. آنها نگران مسائل تجاري في مابين آمريكا و چين، رهبري اقتصادي چين و سيطره بالقوه اين كشور بر آسيا و نيز پيامدهاي گسترده عضويت چين در سازمان جهاني تجارت هستند. آنها معتقدند كه چين مشكلات و فرصتهايي را مطرح كرده كه سياست آمريكا و ابتكارات سياستمداران اين كشور را به شدت تحت تاثير قرار داده است. آيا واقعا واشنگتن وارد يك عصر واقعي ((عبور از ژاپن )) شده? است عده اي بر اين باورند كه اين امر قبلا رخ داده است. گروه ديگر مي گويند هنوز اهميت آينده ژاپن در خطمشي اقتصادي و سياسي آمريكا مشخص نشده به است باور آنها اهميت استراتژيك ژاپن، حضور شركتهاي بزرگ جهاني اين كشور، ظهور يك طبقه كارآفرين و افزايش فشارهاي داخلي براي تغيير و تحول همگي بر اين معنا دلالت دارند كه ژاپن به تنهايي به چالشهاي پيش روي خود پاسخ نمي دهد. از آنجايي كه اين ديدگاه دوم بهتر با واقعيتهاي ژاپن تطابق تغيير دارد، نگاه آمريكا در خصوص آن كشور كوتاه و جزيي خواهد بود.