Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810121-54700S1

Date of Document: 2002-04-10

تخريب محيط زيست بقاي انسان را تهديد مي كند نقش توسعه پايدار و حفظ محيط زيست در تداوم زندگي حفظ محيط زيست ضرورت بقاي جغرافيايي و اجتماعي هر جامعه بهنجاري خواهد بود و اختلال و آسيب رساندن به محيط زيست مي تواند وضعيت متعارف زندگي، توسعه ساختاري و شرايط اكولوژيكي جوامع را به خطر انداخته و از تكامل بهينه آن جلوگيري كند. حفظ محيط زيست در آنجا اهميت خويش را نشان مي دهد كه بدانيم ترميم و بازسازي آسيبهاي محيط زيستي به عكس پديده هاي انساني ديگر به زمان و تلاش دو چنداني نياز دارد واين گونه نخواهد بود كه محيطي كه مورد تعرض و آسيب واقع شده است بتواند در زماني محدود به شرايط قبل از تخريب بازگردد. چنانچه مثلا تخريب جنگل ها مي تواند بنا به هر دليلي در يك فاصله زماني كوتاه انجام گيرد اما اگر بخواهيم همين جنگل تخريب شده را بار ديگر بازسازي كنيم و آن را به شرايط اوليه و طبيعي خويش بازگردانيم شايد احتياج به دهها سال وقت، تلاش و هزينه سرسام آور خواهد بود كه در بسياري از جوامع كمتر توسعه يافته به واسطه نبود منابع، سرمايه، توان تكنولوژيك و نيروي انساني متخصص شايد اصولا غيرقابل جبران و بازيابي باشد. حفظ محيطزيست هميشه يكي از دغدغه هاي انسان معاصر بوده است و بخصوص در طي سالهاي اخير انسانها به عنوان بيشترين بهره بران از محيط زيست نگاه مسئولانه تري نسبت به اين موضوع پيدا كرده اند آن گونه كه مقوله حفظ محيطزيست هم اينك يكي از گزينه هاي اصلي مبارزات جامعه جهاني با تخريبكنندگان آن پيمان مي باشد محيطزيستي كيوتو به عنوان منشوري بين المللي تمام جوامع را ملزم به رعايت اين مساله نموده است و ابعاد آن را از يك گزينه بهداشت محيطي به يك راهبرد جهاني و استراتژي بنيادين تبديل نموده است و نقطه قوت اين توافق در آنجاست كه به صاحبان صنايع و فعالان اقتصادي آسيب زننده به محيط زيست به عنوان عمده ترين گزينه توجه دارد و نقش سودگرايي مخرب سرمايه را در اين فرآيند مورد خطاب قرار داده و ملزم به رعايت توافقات حول حفظ محيط زيست مي نمايد. متاسفانه در ايران مساله حفظ محيط زيست تاكنون نتوانسته است به يك رويكرد عيني و قابل توجه تبديل گردد و نهادهاي مدني فعال در اين عرصه هنوز در ابتدايي ترين شكل آن هستند و در آنجا كه به حداقلي از فعاليت نيز مبادرت مي ورزند بيشتر از آن كه كلان نگري و تداوم را مدنظر داشته باشندبه نوعي به جزنگري و مقطعي بودن فعاليت، متمايلند و از يك لحاظ نيز فعاليت در حيطه محيط زيست با توجه به عدم سودمندي مورد نظر ديگر تشكلهاي حزبي و مدني موجود كه خواهان دستيابي به نتيجه ملموس آني در بهترين شكل آن يعني استفاده سياسي در صحنه زندگي اجتماعي و قدرت سياسي مي باشند، جدي گرفته نشده است و بيشتر به عنوان يك فعاليت تفنني و فوق برنامه مدنظر قرار داشته است و تحت تاثير روزمره گي به حركت خويش ادامه مي دهد. ما نه تنهامحيط زيست را به طور بنيادين نگاه نمي كنيم كه حتي در شرايط بروز ناهنجاري، موردي وبسيار سطحي و سمبوليك با آن برخورد مي كنيم. مثلا در يك روز مصمم مي شويم كه كوهستانها را از وجود زباله پاك كنيم و بعضاچندتكه پلاستيك و ظروف بازمانده از كوه پيمايان ديروزي را جمع مي كنيم و در بقيه سال فراموش مي كنيم كه اصولا در كوه پيماييهايا پيك نيك ها و استفاده از محيطهاي طبيعي گزينه محيط پاك را به عنوان يك فرهنگ رعايت كنيم يا اينكه در روز درختكاري اقدام به كاشتن تعداد زيادي درختچه مي نماييم كه فرداي همان روز فراموش مي كنيم اين درختان كاشته شده احتياج به آبياري و مراقبت نيز دارند. يك اصل ساده را هيچ گاه نخواسته ايم يا اينكه ياد نگرفته ايم رعايت كنيم و آن اينكه طبيعت راچنان مورد استفاده قرار دهيم كه پس از ما نيز ديگران بتوانند همانگونه از وجود آن بهره ببرند كه ما برده ايم يا به زباني ديگر محيط زيست و طبيعت رابه عنوان يك ثروت عمومي همانگونه كه تحويل گرفته ايم به نسل بعدي تحويل دهيم. ما هنوز نتوانسته ايم بپذيريم كه منابع طبيعي همچون آب، خاك، هوا و جنگل، داراي محدوديت و ظرفيت مشخصي مي باشند و تجديد اين منابع، در صورت تخريب، غيرقابل ترميم و بازيابي است و يا اين كه به تلاش و هزينه اي بسيار بالا احتياج دارد كه از توان ما خارج است. تفكر بيمارگونه و مسئوليت ناپذير در حفظ محيط زيست از آنجا ناشي مي شود كه گونه زنده اي يا به طور مشخص موجود انساني فكر مي كند كه كانون و مركز تاريخ خواهد بود و تمام منابع را براي استفاده او مهيا كرده اند در حالي كه تاريخ تمدن بشري حداكثر از سابقه چند صد هزار ساله و موجوديت حيات بر زمين عمر ميليارد ساله دارد كه مي تواند ميليون ها سال ديگر نيز ادامه پيدا كند و انسان امروزي قطره اي در اين اقيانوس بيكران تاريخ است كه تنها حق دارد در حد و حقوق محدود خويش از اين منابع استفاده كند وحتي چنانچه بخواهيم كمتر مسئولانه تر سخن بگوييم تنها حق تخريب سهميه محدود و قطره اي در مقايسه با اقيانوس زيستي را دارد و عادلانه نخواهد بود كه حقوق نسلها و انسانهاي آينده را بي مهابا نقض كند. از نظر علمي نيز انسان موجودي است كه شرايط زيستي و سيستم ساختماني دروني و بيروني اش در طي هزاران سال در ارتباط و تاثير متقابل با شرايط محيطي شكل گرفته و متابوليسم آن رابطه نزديكي با شرايط اكولوژيكي موجود داشته است و تكامل گونه انسان در طي اين پروسه به شكل بهنجار كنوني خويش دست يافته است. حال چنانچه در طي سالهاي محدود كنوني به واسطه جهش صنعت و استفاده نادرست از آن و گزينه هاي تخريبگر محيط زيستي اين وضعيت بهنجار مورد آسيب قرار گيردو تحولات كيفي بزرگي در وضعيت اكولوژيكي جهان رخ دهد مي تواند موجوديت انسان رابه عنوان يك گونه زيستي دستخوش دگرگوني و خطر اضمحلال نمايد، همانگونه كه اين شرايط نابهنجار و استفاده غيراصولي از محيط زيست در يكصدساله اخير بسياري از گونه هاي زنده موجود در جهان را به نابودي كشانده است. حتي چنانچه به واسطه غرور، بشر امروزي ادعا كند كه خود قادر خواهد بود با استفاده از تكنولوژي و سطح بالاي دانش علمي خويش اين شرايط دگرگون شده را موافق با زندگي معاصر وانسان امروز سازگار نمايد و خطر دگرگون سازي انسان در شرايط طبيعي خود و تغيير كيفي در موجوديت انسان هم مي تواند به همان اندازه خطرناك باشد و در آينده شاهد انسان تغيير يافته در شكل و ماهيت باشيم كه نه احساس و نه تعلقات آن به انسان امروزي شبيه باشد. همچنين قابل تامل است كه شاهد رشد بسيار منفي بيماري هاي صعبالعلاج همچون انواع سرطانها، ايدز، ام اس و بسياري ديگركه ناشي از آسيبپذيري بالاي انسان معاصر و بي شك تاثير پذيرفته از ناهماهنگي و ناسازگاري ارگانيزم انسان در استفاده غلط از تحولات تكنولوژيك و بر هم خوردن سيستم بهنجار اكولوژيك كره زمين است، باشيم. چنانچه بشر هزاره سوم عاقلانه و كلان نگرانه بدين پديده هاي چالش برانگيز نگاه كند متوجه اشتباه خويش در برهم زدن نظم طبيعي و آلودگي محيط زيست خواهد شد. قنواتي