Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810120-54689S1

Date of Document: 2002-04-09

دين و جهاني شدن منبع: مقالاتي در باب جهان سياست از: بريان وايت، ريچارد ليتل و ميشل اسميت ترجمه: منيژه جلالي اشاره: امروزه با توجه به تحولات اخير در سطح جهاني و به ويژه ايده جهاني شدن ساختارهاي فرهنگي و اقتصادي چه نقشي را مي توان براي دين? برشمرد به نظر مي رسد كه بايد تعريف نويني از دين، متناسب با كاركردهاي جديد آن در سطح جهان ارائه كرد. مي توان به اين انديشيد كه دين چگونه مي تواند ما را در تحولات اخير اجتماعي و فكري در جهان معاصر ياري? دهد و درنهايت نيز مي توان اين پرسش را مطرح ساخت كه چه وجوه يا جنبه هايي از دين را مي توان امروزه در نسبت با شرايط جديد نگاه داشت و بر غناي آنها? افزود مطلبي كه از پي مي آيد به تبيين دين و ارزشهاي برخاسته از آن در جهان معاصر پرداخته است. با هم مي خوانيم: گروه فرهنگ و انديشه به اعتقاد بسياري از ناظران بين المللي، جهاني شدن و نوزايي ديني در سياست جهاني به شدت به يكديگر وابسته اند. به گفته Grew MC; جهاني شدن نتيجه پيوند ميان دولتها و جوامعي است كه نظام مدرن جهاني را مي سازند. گرچه ارتباطات جهاني از قرن ها پيش وجود داشته ولي اثرات آن در گذشته در مقايسه با زمان كنوني از اهميت بسيار كمتري برخوردار بوده است. اما دين در گذشته نيز پيامدهاي سياسي مهمي داشته است. به طور مثال مسيحيت و اسلام به اديان جهاني تبديل شدند و از طريق كشور گشايي و گسترش تجارت جهاني، تمدن هاي خود را به سراسر جهان انتقال دادند. در قرن هاي شانزده و هفده طي دوره اي از گسترش نظام بين المللي اختلاف ميان اعتقادات ديني، انگيزه اصلي كشمكش ها و تهديد جدي براي صلح و امنيت بين المللي را فراهم ساخت، اما توسعه نظام دولتي در جهان بعد از پيمان وستفالي در 1648 م (كه به جنگهاي ديني در اروپا بين كاتوليك ها و پروتستان ها پايان داد ) تاريخ، تضاد ملي گرايان را با آرزوي گروههاي ملي كه دولت خاص خود را طلب مي كردند، آشكار ساخت. پيش از برپا شدن امپراطوري هاي اروپايي، جهاني شدن دين توسط مسلمانان مطرح شد. تا اواخر قرن پانزده به مدت صدها سال، اسلام از سرزمين اصلي اش به نقاط دور دست گسترش يافت و در نتيجه سرزمين هاي وسيعي در آفريقا و آسيا و مناطق كوچكتري در اروپا (عمدتا قسمتهايي از بالكان و بيشتر شبه جزيره ايبري ) اسلامي شدند، اما انحطاط امپراطوري اروپايي اسلام در اواخر قرن پانزدهم به سرعت صورت گرفت كه آن را مي توان يكي از نتايج آغاز رونق دولتهاي اروپايي با توان نظامي برتر و مهارتهاي سازماندهي آنان خاتمه دانست يافتن نفوذ فرهنگي اسلام در غرب همزمان بود با آغاز گسترش نفوذ اروپا در جهان. در اوايل قرن شانزدهم جست وجوي طلا در آمريكا منجر به شكل گيري مستعمرات اروپايي در آن سرزمين و نيز تاسيس مستعمرات در آسيا و كارائيب بين شد قرون پانزده و نوزده گسترش مسيحيت به آفريقا با استثمار ميليون ها برده همراه شد و در خاورميانه و آمريكا پيوستن آنها به ارتباطات شبكه جهاني، گسترش تعاملات بين المللي را موجب گرديد. عليرغم گسترش جهاني فرهنگ مسيحي اروپايي ها، نظام هاي فرهنگي و اجتماعي اسلامي نيز در اروپا و آسيا باقي ماند و نفوذ جهاني عقايد اسلامي ادامه يافت. در سالهاي اوليه قرن بيستم، كمونيسم و فاشيسم به عنوان ايدئولوژي هاي سكولار در جهان مطرح شدند. فرآيند تغيير تدريجي ايدئولوژيك در جهان پس از جنگ دوم جهاني و شكست فاشيسم به پديدار شدن دموكراسي ليبرال به عنوان ايدئولوژي حاكم ولي هنوز نه يك ايدئولوژي جهاني منجر شد. در دوران جنگ سرد ايدئولوژي كمونيسم در برابر مردم سالاري ليبرال و سيستم اقتصادي آن يعني; سرمايه داري قرار داشت كه سرانجام در كشمكش آن دو براي غلبه بر يكديگر به شكست كمونيسم شوروي در پايان دهه 1980 انجاميد. اعتقاد گسترده بر اين است كه سقوط امپراطوري شوروي در قسمتي به جريان هاي جهاني شدن مربوط مي شد كه به انزواطلبي جمهوري هاي شوروي و زندگي بسته و جداي آنها از جهان غير كمونيست خاتمه داد. اين جريانها توسط روشهاي بسيار گسترده و ساده ارتباطات ميان افراد مانند تلگراف، تلفن، اينترنت، اي ميل و فكس هر چه بيشتر آسان شد. گسترش اين روشها موجب افزايش ارتباط بيشتر جوامع ديني و افراد در كشورها گرديد. سهولت ارتباطات در گسترش پيام ها و پيوند اين جوامع با گروه هاي همفكر كمك فراوان كرده است و روابط ميان فعالان سياسي و ديني را هم در داخل كشورها و هم ميان كشورهاي مختلف افزايش داده است. بررسي هاي انجام شده درباره نتايج سياسي، تعاملات فرامرزي ميان مسلمانان و مسيحيان نشان مي دهد كه گروه هاي ديني از نظر اعتقادي يكديگر را تغذيه مي كنند، اغلب از لحاظ مالي به يكديگر كمك مي رسانند و از نظر جغرافيايي گروه هاي سازماني گسترده اي را كه اولويت اصلي آنها رفاه و سعادت و توسعه جامعه مذهبي فرا ملي است شكل مي دهند. دين در دنياي سياسي معاصر پيشرفت هاي صورت گرفته پس از جنگ سرد مسائل جديدي را در روابط بين المللي ايجاد كرده اند كه شامل محيطزيست، داروهاي غير مجاز، ايدز، تروريسم، مهاجرت، پناهندگان، حقوق بشر، مفاهيم جديد امنيت، حركت به سوي دموكراسي و حضور فعالان ديني با هدف هاي سياسي مي شود. بيشتر اين مسائل به رفتارهاي فرهنگي مربوط مي شوند ولي با دين نيز به عنوان جنبه اي از رفتار فرهنگي ممكن است مرتبط باشند. در ابتدا بهتر است معني دين را روشن سازيم. براي اين كار مي توان از دو راه تحليلي متفاوت ولي مربوط به يكديگر استفاده كرد. اول: در معني روحاني آن، دين يك الگوي رفتار فردي و اجتماعي تهيه مي كند كه معتقدان براساس آن زندگي دين مي كنند به واقعيات ماوراءالطبيعي همراه با تقدس و تعالي مربوط مي شود و نظامي گفتاري و كرداري است كه جهان را از ديدگاه روحاني آن تبيين مي كند و انسان را با آخرت يا شرايط نهايي وجود مربوط مي سازد. دوم: بيشتر در مفهوم مادي دين كه مي تواند توسط گروه ها وجنبش هاي ديني تعريف و تبيين شود; انواع متفاوتي از گروه ها و جنبش هاي مذهبي مي توانند مورد اشاره قرار گيرند. دين و سياست مذهب سرچشمه مهم ارزشهاي اصولي است، اما همچنين مي تواند در يك كشور يا منطقه تاثير قدرتمندي روي سياست داشته باشد بويژه هنگامي كه با فرهنگ و قوميت مربوط شود. عقايد ديني اغلب آگاهي ها و نيز تضادهاي قومي را تشديد مي كند بويژه در جهان سوم (البته نه فقط آنجا. به طور مثال مي توان از ايرلند شمالي و يوگسلاوي سابق نام برد. ) ((بنيادگرايي ديني ))دلالت بر يك استراتژي مشخص دارد كه معتقدان به آن مي كوشند از آن طريق هويت مشخصه خود را به عنوان يك جمعيت يا گروه در مقابل كساني كه آنها را به كشيده شدن به يك محيط فرهنگي تلفيق شده ديني و غيرديني تهديد حفظ مي كنند، كنند. )) گاهي اوقات داشتن يك چنين حالت تدافعي ممكن است منجر به يك تهاجم سياسي شود كه به جستجوي تغيير واقعيتهاي متداول اجتماعي، سياسي و درپاره اي موارد اقتصادي روابط ميان دولت وجامعه برآيد. چرا در عرصه جهاني مذهب به يك موضوع مهم تبديل شده? است جنگ خليج فارس لحظه 911990در تعيين كننده اي در مناظرات نظم جهاني بعد از جنگ سرد به شمار مي رفت. زماني كه بنيادگرايي اسلامي به طور وسيعي به عنوان - شايد - مهم ترين تهديد جديد براي يكه تازي غرب شناخته شد. قبل از جنگ خليج فارس رئيس جمهور آمريكا (جورج بوش پدر ) با اطمينان از تولد يك ( (نظم جهاني جديد ) )كه با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي وامپراطوري كمونيسم پديدار شده بود، سخن گفت اما جنگ خليج فارس به اين خوش بيني لطمه زد. از آن پس، به نظر مي رسيدهدف غرب تامين و حفظ ثبات جهاني است تا تلاش براي يك نظم جهاني بهتر كه بوش در ابتدا ادعا كرده بود. حمله عراق به متحد كويت، غرب، اين مخالفت را با نظم جهاني مورد نظر بوش متبلور ساخت. پديدار شدن دوباره دين به عنوان يك اصل در سياست جهاني به انقلاب اسلامي ايران در اواخر دهه 1970 برمي گردد كه با شگفتي مردم جهان روبه رو شد. اين رويداد خلاف نظريه متداولي را كه همه جوامع همگام با مدرن شدن بي دين مي شوند به اثبات رساند. بيشتر تحليلگران فرض را براين قرار داده بودند كه دين به تدريج، هر چه بيشتر اهميت سياسي واجتماعي خود را از دست خواهد داد و پيش بيني مي شد جهان سوم يا كشورهاي در حال توسعه از الگوي كشورهاي پيشرفته آمريكاي شمالي و اروپا پيروي كنند; جايي كه دين تا حدود زيادي اهميت و نفوذ سياسي و اجتماعي اش را از دست داده بود. براي مدت پنجاه سال در رابطه با توسعه اجتماعي، اعتقاد بر اين بود كه ملت ها به طور اجتناب ناپذير همزمان با مدرن شدن سكولار شوند. ايده امروزي شدن به شدت با شهرنشين شدن، صنعتي سازي و ضدافكار ديني و قومي بودن در ارتباط بود. فقدان وفاداري ديني و غيرديني با اين اعتقاد همراه بود كه توسعه فناورانه و كاربرد علم بر مشكلات پايدار اجتماعي، فقر، فساد، گرسنگي و بيماري كه پيشرفت انسان در دراز مدت موجب آن شده است غلبه خواهد كرد. نادرستي چنين نظرياتي اكنون به اثبات رسيده است و روشن شده است كه جوامع لزوماهمگام بامدرن شدن سكولار نمي شوند. بعضي مي شوند، بعضي خير. اما هيچ توضيح تئوريك روشني براي اين امر وجود ندارد. با اين حال در كشورهايي كه بر طبق الگوهاي مدرن سازي و ايدئولوژي هاي غيرديني مانند سوسياليسم و كمونيسم به جست وجوي پيشرفت برخاسته اند با لطمه اي كه به سيستم ارزشهاي سنتي وارد مي شود، بسياري از مردم خود را با از دست دادن احساس هويت روبه رو مي بينند و در نتيجه به جست وجوي چيزي برمي آيندكه به زندگي آنها هدف و معني دهد. به همين دليل است كه اكنون در سراسر جهان هم در كشورهاي پيشرفته و هم جهان درحال توسعه تعداد كثيري از مردم معتقد شده اندكه مي توانند با عضويت درگروه هايا جنبش هاي ديني سازگار با اعتقاد آنها به طور موثرتري هدف هاي خود را دنبال كنند.