Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810120-54683S1

Date of Document: 2002-04-09

سالنامه موسيقي كم كم موزه خواهد شد! گفت وگو با سيدعليرضا ميرعلينقي پژوهشگر و مورخ موسيقي معاصر و مولف سالنامه موسيقي ايران ( ) 1381 سالنامه موسيقي سال 1382 ويژه سه تار نوازي و بزرگداشت بزرگترين سه تار نواز عصر ما استاد ابوالحسن صبا است درآمد: سيدعليرضا ميرعلينقي براي جامعه موسيقي نامي آشناست. نوجوان لاغر اندام سالهاي مياني دهه شصت كه براي پيدا كردن قطعه اي و سندي و تصويري و يا هم صحبتي با يكي از چهره هاي نامي و ميانه نام موسيقي شب و روز نمي كرد، امروز به چهره اي جا افتاده و البته با دانش و بصيرت كافي بدل شده است. آن همه تلاشها و تن فرسودنها و بيدار شبي و صبح خيزيها و جست وجوگريها، اينك ثمرات معنوي خود را بر جاي گذاشته و ميرعلينقي را به عنوان مورخي صاحب نام و دانش به جامعه موسيقي معرفي كرده است. اگر چه آن بهره هاي معنوي نتوانستند در معيشت وي تغييري ايجاد كنند و اين محقق موسيقي كه كوهي از فيش برداريهايش در خانه اجاره اي خاك مي خورد، مجالي براي چاپ نيافت، ولي جالب توجه اين كه كارهايي كه خود وي از آنها به عنوان نوشته ها و آثار غيرجدي ياد مي كند، مجال چاپ مي يابند و آثار تحقيقي و جدي وي سرمايه گذاري نمي يابند. ميرعلينقي چندي پيش به عنوان عضو هيات مديره كميته پژوهش خانه موسيقي نيز انتخاب شد. گفت وگوي حاضر با وي درباره سالنامه موسيقي انجام شده است كه همچنان كه گفته آمد برخلاف نظر مولف، از سوي اهل موسيقي بسيار جدي گرفته شده است. گفت و گو: الف نجوا شما * چند بار گفته ايد كه مطالب اين سالنامه را نبايد به عنوان ماخذ قطعي ومسلم فرض كرد و اينها براي ارجاع روزمره نوشته شده يعني است براي مناسبت ها و سالگردها و پيدا كردن تاريخ مراسم است. اما در عمل مي بينيم كه سالنامه موسيقي از طرف جامعه موسيقيدانها كاملاجدي گرفته شده و براي آن ارزش ماخذي قائل شده اند، چرا اين گونه? است - فكر مي كنم اين بيشتر ناشي از لطف هنرمندان و هنردوستان است. ولي ترجيح مي دهم كه سالنامه به عنوان همدم اهل موسيقي در 365 روز سال باشد و به آن به عنوان مرجع دم دستي اي نگاه كنند كه هر سال مطالب آن حك و اصلاح مي شود، تغيير مي كند، اضافه يا كم مي شود. چنين كاري ارزش ماخذي ندارد و بنا به مشي انتخابي خودم كه هرسال در مقدمه توضيح مي دهم (و متاسفانه كسي به آن توجه نمي كند!! ) اصلا، و ابدا، اين سالنامه محل ارزش گذاري و طبقه بندي موسيقيدانها نيست. من نه چنين انگيزه اي را دارم ونه اگر صلاحيتش را تنها سالنامه موجود موسيقي درايران، حالت ارجاعي و ( (رفرنس )) پيدا كرده، شايد به اين خاطر است كه مرجع ديگري در اين زمينه وجود ندارد كه تا اين اندازه اعتماد اهل هنر را جلب كرده باشد. كتابهايي كه براي بازار كتابسازي سرهم مي شوند، زياد و پرفروش هستند و... به هر حال هر كس تلاش خودش را مي كند و با كارش شناخته مي شود. اميدوارم كار فرهنگ شخصيت هاي موسيقي معاصرمان را كه از سالها پيش به زمين مانده، دوباره دست بگيرم و به چاپ برسانم. فكر مي كنم كه آن كتاب داراي ارزشهايي باشد كه اهل موسيقي به عنوان مرجع روي آن حساب كنند. * چرا امسال را به تار اختصاص? داديد يعني ويژه يك قرن و نيم هنر تارنوازي... - اين بيشتر به خاطر مناسبت هاست. هر سالنامه، به مناسبت سالروز تولد يك موسيقيدان مهم و داراي ارزنده، يك ويژه نامه است. سال 1379 براي صدمين سال تولد استاد مرتضي محجوبي بود سال 1380 ويژه صدمين سالروز تولد استاد حبيب سماعي و امسال هم صدو سي امين سال تولد درويش خان است كه موسيقيدان بسيار مهمي است و مثل استاد صبا، پل بين سنت و تجدد البته است درويش خان، در تار و سه تار هنرمند درجه اول و نابغه تاثيرگذار بوده، ولي ترجيح دادم وجه تارنوازي او را تاكيد كنم. گرچه از درويش خان نمونه سه تارنوازي ضبط شده نداريم. اين بود كه امسال قرعه به نام درويش و تارافتاد و به عنوان جمله معترضه بايد عرض كنم كه بسيار شرمنده ام از اين كه نتوانستم متن فاخر و درخوري براي اين هنرمند بزرگ بنويسم و به اسناد و مدارك آن زمان براي زيباتر كردن كارم دسترسي پيدا كنم. * براي سالهاي بعد موضوع ويژه نامه چه خواهد? بود - اگر عمري و امكاني باشد سال 1382 ويژه سه تار نوازي و بزرگداشت بزرگترين سه تار نواز عصر ما استاد ابوالحسن صبا است. سالشمار يك قرن تار و سه تار نوازي كه امسال فرصت نشد بنويسم در آن جلد خواهد آمد. سال 1383 را ويژه ترانه سرايي و ترانه سرايان; سال 1384 را ويژه سازهاي آرشه اي در موسيقي ايران و بزرگداشت صدمين سال تولد استاد بهاري قرار خواهم داد و فكر مي كنم ديگر اين سالنامه را منتشر نكنم تا سالها بعد... گمان مي كنم. تا همين اندازه هم بس است. * چرا فكر مي كنيد ديگر بس? است - حكايت آن پسر بچه و تيرو كمانش را در گلستان سعدي ?خوانده ايد جمله آخرش جالب است: ( (... تا رونق نخستين بر جاي ماند. )) * چه نكاتي در سالنامه 1381 هست كه در سالهاي قبل? نيست - اول از همه، يكدست شدن مطالب، ويراستاري دقيق و غلطگيري فوق العاده آن است كه البته به دست من انجام نشده است بلكه حاصل زحمت دوستانم، آقاي دكتر افشين ميرمعزي و آقاي عليرضا رضايي است. بيش از پنجاه درصد عكسها جديد شده اند و شرح حال حدود چهل نفر هم از چهره هاي جديد و قديم به آن اضافه شده است. به ويژه چهره هاي جديد تار نوازي و تار سازي كه آقاي اميرنصرالله زحمت معرفي شان را كشيده است. آقاي حميد اسفندياري در موسسه آواي باربد با انتخاب قطع بزرگ و تغييرات آشكار در تمام جنبه هاي ظاهري اين سالنامه، نهايت دلسوزي و سليقه را به خرج دادند. در سالنامه شرح 1381 حال و تصوير بيش از سيصد و پنجاه نفر از اهل موسيقي در روز تولد يا روز فوتشان نوشته شده است. عكسهاي تمام صفحه از بزرگان تار نوازي ايران از قاجار تا عصر حاضر در اول سالنامه درج شده و وقايع مهم موسيقي در قرن گذشته در روزهاي مربوطه شان آمده است. چرا * از بعضي تارنوازان در اين سالنامه نامي? نيست - سالنامه هم مثل كتاب ضوابط و تشريفات قانوني خود را طي مي كند تا مجوز انتشار بگيرد. متاسفانه از درج بعضي از چهره هاي موسيقي به عللي كه بعضي ها را مي دانم و بعضي ها را نمي دانم، ممانعت به عمل آمد و ما هم تابع قانون بعضي هستيم افراد هم هستند كه به آنها دسترسي نداشتم يا اين كه كم لطفي دارند و سالنامه حرفه خودشان را نمي بينند و بالطبع براي درج شرح حالشان تلاش نمي كنند! گذشته از تارنوازان، اسم خيلي هاي ديگر هم در سالنامه نيست. مكرر در مكرر نوشته ام و گفته ام كه اين دفتر، خرده ريزهاي تحقيق اصلي من درباره تاريخ موسيقي معاصر است و هرگز به عنوان يك پروژه مستقل و جدي برايم مطرح نبوده كه دنبال كنم. اين وظيفه من است كه به درب خانه اساتيد و هنرمندان بزرگ و پيشكسوت بروم و عكس و شرح حالشان را تقاضا كنم، ولي طبيعتا وظيفه ندارم كه في المثل با هزار زحمت شماره تلفن فلان آقا يا خانم ((هنرمند )) بيست و پنج ساله را پيدا كنم و خواهش كنم مرا به درج شرح حال و تمثال شان در سالنامه، سرافراز بفرمايند! براي هركس كه احساس مي كند بايد در اين دفتر حضور داشته باشد، حداقل سه راه تماس معين شده كه بتواند اطلاعات و عكس مربوط را بفرستد و در عين حال متوجه باشد كه كل مطالب از نظم و نظام شناخته شده اي پيروي مي كند و تعارف و زياده نويسي و.. به قيمت بهم زدن نظم كار را از بنده نبايد انتظار داشت. * آيا باز هم سالنامه را منتشر? مي كنيد - تا وقتي كه حس كنم مخاطب دارد، بله، ولي با اين وضعي كه موسيقي هاي سنتي و كلاسيك ما پيش مي رود، اين سالنامه تبديل به نوعي موزه مي شود! همان طور كه نوازنده دارد فراموش مي شود، اركسترها عملا وجود ندارند و انبوه سازي مبتذلي كه به عنوان غلط ( ( پاپ )) روز و شب به خورد ما داده مي شود، جايي را براي اين كارها نمي گذارد.