Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810119-54658S3

Date of Document: 2002-04-08

شعر با شانه ها محمد حقوقي شاخه ها را شانه مي كرد و از شاخه هاي درخت مي آويخت باد كه با شانه هاش باز آمده بود، گيسوان كرت كهور كنار كه آفتاب داغ را در سايه خنك مي نشاند فرش سايه روشن در زير چترهاي گياهي بر سينه شاه ماهي خليج كه بر آبهاي سرمه اي يله داده بود رهاي رها چونان ما با شانه هاي سبك بار كه جز از هوا از همه وزن ها تهي شده بوديم از مجموعه چاپ نشده ( (شعرهاي ساحلي )) اي ماهي ها نسرين بهجتي ناخدا بي لنج دق كرد و مرد ماهيگير صيد ماهي شد و جزيره، غرق من رفتم به بالاترين نقطه كوه و اين بار با بغضي در گلو و خنجري در پهلو و ياد تو را صفحه صفحه پرتاب كردم، به دريا و فرياد برآوردم: اي ماهي ها آب دريا شورتر است يا شعر? من صحرا بهروز قزلباش سكوتم نشئه عشق است با ما انتظاري نيست صدايم ناله عجز است ما را انتظاري نيست نفس سوز غبار خاك صحرا زيستم عمري جز اين از جوهر ياقوت صحرا انتظاري نيست جنون آلوده آغوش صحراي توام اي عشق به جز شور طرب از جام ليلا انتظاري نيست مرا از رقص امواج تو حاصل نيست جز آتش جنون گر گل كند از شخص دريا انتظاري نيست كتان چشم من چون سايه در مهتاب مي لغزد دلم را از لب ماه تو اما انتظاري نيست تبسم سوز حيرت چيدن آيينه ام امشب جهان، اي عشق مي سوزي و ما را انتظاري نيست جواني رضا حيراني بوي چمدان گرفته ام بوي سفر بوي خانه هايي با پلاك هاي گوناگون و شناسنامه ام روي دست مادرم خاك مي خورد صورتم را مي تراشم مبادا به شكست متهم شوم و گرنه اين تقويم سالهاست ورق نخورده است بيچاره مادرم دنبال بهانه ايست تا جواني ام را قاب بگيرد طبيعت بي جان جمشيد بهرامي (اراك ) نسيمي از بن برگها رها روي بي حوصله گي خاك يله مي شود، بر سينه آسمان جاي تكه ابري خالي است پرندگان، در حاشيه سكوت سايه آشيان گزيده اند ريگزار آيينه شفافي است تا خورشيد راست در آن التهاب گونه خود را ببيند و جويبار خلاصه سخاوت ابرهاست در گذر و گريز آه! اي سپيده خسبيده در اشك شب