Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810119-54658S2

Date of Document: 2002-04-08

( (ترانه هاي نو )) ... و شما اي پروانه هاي عشق و آزادي! مدام به گرد شمع جاويدان قدس مي چرخيد... و تن به شعله هاي مقدسش مي سپريد، و ما از وراي ضريح اشك و آه و حسرتمان، طوافهاي عاشقانه تان را به تماشا نشسته ايم. حضور مبارك و عصيان وارتان به گرد هاله شكوهمند و خورشيدوار قدس; چونان شكوفه ها و برگ تازه بهارين است، كه دست بر كمر و شانه قطور ( (بلندا درخت ساليان )) مي افكند، و شكوفايي و شادابي را بر تن و جان آن مي نشاند. حضور سهمگين و خروشانتان، چونان امواج توفنده اي كه است، دمادم خود را بر سنگيني جمود جحودان مي كوبد، تا مهربانانه، صخره و ((قبه الصخره )) را در آغوش كشيده، حريم مقدسش را پاس دارد. چه زيباييد وقتي در عين تنهايي، با غريو و خروش و شعله قيام مقدستان، خواب افسانه هاي دروغين ( (شكست ناپذيريشان )) را درهم مي شكنيد. چه پرشكوهيد كه بر شش گوشه ستاره شان، لرزه درانداخته ايد. چه مظلومانه - غرق در خون - در پناه نگاه نگران مادران و همسرانتان، استخوانتان خرد مي شود، و چه غريبانه در كوچه پس كوچه هاي ديار هماره هايتان، پيكر كودكانتان آماج گلوله دژخيمان مي گردد. نسيم و شكوفه و لبخند بر غربتتان مي گريند، و بر گامجاي و پژواك هاي ( (خون لحظه هايتان )) - مشتاقانه - بوسه مي زنند. اميد و آرزو و رهايي بر دستهاي خالي و تلاطمهاي پرشورتان - ناباورانه - مي نگرند، و بر سعي و طوافهاي خونبارتان - بي ترديد و بي درنگ - عطر پيروزي درمي آميزند. و شما استوار; بي درخواست و ضجه و التماسي - حتي از برادرانتان - سنگي بر سنگي مي نهيد و يادمان پرشكوه حماسه و ايثار را هر روز و هر زمان جلوه هايي نو به نو مي بخشيد. بر گامهاتان; بوسه هاي خورشيد، بر زخمهاتان; اشكهاي ستاره و بر دردتان; نوازش ماه! بر چشمهاتان; اميد فتح و پيروزي و بر قلبهاتان هم اميد فتح و پيروزي! بر بازوانتان كه آماج ضربات نحس ستمگران است بوسه هاي ستمكشان زمين! بر دست آن شيرزن - كه با فرزند دربرش - بر بنياد ناكام جلادان مي افكند، تقدير و منت امت اسلامي! بر زخم و بندهاي دريده جوان و پير و شهيدتان درود! ... بر عزم و اراده استوارتان سلام! فلسطين! اي سرزمين خون و اميد! سرخ و سبز پرچمت، روشني چشم مظلومان جهان! اميد كه در زرد خورشيد پيوندد و رنگين كمان آزادي از آن، سر بركشد، و شرنگ سياهي و ناكامي را در كام جلادان ريزد. و شما اين پروانه هاي آتش! قدس را پاكيزه كنيد! قدس فرونمي ريزد. پايدار مانيد كه ما هويت خود را - با حضور و استقامتتان - بازيافته ايم. پايدار مانيد كه بر اندام سكوت و رخوت و روزمرگي مان، لرزه ها درانداخته ايد. نسيم و عطر و آزادي را بر تن عتيق قدس نشانده ايد. مرگ را به بازي گرفته ايد. ترانه هاي نو سروده ايد. محمدرضا دين پرور