Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810119-54658S1

Date of Document: 2002-04-08

شعري كه حالت هاي متنوعي را القا مي كند بازخواني شعر ((مهتاب )) از نيمايوشيج نيما به جاي شعار دادن و بيانيه نوشتن، بياني غنايي - روايي برمي گزيند تا عميقا بر حس خواننده اثر بگذارد م. آزاد اشاره: اولين صفحه شعر همشهري در سال 1381 را با عرض تبريك سال نو آغاز مي كنيم. مطالبي كه در اين صفحه آمد متفاوت و متنوع بود، از جمله آن كه بر آن بوده و هستيم تا با بازخواني شعرهاي برجسته، اصول و نكات لازم براي سرودن شعر خوب را از زبان شاعران و صاحبنظران اين حوزه بازگو كرده باشيم. اين مهم را با هدف آشنا كردن مخاطبان اين صفحه با ويژگي هاي شعرهاي مطرح به انجام مي رسانيم. در اين شماره شعر معروف ( ( مهتاب ) ) از نيما را شاعر گرانقدر آقاي م. آزاد بازخواني كرده اند كه مي خوانيم. مهتاب مي تراود مهتاب مي درخشد شبتاب نيست يكدم شكند خواب به چشم كس و ليك غم اين خفته چند خواب در چشم ترم مي شكند نگران با من استاده سحر صبح مي خواهد از من كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر در جگر ليكن خاري از ره اين سفرم مي شكند نازك آراي تن ساق گلي كه به جانش كشتم و به جان دادمش آب اي دريغا! به برم مي شكند دست ها مي سايم تا دري بگشايم بر عبث مي پايم كه به دركس آيد در و ديوار به هم ريخته شان بر سرم مي شكند مي تراود مهتاب مي درخشد شبتاب مانده پاي آبله از راه دراز بر دم دهكده مردي تنها كوله بارش بر دوش دست او بر در، مي گويد با خود غم اين خفته چند خواب در چشم ترم مي شكند I) شكل شعر نيما بارها يادآور شده است كه تنها تعدادي از شعرهايش خوب شكل گرفته اند. نيما با فروتني تمام چند شعر را نام هرچند مي برد خواننده آگاه خود مي تواند -با معيارهاي شعر نيمايي - شعرهاي شكل گرفته و به اصطلاح ( (ساختمند )) نيما را به جاي آورد. شعر ( ( مهتاب )) يكي از اين شعرهاست. مي دانيم كه نيما در سرودن يا نوشتن شعر، شيوه اي خاص داشته: درمرحله اول ايده شعر را يادداشت مي كرده و در مرحله دوم به آن شكل مي داده و سپس از آن، شعر را چند بار بازنويسي كرده و اي بسا كه هربار در شكل شعر تغييرهايي مي داده، و پس از پرداخت نهايي -معمولا دستنويس سوم - شعر را امضا مي كرد. اما به نظر مي آيد كه بعضي شعرهاي او مستقيما از ذهن شاعر بر روي كاغذ آمده، و نيما بعدها در شعر تغيير چنداني نداده است، يعني ساخت كلي شعر در ذهن او نطفه بسته و شكل گرفته و بر روي كاغذ آمده. شعر مهتاب چنين شعري است. چنان روان و يكدست است كه نمي توان تصور كرد شعر در روند مرحله به مرحله بازسازي، ساخته و پرداخته شده است. شعر ( (مهتاب ) ) داراي وزني پرتحرك است كه حالت هاي متنوعي را القا مي كند. هنر نيما در شعر مهتاب اين است كه يك ركن وزني (فاعلاتن فعلات ) را با قبض و بسط مصرع ها براي القاي حالت هاي گونه گون به كار مي برد. شعر را با تقطيعش بخوانيم: مي تراود مهتاب (فاعلاتن فعلات ) مي درخشد شبتاب (فاعلاتن فعلات ) نيست يكدم شكند خواب به چشم كس وليك (فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات ) غم اين خفته چند (فعلاتن فعلات ) خواب در چشم ترم مي شكند (فاعلاتن فعلاتن فعلات ) در پاره دوم شعر، لحن بيان، سنگين تر اما است اين سنگيني با وقفه ها و سكته هاي عمدي در محدوده وزن ايجاد به شده بيان ديگر تقطيع كلمه به كلمه شعر يا پايه ها يا اركان وزن، تماميت وزن سيال شعر را توجيه نمي كند; يعني وزن، ( (دروني ) ) شده و تابع سيلان حس شاعر است; منتها پايه هاي وزني، دانه هاي زنجيري است كه زيرساخت موزون شعر را اما مي سازد نيما همين پايه هاي ساده را در شعر به حركت درمي آورد و براي القاء حالت هاي مختلف، هر بار به شكلي از آنها بهره مي گيرد. مثلا براي القاي حالت التهاب و انتظار، به ضرباهنگ شعر، سرعت مي دهد، به اين معني كه پايه هاي كوتاه وزن فاعلاتن فعلن را تكرار مي كند. دست ها مي سايم (فاعلاتن فعلن ) تا دري بگشايم (فاعلاتن فعلن ) بر عبث مي پايم (فاعلاتن فعلن ) كه به در كس آيد (فاعلاتن فعلن ) و آنگاه ضرباهنگ شعر را مي گسترد و كند مي كند در و ديوار به هم ريخته شان (فاعلاتن فعلاتن فعلن ) بر سرم مي شكند (فاعلاتن فعلن ) پايان شعر، بازگشتي است به آغاز شعر، منتها از منظري ديگر. ( (بر دم دهكده مردي /تنها كوله بارش بر /دوش دست او بر در، مي گويد با /خود غم اين خفته /چند خواب در چشم ترم مي شكند )). در اين فراز هم نيما شگردي در وزن به كار مي برد كه اساس وزن مركب است - راهي براي گسترش عمقي وزن - و نزديك كردن وزن با بياني طبيعي: بيان اين گفتار همان شگرد وزني است كه در شعر شاعران نيمايي به كشف وزن گفتار و وزن حسي انجاميده است. در اين فراز از شعر نيما، مصرع ((دست او بر در، مي گويد با خود )) تسلسل ( (فاعلاتن فعلات ))ها را به هم مي زند و وزن را به اصطلاح ((منجمد )) مي كند، يعني لحظه اي از وزن خارج مي شود و بلافاصله به ريتم برمي گردد. *** اينكه گفتم شعر مهتاب، شعري است كه مستقيما از ذهن شاعر به روي كاغذ آمده است به سبب همين سيلان حسي است، وزني كه از درون حس شاعر جوشيده، لحظه هايي قواعد عروضي را درنورديده اما از هنجار خارج نشده، به خوانندگان توصيه مي كنم كه شعر مهتاب را در پرتو اين آگاهي بخوانند و براي اينكه لحظه ها و حالت هاي متغير شعر (( مهتاب )) را خوب درك كنند، شعر را با صداي بلند بخوانند و با توجه به بسط وزن شعر در مصراع هاي بلند، و فشردگي وزن در مصرع هاي كوتاه مكرر، شعر را چنان بخوانند كه سنگين يا شتاب لحظه هاي شعري را به خوبي منعكس كند، آنگاه است كه درمي يابند كه وزن در شعر نيما -دست كم در بعضي از شعرهاي او - چه نقش تعيين كننده اي دارد وزني كه، از درون حس شاعر مي جوشد و با طبيعت كلام همخوان است. نيما خود توصيه مي كند كه شعر او با صداي بلند خوانده شود، به خصوص شعرهايي مثل ( (آي آدمها ) ) كه ( (شعر بيان ) ) است و شعري است خطابي و تهييجي. بلندخواني شعر نيما موجب مي شودكه خواننده با روح شعر او آشنا شود. *** II) محتواي شعر مهتاب از شعرهاي معروف نيماست، جاذبه اين شعر در: - بيان حسي و اثرگذار موضوعي اجتماعي به زبان تمثيل است. - تازگي و طراوت زبان و بيان شعر، و شكل بديع آن به، خصوص وزن ديناميك و پرتحرك شعر كه صحنه به صحنه دگرگون مي شود. موضوع شعر ظاهرا ساده است: شب مهتاب است، همه درخوابند، شاعر، پيام آور صلح است و روشنايي و رهايي، از راهي دراز از ديار صبح و روشنايي آمده، پاي او تاول زده، به دم ده مي رسد، در مي زند، اما انتظار او بيهوده است. بنا بر اين شعر، ابهام معنايي ندارد. موضوع هشدار و زنهار شاعر به مردم نادان و ناآگاه، در ادبيات كهن فارسي هم آمده است، تا آنجا كه ناصرخسرو از بي خبري ( (عوام كالانعام )) به خشم مي آيد و فرياد مي زند: ( (اي عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان /ملول زين هواهاي عفن، زين آبهاي ناگوار. ) ) همين مضمون در شعر اقبال لاهوري هم آمده اما باز هم جنبه خطابي دارد، با اين تاكيد كه ( ( از خواب گران، خواب گران، خواب گران خيز... )) اين نيما اين مضمون را دراماتيزه مي كند، داستان وار مي سازد و در متن اين جامعه اي ناآگاه بيان بديهي مي كند است كه اين مضمون شكلي مناسب مي طلبد - بيان روائي - و شاعر در روايتگري از شگردهاي داستاني بهره مي گيرد ( هرچند، خط داستاني شعر، كم رنگ است و شاعر در واقع فضاسازي كرده است ) تا آن را كاملا محسوس و ملموس و اثرگذار كند. نيما به جاي شعار دادن و بيانيه نوشتن، بياني غنايي -روايي برمي گزيند تا عميقا بر حس خواننده اثر نيما بگذارد در شعر، زباني تازه و بدعت آميز تعبيرهاي دارد شعري او تازه است و به گوش هاي معتاد مهدي ناآشناست اخوان ثالث، شاعر بزرگ نيماگرا، در رساله ( (بدعت ها و بدايع نيما ) ) نشان مي دهد كه زبان بديع شعر نيما بي سابقه نيست و در ادب كهن فارسي نمونه دارد. مثلا ( (شكستن خواب در چشم ) ) ((شكستن، خار در جگر )) از تعبيرهاي خاقاني وار نيما است. اما نيما تعبيراتي مي آورد كه چه در گذشته سابقه داشته باشد چه نداشته باشد، به نام او سكه زده مي شود، مثل ((نازك آراي تن ساق گلي )) يا جمله مقلوب ((نيست يكدم شكند خواب به چشم كس... )) با اينهمه شعر مهتاب چنان جاذبه اي دارد كه خواننده كمتر متوجه بدعت هاي كلامي آن مي شود.