Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810118-54655S13

Date of Document: 2002-04-07

ديپلماسي 81 تحليلي بر چالش هاي سياست خارجي ايران درسال جديد اشاره: همه دستگاههاي تحليلي سياست خارجي كشورها كمابيش در دو طيف كلي قابل طبقه بندي هستند. طبق يك تعريف، سياست خارجي دنباله سياست داخلي و ملهم از ((منافع ملي ) )است و طبق تعريف ديگر، سياست خارجي، انتخابي است مبتني بر كشمكش نيروهاي بين المللي. براساس تعريف اول برآيند قدرت سياسي داخلي، جهت سياست خارجي را تعيين مي كند و تعريف دوم مي گويد در شطرنج بين المللي، براي كشورها، انتخابهاي متعدد وجود ندارد و هركشوري از هر راهي كه وارد شود تيرش به سنگ مي خورد مگر تنها معبري كه مناسبات جهاني برايش در نظر گرفته است. هدف نوشتار تبيين امروز سياست خارجي ايران در سال 81 براساس اين دو دستگاه تحليلي است. سياست خارجي، دنباله سياست داخلي سال 81 براي سياست وحكومت در ايران از جهاتي با سال 80 تفاوت دارد. سالي كه گذشت با وجود برگزاري انتخابات حساس وجنجالي 18 خرداد نسبت به ديگر سالهاي پس از دوم خرداد آرام و عادي بود. حتي شعله هاي پرونده جنجال برانگيز شهرام جزايري كه جناح هاي سياسي بسيار كوشيدند از آن براي منكوب كردن يكديگر بهره زودتر گيرند، از آن كه انتظار مي رفت، فروكش كرد. براين اساس مي توان گفت در روابط جناح هاي سياسي ايران در سال 80 تحول كيفي چشمگيري رخ نداد. هر دو جناح (اصلاح طلبان و محافظه كاران ) به سياق گذشته خود را، نماينده مطالبات مردم ناميدند و رقيب را عامل همه ناكامي ها خواندند. انتخابات رياست جمهوري كه مي توانست با كشاندن منازعه نخبگان به درون جامعه و به عنوان سنجه اي براي جهت شناسي نگاه افكار عمومي به جناح ها عمل كند به گونه اي رقم خورد كه چاقوي هر دو جناح را تيز كرد و مانع به هم خوردن ((تعادل ادعاها ) ) شد. اصلاح طلبان با اشاره به افزايش راي دهندگان از 20 ميليون نفر در سال 76 به 22 ميليون نفر در سال 80 آن را نشانه افزايش محبوبيت خود قلمداد كردند و محافظه كاران با درصدگيري از جمعيت واجد شرايط راي دادن، چنين نتيجه گرفتند كه مردم از اصلاح طلبان رويگردان شده اندميليون 140 نفري نيز كه در انتخابات شركت نكردند، هنوز مورد ادعاي دو جناح هستند. اصلاح طلبان، كناره گيري اين جمعيت بزرگ را نشانه فراتر رفتن بخشي از ملت از مرزهاي كنوني اصلاحات تفسير كردند و محافظه كاران، كنار رفته ها را ناراضيان اقتصادي قلمداد كردند. اما سال 81 عناصر منازعه سياسي در ايران قدري با سال 80 تفاوت خواهد داشت. سال 81 سال برگزاري انتخابات شوراهاي شهر و روستا و سال پيش لرزه هاي انتخابات مجلس هفتم است. آن گونه كه نمايندگان دو جناح به تصريح و تلويح گفته اند و قرائن نيز ادعاهاي هر دوي آنها را تاييد اين مي كند، دو انتخابات از نقاط عطف منازعه سياسي مسالمت آميز در ايران پس از انقلاب اسلامي خواهد بود. بنابراين طبيعي است كه ازهفته هاي آينده رقابت هاي آشكار و پنهان براي چهره سازي جناح هاي سياسي وتخريب چهره هاي جناح رقيب آغاز شود. دو جناح تقريباهمه توان خود را در پنج سال اخير براي اثبات حقانيت برنامه هاي داخلي خود مصرف كرده اند و نشانه اي از ارائه ابتكارهاي تازه از سوي هيچ يك از آنها به چشم نمي خورد اصلاح طلبان همه نيروي خود را صرف كاشتن بذرهاي بناي نهادهاي مدني بويژه مطبوعات كرده اند و عمده ترين محصولي كه از اين بذرها درو كرده اند تشكيل شوراهاي اسلامي ومجلس ششم بوده است. اولي به علت فقدان تجربه پيشين و ناكافي بودن اختيارات قانوني شوراها، تاثير لازم و تعيين كننده بر روابط جناح ها نگذاشته است. مجلس ششم نيزهنوز درگير مصوبات جنجالي و نطق هاي جنجالي تر است. محافظه كاران نيز با وجود اين كه راه رقيب را در اكثر عرصه ها سد كرده اند، خود از آن بهره اثباتي نبرده اند. يعني تا اينجاي كار جنگ جناح هاي سياسي ايران، بيشتر بازي باخت - باخت بوده است و تنها برد هر يك از آنها، پيروز نشدن ديگري. به اين ترتيب دو جناح براي بر هم زدن تعادل ادعاها به نفع خود، شعارهاي انتخابات شوراها و مجلس را در سطحي متفاوت انتخاب خواهند كرد. اصلاح طلبان، آن گونه كه در دو ماه اخير نشان داده اند بنا دارند سطح منازعه را به نقد ساختار تصميم گيري قدرت سياسي در ايران تعميم دهند. نتيجه طبيعي اين نقد، به چالش كشيدن ديدگاههاي رسمي در باره سياست خارجي است. اگر چنين شود بحث چگونگي تنظيم سياست خارجي ايران در رابطه با ايالات متحده و خاورميانه در صدر موضوعات مورد مناقشه دو جناح قرار خواهد گرفت. محافظه كاران به سياق گذشته هرگونه نزديك شدن به آمريكا حتي در حد پيشنهاد مراوده گروههاي كارشناسي و فرهنگي را عدول از ايدئولوژي انقلاب اسلامي و نصايح بنيانگذار جمهوري اسلامي خواهند ناميد و اصلاح طلبان - دست كم بخش هايي از اصلاح طلبان - با ارائه تفاسير تازه از ايدئولوژي انقلاب، خواهند كوشيد تخاصم تهران و واشنگتن را كاهش دهند. برهمين نمط، ((مساله فلسطين ) ) از موضوعات مورد مناقشه خواهد محافظه كاران بود با نشان دادن تمايل بيشتر به گروههاي حماس و جهاد اسلامي آنان را ثقل انتفاضه فلسطين قرار خواهند داد وبسياري از اصلاح طلبان در صدد تقويت ياسرعرفات، رئيس حكومت خودگردان بر خواهند آمد. نامه اي كه اخيرا شماري از فعالان سياسي ايران خطاب به ياسرعرفات منتشر كردند، طليعه اين نگاه تازه به مساله فلسيطن است. در انتخاباتي كه امسال برگزار مي شود ( شوراها ) و بحث هايي كه پيرامون انتخابات آينده (مجلس هفتم ) درمي گيرد، هركس كه پيروز ميدان باشد، تاثيرش بر جهت گيري سياست خارجي افزايش خواهد يافت و احتمالا امسال و سال موازنه آينده، كنوني در اظهار مشي سياست خارجي به هم خواهد خورد هرچند كه اين تغيير اظهار لزوما به تغيير شيوه اعمال ديپلماسي منجر نشود. سياست خارجي، پاسخي به الزام هاي بين المللي سياست خارجي هيچ كشوري در جهان به اندازه سياست خارجي ايران، از فشارهاي ايالات متحده تاثير نپذيرفته است. آمريكايي ها از نخستين هفته هاي شكل گيري جمهوري اسلامي همواره كوشيده اند عرصه را چنان برآن تنگ كنند كه توان تاثيرگذاري اش بر روابط منطقه اي و بين المللي به حداقل از برسد نظر آمريكايي ها جمهوري اسلامي، نظامي است با ماهيت ايدئولوژيك و با گرايش ذاتي به توسعه و صدور انقلاب اسلامي. نخستين خطر اين تهديد خصيصه، امنيت اسرائيل است و دومين آن متزلزل كردن جزيره هاي ثبات در جهان اسلام. هر دو اين آماج هاي انقلاب اسلامي از خطوط قرمز سياست خارجي آمريكاست. آمريكا تا پيش از فروپاشي اتحادشوروي، اگر هم تمايلي به سرنگوني جمهوري اسلامي داشت قادر به اين كار نبود; زيرا تغيير سياسي در ايران لزوما وفق مراد واشنگتن رقم نمي خورد و شايد نظام جايگزين جمهوري اسلامي به اتحاد شوروي نزديك تر مي شد. اما از سال 1991 تاكنون اين نگراني آمريكايي ها مرتفع شده و آنها بيشتر به هزينه سرنگوني مي انديشند تا نظام جايگزين. اين وضع در سال 81 چالش بزرگي پيش روي سياست خارجي ايران قرار خواهد داد. زيرا آمريكايي ها تلاش خواهند كرد با بهره گيري از فضاي بين المللي مساعدي كه پس از وقايع 11 سپتامبر پيش آمده و تعارض سياسي داخلي ايران، نظام سياسي را بر سر دو راهي يك انتخاب سرنوشت ساز قرار دهند: به زعم آنان، ايران يا با حفظ وضع كنوني كشمكش داخلي فرساينده و جدال سياسي - اقتصادي با آمريكا به راه خود ادامه خواهد داد كه به تدريج قواي آن را كاهش خواهد داد و يا اينكه با تغيير وضع كنوني كشمكش داخلي راه ديگري را در سياست خارجي اش خواهد گشود. نتيجه وضع اول همان فرسايش پيش گفته است و نتيجه وضع دوم ناروشن و نامطمئن. فشار آوردن به ايران براي انتخاب بين اين دو گزينه پاره اي از طرح احتمالي آمريكا براي تغيير رفتار ايران - اگر نه تغيير نظام سياسي آن - است. بخش تكميلي اين طرح به روابط ايران با ديگر كشورها و تاثيري كه آمريكا مي تواند بر آن بگذارد مربوط مي شود. آمريكايي ها در شرايط كنوني اراده و توان برخورد مستقيم و قاطع با ايران را ندارند. زيرا اين پرهزينه ترين راهي است كه آنها مي توانند براي تغيير رفتار - يا تغيير نظام - در ايران انتخاب كنند. ايران - بر خلاف افغانستان طالباني - كشوري است با ارتباطات گسترده جهاني بويژه روابط نزديك و مبتني بر منافع دوجانبه با متحدان آمريكا در اتحاديه اروپا، شرق آسيا و خاورميانه و خليج فارس، بنابر اين آمريكايي ها اگر بخواهند با ايران برخورد كنند، ناگزيرند ابتدا نظر اين گروه بزرگ و تاثيرگذار را تامين كنند. بنابراين، اين احتمال وجود دارد كه امسال، همزمان با گرم شدن بازار رقابت و منازعه داخلي در ايران بر سر انتخابات شوراها و مجلس هفتم، آمريكايي ها رايزني با متحدان و دوستان خود را براي تغيير نگاه آنان به ايران تشديد هدف كنند اين استراتژي ايجاد زمين سوخته در اطراف ايران و سست كردن ارتباطات آن با جهان است. نتيجه اين استراتژي نيز كاهش تدريجي علايق و منافع جهانيان در ايران است. البته دستيابي به اين هدف براي آمريكايي ها چندان آسان نيست; زيرا آنها ناگزيرند آنچه را كه متحدان اين كشور در ايران از دست مي دهند از منابع داخلي خود و يا ساير مناطق جهان تامين كنند; اما تاثير آن بر سياست خارجي ايران انكارناپذير است. زيرا آنچه را كه آمريكايي ها نمي توانند در ازاي سست شدن رابطه متحدان خود با ايران به آنها بپردازند، اين كشورها از قبل رقابت تهران - واشنگتن، از ايران خواهند ستاند. نتيجه اين وضع كاهش توان انتخاب ايران و افزايش هزينه رابطه با متحدان آمريكاست. چالش ديگر سياست خارجي ايران كه در پرتو كشمكش هاي تهران - واشنگتن، ايجاد شده است، فرجام بحران كنوني خاورميانه و مساله فلسطين است. در هفته هاي اخير كه جنگ اسرائيل و فلسطيني ها تشديد شده است اروپايي ها بارها، آمريكا را به مداخله در اين بحران فراخوانده اند. به زعم اروپايي ها، آمريكا همانگونه كه از عوايد ( (ژاندارم بين المللي )) بودن بهره مند مي شود، مي بايست مناقشه هاي بين المللي و منطقه اي و حتي بحران هاي داخلي كشورها را با هزينه خود حل كند. اگر آمريكا زير فشار بين المللي ناچار به مداخله مستقيم در بحران خاورميانه شود - كه امكان آن زياد است - نخستين موضوع پيشنهادي اش و طبيعتا نخستين اقدام موثرش جلوگيري از تجاوزات ارتش اسرائيل به سرزمين هاي فلسطيني و مهار گروههاي مسلح فلسطيني خواهد از بود نظر جامعه جهاني (سازمان ملل، اروپا و بيشتر كشورهاي جهان ) بحران خاورميانه فقط يك راه حل دو وجهي دارد. اول بايد امنيت اسرائيل تضمين شود و دوم كشور مستقل فلسطيني شكل بگيرد. تحقق اين هدف در گرو مهار تندروهاي اسرائيلي و خلع سلاح گروههاي اسلامي فلسطيني و توقف انتفاضه است. جمهوري اسلامي به صورت اصولي و نظري با هر دو اين پيشنهادات و عملا با پيشنهاد دوم (توقف انتفاضه ) مخالف است. قبولاندن اين مخالفت به جامعه جهاني از جمله چالش هاي بزرگ سياست خارجي ايران خواهد بود كه احتمالا آمريكايي ها با استناد به آن خواهند كوشيد افكار عمومي جهان و بويژه دولت ها را عليه تهران بشورانند. در كنار اين چالش هاي عمده از خرده چالش هاي سياست خارجي ايران نيز نبايد غافل ماند. روابط ايران با روسيه زير فشار آمريكا، همواره دچار نوسان است. داعيه هاي جمهوري آذربايجان در خزر هر روز بيشتر مي شود، سياست خارجي ايران در افغانستان هنوز تثبيت نشده است، حمايت هاي گاهگاهي اعراب از ادعاهاي ارضي امارات متحده عليه ايران هنوز وجود دارد و... اما آنچه مي توان آن را نقطه قوت مهم سياست خارجي ايران ناميد، عملگرايي اعلام نشده اي است كه در مواقع بحراني همواره به كمك دولتمردان شتافته و دولت و كشور را از بحران رهانيده است. حل و فصل جنگ ايران و عراق و غلبه بر بحران ميكونوس، شناخته شده ترين تجربه هاي ديپلماسي عملگراي جمهوري اسلامي ايران هستند. در مورد اول، مطلوب ايران اين بود كه صدام حسين برود اما وقتي اين آرمان تحقق نيافت به مهار وي در مرزهاي عراق اكتفاء كرد; و در مورد دوم به مذاكره اي با اروپايي ها رضايت داد كه آنها نامش را ( (گفت وگوهاي انتقادي ) ) گذاشتند. اين لفظ مطلوب ايران نبود اما آن را پذيرفت تا كيان نظام سياسي خود را در برابر همسويي احتمالي اروپا با آمريكا عليه جمهوري اسلامي حفظ كند. اين عمل گرايي شايد در ديپلماسي 81 هم به كار آيد. محمود صدري