Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810117-54625S1

Date of Document: 2002-04-06

سرمايه گذاري براي كودكان پيش نياز توسعه كشورها وضعيت كودكان جهان در سال 2001 اشاره: بيشترين ميزان رشد مغز پيش از رسيدن كودك به سه سالگي روي مي دهد. ديرزماني پيش از آنكه بزرگسالان تشخيص دهند كه چه اتفاقي در حال روي دادن است، ياخته هاي مغزي نوزاد تكثير مي شوند، ارتباطها و اتصال هاي ميان ياخته ها شكل مي گيرند و الگوهاي دوران بعدي عمر جاي خود را مستحكم مي كنند. طي يك دوره كوتاه 36 ماهه توانايي هاي كودك به فكر كردن و سخن گفتن، يادگيري و تعقل توسعه مي يابد و شالوده ارزش ها و رفتار اجتماعي آنان در بزرگسالي پي ريزي مي شود. از آنجا كه اين سال هاي نخست زمان دگرگوني هاي عظيمي در حيات خردسالان است و تاثير آن بسيار ماندگار است، تضمين حقوق كودك بايد از همان آغاز زندگي او شروع شود. گزينش هايي كه طي اين دوره حساس با در نظر گرفتن مصالح كودكان انجام مي گيرد و تدابيري كه در اين جهت اتخاذ مي شود، نه تنها بر چگونگي رشد كودك بلكه بر نحوه پيشرفت هر كشور نيز تاثير مي گذارد. هيچ برنامه معقولي براي توسعه بشر نمي تواند اتخاذ تدابيري براي حمايت از حقوق كودك را به رسيدن او به 18 سالگي موكول كند. هيچ برنامه اي نمي تواند مغتنم ترين فرصت تاثيرگذاري در زندگي كودك، يعني سال هاي حد فاصل تولد تا سه سالگي، را هدر دهد. در هنگام تصميم گيري دولت هاي مسئول در زمينه تدوين قوانين، سياستگذاري ها، برنامه ها و بودجه بندي ها، دوره نخست كودكي بايد از بالاترين اولويت برخوردار شود. با اين حال، هم براي كودكان و هم براي ملت ها، جاي تاسف است كه اين سال ها كمتر از همه مورد توجه قرار مي گيرد. مطلبي كه در پي مي آيد، اهميت اين دوران را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار مي دهد و بيانگر وضعيت كودكان جهان در سال 2001 اين است مطلب توسط صندوق كودكان سازمان ملل متحد ( يونيسف ) تهيه و توسط حسن پويان و محمد شهاب شمس ترجمه شده است. اهميت سنين صفر تا سه سالگي در نخستين لحظات، ماه ها و سال هاي زندگي، هر لمس، حركت و ابراز علايم عاطفي در زندگي يك كودك، در مغز او به شكل انفجاري از فعاليت هاي الكتريكي و شيميايي درمي آيد، زيرا در آن سنين ميلياردها سلول مغزش دارند خود را به صورت شبكه هايي سازمان مي دهند كه مستلزم وقوع ميلياردها ميليارد ((سيناپس )) (روابط ميان سلول هاي مغز و اعصاب ) در ميانشان است. اين سال هاي اوليه كودكي مصادف اند با زماني كه تجارب و كنش و واكنش ها با پدر و مادر و ساير اعضاي خانواده و ديگر بزرگتران، نحوه و مسير رشد مغز كودك را ترسيم مي كند و در شكل دادن به اين مسير عوامل بي شماري چون تغذيه كافي، تندرستي و بهداشت، آب آشاميدني سالم و غيره اثر مي گذارند. به علاوه، چگونگي رشد و تكامل مغز در اين دوره است كه موفقيت بعدي كودك در مدرسه و خصايل دوره هاي نوجواني و بزرگسالي او را پايه گذاري مي كند. وقتي كودكان خردسال را در آغوش مي گيرند و با مهرباني دست به سر و رو و تن شان مي كشند، آنها رو به شكوفايي مي روند. مراقبت گرم و پاسخگويانه ظاهرا كاركردي حفاظتي دارد و طفل خردسال را در برابر اثرات فشار روحي كه بعدها در زندگي تجربه مي كند، تا حدودي (( مصونيت ) ) مي بخشد. اما قابليت شكل گيري يا به اصطلاح ((چكش خواري )) مغز در اين سال هاي نخستين كودكي ضمنا بدين معناست كه كودكان - اگر برعكس - مراقبت مورد نيازشان را دريافت نكنند، يا گرسنگي بكشند و مورد ستم يا بي توجهي قرار گيرند، رشد مغزشان ممكن است به خطر بيفتد. اثرات آنچه در دوره اي قبل از تولد يا در طول نخستين ماه ها و سال هاي زندگي كودك روي مي دهد، مي تواند در تمام طول عمر ادامه همه يابد عوامل كليدي ذهنيت عاطفي - از قبيل اعتماد، كنجكاوي، هدفمندي، خويشتنداري، حفظ رابطه، ظرفيت برقراري ارتباط با ديگران و برخوردار بودن از روح همكاري - يعني عواملي كه تعيين مي كنند كه كودك چگونه در مدرسه درس ياد بگيرد و چطور در آنجا و كلا در زندگي با ديگران رابطه برقرار سازد - بستگي به نوع مراقبت هاي نخستيني دارند كه او از پدر و مادر، آموزگاران دوره پيش دبستاني و مددكاران دريافت كند. البته براي كودكان هيچ وقت دير نيست كه تندرستي و بالندگي خود را بهبود بخشند، مهارت هاي تازه بياموزند، بر ترس هاي خود غلبه كنند، يا باورهاي شان را تغيير دهند. اما - چنانكه غالبا نيز اتفاق مي افتد - وقتي كه كودكان از ( ( سرآغازي ) ) درست و بايسته برخوردار نشده باشند، هرگز از عهده جبران آثار كوتاهي هايي كه در حق آنها شده است برنمي آيند يا به شكوفا كردن كامل استعدادهاي خود نايل نمي شوند. سرمايه گذاري براي? چه حقوق كودكان و امر رشد و بالندگي انسان دلايل خدشه ناپذير سرمايه گذاري در دوران نخست كودكي اند. علوم اعصاب و روان دليل ديگري در اين باره به دست مي دهند كه رد كردنش دشوار است، زيرا تاثير سه ساله نخستين زندگي كودك بر بقيه عمر او را به اثبات مي رسانند. به علاوه، پاي دلايل پرزور اقتصادي نيز در بين است: اينها عبارت اند از: بالا رفتن توان توليدي در دوره عمر هر فرد، بهبود سطح زندگي به هنگامي كه كودك تبديل به فرد بالغ مي شود، صرفه جويي بعدي در هزينه هاي آموزش جبراني و مراقبت هاي بهداشتي و خدمات توان بخشي و فرصت كسب درآمدهاي بالاتر براي والدين و مددكاراني كه به اين ترتيب با خيال راحت تر مي توانند وارد بازار كار شوند. دلايل محكم اجتماعي هم همين طور: دخالت به نفع كودكان از نخستين سال هاي عمرشان كمك مي كند تا نابرابري هاي اجتماعي و اقتصادي و نابرابري هاي جنسيتي كه جامعه را دو شقه مي كنند، كاهش يابند و كساني را كه به طور سنتي مطرود و محكوم بوده اند، به آغوش جامعه بازگرداند و سرانجام، دلايل سياسي: موقعيت يك كشور در اقتصاد جهاني بستگي به صلاحيت هاي مردمش دارد و پايه اين صلاحيت در آغاز عمر - پيش از آنكه كودك به سه سالگي برسد - نهاده مي شود. مراحل نخستين تكامل مغز; توفان خلاقيت آيا تا به حال طفل شيرخواري را ديده ايد كه با حالت انتظاري فزاينده به دو دست خيره شده باشد و به ناگاه زماني كه چهره مادر ناگهان از پشت آن دو دست پديدار مي شود، از شوق و شادي ريسه? رود در طي اين بازي به ظاهر ساده و تكراري، پديده اي تماشايي در حال رخ دادن است: هزاران سلول مغز در حال رشد كودك فقط در چند لحظه، چنين واكنش هايي نشان مي دهند. برخي سلول هاي مغز ( (روشن مي شوند )) (به كار مي افتند ) بعضي، اتصال هاي موجود بين سلول هاي مغزي تقويت مي شوند و رشته هاي ارتباطي جديدي ميان آنها شكل مي گيرد. با افزايش بسيار سريع اتصالات مغزي در طول سه سال نخست زندگي، كودكان، تقريبا در هر لحظه از زمان بيداري شان، چيزهاي نويي مي آموزند. هنگام تولد طفل 100 ميليارد سلول مغزي دارد. بخش اعظم اين سلول ها به يكديگر متصل نيستند و به تنهايي نيز توان عمل كردن ندارند. اين سلول ها بايد به شبكه هايي با تريليون ها اتصال يا سيناپس، به يكديگر وصل شوند. اين اتصال ها، معجزه هاي بدن آدمي هستند، در شكل گيري آنها، ژن ها و وقايع سال هاي نخست زندگي تاثير عمده اي دارند. انواع تجربه ها بر چگونگي تكامل مغزهاي جوان تاثير اما مي گذارند در اين راه، هيچ چيز مهم تر از مراقبت و تغذيه مناسب در سال هاي نخست زندگي نيست. رقصي ظريف مغز كودك، نه لوح سفيدي است كه بايد داستان زندگي بر آن نگاشته شود و نه مداري پيچيده كه توسط ژن ها طراحي و كنترل مي شود. از زمان نخستين تقسيم سلولي، تكامل مغز، رقصي ظريف در عرصه ميان ژن ها و محيط است. در حالي كه ژن ها مراحل تكامل طبيعي را در مغز برنامه ريزي مي كنند، كيفيت اين تكامل توسط عوامل محيطي اي تعيين مي شود كه هم بر مادر باردار و شيرده تاثير مي گذارند و هم بر كودك. چنين عواملي نظير تغذيه مناسب، سلامت كافي، آب آشاميدني سالم و محيطي امن و عاري از خشونت، سوءاستفاده، بهره كشي و تبعيض، سهمي عمده در چگونگي رشد و تكامل مغز كودك دارند. بي همتايي مغز آدمي فقط ناشي از حجم پيچيدگي آن نيست، بلكه ريشه در ويژگي هايي دارد كه به آن توان خارق العاده تعامل با تجربيات را ارزاني مي كنند. هر تماس، جنبش يا تحريك عاطفي به رخدادهاي الكتريكي و شيميايي اي بدل مي شود كه نيروي محرك ژنتيكي را پيش مي برد و به شيوه اي ظريف، شيوه شكل گيري، يا به اصطلاح سيم كشي مغز كودك را اصلاح مي كند. در تكامل اتصال هاي مغزي، تعامل بشر با محيط، به اندازه غذايي براي خوردن، صدايي براي شنيدن و نوري براي ديدن تاثيرگذار است. زمان بندي بسيار حساس دوره هايي در زندگي وجود دارند كه در آنها، مغز با شدت بيشتري پذيراي تجربيات جديد و بهره اندوزي از آنهاست. اگر اين دوره هاي حساس، بي آنكه مغز از آنها بهره كافي ببرد، سپري شوند، امكان آموختن انواع گونه گون چيزها كاهش چشمگيري خواهد يافت. اين كه اين ( (دوره هاي حساس ) ) تا چه اندازه (( حساس ))اند و پنجره هاي بخش هاي خاص تكامل تا كي باز مي مانند، هنوز به درستي روشن نيست. مي دانيم كه مغز بشر انعطاف پذير است و توانايي آن به سازماندهي دوباره خود در سراسر زندگي ادامه مي يابد و اين توانايي را نيز با برخي مداخله ها مي توان افزايش داد. اما در اين مورد كه مغز در دوران كودكي با چنان سرعتي شكل مي گيرد، كه نظير آن ديگر هرگز در طول زندگي تكرار نمي شود، اتفاق نظر وجود دارد. مهم ترين زمان رشد انعطاف پذيري مغز، همچنين به اين معناست كه در دوره هاي خاصي، تجربيات منفي يا فقدان محرك هاي خوب و مناسب، به احتمال زياد تاثيرات بسيار جدي تر و پايدارتري به جاي مي گذارند. وقتي كه كودكان در مهم ترين زمان رشد خود از توجه كافي بي بهره مي مانند، يا گرسنگي مي كشند، مورد سوءاستفاده قرار مي گيرند يا از آنها غفلت مي شود، رشد و تكامل مغزي آنها به مخاطره مي افتد. بسياري از كودكان كه در وضعيت اضطراري، در بي خانماني يا در شرايط پس از وقوع مناقشات زندگي مي كنند، تحت فشارهاي عصبي شديد و نامتعارف قرار مي گيرند و شوك هاي عاطفي زيادي به آنها وارد مي شود، شرايطي كه به ويژه توانايي هاي كودكان خردسال را سلب به مي كند اين ترتيب، تنها برخي اتصال هاي مغزي فعال مي شوند و بقيه مغز همچنان خاموش مي ماند. در اين سنين خاموشي برخي از اتصال هاي عصبي، موتور تكامل مغز كودك را از كارآيي كافي بازمي دارد. پيشگيري بهترين راه حل است هر چند كه براي اثرگذاري و بهبود شرايط زندگي كودك هرگز بسيار دير نيست، مداخله زود هنگام تاثير بسيار مثبت تري بر تكامل مغز كودك و توانايي يادگيري او خواهد داشت. روند تكامل كودكان را مي توان با برنامه هاي مناسب، به موقع و با كيفيت كه تجربيات مثبت براي كودكان و حمايت از والدين شان را در پي دارد، سرعت گستره بخشيد وسيعي از اين مداخلات مثبت و موفقيت آميز را مي توان در نظر گرفت، براي مثال، كمك به پدران و مادران جوان به درك دقيق تر معناي حركت كودك نوزاد، خواندن قصه اي براي كودكان نوپا يا سرزدن به منزل والدين جوان و راهنمايي آنها. آثار ماندگار مراقبت و پرورش محبت آميز در دوران نخست كودكي بر چگونگي رشد كودكان تا رسيدن به بزرگسالي و بر نحوه پرورش استعداد فراگيري و توان تنظيم عواطف شان تاثيري حياتي و ماندگار دارد. هنگامي كه نوزاد در آغوش گرفته مي شود، نوازش مي شود و به شيوه اي محبت آميز لمس مي شود، روند رشد او تسريع مي گردد. به نظر مي رسد مراقبت گرم و پذيرا، كاركردي حفاظتي دارد و تا حدي نوزاد را در برابر تاثير منفي فشارهايي كه بعدها در زندگي با آن روبه رو خواهد شد، مصون مي كند. هر چند كه مي توان اين مهارت هاي اساسي را بعدها هم تكامل اما بخشيد اين كار پيوسته دشوارتر مي شود. كودكاني كه در دوران شيرخوارگي و طفوليت، از مراقبت هاي اوليه بي بهره بوده اند، اغلب نسبت به ديگران سوءظن دارند و در اعتماد به خود و ديگران همواره دچار مشكل اند. كودكاني كه در سال هاي نخست، براي تنظيم و نظارت بر رفتارشان راهنمايي نشده اند، به احتمال زيادتر در دوران مدرسه دچار اضطراب، ترس و ناهنجاري هاي رفتاري و اجتماعي خواهند شد. مغز توان خارق العاده اي در حفاظت از خود و بازيابي خود دارد. اما مراقبت و پرورش محبت آميز كودكان در سال هاي نخست زندگي - يا برعكس بي بهره بودن از آنها - آثار ماندگاري بر اين ذهن هاي جوان برجاي خواهد گذاشت. براي مراقبت مناسب از كودكان از بدو تولد به عنوان نخستين گام اساسي در تضمين حقوق بايد كودك، منابع و امكانات لازم را ايجاد كنند، در پي گردآوري آن باشند و به تخصيص اعتبارات مورد نياز آن بپردازند و براي تامين شرايط بهترين شكل ممكن آغازيدن زندگي براي همه كودكان، به عنوان پيش شرط اساسي رشد و بالندگي سالم آنها در دوره مدرسه و نوجواني، مسئولان و پاسخگويان مشخصي تعيين كنند. تا زماني كه مديران جامعه اين مسئوليت ها را به عهده نگيرند، كودكان و نوجوانان اين جهان و والدين و خانواده هاي شان، همچنان به حال خود رها خواهند بود تا آثار سياست هاي نارساي بخش عمومي را در زندگي هاي خصوصي خود جذب كنند و طبعا آنها را به نسل بعد از خود نيز انتقال دهند و تا وقتي كه يك ملت اجازه مي دهد كه سياست هاي دولتي و تصميمات بودجه بندي اش چنان باشند كه حقوق كودكان و زنان را نقض كنند، چندان اميدي به دگرگوني واقعيات مربوط به كودكان و سرنوشت آينده آنان، يا تحقق توسعه پايدار وجود به ندارد همين منوال، ظرفيت و استعداد بشر نيز از قوه به فعل درنخواهد آمد. حقوق كودكان خردسال كودكان بسيار خردسال (صفر تا 3 ساله ) * محافظت از خطر فيزيكي * تغذيه مناسب و مراقبت هاي بهداشتي كافي * ايمن سازي مناسب * بزرگسالي كه با او دلبستگي پيدا كند * بزرگسالي كه بتواند علايم او را درك كند و به آنها پاسخ گويد * اشيايي براي نگاه كردن، لمس كردن، شنيدن، بو كردن، چشيدن * فرصت هايي براي كشف محيط اطراف * انگيزش مناسب براي زبان گشودن * حمايت در كسب مهارت هاي جديد حركتي، زباني و فكري * فرصت پروراندن اندكي استقلال * كمك به فراگيري چگونگي كنترل رفتار خود * فرصت هايي براي شروع يادگيري مراقبت از خود * فرصت هاي روزانه براي بازي با انواع اشياء حقوق كودكان پيش دبستاني (همه موارد فوق، به اضافه ): * فرصت هايي براي پرورش مهارت هاي ظريف حركتي * تشويق به زبان گشايي، از طريق صحبت كردن، آواز خواندن و خواندن مطالب براي او * فعاليت هايي كه احساس تسلط را در او مي پروراند * فرصت هايي براي يادگيري همكاري، كمك به ديگران، سهيم شدن * تجربه با مهارت هاي پيش نويسي و پيش خواني * كاوش با دست براي يادگيري از طريق عمل * فرصت هايي براي به عهده گرفتن مسئوليت و انتخاب كردن * تشويق به پروراندن خودداري، همكاري و پيگيري در اتمام پروژه ها * حمايت از احساس ارزشمندي آنها * فرصت هايي براي ابراز وجود * تشويق خلاقيت حقوق كودكان نخستين سال هاي دبستان (تمامي موارد فوق، به اضافه ): * حمايت براي كسب سطح بالاتري از مهارت هاي حركتي، زباني و فكري * فرصت هاي اضافي براي پرورش استقلال * فرصت هايي براي پرورش انواع گوناگون مهارت ها * حمايت براي رشد بيشتر مهارت هاي زباني از طريق صحبت كردن، خواندن، آوازخواندن * فعاليت هايي كه احساس تسلط بر انواع مهارت ها و مفاهيم را تقويت مي كند. فرصت هايي براي يادگيري همكاري و كمك به ديگران * دستكاري اشيايي كه يادگيري را تقويت مي كنند * حمايت از پرورش خودداري و پيگيري دراتمام پروژه ها * حمايت از غرور كودكان در كسب موفقيت * ايجاد انگيزه براي موفقيت تحصيلي و تقويت آن. سلامت بارداري: حمايت از حقوق زنان و كودكان هيچ كدام از علل متعدد بيماري، معلوليت و مرگ در ميان كودكان به اندازه ناخوشي مادر در دوران بارداري آثار و پيامدهاي پردامنه ندارند - پيامدهايي كه به آساني قابل پيشگيري هستند. اين گونه تلفات نه تنها نابخشودني به شمار مي روند، بلكه غيرلازمند و مي توان از طريق مداخله هايي كه هزينه سرانه آن فقط 3 دلار در سال است از آنها اجتناب ورزيد. تضمين بارداري هاي سالم به وضوح بر وضعيت زنان، كودكان و كل جامعه آثار ژرفي به جا مي گذارد. مادران باردار به تغذيه كافي و مراقبت هاي مناسب و قابل دسترسي پيش از زايمان، زمان زايمان و پس از زايمان و همچنين محيطي عاري از آلاينده ها، بدون كار طاقت فرسا و تنش هاي شديدي مانند درگيري هاي مسلحانه، نيازمندند. سرمايه گذاري در تغذيه مادران - پروتئين، ويتامين ((آ ) ) و مكمل ها يا تقويت كننده هاي داراي آهن - نتايجي عالي به بار مي آورد. حذف سوء تغذيه مادران باردار ميزان معلوليت نوزادان را تقريبا يك سوم كاهش مي دهد. برنامه هاي مراقبت از دوران نخست كودكي مي تواند در پيشگيري از معلوليت نوزادان در خطر موثر باشد. دختران و زنان جوان بايد از فرصت هاي آموزشي براي رسيدگي بهتر به وضع فرزندان خود برخوردار شوند. زنان در همه سنين بايد در معرض آزمايش ابتلا به ايدز HIV و ديگر بيماري هاي مقاربتي قرار گيرند. پدران را نيز بايد در آموزش والدين شركت داد. اجتماعات محلي به آب آشاميدني سالم و تسهيلات بهداشتي نيازمندند و جوامع به ارزش ها و مقرراتي كه برانگيزنده احترام به زنان و ايجاد جو عاري از تبعيض جنسي باشد. مراقبت از كودكان، معادل است با حمايت از زنان تاكيد بر مراقبت از نوزادان و كودكان نوپا به معناي آن است كه مراقبت از زنان نيز در كانون توجه ما قرار گيرد، زيرا شرايط جسمي و عاطفي آنها بر بارداري آنان و رشد بچه هايشان تاثير مي گذارد. نامطلوببودن مراقبت هاي زمان بارداري و سوءتغذيه مادران، امري است كه به نازل بودن وزن نوزاد در هنگام تولد، اختلالات شنوايي، مشكلات يادگيري، عوارض مربوط به ستون فقرات (bifida spina) و آسيبهاي مغزي در كودكان شان ارتباط داده شده است. نوزادان مادراني كه خود كمبود وزن دارند بيشتر در معرض اين احتمال اند كه بعدها وقتي بزرگ و بالغ شدند به بعضي بيماري ها چون مرض قند، امراض قلب و عروق وچاقي مفرط دچار گردند. اجلاس سران جهان براي كودكان كه دربرپا 1990 شد اهميت تندرستي مادران براي كودكان را با انگشت نهادن بر اين نكته مورد تاييد قرار داد كه تا سال بايد 2000 مرگ و مير مادران به نصف كاهش يابد. در سال در 1993 وين كنفرانس جهاني حقوق بشر مجدداتاكيد كرد كه حقوق زنان نيز همان حقوق بشر است و در سال در 1994 قاهره كنفرانس بين المللي جمعيت و توسعه استدلال كرد كه سلامت زنان، از جمله سلامت جنسي آنها، جزو واجبات توسعه پايدار است. در چهارمين كنفرانس جهاني مربوط به زنان در پكن كه به سال برپا 1995 شد و در پيگيري آن پنج سال بعد در نيويورك سلامت زنان به عنوان يك اولويت براي تضمين برابري جنسيتي، توسعه و صلح در قرن بيست ويكم تشخيص داده شد. با همه اينها امروز ميزان مرگ و مير مادران باردار همچنان بالاست. يك زن جهان در حال توسعه به طور ميانگين چهل برابريك زن ساكن جهان صنعتي با اين خطر روبه روست كه بر اثر عوارض بارداري و يا هنگام زايمان بميرد. مطالعه اي كه در بنگلادش انجام گرفته نشان داده است، وقتي كه زنان به هنگام زايمان جان مي سپارند، براي طفل بي مادري كه از آنها برجا مي ماند، در مقايسه با بچه اي كه هم پدر و هم مادر داردتا10 3 بار محتمل تر است كه پيش از رسيدن به دو سالگي بميرد. حمايت از مادران، حمايتي است كه كودكان شان نيز از آن بهره دارند. با شناخت اين واقعيت است كه يونيسف، سازمان جهاني بهداشت (WHO) صندوق، جمعيت ملل متحد (UNFPA)و بانك جهاني، همراه با بسياري از همكاران شان اقدامات و ابتكارهاي معطوف به حفظ سلامت مادران را در سراسر جهان ترويج مي دهند. البته بسياري از فرهنگ ها اين ارتباط را درك مي كنند. به عنوان نمونه، بنگلادش يكي از روزهاي سال را روز ايمني مادر (MotherhoodDay Safe)نام گذاري كرده و پذيرفته است كه مراقبت از زنان باردار در حكم يك نوع لنگر و تكيه گاه براي آغاز زندگي سالم نوزادان است. دولت، كاركنان بهداشتي و ساير عوامل گوناگون دخيل، براي غلبه بر مشكلات اجتماعي، كه متعاقب مرگ مادران روي مي دهند، بسيج شده اند. امتيازاتي كه نصيب زنان شود، امتيازاتي براي كوكان است. اگر جهان در احترام نهادن به حقوق زنان كوتاهي كند، با اين رفتار از عمل كردن به مسئوليت هايي كه نسبت به همه كودكان دارد شانه خالي كرده دو است عرصه كه در آنها حقوق زنان مستقيما بر وضع و سرنوشت كوكان اثر مي گذارد عبارت است از بهداشت و آموزش و مرگ پرورش و مير نوزادان و كودكان شيرخوار به نحوي بسيار قابل ملاحظه با بد بودن تغذيه و بهداشت مادران آنها در هر سه دوره پيش از بارداري، هنگام بارداري و كوته زماني پس از وضع حمل، رابطه دارد. بهبود مراقبت هاي دوران بارداري به سود مادران، هم جان زنان را نجات مي دهد و هم زندگي كودكان شان را. در آفريقا، آسيا و آمريكاي لاتين، افزايش شمار زناني كه در اواخر قرن بيستم تحصيلات مدرسي بيشتري داشته اند، از يك سو در پايين آوردن زاد و ولد و از ديگر سو در كاستن از ميزان مرگ و ميرهاي مادران و كودكان دخيل بوده است. اگر كشوري بخواهد موانع و گره هاي خفه كننده توسعه را كه در حال حاضر سخت بر پيكره زندگي خانواده ها پيچيده اند، بگشايد، بايد چهار كار را كه همه آنها به يكسان ضروري هستند، به طور همزمان انجام دهد: - 1 بايد بقاي كودك را پيوسته يك اولويت به شمار آورد. - 2 بايد تضمين كند كه كودكاني كه بقايشان حفظ مي شود سالم واز مهارت هاي لازم براي شكوفايي و بالندگي و زندگي بي كم و كاست و مولد برخوردار باشند. - 3 والدين را براي ايفاي نقش محوري آنها در مراقبت از كودك آماده كند و ظرفيت جوامع را براي حمايت از آنان تقويت كند. - 4 جامعه اي ايجاد كند كه از خشونت و تبعيض در تمام سطوح فارغ باشد و به زندگي و نقش و سهم كودكان و زنان بها دهد.