Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810116-54620S1

Date of Document: 2002-04-05

خشونت عليه زنان يك پديده جهاني مطابق آمارهاي سازمان ملل متحد از هر سه زن، يك زن در طول عمر خود مورد ضربوشتم قرار گرفته يا مجبور به تمكين مي شود خشونت خانگي? چيست خشونت خانگي سوء رفتاري است كه از جانب يكي از اعضاي خانواده بر يك عضو يا ديگر اعضاي خانواده اعمال شود. اغلب مسببين اين خشونت، همسران، زوج هاي رسمي يا غيررسمي و يا فرزندان بزرگ تر خانواده و بستگان درجه يك خانواده هستند. سوء رفتارها و خشونت هاي خانگي موارد متعددي را شامل مي شود، خشونت فيزيكي، آزارهاي جنسي، آزار زباني، آزاررساني احساسي، بدرفتاري، فشارهاي مالي و اقتصادي و حتي گاه آزاررساني رواني روحي موارد سوء رفتارها و خشونت خانگي هستند. سوء استفاده و خشونت فيزيكي شامل كتك زدن، تهديد، تجاوز است، سوء رفتار و آزار جنسي به موارد تجاوز و اجبار بر برقراري روابط جنسي، اصرار در برقراري روابط جنسي نامتعارف و خشونت جنسي اطلاق مي شود. تحت فشار قرار دادن يك شخص از لحاظ مالي و اقتصادي، كنترل بيش از حد مسايل مالي و حسابرسي افراطگرانه از موارد آزاررساني اقتصادي و مالي به شمار مي رود. آزارهاي زباني، توهين، تحقير، تهمت، تهديدهاي مكرر در موارد فراوان نظير تحت فشار قراردادن همسران از طريق فرزندان آزار زباني محسوب تهديد مي شود به خشونت و كتك زدن، تحقير، تمسخر و ايجاد محدوديت در روابط اجتماعي و ارتباط با دوستان و اقوام، كنترل هاي شديد از موارد آزاررساني احساسي است. خشونت جهاني رسانه هاي عمومي هر روزه آمارهاي تكان دهنده اي از خشونت عليه زنان ارايه مي دهند. باور كردن اين ارقام ميليوني و آمارها بسيار دشوار است، اما گستردگي آن نشان مي دهد اين پديده منحصر به فرهنگ يا مليت خاصي نيست. هر چند در كشور ما هرگز آمار دقيقي در اين رابطه ارايه نشده و محققان فعاليت هاي خود را كمتر بر اين معضل متمركز كرده اند. اما با نگاهي گذرا به آمارهاي خشونت خانگي در ديگر كشورها و حتي كشورهاي غربي كه زنان آن مي دانند چگونه مطالبات اجتماعي خود را از جامعه بخواهند، اين حقيقت تلخ را عيان مي سازد كه نبودن آمار دقيق و اطلاع رساني ناچيزي كه در اين رابطه تاكنون بوده است نمي تواند دليل بر كمتر بودن اين معضل در جامعه امروز ايران باشد. همچنين توجه به اين نكته كه بسياري از زنان به دليل شرمساري يا ديگر دلايل از ابراز حقيقت در اين مورد خودداري كرده و اين حقيقت تلخ را پنهان مي كنند، واقعيت غم انگيزي را آشكار مي كند كه اين آمار و ارقام حداقل موارد خشونت عليه زنان است. در ايالات متحده آمريكا 21 درصد در كانادا 29 درصد در نروژ 18 درصد در /12 6سوئيس درصد در /57 9تركيه درصد و در انگلستان 30 درصد و در بنگلادش 60 درصد زنان تحت آزار و اذيت جسمي قرار گرفته اند. مطابق آمارهاي سازمان ملل متحد از هر سه زن، يك زن در طول عمر خود مورد ضربوشتم قرار گرفته يا مجبور به تمكين مي شود. نخستين علت مجروحيت زنان خشونت خانگي اعلام شده است. در ايالات متحده آمريكا در /7 4هر ثانيه يك زن مورد ضربوشتم و آزار واقع مي شود و تقريبا 4 ميليون زن در اين كشور از سوي همسران خود مورد سوءاستفاده و آزار قرار مي گيرند. بسياري از زنان حتي در طول دوران بارداري نيز از خشونت هاي خانگي درامان نيستنددرصد 650 از موارد فوريت هاي پزشكي زنان باردار بر اثر كتك خوردن يا آزار جسمي از سوي همسران ايشان است. بيش از نيمي از زناني كه بيش از 30 سال دارند تحت تجاوز و آزار جنسي قرار داشته اند و از سوي همسر و شريك زندگي خود مورد سوءاستفاده واقع شده اند. تحقيقات نشان مي دهد كه بيش از درصد 70 مرداني كه همسران خود را كتك مي زنند در محيط خانه اي رشد كرده اند كه در آن شاهد آزار ديدن مادران خود بوده اند و 70 درصد مرداني كه همسران خود را كتك مي زنند يا مورد سوءاستفاده قرار مي دهند با كودكان خود نيز چنين رفتاري دارند. اين ارقام گاه به آمارهايي بسيار تكان دهنده ختم مي شود: درصد 5 مرگ ومير زنان در بنگلادش از خشونت خانگي ناشي مي شود سالانه نزديك به 4 هزار زن در آمريكا قرباني خشونت همسرانشان مي شوند. فردا معجزه اي رخ خواهد داد باوجود آمارهاي متعدد خشونت خانگي و تجاوز، هنوز هم افراد بسياري وجود دارند كه زناني را كه مورد تجاوز يا خشونت خانگي قرار مي گيرند، مقصر مي دانند. سوال اين است كه چرا زنان مي مانند، تحمل مي كنند و گاه در طول عمر خود اعتراض يا شكايتي نمي كنند. پاسخ به اين سوال چندان دشوار به نظر نمي رسد، زنان بسياري هستند كه حتي سال ها سوء رفتار و آزارهاي شوهرانشان را تحمل مي كنند، اما اعتراضي نمي كنند. اين زنان در محيط خانه خود مي مانند چرا كه از نظر مالي و احساسي به محيط خانه وابسته هستند، اين زنان مي خواهند فرزندانشان در محيط خانه و خانوادگي بزرگ شوند، زنان بسياري هستند كه شرم دارند بگويند همسرانشان آنها را كتك مي زنند. همچنين ترس از آينده اي نامعلوم به آنان اجازه نمي دهد كه براي تغيير وضعيت خود تلاش كنند، وضعيت ناهنجار امروز اين زن ممكن است پس از ترك خانه به وضعيتي بدتر كه همراه با بدنامي است، تبديل شود، همچنين اين زنان مكرر از شوهرانشان شنيده اند كه موجوداتي نفرت انگيزند و كسي در دنيا آنها را نمي خواهد، از سوي ديگر اين دسته از زنان هميشه به فردايي اميدوارند كه در آن فردا معجزه اي رخ خواهد داد، و از آن پس مي توانند زندگي عادي داشته باشند. ( (مندي استل من ) ) يك وكيل دعاوي است كه با بسياري از اين زنان روبه رو شده است، وي مي گويد، يك زن سنتي نمي خواهد بپذيرد كه ازدواج وي با شكست مواجه شده است، او دايما مي كوشد خود و همسرش را متقاعد كند كه ازدواج آنها هميشگي است و هنوز همديگر را دوست دارند. زناني كه مورد خشونت هاي خانگي واقع مي شوند معمولا از محيط دوستان و خانواده دور نگهداشته شده اند و از آنجا كه فرهنگ عمومي در بسياري جوامع اين زنان را مقصر مي دانند، خود اين زنان يا به اشتباه خود را مقصر مي دانند و يا چنان در ترس از همسرانشان اسيرند كه قدرت تصميم گيري از ايشان سلب شده است. در موارد فراواني نيز اين زنان سال هاي متمادي بدون هيچ شكايتي به اين زندگي غم انگيز و ناعادلانه ادامه مي دهند چرا كه جايي براي رفتن ترك ندارند خانه اي كه در آن هر روز مورد خشونت واقع مي شود، براي او مساوي با آوارگي و حتي بدنامي است. خانه هاي امن فرهنگ كمك خواستن از انجمن و مراكز مددكاري يا مشاوره كه در اين زمينه فعاليت مي كنند هنوز در بسياري از كشورها، جا نيفتاده است. براساس تحقيقات يكي از انجمن هاي كمك رساني به اين گونه درصد 56 زنان از زناني كه با سوءاستفاده رفتارهاي خانگي مواجه هستند، اين موضوع را با نزديكان خود در ميان مي گذارند، اما تنها يك درصد از اين زنان از انجمن هايي كه براي كمك به آنان تاسيس شده ياري مي طلبند. خانه هاي امن مراكزي هستند كه عمدتا توسط انجمن هاي خيريه و نهادهاي مردمي و همچنين توسط دولت ها براي حمايت و كمك به اين زنان تاسيس شده اند. در اين مراكز كه با نام هاي خانه هاي امن، پناهگاه زنان آسيبديده و مراكز امدادرساني در بيشتر كشورهاي جهان شناخته شده است، سرپناهي موقت در اختيار زناني كه قرباني خشونت هاي خانگي شده اند، قرار مي گيرد. مدل خانه هاي امن و اين سرپناه ها معمولا مشابه است. به عنوان مثال، مراكزي كه براي پناه دادن به اين زنان وجود دارند، در كشورهاي غربي آشپزخانه ها مجهز و محل هاي مناسبي براي خواب و تجهيزاتي كه براي نگهداري فرزندانشان نياز دارند را شامل مي شود. در طراحي اين خانه ها اين نكته مدنظر قرار گرفته است كه زنان همراه با فرزندان خود در اتاق هاي اين خانه ها زندگي مستقلي داشته باشند، اما جداي از امكانات رفاهي نكته اي كه در تمام اين خانه ها مشترك است مخفي بودن آدرس اين مكان هاست. زناني كه با بدرفتارهاي همسرانشان مواجه هستند، پس از ترك خانه ممكن است همچنان از سوي همسر خود تعقيب يا تهديد شوند، به همين منظور اين خانه ها تقريبا مخفي هستند و نشاني آنها هرگز اعلام نمي شود. مدت اقامت زنان در اين مراكز متفاوت است، اما به طور متوسط و معمول يك دوره 90 روزه است كه برحسب شرايط قابل تمديد است. در اين مدت اين زنان و همسرانشان از امكانات مشاوره اي و خدمات اورژانسي بهره مند مي شوند تا بتوانند بياموزند چگونه زندگي مستقلي را آغاز كنند و انجمن هاي خيريه و مددكاري در اين مدت اين زنان را براي حل مشكل مالي و حقوقي ياري مي كنند كمك كردن به اين دسته از زنان دشوار است، چرا كه زندگي اين زنان به لحاظ رواني و ساختاري از پيچيدگي خاص خود برخوردار است. در اين مراكز زنان مي توانند از خدمات مشاوره اي، پزشكي، پرستاري كودكان و مشاوره حقوقي بهره مند شوند. خانه هاي امن هر چند كه در كشورهاي پيشرفته از امكانات مالي مناسبي برخوردارند به حد كفايت نيست، اما تنها ماوا و اميد براي اين گروه عظيم از زنان هرگز است نمي توان وجود آنان را انكار كرد يا ناديده انگاشت.