Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810116-54616S2

Date of Document: 2002-04-05

پنجره اي رو به آب انبار پوريا عالمي چهار پا در دعوا وقتي كه هوا پس است خيلي ها دو پاي اضافه قرض مي كنند تا فرار كنند. آن ها كه اين دو پا را قرض مي كنند و يادشان مي رود كه امانتي خود را پس بدهند فكر مي كنند هميشه دو پاي اضافه دارند كه فلنگ را ببندند و جيم شوند. اما زندگي ثابت كرده است آنان كه دو پاي اضافه دارند، تبديل به چهارپايه مي شوند و ديگر هيچ كاري از دستشان برنمي آيد. خاك شير در دعوا و وقتي كه هوا پس است تنها چيزي كه هيچ وقت فكر يك جفت پاي اضافه عاريه نيست اين صندلي چون است خيالش تخت است كه دو پاي اضافه دارد. شايد براي همين است كه فقط صندلي در دعوا و وقتي كه هوا پس است خرد و شكسته و خاك شير مي شود. اين غذايي كه پختي آقا به خانم مي گويد اين غذايي كه پختي حتما خوشمزه است. خانم چيزي نمي گويد. آقا به خانم مي گويد اين غذايي كه پختي خيلي خوب جا افتاده است. خانم چيزي نمي گويد. آقا به خانم مي گويد اين غذايي كه پختي لذيذ و مطبوع است. خانم چيزي آقا نمي گويد به خودش مي گويد: راستي ولي ما كه چيزي در خانه نداشتيم. آقا به خانم مي گويد راستي ولي ما كه چيزي در خانه نداشتيم. آقا نگاه مي كند به گنجه ها كه درشان باز است و داخلشان تهي و مي گويد راستي ما كه چيزي در خانه نداشتيم. خانم چيزي آقا نمي گويد عصباني مي شود و مي گويد راستش را بگو زن ما عوضي كه چيزي در خانه نداشتيم. خانم چيزي نمي گويد. آقا مي خواهد بگذارد برود بيرون از خانه. خانم به دست تمنا مي كند و اشاره مي كند كه نرود. خانم گريه مي كند. آقا دست خانم را پس مي زند. راستش را بگو. ما كه چيزي در خانه نداشتيم. خانم دست آقا را مي گيرد كه پس نرود چرا حتي يك كلام حرف نمي زني. در را محكم مي بندد و مي رود. حالا خانم نشسته است پشت ميز غذا. بشقاب آقا دست نخورده باقي مانده است. خانم لب باز مي كند كه با خدا درددل كند. يادش مي افتد كه زبانش در بشقاب آقا لذيذ و مطبوع، خوب جا افتاده است.