Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810116-54615S1

Date of Document: 2002-04-05

فراموش شدگان متوسط طبقه متوسط در ايران بعد از انقلاب اسلامي تاريخ جديدي را نقش زد و متاثر از تحولات سياسي، اجتماعيو با وقوع جنگ و تحولات اقتصادي پس از آن نام و موقعيت جديدي يافت مريم خورسند رشد جمعيت در دهه 60 حكم انفجاري را داشت كه مي رفت تا آغازگر تحولات بي بازگشت در اركان، ساختار و بافت جامعه ايران شود. اين رشد جمعيت كه در ميزان درآمد ناخالص ملي، كاهش سرمايه گذاري داخلي و ميزان و حجم پس اندازهاي مردمي و افزايش بار تكفل خانواده و افزايش بيكاري و شمار افراد جوياي كار، تاثيرات اساسي خود را برجاي گذاشت، آهسته آهسته طبقه اي را كه مي بايست حكم موتور توسعه و حركت اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي جامعه را برعهده مي گرفت زخمي و زخمي تر كرد تا آنجا كه به اعتقاد بسياري امروز طبقه متوسط هر چند از لحاظ فرهنگي رشد قابل توجهي داشته است اما حتي با وجود آمارهاي ريز و درشتي كه هر از چند گاهي از سوي بانك مركزي مبني بر رشد سرمايه گذاري ملي منتشر مي شود، طبقه متوسط فشرده تر شده و همچنان بر حجم بدنه طبقه زيرين جامعه افزوده تر مي شود. از سوي ديگر طبقه متوسط جامعه كه حامل رفتارهاي سياسي، تحولات فرهنگي و اجتماعي، نوگرايي و جنبش هاي گوناگون است و به نظر مي رسد تصميم گيرنده اين بخش جامعه محسوب مي شود، اينك در تنگناي مشكلاتي كه بي تاثير از تنش هاي اقتصادي نيست ضربه پذير است. طبقه متوسط ايران كه از اقشار مختلف معلمان، مهندسان، كارمندان، كارگران متخصص، تكنسين ها و گروهي از پزشكان تشكيل شده اگرچه از لحاظ جمعيتي بيشترين و تنومندترين طبقه جامعه را تشكيل داده است اما با در نظر گرفتن فاصله ها و افت وخيزهاي مالي ميان اقشار داخلي طبقه متوسط، قدرت تاثيرگذاري منسجم خود را از دست داده است. اينك، باوجود اينكه همگان بر اين باورند كه موتور توسعه و حركت در هر جامعه روبه توسعه بر حجم طبقه متوسط و ميزان فعاليت اين طبقه بستگي دارد اما شواهد نشان مي دهد در كشور ما با توجه به مشكلاتي كه در سر راه گسترش اين طبقه وجود دارد بايد در جست وجوي تعريف جديدي براي طبقه متوسط جامعه بود. طبقه متوسط ايران شكل قشر نازكي را به خود گرفته كه در ازدحام و فشار دوقطبي شدن جامعه، نقش آن كمرنگ و كمرنگ تر مي شود. آغاز طبقه متوسط اگر چه جامعه شناسان معتقدند كه خاستگاه طبقه متوسط در ايران را بايد از انقلاب مشروطيت و نهضت ملي شدن صنعت نفت و سرآغاز دوران ديوانسالاري و استخدام هاي دولتي در ايران جست وجو كرد اما با اين وجود دكتر نادر سالارزاده استاد جامعه شناسي دانشكده علامه طباطبايي بر اين باورست كه در خصوص پيدايش طبقه متوسط در ايران هيچ گونه تحقيقي انجام نشده و در زمينه حجم ميزان، و گستردگي طبقه متوسط در ايران فاقد هرگونه آماري هستيم. از سوي ديگر محمد علي زاده كارشناس ارشد سازمان مديريت و برنامه ريزي با تاكيد بر اين مطلب كه رشد جمعيت در دهه 60 و مشخص شدن تاثيرات رشد فزاينده جمعيت و جوان شدن جمعيت كشور تاثير بسزايي در طبقه متوسط و تنگناهاي رشد اين طبقه دارد تاكيد مي كند، از سوي ديگر متغيرهاي جمعيت نقش تعيين كننده اي در شكل گيري يا عدم شكل گيري پس انداز ملي دارد. رشد فزاينده و بالاي جمعيت به ويژه در مقطعي كه اقتصاد درگير پديده بيكاري و كم كاري است، تاثير منفي روي پس انداز دارد. وي مي افزايد: در حالي كه مصرف به علت جمعيت جوان در حال افزايش است رشد جمعيت و ازدياد نرخ وابستگي و بار تكفل اقتصادي خانواده ها مانع از شكل گيري متناسب پس انداز مي شود. اين كارشناس با تاكيد بر اين مطلب كه تشديد بار تكفل، جامعه را با روند سريع تري به سمت فقر مي غلتاند مي گويد: به موازات افزايش سهم و ثبت جمعيت خردسال، امكان پس انداز و در نتيجه سرمايه گذاري هاي ملي نقصان مي يابد. مجموع ماليات هاي دولتي كه علي القاعده وابسته به كار و توليد است در اين وضعيت از تحول باز مي ماند و از اين رهگذر بيش از پيش به فرايند رشد توليد اقتصادي و توسعه فرصت هاي شغلي كه خود عامل مهاركننده فقر است لطمه مي خورد. همچنين با كاهش امكانات سرمايه گذاري و كاهش نسبي درآمدهاي دولت، باز هم دود اين اوضاع به چشم فقرا مي رود كه معمولا منبع درآمدشان كار و اشتغال است. دكتر نادر سالارزاده جامعه شناس نيز با تاكيد بر اين مطلب كه هر چقدر جامعه به طرف فقر برود از حجم طبقه متوسط كاسته مي شود، به بحران هاي اقتصادي موجود در جامعه اشاره كرده و مي گويد: ارتباط طبقه متوسط با بحران هاي اقتصادي يك ارتباط مستقيم و مستمر است. بحران هاي اقتصادي هر چقدر طولاني تر و شديدتر باشد در درازمدت در وضعيت طبقه متوسط تاثير عمده اي خواهد گذاشت. محمد علي زاده كارشناس امور اقتصادي نيز بر اين باور است كه مردم معمولا به طور يكسان و مشابه تحت تاثير پيامدهاي منفي و مخرب ناشي از نابساماني ها و آشفتگي هاي اوضاع اقتصادي قرار نمي گيرند. افراد خانواده هاي مزدبگير و حقوق بگير بيشتر از آن رو از وضعيت بد اقتصادي آسيب مي بينند و در معرض ابتلا به ناهنجاري هاي اجتماعي قرار مي گيرند كه به منابع كسبوكار و معيشت و يا ثبات دوام متكي نيستند. آنها سرمايه اي جز عرضه و فروش توانايي هاي كاري خود براي گذراندن زندگي در اختيار ندارند و از اين رو ناگزيرند براي بقاي خود به كساني تكيه كنند كه صاحب سرمايه و منابع توليدند و اين گرايش با جامعه اي كه مدعي داشتن طبقه متوسط همخواني است، ندارد. فقيران متوسط آمارهاي ريزودرشت منتشر شده نشان مي دهد كه بين 20 تا درصد 55 جمعيت كشور در زير خط فقر قرار گرفته اند. دكتر جمشيد پژويان اقتصاددان، وجود و حجم طبقه متوسط را متاثر از يك نوع پيوستگي در نحوه روند توزيع درآمد و امكانات در جامعه دانسته و درباره تشخيص طبقه متوسط در هر جامعه اي مي گويد: از ديدگاه اقتصادي طبقه اي كه در وسط جامعه قرار گرفته و در بين دو طبقه فقير و غني جامعه قرار دارند اقشار مختلف طبقه متوسط را تشكيل مي دهند. براساس يك تعريف كه چندان هم استاندارد نيست در نگاه به افراد جامعه، در قسمت بالاي اين روند درآمدي يك جهش اتفاق مي افتد كه از 10 درصد هشتم به 10 درصد نهم يا دهم اين جهش را شاهد هستيم در نتيجه مي توان گفت اين افراد كه درآمدشان نسبت به ساير اقشار جامعه از چنين جهشي برخوردار است گروه غني يا ثروتمند را تشكيل مي دهند. در مقابل نيز در اين روند در نقطه اي شاهد افتي در امكانات و درآمد هستيم كه مي توان اين گروه را فقير نامگذاري كرد. در اين ميان، حدفاصل آن افت و آن جهش درآمدي، طبقه متوسط مشخص مي شود. به گفته دكتر پژويان مطابق اين نظريه 20 درصد افراد جامعه طبقه ثروتمند 40 درصد فقير و 40 درصد نيز طبقه متوسط جامعه را تشكيل مي دهند. اين اعداد و درصدها عمدتا براساس مشاهدات در جهش يا افت درآمدي و امكانات افراد جامعه مطرح شده، اما به اعتقاد اين اقتصاددان چندان تعريف قطعي و دقيقي نيست. وي مي گويد: در مورد اقتصاد ايران نيز گفته مي شود به تدريج به دليل اينكه توزيع درآمد تغيير كرده و به دنبال آن درآمد سرانه افت كرده است و فقر نيز افزايش يافته، درصد طبقه فقير و غني در يك اندازه گسترده تر شد تا آنجا كه منجر به كاهش و كوچك شدن طبقه متوسط شده است. وي مي افزايد: اقتصاددانان مي گويند جامعه آمريكا طبقه متوسط گسترده اي دارد. اما اين طبقه متوسط در چه شرايط رفاهي قرار? دارد طبقه متوسط ساير كشورها نيز از چه امكانات رفاهي بهره مند? هستند مشاهده مي شود كه طبقه متوسط آمريكا با ساعات كاري مشخص و معقول داراي همه گونه امكانات رفاهي بوده و فاقد مشكلات اوليه زندگي هستند، در جامعه اي همچون بنگلادش، مصرو... ما شاهد هستيم كه طبقه متوسط از ديگر طبقات بزرگ تر است اما اين طبقه به زحمت نيازش را رفع مي كند. پژويان تاكيد مي كند; اگر در اين جامعه خط فقر را رسم كنيم چه بسا نيمي از طبقه متوسط هم در زير خط فقر قرار مي گيرد. در كل براي مشاهده طبقه متوسط در هر كشوري بايد روند تغييرات درآمدي جامعه را نگاه كرد. اين كه اين طبقه متوسط داراي چه شرايط رفاهي است به وضع اقتصادي كشور بازمي گردد. از سوي ديگر دكتر ابراهيم رزاقي اقتصاددان براساس بررسي كه انجام داده بر اين باور است كه 15 درصد افراد جامعه صاحب حدود 30 درصد درآمد ناخالص ملي هستند و 10 درصد فقيرترين افراد جامعه نيز صاحب تنها يك درصد درآمد ناخالص ملي هستند كه اين مسئله نشانگر توزيع غيرعادلانه درآمدها است. در چنين شرايطي قطعا طبقه متوسط در ايران كه گسترده ترين طبقه جامعه را تشكيل مي دهد در تنش ها و فشارهاي مالي اقتصادي همچنان سعي دارند تا در كنار بحران هاي اقتصادي، موقعيت خود را حفظ كرده و از پيوستن به طبقه فقير جامعه دوري كنند. با اين وجود دكتر پژويان تاكيد مي كند، اين احتمال وجود دارد كه عده اي از طبقه متوسط به دليل بحران هاي اقتصادي افت درآمد پيدا كنند و به سمت گروه فقير بروند و اين شكاف درآمدي بين طبقات، فاصله هاي قابل توجهي مي اندازد. طبقه متوسط موتور توسعه و حركت در جامعه است به اين دليل كه به اعتقاد دكتر پژويان بوروكرات ها در اين طبقه قرار دارند وي مي گويد: مسئله مهم درباره طبقه متوسط اين است كه داراي جايگاهي در كل جامعه است. عمدتا گروه كاركنان و دستمزد بگيران كه گروه بوروكرات ها را تشكيل مي دهند در تصميم گيري ها، راي گيرها و انتخابات نقش قابل توجهي دارند. به همين دليل است كه دولت حساسيت و توجه ويژه اي به اين طبقه دارد. عوامل اجتماعي، سياسي، فرهنگي و چگونگي سياستگذاري دولت كه بر توزيع درآمد موثر مي افتند و نيز عوامل خارجي و فشارها و تسهيلات بين المللي، بر جريان رشد و توسعه موثرند. شماري از عوامل مانند جابه جا كردن منابع سياست ها، تشويق و ترغيب در سرمايه گذاري سياست ها، كنترل توزيع درآمد همراه با افزايش اشتغال، آثار جدي بر كاهش فقر و توانمندتر شدن طبقه متوسط جامعه مي گذارد. اما شماري از سياست هاي مهم داخلي شايد بتواند سطح عمومي زندگي و اقتصادي را بيشتر از حد معين بالا ببرد. در اين صورت است كه در كنار سياست ها، ره يافت و شگردهاي اصلي و فرعي بايد راهبردهاي بلندمدت براي جامعه مشخص باشد و اين راهبردها بر حمايت نيروي اجتماعي خاص خود نياز دارد. مطالبات طبقه متوسط طبقه متوسط در ايران بعد از انقلاب اسلامي، تاريخ جديدي را نقش زد و متاثر از تحولات سياسي، اجتماعي و با وقوع جنگ و تحولات اقتصادي پس از آن نام و موقعيت جديدي يافت. دكتر عليرضا رجايي جامعه شناس سياسي با اشاره به روند پيدايش طبقه متوسط جديد در ايران، بعد از وقوع انقلاب و اين كه طبقه با داشتن گرايش هاي فرهنگي تكنوكرات و بوروكرات وضع بسيار پيچيده اي دارد، بر اين باور است كه طبقه متوسط جديد متاثر از تحولات پس از انقلاب، مجموعا فرايند پيچيده اي را دامن زده است كه اگر در فراز طبقه متوسط جديد در ساخت قدرت، بورژوازي دولتي بوروكرات را ببينيم با وقوع انقلاب اين بورژوازي بوروكرات به طور كلي ضربه پذير و يا حذف و يا اين كه متحمل مهاجرت به خارج از كشور شد و گروه ديگري نيز با ابزار بازنشستگي اداري كنار گذاشته شدند. در نهايت اين كه بخش عمده اي از بورژوازي بوروكرات حذف شد. وي تاكيد مي كند; كه بدنه اجتماعي طبقه متوسط اوليه در اين ماجرا به شدت ضربه خورد. رجايي به بسط دموكراسي در طبقه متوسط ايران اشاره داشته و معتقد است به جهت بحران هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي كه در ايران وجود دارد، طبقه متوسط در ايران اين استعداد را دارد كه در برخي مقاطع از مسيرهاي حضور اجتماعي از جمله انتخابات و احزاب رسمي موجود پا را فراتر گذاشته و به صورت حركت هاي مقطعي خياباني هم ظهور پيدا كند. وي مي گويد: نبايد فراموش كرد كه ايدئولوژي مسلط در طبقه جديد، ايدئولوژي مصرف و ايدئولوژي رفاه است. از سوي ديگر ستون فقرات جوامع جديد را طبقات متوسط تشكيل مي دهند بنابراين براي گردش بازار بيشترين هدفگذاري روي طبقه متوسط اجرا مي شود. اين جامعه شناس سياسي همچنين بر اين باور است كه طبقه متوسط ايران به لحاظ سياسي طبقه باثباتي نيست و در مقايسه با ساير كشورهاي توسعه يافته، به جهت اين كه سامان سياسي در ايران سامان باثباتي ندارد، به شدت درگير مسايل بحران انگيز است. وي همچنين به مسايلي همچون مسئله مشروعيت، بحران عدالت اجتماعي و توزيع و درآمد و مهم تر از همه به بحران نظام اشاره دارد و معتقد است; به همين دلايل طبقه متوسط فعلي در ايران به هيچ وجه قابل مقايسه با طبقات متوسط باثبات كشورهاي پيشرفته نيست. در حالي كه بدنه جامعه هاي پيشرفته را طبقه متوسط تشكيل مي دهند، اين جوامع دچار بحران هاي نظم و عدالت اجتماعي نبوده و همچنين مرحله به مرحله از بحران هاي خود عبور كرده و اين حكايت از اين دارد كه طبقه متوسط در آن جامعه ثبات دارد. طبقه متوسط در هر جامعه زمينه ساز تحولات اجتماعي و فرهنگي است و اين طبقه زمينه ساز جامعه مدني و رشد و گسترش آگاهي هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي مي شود به شرط آنكه تنگناهاي اقتصادي مطرح شده، اجازه دوام و بقاي اين طبقه را بدهد.