Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810116-54614S1

Date of Document: 2002-04-05

يك سال آتش بس مهمترين علت ظهور بحران هاي عديده در جامعه وحش كشور دوگانگي در نوع نگرش به حيات وحش در قبل و بعد از انقلاب بوده است معلوم نيست اين شركت هايي كه بعضا در خارج از كشور ثبت شده اند چگونه و با مجوز چه كساني شكارچي به كشور مي آورند شكار قانوني و غيرقانوني از سوي شكارچيان داخلي و خارجي در كنار حدود يك ميليون مجوز اسلحه اي كه وجود دارد و افزايش تعداد فشنگ ها از 300 به 500 عدد براي هر اسلحه، مجموعا دست به دست هم داده تا پس مانده هاي حيات وحش كشور را به سوي نابودي براند پيشنهاد سال 81 به عنوان سال بدون شكار آن هم از سوي يك NGO نشان مي دهد كه وضع تا چه حد بحراني است و از طرف ديگر اين نكته را يادآوري مي كند كه در بيرون از سازمان عده اي متوجه اين وخامت اوضاع هستند ولي هنوز در سازمان آب از آب تكان نخورده است دكتر سيدجاويد آل داوود (رئيس هيات مديره انجمن حمايت از حيوانات ) دكتر بهرام كيابي بوم شناس و متخصص حيات وحش مرداب گاوخوني عكس: ليلي مقيمي مژگان جمشيدي گفته مي شود كه شكار بخشي از تمدن گذشته بشري و نيز ايرانيان باستان بوده است. اما اينكه كشتار بي رحمانه و جمعي حيوانات با گلوله هاي سربي از چه زماني در ايران رواج يافت بايد به دوره صفويه اشاره كرد. به طور حتم با اختراع اسلحه نرخ شكار و صيد روند روبه رشدي در سرتاسر جهان به خود گرفت. از اين رو سال هاست كه كشورهاي پيشرفته و صنعتي قوانيني در خصوص شكار و صيد و محدوديت شكار وضع و به مرحله اجرا گذاشته اند. اما اين سير تحول آن طور كه بايد و شايد در كشور ما پيش نرفت. از قانون و كنترل شكار تامدت ها هيچ خبري نبود ضمن اينكه نابودي و تخريب محيط زيست طبيعي در طي سال هاي گذشته به شدت گسترش يافت به طوري كه تنها در قرن اخير طي دو دهه 2 گونه شاخص و برجسته از حيات وحش كشور و گربه سانان جهان را براي هميشه از دست داديم. شير آسيايي كه تا قرن ها سمبل قدرت و استواري ايران و ايراني بود و ببر خزري كه دومين گربه سان عظيم الجثه جهان بربلنداي البرز فرمانروايي مي كرد براي هميشه به تاريخ پيوستند. بعد از آن بود كه قوانيني براي كنترل وضعيت نابسامان شكار و صيد در كشور وضع شد ولي باز هم به طوركامل به مرحله اجرا درنيامد. تخريب زيستگاه ها اعم از مراتع و جنگل ها و كوه ها، آلودگي آبها، چراي بيش از حد دام، شكار و صيد بي رويه و افزايش ناگهاني جمعيت و بالاخره توسعه ناپايدار در تمامي زمينه ها در دو دهه اخير چنان بلايي برسر حيات وحش كشورمان آورده كه شايد در طول تاريخ بي سابقه باشد. نسل بسياري از گونه هاي جانوري در بسياري از مناطق و زيستگاه ها به طور كل از بين رفته و شمار گونه هاي آسيبپذير روبه افزايش است. شايد بزرگترين اشكال در اين نكته نهفته باشد كه ما برخلاف ساير كشورها قبل از استفاده صحيح از فرآورده هاي صنعتي و فن آوري نوين، فرهنگ استفاده و مصرف اين فرآورده ها را نمي آموزيم و ديگر اينكه به آزمودن آزموده هاي ديگران كه نتيجه منفي به دنبال داشته تقريبا عادت كرده ايم و نكته آخر اينكه به ذخاير طبيعي به عنوان يك منبع لايتناهي و تمام نشدني مي نگريم كه هيچ پاياني در آن نيست. جاي تعجب نيست كه وقتي بدون داشتن فرهنگ مصرف و استفاده صحيح و اصولي ناگهان به يكباره همه از گاري سواري و درشكه سواري به وادي ماشين سواري مي رسند، نام تهران هم مي تواند به عنوان يكي از آلوده ترين شهرهاي دنيا ليست شود. استفاده هاي نابجا از بوق هاي ماشين و ايجاد آلودگي هاي صوتي _ به طوري كه اخيرا بوق هاي بعضي از ماشين ها از آن ريتم هميشگي خارج و به صداي گاو و خروس و الاغ تغيير داده شده كه به نوعي تجاوز به حريم شهروندان و توهين آشكار به شعور آنان مي باشد _ و استفاده از اتومبيل هاي شخصي به تعداد هر يك از افراد خانواده و حجم فزاينده آلودگي هوا و ترافيك يكي از عوارض فقر فرهنگي در استفاده از تكنولوژي نوين در كشور محسوب مي شود. درد دل در اين خصوص بسيار است ولي از آنجا كه بحث از شكار مقصود نهايي ما است و صحبت از ديگر مسايل در اين مقوله نمي گنجد به همان شكار باز مي گرديم. شكار كه در واقع به نوعي بهره برداري از جمعيت هاي حيات وحش برطبق ضوابط مشخصي اطلاق مي شود در برگيرنده دو هدف عمده زيستي و اجتماعي است ولي با پيشرفت دانش اكولوژي امروزه تقريبا تمامي اهداف زيستي كه در اين خصوص براي شكار تعريف مي شود از رده خارج و به دور از هرگونه منطق علمي به حساب مي آيد و تنها درباب اهداف اجتماعي فضا براي گفت وگو باز است. شكار كه روزگاري نه چندان دور وسيله اي بود براي امرار معاش و تامين غذاي خانوارها، امروز به يك نوع تفريح و تفنن براي عده زيادي از مردم تبديل شده است. صدور مجوزهاي حمل اسلحه با ارقام نجومي و مجوزهاي شكار و صيد براي شكارچيان داخلي و خارجي در كنار هجوم بي سابقه شكارچيان غيرمجاز به زيستگاه ها و كوتاهي و تعلل در امر حفاظت، شرايط را به مراتب بيش از گذشته براي حيات وحش كشورمان بحراني كرده است. از اين رو انجمن حمايت از حيوانات ايران در يك اقدام نمادين سال 81 را سال بدون شكار نامگذاري كرده و تبليغات گسترده اي را براي توقف كوتاه مدت شكار كه ادامه حيات جانوران كشور را در شرايط كنوني تهديد مي كند تدارك ديده است. اين انجمن درصدد است با برپايي نشست هاي مشترك با مسئولين سازمان حفاظت محيطزيست اين سازمان را متوجه خطري كه حيات وحش كشورمان را با تهديد جدي روبه رو كرده است، بيش از گذشته آشنا كند تا شايد صدور مجوزهاي شكار براي يك دوره لغو شود و چنانچه سازمان محيطزيست بر صدور پروانه هاي شكار تاكيد غيرموجه داشته باشد، پيشاپيش آمادگي خود را براي خريد تمامي مجوزهاي شكار به مدت يكسال اعلام كرده است. با شروع اولين زمزمه هاي اين حركت بعضي از كارشناسان و متخصصان علوم جانوري و زيست محيطي حمايت خود را از اين امر اعلام كرده اند. دكتر محمدبلوچ استاد جانورشناسي دانشگاه تهران و دكتر بهرام كيابي بوم شناس و متخصص حيات وحش و استاد دانشگاه شهيد بهشتي از جمله اين پيشگامان و مدافعان هستند. با دكتر سيدجاويد آل داوود رئيس هيات مديره انجمن حمايت از حيوانات در خصوص برنامه هاي اين انجمن و انگيزه و اهداف آنها به گفت وگو نشستيم كه خلاصه اي از آن از نظر مي گذرد: در سميناري كه 2 سال قبل با عنوان گربه سانان ايران برگزار كرديم به اين نتيجه رسيديم كه يكي از عمده ترين علل انقراض دوگونه از گربه سانان ايران در كنار ساير عوامل، شكار بوده است. شكار قانوني و غيرقانوني از سوي شكارچيان داخلي و خارجي با مجوزهاي مختلف از ارگان هاي ذيربط در كنار حدود يك ميليون مجوز اسلحه اي كه وجود دارد و افزايش تعداد فشنگ ها از 300 به 500 عدد براي هر اسلحه مجموعا دست به دست هم داده تا همان پس مانده هاي حيات وحش كشور را به سوي نابودي براند. شليك حدود 500 ميليون فشنگ قانوني و رقمي بيش از اين فشنگ غير قانوني به حيات وحش و تصور اين كه يك صدم اين تعداد فشنگ به هدف برخورد كند خود فاجعه زيست محيطي در كشور خواهد بود. متاسفانه سازمان حفاظت محيطزيست هم تلاش چنداني در اين خصوص انجام نداده و نمي دهد. ما از علماي مختلف هم استفتائاتي گرفتيم و تقريبا اكثريت قريب به اتفاق آنها معتقد بودند كه شكار تفريحي يعني همين نوع شكاري كه امروزه رايج شده از نظر شرعي حرام است. گذشته از اين اطلاعات فقهي، معادلات علمي هم در اين راستا ما را وادار مي كند تا حداقل يكسال به عنوان يك طرح ملي به حيات وحش كشورمان فرصت تجديد نسل و زايش بدهيم و با هرگونه شكاري مبارزه كنيم. هم اكنون پيشنهاد خريد تمامي مجوزهاي شكار را به سازمان داده ايم. براي اين كار از مجامع بين المللي هم حمايت هايي گرفته ايم تا در اين قضيه ما را ياري رسانند و اين را هم مي دانيم كه مطابق معمول سازمان در پاسخ به ما هرگونه كسب درآمد از اين راه را انكار و برقراري تعادل در اكوسيستم را بهانه مي كند كه ما با توجيهات منطقي و علمي اين را هم قبول نداريم. وقتي هنوز سازمان آمار و ارقام درستي از تعداد وحوش در مناطق ندارد چطور مي خواهد تعادل برقرار كند. متاسفانه چندسالي است كه شركت هاي داخلي و خارجي هم با راه اندازي سايت هاي اينترنتي و جذب شكارچي از اقصي نقاط دنيا به اين كار دامن زده اند كه معلوم نيست اين شركت هايي كه بعضا در خارج از كشور ثبت شده اند (مثل كشورهاي اروپايي و آمريكايي ) چگونه و با مجوز چه كساني شكارچي به كشور مي آورند. در مورد شكارچيان خارجي قصد داريم با دادن اطلاعاتي به IFF (صندوق دفاع از حقوق حيوانات ) و يا Cites از آنها كمك برگزاري بگيريم مسابقه عكاسي و نقاشي و دو سمينار علمي و ارائه راهكارهاي عملي و علمي با موضوع سال بدون شكار از اهم برنامه هاي ما در سال آتي است. ما در وهله اول خواستار توقف صدور پروانه شكار براي حداقل يكسال و بعد سرشماري علمي از تعداد وحوش در زيستگاه ها هستيم. از هايي NGO كه اهدافشان با اهداف انجمن تا حدودي يكسان است، انتظار داريم تا از اين موضوع حمايت كنند، مردم نيز بايد حساس بشوند و در اين موارد واكنش نشان بدهند و حضور شكارچيان غيرمجاز را در محدوده زيست خودشان گزارش دهند و اگر جايي شكار و قاچاق غيرقانوني وحوش مي بينند به روابط عمومي انجمن يا ادارات محيطزيست اطلاع دهند. هدف ما طرح يك ايده است و اين كه تا چه حد موفق باشيم به اين بستگي دارد كه چقدر مردم و مسئولين كمك كنند. شكي نيست كه در اين راه با مخالفاني هم روبه رو هستيم كه از لحاظ موقعيت سياسي و اقتصادي از ما پيش تر هستند و قطعا ما در مقابله با آنها توان لازمه را نخواهيم داشت ولي اين دليل نمي شود كه دست از تلاش برداريم ما حرف مان را مي زنيم و حقايق را روشن مي كنيم تا شايد بالاخره بتوانيم گامي هرچند كوچك براي حفظ نسل اين مخلوقات باارزش برداريم. * توقف شكار ضروري است دكتر بهرام كيابي اكولوژيست و متخصص حيات وحش ضمن حمايت از سال بدون شكار، ضرورت اجراي اين طرح را به شرح زير خاطرنشان مي سازد: شايد اين سوال در بعضي از اذهان ايجاد شود كه اصلا حيات وحش به چه معناست. حيات وحش تعاريف مختلفي دارد از طرفي حيات وحش به هر زيستمندي اعم از گياهي و جانوري كه بدون اتكا به انسان زندگي مي كند گفته مي شود و از طرف ديگر و به طور عمومي به آن دسته از مهره داراني كه عمدتا شامل پرنده و پستاندار مي شود نيز اطلاق مي شود. اگر حيات وحش را با پرندگان و پستانداران در نظر بگيريم، كشورمان ايران را مي توان يكي از غني ترين كشورها از لحاظ تنوع گونه اي به حساب آورد. در سراسر دنيا شايد تنها بتوان به آمريكا، استراليا و ايران اشاره كرد كه از يك تنوع اقليمي خاصي برخوردارند و همين امر باعث تنوع در بين گونه ها هم شده است. ايران يكي از اين دسته از كشورهايي است كه به لحاظ چينش و جاگيري انواع گونه ها از اقليم هاي متفاوت در كنار هم، بي نظير است. براي مثال گرگان را در نظر بگيريم كه از يك طرف منطقه جهان نما با درختان سرخدار و وحوشي مثل گوزن، سياه گوش و كبك دري آن را در بر گرفته است و در شمال اين شهر دشت تركمن صحرا واقع شده است با انواع جانوران بياباني مثل كوكر، وارانوس و كفچه مار. اين تنوع اقليمي و جانوري در نوع خود واقعا بي نظير است و كمتر جايي در دنيا يافت مي شود كه اين تضادها را در خود جاي داده باشد. حيات وحش ايران در زماني نه چندان دور از لحاظ جمعيت هم غني بود ولي امروز وضعيت مطلوبي ندارد. اما اين كاهش جمعيت از كجا شروع? شد به طور كلي چنانچه فراواني يك گونه در يك منطقه از لحاظ كمي به حدي رسيده باشد كه قادر به احياي خودش نباشد در اين صورت با افت جمعيت روبه رو شده ايم. تا اواخر دهه 50 از مناطق به نحو بهتر و مطلوبتري حفاظت مي شد و اين حفاظت باعث شده بود تا كاهش جمعيت وحوش حس نشود البته همان موقع هم جمعيت بعضي از گونه ها كم بود مثل تمساح پوزه كوتاه، گوزن زرد، گورخر، يوزپلنگ، خرس سياه و... ولي با حفاظت موثر در آن زمان توانسته بودند تا حدودي جمعيت اين وحوش را احيا كنند. حيات وحش كشور ما در آن موقع به دو گروه قابل تقسيم بندي بود: آنهايي كه فراوان بودند و مديريت شان مساوي بود با نحوه بهره برداري به شيوه پايدار و ارزيابي زيستگاه از لحاظ پويايي و پتانسيل جمعيت; مثل كبك و يا قوچ و ميش و... و دسته دوم گروهي كه كم بودند و آسيبهاي وارده به جمعيت را از قبل بر پيكره خود حس كرده بودند و برنامه بر اين بود تا جمعيت شان را احيا كنند. اما در دو دهه اخير وضعيت گروه دوم به مراتب بحراني تر شد و گروه اول هم به مرز بحراني رسيد. من به جرات مي توانم بگويم اگر در منطقه اي حتي يك دهم اين وحوش هم باقي مانده باشد خيلي خوشحال كننده خواهد بود و متاسفانه در بسياري از مناطق همين يك دهم هم باقي نمانده است. از طرف ديگر بي توجهي هاي خاصي هم به گروه ديگري از جانوران شده چرا كه گروهي كه فراوان بوده اند هميشه بيشترين اطلاعات را از آنها داشته ايم و آنهايي هم كه كم بوده اند با گفت وگوها و رفت و آمدهاي بين المللي و كتابها و انتشارات اخبار روي آنها تمركز كرده ايم. آن وقت درخصوص عده اي از حيوانات كمي غفلت شده مثل پلنگ و خرس قهوه اي. ما هنوز يك آمار دقيق از پلنگ ايراني نداريم. هرچه موجود است در حد حدس و گمان است. در مورد پرندگان هم همين طور، به همان اندازه كه به عقابها و شاهين ها توجه شده به جغدها بي توجهي شده است. شايد مهمترين علت ظهور بحران هاي عديده در جامعه وحش كشور دوگانگي در نوع نگرش به حيات وحش در قبل و بعد از انقلاب بوده تا سال 57 مديريت حيات وحش به مديريت حيوانات تروفه تبديل شده بود يعني توجه خاص به حيواناتي مبذول مي شد كه مي توانستند از آنها براي جنبه هاي زيبايي شناختي با استفاده از پوست و شاخ و جمجمه استفاده كنند و اين توجه خاص يك حالت افراطي به خود گرفته بود. حتي در سال 56 برنامه اي در دست بود كه چرا مرال هاي نر پارك ملي گلستان داراي شاخ كوچك اند و تصميم بر اين بود با حذف اين نرها به گوزن هاي شاخ بلند فرصت بيشتري دهند. اما بعد از انقلاب مشكلي كه كماكان تا به امروز هم به قوت خود باقي است اين است كه به حيات وحش همچون يك مقوله فانتزي نگاه مي شود كه چون عضو خيلي از كنوانسيون ها هستيم پس به ناچار بايد لااقل حرفش را به ميان بياوريم. در كنار اين عامل، عواملي مثل شكار و صيد بي رويه، ضعف مديريت، افزايش بيش از حد دام در مراتع، تخريب زيستگاه ها نه فقط از آن جهت كه پوشش گياهي آن از بين رفته بلكه امنيت هم در آن ها كاملا از بين رفته مزيد بر علت شد. يك زيستگاه مجموعه اي از پناهگاه، گريزگاه، چراگاه و.. است و حيات وحش بحران زده ما در حال حاضر به يك امنيت صددرصد احتياج دارد. مديريت در اين بخش تلفيقي است از علم و علم هنر يعني داشتن آگاهي هاي لازم از محيط زيست و هنر يعني اداره كردن اين مجموعه به نحو مطلوب. در مديريت حيات وحش اولويت بايد با حفظگونه باشد نه حفظ منافع. سال ها است كه در اين كشور نبايد شكار انجام شود ولي متاسفانه مي شود. در سال 77 زماني كه شخصا مديريت دفتر آبزيان و حيات وحش سازمان را برعهده داشتم طرح ممنوعيت شكار را براي يك تا دو طول نسل پيشنهاد دادم، رياست سازمان هم پذيرفتند اما بعد گفته شد كه براي امسال دير شده چرا كه قبلا اعلام شده شكارچيان براي دريافت دفترچه مراجعه كنند. اما اين كه چرا سال هاي بعد اين امر عملي نشد خود جاي سوال دارد و يا شايد نشان از بي توجهي مسئولين سازمان به اوضاع وخيم موجود است. به اعتقاد من پيشنهاد سال بدون شكار از سوي انجمن حمايت از حيوانات يك پيشنهاد خوب و منطقي هرچند است با يك سال نتيجه لازم عايد حيات وحش نخواهد شد ولي باز هم موثر است. من در آن زمان پيشنهاد 3 تا 5 سال توقف شكار را دادم. جمعيت بعضي از وحوش واقعا كاهش فراواني داشته و ساختار سني در بعضي از جمعيت ها به نحوي است كه اگر قرار باشد چند راس حيوان بالغ ديگر هم شكار شود از قدرت باروري اين گروه كم خواهد شد. چون معمولا رسم بر اين است كه حيوان نر كشته مي شود. در اين صورت اگر نرها از جمعيت حذف شوند شايد سال بعد هم تعداد بر فرض مثال همان 100 راس باقي بماند ولي با يك ساختار سني درهم ريخته، كه در حال حاضر روند انقراض را طي مي كند مثلا وقتي طول نسل علفخواران در حدود 54 سال است پس حداقل بايد يكي دو نسل به آنها فرصت زادآوري و تجديد نسل مجدد داده شود. متاسفانه آماري كه در حال حاضر از شهرستان ها به سازمان گزارش مي شود عمدتا برپايه مشاهدات است تا مستندات علمي و از همه بدتر اين كه باز هم بسياري از مديران كل با توقف شكار براي يك مدت كوتاه مخالف اند. اما مديران و مسئولين سازمان همواره دو دليل عمده براي رد پيشنهاد توقف شكار در آستين دارند. اول اين كه اگر مجوز ندهيم، آمار تخلف بيشتر مي شود و متخلفين وحوش را از بين مي برند، پس چه بهتر كه مجوز بدهيم، و ديگر اين كه اذعان مي دارند در بسياري از نقاط افراد محترمي وجود دارند كه فراتر از محدوده خودشان شكار نمي كنند مثلا آقايان مهندس هستند يا دكتر هستند. اينها دلايلي است كه امروز ديگر حتي يك نوجوان را هم قانع نمي كند چه رسد به يك قشر تحصيل كرده. از طرف ديگر هم ادعا مي شود كه اگر شكاري صورت نگيرد تعادل اكولوژيكي زيستگاه ها به هم ريخته و بسياري از جانوران طغيان مي كنند. امروز ديگر اين ادعا پايه و اساس علمي ندارد. در سطح مهره داران ما هرگز نمي توانيم عامل كنترل كننده باشيم و طغيان يك گروه ديگر از مهره داران به اين راحتي ها صورت نمي گيرد كه ما بخواهيم آن را كنترل كنيم ولي در سطح بي مهرگان اين طغيان جمعيت وجود دارد مثل ملخ ها، شته ها و... هرچه از سطوح پايين تر به سطوح بالاتر و رده هاي بالاتر جانوري مي رويم پيچيدگي زندگي با پيشرفت هاي فيزيولوژيكي و مورفولوژيكي بيشتر مي شود و آن وقت ديگر عوامل طغيان يكي دو تا نيست يك سلسله مراتب پيچيده اي را مي طلبد. ولي اينجا به زور مي خواهند به همه تلقين كنند كه همين طور است در حالي كه اين ادعا هم عملا مردود است. پيشنهاد سال 81 به عنوان سال بدون شكار آن هم از سوي يك NGO نشان مي دهد كه وضع تا چه حد بحراني است و از طرف ديگر اين نكته را يادآوري مي كند كه در بيرون از سازمان عده اي متوجه اين وخامت اوضاع هستند ولي هنوز در سازمان آب از آب تكان نخورده، چرا كه هنوز فكر مي كنند آنقدر دارند كه نياز به اين گونه آيش ها نداشته باشند. ولي مسئله اين است كه بايد بدانيم عملا جمعيت وحوش چقدر بايد مي بوده و الان چقدر است. مگر حتما بايد به صفر برسيم تا بگوييم تمام? شد مگر كاهش جمعيت در اين حدي كه ديگر در زيستگاه هاي ما به ندرت شكار يافت مي شود خود يك زنگ خطر به حساب? نمي آيد حضور شكارچيان خارجي در سال هاي اخير هم مشكل ساز شده و اين موضوع هم از آنجا نشات مي گيرد كه اكوتوريسم در ايران به غلط فهميده شده و اين طور تصور مي شود كه آوردن چند نفر شكارچي خارجي در مقايسه با زماني كه هيچ شكارچي به كشورمان نمي آمد، يعني پيشرفت و توسعه اكوتوريسم. در حالي كه يك شكارچي خارجي خود به خوبي از قوانين شكار آگاه است و خيلي خوب مي داند كه در ليست قرمز IUCN چه حيواناتي جزء گونه هاي آسيبپذير ما هستند با اين كار به اصطلاح به دنبال تبليغ و درآمد براي كشورمان هستيم ولي عملا اين بدترين نوع تبليغ براي ما خواهد بود، چون با وجود عضويت در كنوانسيون تنوع زيستي و سايتيس، براي حيواناتي كه در ليست قرمز قرار دارند مجوز شكار صادر مي كنيم. به اعتقاد من، پيشنهاد يك چنين سالي با اين نام، يك هشدار است حتي اگر صرفا جنبه تبليغاتي داشته باشد و در عمل زياد موفق نباشد، ولي بهتر بود اين كار از طرف سازمان حفاظت محيط زيست صورت مي گرفت.