Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810116-54611S3

Date of Document: 2002-04-05

ماليخولياي جوانان ايراني به كوري چشم تو كيوان حسيني خاله جان راست مي گفت. دختر و پسر مثل پنبه و آتش هستند. اصلا تقصير تو بود كه هميشه دنبال كارهاي عجيب بودي. مي گفتي بايد از حق و حقوقت دفاع كني. مي گفتي دختر و پسر پنبه و آتش نيستند كه مدام از همديگر دور نگه داشته شوند. مي گفتي مي خواهي قبل از اين كه به عقد كسي دربيايي، حتما طرف را ديده باشي. كسي نمي گفت كه او را نبين. فقط بابا گفت هروقت او آمد خانه ما تو از پستو بيرون نيا. بدبخت! به خاطر خودت گفت. فكر مي كني من به خاطر يك سرك ناقابل كم بدبختي كشيدم. هنوز هم مادر شوهرم سركوفت مي زند كه وقتي ما آمديم، تو يك پايي دم در منتظر بودي. هر چه من خودم را به كوچه علي چپ مي زنم باز هم سوسه مي آيد و حالم را مي گيرد. فكر مي كردي چون بابا گذاشت ديپلمت را بگيري، از همه ما بيشتر مي داني. بقيه چطور ازدواج? كردند تو با بقيه چه فرقي داشتي، همين داداش اصغرمان مگر قبل از ازدواج اين دختره ورپريده را ديده? بود نه كه نديده بود. ولي اي كاش مي ديد و مي فهميد چه مارمولكي است، اين دختره بي كس و صاحاب است. اگر آقاجان پا پيش نمي گذاشت، اصغر بيچاره، اين طوري خاك بر سر نمي شد. چشمت افتاده بود به آن دختره سركوچه كه هميشه براي ما كلاس مي گذاشت و مانتو كوتاه مي پوشيد. آن ها اگر رگ و ريشه داشتند كه پدرش، مادرش را طلاق نمي داد. عقلت را سپرده بودي دست يك قرتي تازه به دوران رسيده كه هميشه با گوشي موبايل دوستش پيش ما ]... [ بابا مي آمد مي گفت از خر شيطان پايين نمي آيي، ولي انگاري سوار الگانس شيطان شده بودي. بي خيال نمي شدي كه. اگر زن پسر حاج عباس شده بودي الان من را نصفه شبي از خانه شوهرم آواره نمي كردند كه بيايم، ناز تو را بكشم. حرف هايي مي زني كه اگر بميرم هم به بابا نمي گويم تا تو را از زيرزمين بيرون بياورد. غلطهاي اضافي مي كني. آن وقت از من مي خواهي رويش ماله? بكشم چي چي جو راه انداخته ايد براي دفاع از حقوق دخترها. تو اگر عرضه داشتي دانشگاه قبول مي شدي. اين درس خواندن هم برايت بهانه شده تا آبروي خانواده را ببري. دختر! امسال 20 سالت تمام مي شود. داري مي ترشي مي ماني بيچاره روي دست ما و هيچ كس نمي آيد خواستگاريت ها! بيا بي خيال اين ادا و اطوارها شو و زن اين پسره بشو. بابايش به اندازه حاج عباس پول ندارد ولي مادرش قول داده كه برايش يك پيكان مدل 80 بخرند تا مسافركشي كند. كاظم مي گفت اگر توي خط آزادي - رسالت كار كند روزي 20 هزار تومان كاسب است. تازه مي تواند تابستان با ماشين خودش تو را ببرد شمال خره! كي آدم? مي شوي من و مامان دق كرديم از بس قر و اطوار تو را تحمل من كرديم كه فكر مي كنم تو اين بازي ها را در مي آوري. اگر فكر مي كني اين پسرهاي بي بوته كوچه و خيابان مي آيند خواستگاري ات، خواب باطل اين ها ديدي اگر عرضه داشتند، صبح تا شب توي خيابان علاف نبودند. همه شان يا عملي اند يا بنگي و چرتي. خدا شاهده كاظم خودش برايم تعريف كرد كه چطوري سيگار را بار مي زنند و سركوچه، سرخپوستي مي كشند. تو كه از اين چيزها سردر نمي آوري. دختر براي شوهركردن است. دختر براي مادر شدن است. به خدا اگر الان دنيا را به من بدهند با يك تار موي احمد و محمد و مجيد و مصطفايم عوض اين نمي كنم توله سگ ها هر چقدر هم كه اذيتم كنند، باز هم بچه هاي من هستند. تو بايد شوهر كني تا بچه دار شوي. ?چيه چرا اين جوري به من نگاه? مي كني خب آرزو دارم دختر داشته باشم. چه عيبي دارد كه بچه پنجم را هم به دنيا اگر بياورم دختر شد به كوري چشم تو 16 سالگي شوهرش مي دهم. حالا مي بيني!