Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810116-54608S2

Date of Document: 2002-04-05

داغ سياه بر جبين طبيعت فرهاد رضائي ( (تعطيلات كجا? رفتي )) يكي از نخستين پرسش هايي است كه پس از ايام عيد و به هنگام تجديد ديدار با دوستان و همكاران خود در سال جديد با آن مواجه مي شويد، چنان كه گويي (( تعطيلات )) و (( سفر ) ) همچون دو يار نزديك با هم وصلتي ديرينه يافته اند و هر يك ديگري را به خاطر مي آورد. اما به راستي چرا به هنگام فراغت و ايام تعطيل، سفر همچون يك ضرورت جلوه مي كند. تعطيلات بسان چاقوي تيزي بر ريسمان يكنواختي ايام فرود مي آيد و گريزناپذيري آن را از هم مي گسلد، اما پاره اي اوقات نيز همين مجال به ظاهر دلنشين خود برشدت كسالت روزگار مي افزايد و اين امر به افراد و شرايط حاكم بر زندگي آنان وابسته است. آنان كه توان و بستر مناسب در اختيارشان است، بخشي از تعطيلات طولاني نوروز را در شهرها و آبادي هاي ديگر مي گذرانند تا آنچه در ايام غير تعطيل دشوار به نظر مي رسد را در فرصت به دست آمده تجربه كنند. صرف نظر از ديدن دوستان و بستگان ساكن در خارج از شهر ما، بازديد از شهرها و مناظر طبيعي زيبا و بهره گيري از آب و هوا و امكانات اين قبيل مناطق انگيزه بسيار نيرومندي براي بستن بار سفر و به راه افتادن خانواده ها به سوي جاده هاي كوتاه و بلند به شمار مي رود. انسان شهرنشين امروزي كه زندگي محبوسش در ميان ديوارهاي سخت و بلند و هواي آلوده بوي سرب و تباهي گرفته است، حتي از كوچكترين فرصت ها براي فرار از انواع آلودگي ها و يكنواختي توانفرساي زندگي شهري نخواهد گذشت. انسان موجودي است كه از زماني دور محيط طبيعي خود را با زيستگاهي غير طبيعي عوض كرده و اينك گاه و بيگاه به هنگام كرختي ناشي از درماندگي، روزهاي شيرين گذشته را از اعماق ناخودآگاه به ياد مي آورد و تبسم غريبي را بر لبانش تجربه مي كند. انسان كلان شهرنشين امروزي همان انسان قبيله اي ديروز است كه در زيستگاه غريب و خود ساخت خويش دست و پا مي زند. گذر از قبيله به كلان شهرهايي كه همچون فوق قبيله اي غول آسا متجلي شده است، چنان به سرعت رخ نمود كه اين موجود نگون بخت فرصت سازگاري با دود و آهن را نيافت. حال انساني كه غرق در انواع امكانات گوناگون زيستگاه شهري خود را تنها و غريب مي يابد در مجالي مناسب بار سفر مي بندد تا زماني را در بستر طبيعت و تصوير تار روزهاي دلنشين گذشته سپري كند. از اين رو اگر در اين ايام از شهر خود خارج شده باشيد، در جاي جاي جاده ها و كوه ها و دشت ها انسان هاي در حال گذري راديده ايد كه از بودن در قلب طبيعت زيبا آرامش و مسرت خاصي يافته اند. اگرچه بهره گيري رواني انسان از دامن طبيعت ضروري است و گرچه اين قبيل سفرها بسان شير اطمينان تضمين كننده پايداري تعادل رواني ما به شما مي رود، اما نحوه بهره گيري انسان از اين منابع بسيار غم انگيز و تاسف بار جلوه كرده است. ما كه به زندگي آلوده خو گرفته ايم و اوقات خود را غرق در انواع آلاينده ها سپري مي كنيم، حتي به هنگام گريز به طبيعت نيز آن را همچون سنتي گرانبها و گريزناپذير به دنبال خود تا دل طبيعت مي كشانيم و اين اوضاع را حتي در قله كوه هاي مرتفع نيز مي توان مشاهده كرد. در خارج از زيستگاه هاي شهري و روستايي در همه جا مي توان اثرات تاسف بار انسان هايي كه حتي زماني دور از آنجا گذر كرده اند را يافت. در آغاز سفر هر يك از ما به دنبال يافتن نقطه اي بكر و خلوت هستيم كه در صورت امكان پاي كسي به آن نرسيده باشد و بسان فاتحي پيروز بر آنجا فرود مي آييم، اما هنگامي كه اين محل به اصطلاح بكر را يافتيم ورق برمي گردد. حال هنگام مسابقه فرا رسيده هنگامي است كه كوله بار سفر خود را در محل زيباي كشف شده به زمين مي نهيم، مسابقه اي شرم آور شروع مي شود; به طوري كه همسفران عزم مي كنند تا داغ خود را چنان بر پيشاني آنجا بزنند كه مدت هاي مديدي پس از آن كساني كه از آن محل مي گذرند از اين حضور آگاه شوند. اين چنين است كه در گوشه و كنار كوه و دشت و جنگل مي توان انواع كيسه هاي پلاستيكي، بطري هاي نوشابه، قوطي هاي كنسرو و ديگر آثار مسافرين متمدن شهري را يافت. زندگي در قلب شهرهاي سياه و آلوده، آلايندگي را در ضمير ناخودآگاه ما چنان نشانده است كه حتي در زيباترين و تميزترين مناطق زمين حاضر به جدايي از آن نيستيم. هركس در پهنه اي كه بار خود را به زمين نهاده، تنها تا لبه زيرانداز خويش احساس مسئوليت مي كند و اين لبه همچون مرزي جلوه گر مي شود كه فراسوي آن محلي براي ريختن زباله و تخريب و تباهي است، بدون آنكه كه هيچ گونه مسئوليتي متوجه شما باشد. تغيير فرهنگ تنها با موعظه حاصل نمي شود، چرا كه ما چنان با اخلاقيات روزمره و عادات خويش خو گرفته ايم كه هر گونه تغييري در آن مستلزم بستر مطلوب و فشار محيطي مستمر است، حال آن كه فرهنگ سازان متاسفانه تنها به موعظه و نصيحت اكتفا مي كنند. سفر به دامن طبيعت و بازديد از نقاط مختلف بسيار زيبا و پسنديده است، اما هر سفر ما به منزله باري است كه بر آلودگي اين مناطق افزوده مي شود. ما به هنگام عبور و بازگشت به درون حصارهاي شهر تاريك خود داغي از سياهي را بر جبين طبيعت مي نشانيم بدان اميد كه تا سفر بعد و گذري دوباره اين داغ بهبود يافته و جاي خود را به داغي تازه دهد. طبيعت از آن ما و ما از آن طبيعتيم، اما همچنان كه اين مادر ما را در دامان خود پرورانده است، ما نيز بايد خود را با اصول و قواعد آن وفق دهيم. ما نيز همچون ساير موجودات مجاز به كام گيري از منابع طبيعي به اندازه نياز هستيم و حفظ پاكيزگي آن براي بهره مندي خود و ساير موجودات زنده وظيفه يكايك ماست. اميد آن كه از قدرشناسي ساير موجودات زنده اي كه آنان را پست تر از خود مي دانيم درس گرفته و در كنار استفاده و بهره مندي از منابع مختلف زمين به فكر استفاده هاي آتي خود و ديگران نيز باشيم.