Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810116-54606S2

Date of Document: 2002-04-05

غريبه آشنا نگاهي به زندگي و آثار ديويد سالينجر خلوت نشيني بي قرار نويسنده: ميگل مورا مترجم: رامين مولايي برخلاف تصور خوانندگان آثار جي. سالينجر دي و آنچه از كتابهايش بر مي آيد، وي در زندگي خود مردي برجسته، سرشار از هوش و استعداد، قابل درك و تحمل، شوخ طبع و احساساتي نيست. بنا به گفته دختر نويسنده ( (مارگارت آ. سالينجر )) او مردي كاملا مغاير با يك اين هاست مرد خودمحور، بي احساس و مردمداري كه زنانش را مي آزارد و به محض آن كه نغمه اي مخالف او ساز كنند، رهايشان مي كند، مردي لايق و توانا در تبديل و ترسيم چهره اي آرماني از خود; روشنگري با اراده اما ناموفق در ساختن يك اثر بزرگ از زندگي شخصي اش! ... اين افشاگري ها در واقع نيروي محركه اصلي كتابي به نام ( (راهب نگهبان روياها )) است كه زندگي نامه نويسنده پرآوازه به روايت نزديكان وي و به قلم دختر او است. ( (جروم ديويد سالينجر )) متولد 1919 در نيويورك از يك آكادمي نظامي فارغ التحصيل شد و مدت زماني بسيار كوتاه در دو دانشگاه به تحصيل پرداخت. اين اطلاعات اندك تقريبا تمامي آن چيزي است كه از زندگي نامه رايج اين نويسنده اسرارآميز و هوشمند در اين كتاب آمده و مي افزايد كه در مهم ترين و بزرگ ترين رمان يعني ((ناتور دشت )) ( ) 1951 اين نويسنده است كه با تغيير نام خود، در پشت شخصيت اول اثر خويش ((هولدن كالفيلد ) ) كه در قالب نماديني از بلوغي ياغي و عاصي در جست وجوي حقيقتي دور وراي دنياي دغل و دوروي بزرگ ترهاست، پنهان مي شود. همه يا تقريبا همه آثار سالينجر در مورد خودش هستند: آن ها كه ادامه ندادن زندگي شان را ترجيح مي دهند، برادران گلاس Glass ( سيمور، بوبو، فراني، زويي، بودي، والت، واكر ) جواناني زودرس، درخشان، به غايت هيجاني و حساس و اكثر اوقات با ميلي شديد به خودكشي، كه در داستان فراموش نشدني ( (يك روز عالي براي موز ماهي ) ) بالاخره به انجام اش مي رسانند. مارگارت آن (پگي ) سالينجر ( ) 1956 دختر بزرگ نويسنده و دانش آموخته رشته حقوق در زندگي نامه اي كه از پشت پرده زندگي پدرش نوشته، به درستي نيم رخي از بچه ها و جوانان آثار پدرش به دست مي دهد و زني را به تصوير مي كشد كه آزارهاي وحشتناكي را از سر گذرانده است: او در صفحه 431 كتاباش مي نويسد: ((براي پدر من داشتن هر كمبودي دليل قابل پذيرشي براي تنفر و يك نقص، عامل وجودي يك انسان فراري و عاصي يا يك جنايتكار است. براي من نه اين موضوع كه دنياي پدرم تا اين ميزان خالي از وجود افرادي واقعي است و نه اين كه شخصيت هاي داستان اش غالبا خودكشي كنند، تعجبآور نيست. )) گذشته از قابل بحث بودن حسن نيت دختر نويسنده در مقام قضاوت پيرامون زندگي خصوصي قابل احترام پدرش، - زندگي اي كه به گفته وي براساس باوري صوفيانه كه به همه چيز چون ((نمود و توهم )) مي نگرد و وقف تصوراتي دور از واقعيت مي شود - كتاب او ضمن اعلام انزجار از شيوه زندگي نويسنده، در همه جا به پاس خلق آثاري بزرگ و ماندگار توسط نويسنده، از وي با تكريم ياد مي كند. پگي سالينجر با فاصله هايي از هم، بسيار گزنده و نيشدار مي نويسد، مثلا آن جا كه پدرش را به خاطر سرشت خودخواه اش سرزنش مي كند: ((درد و رنج خود را چون سرطاني لاعلاج بزرگ كرده و به رخ مي كشد; ولي وقتي مسئله بر سر رنج توست، رفتارش بسيار متفاوت است ) ) و يا آن جا كه: ( (دفاع آتشين از يكرنگي، بي ريايي و تقدس آثار و كلمات وي )) را به استهزاء گرفته، مي نويسد: ((او هرگز به اين مفاهيم باور ندارد. )) اما در نهايت ژرفي افكار و اندوه نهفته در آثار پدر را پذيرفته، مي نويسد: ((به نظرم همين خصيصه آثار پدرم است كه اين چنين باعث ايجاد حس احترام خوانندگان نسبت به او و به همان ميزان سبب آزار من گرديده است: اين نياز شديد فردي كه در لبه پرتگاه قدم برمي دارد )) (باوري كه عنوان ( (ناتور دشت )) زاييده آن است ).هم چنين استحقاق توفيق هنري غيرقابل ترديد وي را مي پذيرد: ( (پدرم زندگي اش را در راه نوشتن آثاري بسيار زيبا و ماندگار سپري كرده است. )) به علاوه تقدير سالينجر همانند بسياري از شخصيت هايش همراهي با جنگ جهاني دوم در اروپا و رسيدن به درجه گروهباني است. دخترش بي هيچ پرده پوشي تعريف مي كند: ( (او در سال 1942 به صف هايي كه براي سربازگيري تشكيل مي شد مي پيوندند و از شهروندي ساده به يك نظامي بدل مي شود و در تمام سال هاي پس از آن هرگز نديدم كه از يك نظامي به يك شهروند تغيير وضعيت دهد! )) مانند شخصيت هاي آثارش كه خودكشي مي كنند با غم و اندوهي ماندگار از جنگ بازمي گردد، حفره هاي تيره زخمي كه به نظر نمي رسيد ترميم بيابند. ((قرباني تقدير و رنج ناتواني در عشق ورزيدن! ) ) همسر اول اش يك كارمند دولت نازي به نام (( سيلويا )) است، دومي ((كلر )) Claire نام دارد و مادر فرزندان اش (( مارگارت ) ) و (( ماتيو ))همسر فعلي اش ((كولين ) ) پنجاه سال كمتر از نويسنده سن دارد. اما شايد كليد وجود نويسنده در اين دو فراز از كتاب خلاصه شده باشد: ((تو تنها به موضوعات هنري اي دست درازي مي كني كه گمان مي بري شايد تو را خلوت نشيني هديه كنند )) و نيز ( (همواره از كلمات ساده و پيش پا افتاده سود مي بري. منبع: ال پائيس 23 فوريه 2002