Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810115-54595S1

Date of Document: 2002-04-04

افزايش عزت نفس بهترين سرمايه گذاري در زندگي آبراهام مزلو، روانشناس مشهور، در كارهاي باليني خود افرادي را وصف مي كند كه از هر جهت سالم هستند، اما از فقدان شوق و هيجان در زندگي خود در رنج به سر مي برند. وي اين افراد را مردماني باهوش كه زندگي احمقانه اي را مي گذرانند، بنا مي نامد به گزارش مزلو، وقتي اين افراد به خودآگاهي لازم دست يابند و زندگي خود را بر پايه عشق و علاقه وسليقه هاي خود بنا مي نهند و خود را درگير برخي فعاليتهاي فكري وذوقي مي كنند، بهبود مي يابند. مزلو بر پايه اهميت زيادي كه براي انگيزش ها قائل بود، سلسله مراتبي از نيازهاي انساني فراهم كرده است. در اين سلسله مراتب، نيازهائي كه در پله هاي پائين تر نردبان انگيزشي هستند، نظير نيازهاي فيزيولوژيك و ايمني، بايد قبل از نيازهايي مانند عشق، نياز به عزت نفس و نياز به خود شكوفايي، كه در پله هاي بالاتر نردبان قرار دارند، برآورده شوند. نظريه مزلو از مطالعه افراد داراي اختلال عاطفي سرچشمه نمي گيرد، بلكه از بررسي سالمترين شخصيت ها منشا گرفته است و در دهه هاي 1960 و 1970 محبوبيت فراواني كسب كرد. مزلو تاكيد داشت: ( (درمان روانشناسانه تنها درست كردن آنچه كه در هم شكسته است نبوده، بلكه به ظهور رساندن بهترين ويژگي ها و بالفعل كردن توانائي هاي بالقوه انسان نيز هست. )) طبق نظر او، خودشكوفائي انتزاعي ترين نياز انسان است. منظور او از خود شكوفائي اين است كه هر انساني گرايش دارد با برداشتن موانع و با محقق ساختن ظرفيت هاي بالقوه و منحصر به فردش، به بالاترين حد خود و به كمال در زندگي برسد. از سوي ديگر به گزارش روزنامه همشهري - يكشنبه 8 مهر- 1380 خودسوزي زنان در برخي شهرها تبديل به پديده اي اجتماعي شده است، نظر برخي از تحليلگران در اين گزارش قابل تامل است. اين افراد فقر را نخستين علت خودسوزي نمي دانند و در بررسي چگونگي اين رفتار غيرعادي، سن، جنس، شرايط زندگي و موقعيت خاصي را كه افراد در آن قرار دارند، در نظر مي گيرند و دلايل زير را مطرح مي سازند: * نداشتن حق انتخاب مسير زندگي و تحمل نظرات ديگران. * تحمل ناملايمات و ذبح كردن خودخواهي در پاي دگرخواهي. * تن دادن به ازدواجهاي اجباري و محدوديتهايي كه خانواده برايشان بوجود مي آورد. * عدم رضايت از همسر، زندگي شخصي و نارضايتي از زندگي عاطفي خود. از گزارش مزبور مي توان چنين استنباط كرد، كه اين افراد دست به خودسوزي مي زنند، چون برايشان رهايي و برآوردن نيازهاي معنوي از اولويت بيشتري برخوردار در است واقع، چون رها زيستن برايشان ميسر نيست، مردن به دلخواه خود را برمي گزينند. اين گزارش بار ديگر اهميت دنياي درون انسان ورضايت فرد از زندگي را به شدت آشكار مي سازد. امروزه غالب روانشناسان برخورداري از عزت نفس را به عنوان عامل مركزي و اساسي در سازگاري عاطفي، اجتماعي افراد مي دانند. ارتقاي عزت نفس بهترين سرمايه گذاري در زندگي به عنوان يك عامل مهم رضايت از زندگي، بهترين سرمايه گذاري در ارتقاي زندگي، عزت نفس عزت است نفس پائين باعث مي شود كه ما خود واقعي مان را با شرمندگي پنهان سازيم، جلوه هاي تدافعي از خود بروز دهيم و مانع از شكوفايي توانائي هايمان شويم. به كمك عزت نفس سالم، ديگرلزومي ندارد كه از خود پنهان شويم، مسير زندگي مان را خودمان به دست مي گيريم و منفعل نخواهيم عزت بود نفس سالم به ما كمك مي كند تا خود را باور كنيم و به خودمان عشق بورزيم، روياهاي خود را به واقعيت درآوريم و آينده خود را بسازيم. شخصي را مي بينيم كه از ديد خود فردي است با اعتماد به نفس و راحت. او از استعدادهاي خود استفاده مي كند و از زندگي لذت مي برد. او به دنيا نگرشي مثبت او دارد از اطرافيان خود انتظار دارد، برايش ارزش قائل شوند. او احساس مي كند، شايسته محبت، شادي و روابط رضايت بخش است. برعكس شخص ديگري بر اين باور است كه فردي بي مصرف است و همواره در روابط خود لطمه مي بيند يا اينكه علائق او ناديده گرفته مي شود و روياهايش محكوم به شكست است. او احساس مي كند كه لياقت بهتر از اين را ندارد. براي او داشتن نگرش مثبت به آينده بسيار دشوار است. با مقايسه اين دو فرد مي توانيم بگوئيم، اولي فردي با عزت نفس قوي و فرد دوم شخصي با عزت نفس ضعيف است. ويژگي هاي افراد برخوردار از عزت نفس بالا امر ذهني بودن عزت نفس بسيار بارزاست. ارزيابي فرد از خود هيچگاه نمي تواند كاملا دقيق باشد و بسته به نوع شرايط، تاثير ديگران و رويدادهاي جاري امري نسبي است، به همين خاطر كليه شيوه هاي اندازه گيري عزت نفس فاقد اعتبار نهايي هستند، زيرا فقط به يك مقياس اندازه گيري اتكا دارند، يعني تصويري كه افراد از خود ارائه مي دهند. در فهرست هايي كه توسط پژوهشگران مختلف ارائه مي شود، غالبا به موارد زير به عنوان ملاك هاي عزت نفس بالا برمي خوريم: - 1 پذيرش بيشتر خود. - 2 فرد در مورد آنچه كه در زندگي مي خواهد به دنبال آگاهي بيشتر است. - 3 آرامش بيشتر و آمادگي بيشتر براي كنترل استرس. - 4 فرد از عبارات ((نمي دانم ) ) و يا ((اهميت نمي دهم ) ) كمتر استفاده مي كند. - 5 اشتياق به داشتن مسئوليت بيشتر در زندگي و استقلال بيشتر. - 6 احساس راحتي در موقعيتهاي اجتماعي. - 7 احساس متعادل بودن و داشتن احساس سرزندگي. - 8 فرد به خود متكي است و مرتب به پشتگرمي نياز ندارد. -توانايي 9 دست زدن به خطرهاي بيشتر. نزد چنين افرادي چيزي به عنوان شكست وجود ندارد، شكستها فقط تجارب آموزنده باارزش هستند. -تبديل 10 كردن مشكلات به مبارزه جوييها. - 11 توجه به اشتياق و انگيزه هاي خود و در نتيجه علاقه مندي بيشتر به زندگي. مشكلات ناشي از عزت نفس پايين هيچكس نمي خواهد درزندگي بازنده باشد. هيچكس خواهان آن نيست كه زندگي اش همواره با سرخوردگي ها، افسردگي و استرس باشد. همه صادقانه به عزت نفس بالا و زندگي همراه با احساس سعادتمندي علاقه مند هستند. اما هستند افرادي كه درعين بي باوري نظاره گر آن هستند، كه ابر ناكامي و شكست يكباره و يا آرام آرام آسمان آبي زندگي شان را تيره و تارمي سازد. خودشناسي، آگاهي و ارتقاء عزت نفس مي تواند در زندگي راه گشا باشد. انسانها با شناختي كه نسبت به ويژگي هاي شخصيتي خود پيدا مي كنند، مي توانند براساس اين شناخت، مسير حركت خود را انتخاب كنند و به زندگي فارغ از سرخوردگي ها و توام با سعادت دست يابند. سطح عزت نفس مي تواند بر ماهيت روابط با ديگران، ميزان رضايتمندي از زندگي و سلامت رواني ما نفوذي قوي داشته باشد: - 1 پذيرش خود چنانچه فرد در محيطي بزرگ شده باشد كه به شدت از او انتقاد مي شده است، ممكن است در بزرگسالي نيز با انتقاد از خود، به جاي حمايت از علائق و سليقه هاي خود، به اين نحوه برخورد ادامه دهد. افرادي كه خود را باور ندارند، نسبت به عواطف و احساسات خود بي تفاوت هستند، به آساني تحت تاثير ديگران قرار مي گيرند، احساس ناتواني مي كنند و از موقعيتهاي نگراني زا مي گريزند. ناكامي را تحمل نمي كنند و به ديگران پناه از مي برند ترس اشتباه كردن ديگر دست به عمل مستقل نمي زنند و ابراز وجود نمي كنند. در حاليكه ما با درس گرفتن از اشتباه مي توانيم به رفتار جديدي دست بزنيم. اشتباهاتي كه افراد با عزت نفس بالا مرتكب مي شوند، به مراتب بيشتر از اشتباه افراد با عزت نفس پايين است و اصولا به همين خاطر است كه آنها رشد كرده اند. - 2 حساسيت به انتقادهاي ديگران و فرو خوردن خشم بسياري از افراد از ترس اينكه مبادا مورد انتقاد واقع شوند، به روابط مخربي كه با ديگران ادامه دارند، مي دهند. اين گونه افراد غالبا درشرايط وحشتناكي قرار دارند، اما هر طور شده با آن كنار مي آيند. وانمود مي كنند كه فرد همراه خود را دوست دارند، در حاليكه احتمالا از انتقاد، از حرف مردم و يا از عدم امنيت واهي مي ترسند و وابسته افراد با عزت نفس پايين از تصور ابزار خشم خود هراس دارند. ابراز خشم و ناراحتي مي تواند به گونه اي مناسب صورت گيرد. البته خشم نابجا مي تواند بسيار مخرب باشد. خشم مناسب مي تواند به ما كمك كند، همه چيز نمي تواند بر وفق مراد ما ابراز باشد خشم و نارضايتي گاه مي تواند شرايطي فراهم آورد تا براي بهتر كردن اوضاع وارد عمل ترس شويم ما از ابراز خشم، اغلب ناشي از اين باور است كه ممكن است احساسات ديگران را جريحه دار كنيم و سرانجام به علت ابراز احساسات خود طرد اين شويم كار به هر حال به معني سرپوش گذاشتن بر روي خشم است: فردي هر شب به يكي از آشنايان خود زنگ مي زند تا با هم حرف بزنند و عمل خود را اينطور توجيه مي كند كه در پنج ماه اخير تنها دلخوشي وي حرف زدن با اوست. به تدريج خواب شخص طي اين مدت دستخوش تغييراتي مي گردد و دچار كم خوابي و بدخوابي مي شود و به داروهاي خوابآور پناه مي برد. او به علت عزت نفس نازل و پاره اي ملاحظات ديگر و به جاي يادآوري اينكه معمولا پس از ساعت ده شب تلفن نمي زنند و يا اينكه گفت وگوي تلفني شبانه براي سلامتي وي مضر تا است، مدتها خشم و نارضايتي خود را فرو مي خورد. سرانجام به اين نتيجه مي رسد كه انتظار آن فرد در مورد همصحبتي طولاني شبانه و چندين ماهه، انتظاري خودخواهانه است. او اعتراض خود را ابراز مي كند و به وي مي فهماند كه ديگر نمي خواهد مسئول ناراحتي او و كمك كردن به او براي رهايي از تنهايي او باشد و اينكه مايل است براي زندگي و اوقات زندگي اش خودش تصميم بگيرد. بدين ترتيب او با اين عمل، خود را براي هميشه از احساس بي ارزشي رهانيد. - 3 استفاده از مكانيزمهاي دفاعي ما به لحاظ روانشناختي واقعيت زندگي مان را خودمان خلق مي كنيم. ما گاهي واقعيت تصوري خود را طوري شكل مي دهيم تا خود را از احساسات منفي محافظت كنيم. اين كار را با به كار گرفتن مكانيزمهاي دفاعي انجام مي دهيم، تا از بروز اضطراب پيشگيري نماييم. به جاي آنكه به طور مستقيم با مشكلاتمان روبه رو با شويم، مهارت ازآن اجتناب مي كنيم. افراد با عزت نفس پايين ممكن است به رفتارهاي دفاعي و خود حمايتي دست بزنند و به استفاده بيش از حد از راهبردهاي دفاع رواني تمايل داشته باشند. استفاده بلندمدت از مكانيزمهاي دفاعي مانع تغيير است و با عزت نفس خوب همخواني ندارد. * انكار و سركوبي چنانچه واقعيت بيروني براي عزت نفس تهديد كننده احساس شود، با انكار، جنبه هاي منفي را از آن مي زداييم و يا با سركوبي، فكر آن را از خود دور مي كنيم. * واكنش وارونه اين نوع واكنش دفاعي براي حصول اطمينان بيشتر از اينكه، احساسات سركوب شده، خارج از آگاهي قرار بگيرد، به كار گرفته مي شود. اگر فردي اين احساس سركوب شده را داشته باشد كه با تصميم و رفتارش مغاير استقلال، عزت نفس و خود شكوفايي عمل كرده است، ممكن است به شيوه اي عمل كند كه انگار از عزت نفس بالايي برخوردار است و سزاست كه براي ديگران در مورد خود شكوفايي داد سخن بدهد. واقعيت اين است كه هر چه احساسات منفي بيشتر انكار شوند، تراكم آن در درون ما بيشتر مي شود. انكار كردن احساسات، انكار خود است. بهتر است با آرزوها و احساسات خود كنار بياييم. فقط با شناخت احساسات واقعي است كه مي توان كار كردن با واقعيت تحميلي را به منظور دگرگون كردن آن شروع نمود. - 4 اعتياد مي توان اعتياد را به عنوان فرايندي معرفي كرد كه براي اجتناب از يك واقعيت تحمل ناپذير يا منحرف كردن ذهن فرد صورت ازآن، مي گيرد. افرادي كه از عزت نفس نازلي برخوردارند، اغلب از افسردگي رنج مي برند و ممكن است براي مقابله با آن و به منظور خود درماني به نوعي اعتياد متوسل شوند. رفتارهاي اعتيادآميز گاه ناآگاهانه و گاهي از روي آگاهي است، بنابراين امكان دارد كه فرد براي توجيه اعتياد خود به اين دروغ متوسل شود كه مي خواهد به خود روحيه بدهد تا با حقيقت زندگي بهتر سازگاري نشان دهد. در اينجا برخي از اعتيادهاي روزمره براي مثال ذكر مي شوند: * پرخوري * كار * كم خوري * نظافت * سيگار كشيدن * قمار * مصرف الكل و داروهاي مخدر * خريد توجيهات عقل گرايانه: از شغل خود متنفريد و يا از معاشرت با همكارتان خوشتان نمي آيد، ولي فكر فسخ قرارداد شما را مضطرب مي سازد. هرطور شده سعي مي كنيد خودتان را متقاعد كنيد، كه به هر حال خودتان اين شغل را انتخاب كرده ايد. توجيه مي كنيد، كه شايد بعدا از شغلتان خوشتان بيايد يا ممكن است درآينده از معاشرت با همكارتان استقبال كنيد. حتي براي تحمل بدترين نوع زندگي، براي خود فلسفه مي تراشيد. ولي تحمل به تنهايي كارساز نيست. هر چه از موقعيتها و يا رفتار دلهره آور اجتناب كنيد، اضطراب شما بيشتر مي شود. سرزنش ديگران: بسياري از ما، در زندگي به شيوه ( (قرباني )) رفتار مي كنيم، اگر كنترل زندگي از دست ما در رفته و ديگر تاثيرگذار نيستيم، ممكن است مسئوليت خود را به گردن ديگران بياندازيم. وقتي زندگي باب ميل ما نيست، خود را مقصر افراد نمي دانيم ديگري هستند كه مي توانيم آنها را سرزنش كنيم. - 5 آگاهي از احساسات نيازها و خواسته ها به نظر مي رسد كه عزت نفس ضعيف با خود انگاره ضعيف همراه افرادي است كه عزت نفس ضعيفي دارند، به علت اجتناب از شناخت و دانستن بيشتر در مورد خود، برداشت مبهمي از خود دارند. به سخن ديگر، وقتي انسان برداشتي غيرقطعي از خود و احساس خود دارد، سرانجام طوري رفتار خواهد كرد كه شناخت بيشتر از خود كنار گذاشته شود. اگراز چنين فردي بپرسند، در مورد خاصي كه فكرش را به خود مشغول ساخته است چه احساسي دارد، غالبا جواب مي دهد: ( ( نمي دانم ) ). حالا يا فرد نمي تواند و يا نمي خواهد احساس خود را بفهمد و به حساب بياورد. چنين فردي كه سردرگم است، ممكن است به رفتاري روي آورد كه نشات گرفته از درون خودش نيست. او چنانچه قادر نشود تصويري از آنچه كه از زندگي مي خواهد يا به آن نياز دارد، حاصل كند ممكن است بتدريج فاقد يك هويت شخصي شود. از افزايش شناخت بر روي خود و آرزوهايتان نهراسيد. خطر شناخته شده بهتر از خطر ناشناخته است. چنين حالتي كه فرد روي انتظارات ديگران واكنش نشان مي دهد و به خواسته هاي دروني خودش بي توجه مي ماند، ممكن است با يك خط زماني، تا دوره كودكي امتداد يابد. اگر از كودك تنها زماني كه ((خوب )) بوده است، تمجيد شود ممكن است در بزرگسالي يك خود كاذب خلق كند كه ((خوب ) ) است. آنگاه فرد ناچار است در پشت اين ظاهر (( درست ) ) پنهان شود. در اين شخص حالت، رفتار معيني را بدين خاطر انجام مي دهد كه ديگران راجع به او نظر خوبي داشته باشند و توجه مثبتي را كه وي به شدت طالب آن است، نشان دهند. ((خوب بودن )) دائم و از اينگونه، ممكن است توانايي رشد هيجاني فرد را مسدود كند و خود واقعي فرد را پنهان سازد. در چنين شرايطي ممكن است فرد به يك زندگي بدون عشق، زندگي خالي از نشاط و خوشبختي تن زندگي دهد بدون عشق، زندگي در انزوا و غربت وقتي است يك زوج به هم عشق مي ورزند با هم جور هستند و به يكديگر مي خورند و مورد مهر يكديگر قرار مي گيرند و ميزان بالايي از تفاهم را در خود احساس مي كنند. عشق متقابل و دوطرفه، عشقي است واقعي و نه خيالپردازانه. برعكس، عشق يكسويه مي تواند به شدت زجرآور باشد، چون نوعي خدمتگزاري است تا عشق و دوست داشتن. شهره توكلي - علي تحصيلي