Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810115-54594S2

Date of Document: 2002-04-04

تصويري خود شيفته و بي رحم از روزگار ما نگاهي به فيلم مستند ((روزگار ما ) ) ساخته ( (رخشان بني اعتماد )) رخشان بني اعتماد از جمله نامها و رقم زنندگان برگهاي زرين سينماي ايران و از كارگردانهايي است كه با دردمندي و عشق هر نماي فيلم خود را شكل مي دهد. كارنامه فيلمسازي او سرشار از فيلم هايي است كه هر يك به تنهايي واجد ارزشهاي خاصي بوده اند. آثاري كه تصويري صادق از جامعه و دردمنديهاي مردمان آن بوده و در عين حال به لحاظ كيفيت و رعايت اصول و تكنيكهاي سينمايي، جزو برترين آثار سينمايي قرار داشته اند. هرگاه نام فيلمي با امضاي رخشان بني اعتماد به ميان مي آيد، ذهن مخاطب علاقه مند به سينما سرشار از تصاوير ناب سينمايي مي شود. بني اعتماد به اعتبار فيلم هايي كه ساخته، ثابت كرده است كه فرزند دردمند زمان خويش است. از ((نرگس )) گرفته تا ((روسري آبي ) ) و ((بانوي ارديبهشت )) تا آخرين شاهكارتصويري اش ((زير پوست شهر ) ) هر كدام دنيايي از آگاهي، درد و عشق را درخود انباشته دارند. اما بايد پذيرفت كارگردان ارزشمند ما به همان اندازه كه در ساخت فيلم هاي بلند خويش تحسين و حيرت مخاطب را برمي انگيزد در فيلم هاي كوتاه و مستند خود خصوصا دو ساخته آخرينش ((باران و بومي )) و مستند دواپيزودي ( (روزگار ما... )) نتوانسته است به اين مهم دست پيدا كند. او در اين دو فيلم چنان سرسري و گاه با خودشيفتگي به موضوع نزديك شده است كه به هيچ طريقي نمي تواند حس همدلي مخاطب را برانگيزد. ( (باران و بومي )) كه البته دراين مجال فرصت پرداختن به آن نيست اثري است سبكبال و پراز طراوت كه بيشتر از آن كه به جزيره كيش بپردازد ((باران )) را در كار خود قرار داده است و به هر حال در حد يك روايت ساده و صميمي از عشقي كه به سامان نمي رسد قابل قبول است، اما مستند ( (روزگار ما... )) حكايت ديگري دارد. كسي كه علاقه مند و پي گير آثار رخشان بني اعتماد است، انتظار دارد در اين فيلم نيز به آن حس ناب وعاشقانه وخالصي برسد. خصوصا كه هر دو اپيزود فيلم نيز به يكي از رويدادهاي مهم چند سال اخير كه نام ( (خاتمي )) بر تارك آن مي درخشد، اختصاص دارد; يعني رويداد دوم خرداد و البته دور دوم انتخابات رياست جمهوري. روايت اول اختصاص به روزهاي انتخابات رياست جمهوري دارد. آن گونه كه در فيلم مي بينيم دوربين بني اعتماد به هر گوشه سرك مي كشد تا تكاپو و فعاليت چند تن از جوانان بازيگر سينما ( كه البته هر كدام فرزند چهره هاي سرشناس هنري هستند ) در ستاد راي اولي ها به تصوير بكشد. فيلم با زوم كردن بر رفتار و فعاليت اين جوانان و با شكار لحظه ها سعي مي كند كه شور حاكم در زمان انتخابات و خواستهاي جوانان از اينكه چرا سيد محمد خاتمي را به عنوان رئيس جمهور منتخب خود مورد مهر قرارداده اند و نام او را بر كاغذهاي راي گيري مي نويسند نشان دهد. اما مخاطب از اين شور و علاقه چيزي درك نمي كند نه براي اينكه اين شور و عشق ناملموس و ساختگي است، بلكه به خاطر اين كه كارگردان اثر باز دچار همان خودشيفتگي مي شود و دقيقا همين امر است كه فيلمي كه مي توانست تصويري جذاب و ماندني از آن شور مردمي باشد، تبديل مي شود به يك فيلم شخصي و فيلمي خانوادگي كه به راحتي مي توانست بر خود عنوان ديگري داشته باشد همچون ((روايتي از باران و دوستانش )).بي شك در آن زمان در تهران و ديگر شهرها، ستادهاي اولي هاي ديگري نيز بودند كه با شور و عشق برپا شده بودندكه به رهگذران عكس رئيس جمهور و گل و شيريني تقديم مي كردند اما در اين فيلم و از آن شور همگاني جواناني كه پدر يا مادرشان اهل سينما نيستند، سهمي ندارند. روايت دوم البته به مراتب شكل اسف انگيزتري دارد. چهل و هشت زن كه خود را داوطلب كانديداتوري رياست جمهوري كرده اند، همگي رد صلاحيت مي شوند. بني اعتماد با دوربين خود لحظاتي از چهره ها و گفته هاي آنها را به صورت گذرا ثبت كارگردان مي كند از آنها مي پرسد به چه دليل كانديد شدند و ظاهرا مي خواهد از لابه لاي جوابها به مشكلات زنان در جامعه مردسالار يك بار ديگر در مقابل دوربين تاكيد كند، اما نتيجه كاملا معكوس است. در جوابهاي اكثر اين زنان كه گاه فقط تحصيلات آنها در حد ديپلم است نكته اصلي اين است كه مي خواستند رئيس جمهور شوند تا حق مردان كف دستشان گذاشته، شود. نمي دانم در كجا خوانده ام كه جدي ترين فيلم هاي ما در نهايت به خود شكلي كمدي مي گيرند. اين تصويري است واقعي از اپيزود دوم ( (روزگار ما... )) اما مرحله تاسف انگيزتر هنوز باقي است. دوربين بني اعتماد درحالي كه با شتابي سريع از كنار اين كانديداها مي گذرد، در نهايت باز به خاطر اينكه اثري تصويري و ماندگار از رنج و مصايب زنان را ثبت كند، زندگي و احوالات ((آرزو بيات )) را در كار خود قرار مي دهد و از اين پس تا آخر فيلم روايت زندگي آرزوبيات است. در فيلم آن گونه كه مي بينيم كانديداها در اوج انتخابات به سر مي برند و يكي از آنهايعني همين خانم آرزو بيات در اين ميان با مشكل ديگري نيز روبه رو او است سه روز فرصت دارد تا خانه كوچكش را به صاحب خانه تحويل دهد و سرپناه ديگري را براي دختر نه ساله و مادر نابينايش در دل شهر بزرگ تهران پيدا كند. آرزو بيات، خانه به خانه و بنگاه به بنگاه جستجو مي كند و بني اعتماد و دوربينش و البته گروه فيلمبرداريش در تمامي لحظات كنار او هر هستند جا كه آرزو بيات مجالي براي استراحت و نشستن مي يابد، بني اعتماد از او شروع به پرسش مي كند، از زندگيش گذشته اش، اين كه چرا تصميم گرفت كانديد رياست جمهوري شود، اين كه چگونه با همسر اولش آشنا شد، چگونه عاشق شد و البته نماهايي كه در فيلم از زندگي آرزو بيات نشان داده مي شود، همگي واقعي هستند. اگر مي خندد از ته دل مي خندد، اگر مي گريد، گريه از ته جاده درد است، اگر از همسر اولش كه اكنون گوشه زندان است سخن مي گويد، مخاطب به راحتي مي تواند برق شور عشق وعلاقه را در چهره و چشمان او ببيند. بني اعتماد حتي نماهايي را نيز از مادر او كه نابينا است به تصوير مي كشد، اين كه چگونه آرزو در مقابل مادر و دخترش براي اينكه آنها را در غم خود شريك نسازد چهره بي تفاوت و معمولي به خود مي گيرد. آيا به واقع خانم بني اعتماد رنجهاي يك زن و خواسته هاي او را به تصوير? كشيده اند روايت دوم اين فيلم مستند به گونه اي يادآور فيلم ( (سلام سينما ) ) ساخته محسن مخملباف است. در هر دو فيلم كارگردان موقعيتي مي آفريند تا مخاطبي كه البته عشق بيش از حد به بازيگري دارد، بي مهابا خود را در مقابل دوربين تخليه روحي كند و تن به خواسته كارگردان بدهد و البته بين اپيزود دوم ((روزگار ما ) ) و ( (سلام سينما )) يك تفاوت وجود دارد. مخملباف در فيلم ارزشمند خود از خيل علاقه مندان به سينما استفاده ابزاري نكرد، بلكه با گفت وگو و موقعيت هايي كه براي علاقه مندان به بازيگري به وجود آورد تصويري واقعي از مناسبات حاكم در سينما و واقعيت تلخي كه جاري بود را به تصوير كشيد و آنها را از خواب خوش خرگوشي بيدار كرد. اما خانم بني اعتماد با تاسف بسيار نخواست كه به اين علاقه مند كانديداتوري رياست جمهوري كه علاقه مند به بازيگري است، با همدلي برخورد اگر كند اين اتفاق مي افتاد شايد بايد خانم بني اعتماد سالهاي زيادي را به انتظار مي نشست تا سوژه اي اين گونه ناب كه صادقانه رنجها ودردهايش را مقابل دوربين بازگو مي كند، پيدا كند. اما به هر حال پرسشي كه مطرح است، اين است كه آيا ( (روزگار ما... ) ) واقعا روايتي از روزگار و زمان ما بود يا تصويري بود از سينماي خودشيفته و? بي رحم مارگريت شاه نظريان