Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810115-54594S1

Date of Document: 2002-04-04

مشرقي ها آدم هاي امروز جامعه اند گفت وگو با ( (فريدون جيراني )) كارگردان فيلم ((شام آخر )) * چه انگيزه اي باعث شد تا فيلم ( (شام آخر )) را? بسازيد - به هر حال در ادامه ((آب و آتش ) ) و ((قرمز )) باز هم در همان فضاها و در حول همان روابطي كه دوست داشتم قصه را طرح ريزي كردم. درواقع مي شود اين طوري گفت كه دلبستگي، دلمشغولي و گرايش به نقاط كور زندگي زنان در جامعه اي كه ميان فرهنگ سنتي و فرهنگ مدرن گرفتار آمده و نه مي تواند خودش را از فرهنگ سنتي پالايش بدهد و نه مي تواند فرهنگ مدرن را با شرايط جديد جامعه تطبيق بدهد، انگيزه واقعي ساخت اين فيلم بود. * يكي از نقاط قوت شام آخر فيلمنامه آن بود. درواقع شما پس از نوشتن فيلمنامه چند بار آن را بازنويسي و تغيير ?داديد - فيلمنامه اين فيلم يك طرحي دارد كه نوشته خانم ناهيد حاجي پور وخانم بهارك ملك خاني است كه براساس آن فيلمنامه اي با همكاري من و خانم نازنين مفخم نوشته شد و چون خانم مفخم يك زن است و شناخت دقيقي از دنياي زنان دارند نگاه ايشان به شخصيت زنان خيلي موثر افتاد. البته ما با هم تبادل نظرهاي زيادي مي كرديم. ساختمان و اسكلت كل فيلمنامه از من است اما برخي و مي توانم بگويم بيشتر ديالوگها و بازنويسي ديالوگها از خانم مفخم است. ما درواقع دو بار فيلمنامه را كار يك كرديم بار ورسيون اول را قبل از اينكه فيلمبرداري را آغاز كنيم و دوم سر صحنه فيلمبرداري. هرچي احساس مي كرديم كه كمبود دارد همان جا با هم درست مي كرديم و يك تفاهم خوبي داشتيم براي كامل كردن فيلم. * شروع فيلم با آن سكانسي كه محل جنايت را نشان مي دهد و ماشين آمبولانس، گويا نشان ازتغيير ديدگاه شما است. اين بار به نظر مي آيد برخلاف فيلم قبلي تان به جاي ايجاد حس تعليق و هيجان قصد داشته ايد كه داستاني را با زير و بم هاي قوي تعريف كنيد، اين نگرش و برداشت درست? است - كاملا درست است. اصلا نخواستم هيجان ايجاد كنم و كار جنايي انجام بدهم و درواقع نمي خواستم فيلم يك اثر جنايي باشد بلكه بيشتر دوست داشتم به خاطر رسيدن به آن پايان و درواقع به انگيزه قتل شخصيت ها تحليل بشوند. البته در لابه لاي يك ملودرام قوي و پرتنش و جذاب. * اما به نظر مي آيد با اين همه دقت و ظرافتي كه در شكل دادن فيلمنامه به كار برده ايد كارهاي ميهن مشرقي قابل قبول نيست وقتي او، بيست و شش سال از عمرش را به خاطر دخترش با ناملايمات و سختي سپري كرده چطور وقتي كه مي فهمد پسري جوان عاشق اوست، دخترش را فراموش? مي كند - نه به نظر من اين طور نيست. او دخترش را فراموش نمي كند. يك مسئله اي را به نظرم در فيلم داستان منتقد و تماشاگر گم مي كنند وقتي كه درواقع دخترش موضوع را متوجه مي شود و به مادر توهين مي كند، او مجبور مي شود براي اولين بار دخترش را كتك بزند. بعد دختر پهلوي پدر مي رود ومدت 15 تاروز 20 سراغ مادرش نمي آيد. در اين فاصله مادر مدام مي رودتا دخترش را پيدا كند اما در خانه به روي او باز نمي شود. پدر مي آيد دانشكده، با زن درگير مي شود و او را كتك مي زند، وقتي زن به كلانتري و بعداز كلانتري به دادگاه مي رود توي دادگاه به گناه ناكرده رسوا مي شود. اينها در روايت است يعني هم شوهر عليه او حرف مي زند و هم دختر چيزي نمي گويد و درواقع دادگاه شرايطي ايجاد مي كند تا او را بفرستند به حراست دانشگاه كه آنجا زن باز هم متهم به خلاف ناكرده مي شود. بعد از اينها است كه زن تصميم مي گيرد كه با پسر ازدواج كند. نامه اي به دخترش مي نويسد و دليل كارش را مي گويد اما قبل از اينكه بتواند با دخترش ارتباط برقرار كند به سبب رفتار و روحيه روان پريشي پدر، دختر تحت تاثير پدرش قرار مي گيردو آن اتفاق مي افتد. * پدر ستاره مرد متعصبي است كه حتي با كار كردن همسرش نيز مخالف از است رابطه اي كه ستاره و ماني دارند معلوم است كه رابطه آنها فراتر از دوستي ساده است اما ميهن مشرقي تمام اين رابطه را ناديده گويا مي گيرد شما قصد اين را داشتيد كه از لابه لاي اين قصه عاشقانه و ملودرام به وجوه رواني انسانها نزديك? شويد - ببينيد به هر حال من عشق هايي را كه توام با حالات روان پريشي است دوست دارم. جامعه بعد از جنگ ما هم به نظر من يك جور جامعه ملتهب رواني است. صفحه حوادث روزنامه ها را ببينيد قهرمان قصه، ما هم يعني محسن مشرقي گرچه خودش را با يك زواياي مدرن تطبيق داده اما درواقع به نوعي در گذشته زندگي مي كند و به نوعي در گذشته و حال در نوسان است. او عشق و درونش را با تفكرش نمي تواند تطبيق دهد، نكته مهم محسن مشرقي همين است. او زنش را دوست دارد اما تفكرش به او مي گويد كه اين زن درواقع در اين شرايط به درد او نمي خورد. * و در اين ميان تكليف تنها دخترشان مشخص? است - بله ستاره مشرقي دختري است كه تحت تاثير پدر و مادرش قرار دارد. او بين دو فرهنگ قرار گرفته و نمي داند كه روش زندگي مادرش درست است كه اين آزادي ها را به او داده يا نوع زندگي پدرش كه بالاخره براي او يك محدوديت هايي را ايجاد كرده است. * از ديگر نقاط ضعف فيلم حضور خواهر ماني است كه به نظر مي آيد اين شخصيت اضافي براساس مصلحت شكل گرفته? است - نه اضافي بالاخره نيست در هر خانواده اي آدمهايي زندگي مي كنند، نمي شود خانواده را تنها يك پسر و يك پدر تصور بايد كرد خانواده تكميل تر باشد. خواهر اتفاقا در جايي از قصه كمك هم مي كند. * آقاي جيراني اگرچه در ((شام آخر ) ) هم فضاسازي ها خوب است و هم ديالوگها، اما در اين فيلم نيز همچون دو فيلم پيشين شما شخصيت محوري، يك زن است. آيا نگران نيستيد كه شما را كارگرداني با گرايشات فمنيستي به حساب? آورند - به نظر من تفكر فمنيستي تفكري است كه با توجه به شرايط سياسي و اجتماعي قابل تحليل است و به نظر من اين تفكرات اصلا به فيلم هاي من نمي خورد. چون زن هاي فيلم هاي من درواقع يك جور زنهايي تهاجمي اند و در عين حال مردهاي قصه نيز مردهايي هستند كه كامل و مطلق بد نيستند. * شخصيت پردازي آفاق خوب بود، خانم قاسمي در اين نقش فوق العاده بودند. شخصيت پردازي آفاق تا چه اندازه از فيلمنامه مي آيد و تا چه اندازه كار خانم قاسمي? بود اصلا اين شخصيت معادل واقعي داشته? است - بله اين شخصيت در زندگي خانوادگي خودم بود. يعني درواقع عمه خودم بود. ولي به هر حال خانم قاسمي خيلي كوشش كرد در فضاي آرامي كه ما داشتيم اين نقش را دربياورد و متاسف شدم كه كوشش خانم قاسمي در جشنواره نديده گرفته شد. به نظر من خانم قاسمي بسيار خوب بازي كردند و نقش را خوب درآوردند و حيف است كه اين كوشش خوب ناديده گرفته شود. * آقاي جيراني رابطه شما با منتقدان چگونه است. اين گونه كه به نظر مي آيد بايد رابطه اي خوب باشد. مثلا از نكات ضعفي كه در دو فيلم شما منتقدان بر آن انگشت گذاشته بودند اين بود كه كلوزآپ از چهره هاي مضروب و زخمي در فيلم بسيار است اما در ( (شام آخر )) خبري از اين نماها? نبود اصلا نظر منتقدان براي شما تا چه اندازه اهميت? دارد - به هر حال من سعي مي كنم تمام نوشته ها را بخوانم و معتقدم برخي منتقدان هستند كه تحليل مي كنند و نظرات درستي دارند و به نظر من براساس دانش و سواد فيلم را نقد مي كنند و اين منتقدان اگر حتي از فيلمي بد بنويسند و نقد كنند نه تنها به فيلمساز برنمي خورد كه از آن استفاده هم اما مي كند من معتقد نيستم كه همه منتقداني كه نقد مي نويسند سواد و دانش كافي را دارند، بنابراين من چون خودم از متن فضاي نقدنويسي و مطبوعات آمده ام خيلي بيشتر از كارگردانهاي ديگر شناخت دارم از نوشته ها و چون همه نوشته ها را مي خوانم و خارج از آن نيز با خيلي از منتقدان و صاحبنظران بحث مي كنم، متوجه مي شوم كه بسياري از نظرات منتقدان مهم نيست. البته اين مسئله هيچ ربطي به آن بخش از منتقدان فرهيخته و باسواد ندارد. من براي آنها احترام قائل هستم. كما اينكه مثلا درباره همين فيلم ((شام آخر )) نظرات ضد و نقيض زيادي وجود دارد. برخي خوششان آمده، برخي بدشان آمده و طبيعي است كه يك فيلمي كه مطرح است بايد درباره آن نظرهاي مختلفي وجود داشته باشد. * شخصيت مشرقي در سه فيلم شما نيز حضور دارد. آيا زني با اين نام و مرام نمادي است از زناني كه در مشرق زمين زندگي? مي كنند - طبيعي است كه من خيلي دوست دارم شما برداشت كنيد. به هر حال در اولين فيلمم هستي مشرقي دختر يك كتابفروش است كه با ناصر ملك زندگي مي كند. در دومين فيلم قهرمان داستان علي مشرقي است كه درواقع نويسنده داستان است كه دچار معضل روحي و فكري و ذهني است و سومين قهرمان فيلمم نيز ميهن مشرقي كه استاد دانشگاه است كه بازهم گرفتار مشكلات خاصي است اما در شام آخر دو مشرقي ديگر نيز وجود دارد محسن مشرقي و ستاره مشرقي. اين مشرقي ها به هر حال قرار است با كنار هم قرار گرفتن، آدمهاي امروز جامعه ما را تكميل كنند. گفت وگو از: آناهيد موسسيان