Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810114-54590S8

Date of Document: 2002-04-03

سال بن لادن افغانستان و آمريكا سال 80 از جنگ تا ديپلماسي بدون شك، تا سالها نمي توان درباره تحولات جهان سخن گفت و نوشت و از 11 سپتامبر( 20 2001 شهريور) 1380 به عنوان منشا و مبدا اين تحولات نام در نبرد پي برخورد سه هواپيماي مسافربري غول پيكر به دو مركز قدرت نظامي و اقتصادي آمريكا كه خود از وقايعي كم نظير بود كه هر قرن يك بار روي مي دهد، هم روابط و قراردادهاي حاكم بر ديپلماسي جهاني تغيير كرد و هم شرايط داخلي همه كشورهاي دنيا، از كشورهاي فقير قاره سياه كه جز تفنگ و الماس چيزي نمي شناسند، تا كشورهاي ثروتمند اروپايي كه از يك سو نگران سلطه طلبي آمريكا و از سوي ديگر بيمناك به هم خوردن آرامش خود در درون جوامعشان هستند. اين تغيير در برخي از كشورها روي داده و محسوس است و در برخي ديگر همچنان بايد در انتظار وقوع آن بود. از داستان هولناك 11 سپتامبر همه جهان هنوز همانطور كه اف. آي بي تعريف كرده و به همان اندازه كه آمريكايي ها خواسته اند، خبر دارند، نه بيشتر. جهانيان اكنون فقط مي دانند كه 19 مرد جوان عرب كه اكثر آنها تحصيلكردگان دانشگاههاي اروپايي بودند بعد از نزديك به دو سال آموزش خلباني و برنامه ريزي و سفرهاي پي درپي، در سه فرودگاه در سه نقطه مختلف آمريكا سوار بر چهار هواپيماي مسافربري شدند و در همان ابتداي راه در حالي كه باك هواپيماها پراز سوخت بوده است، با به دست گرفتن هدايت آنها، دو فروندرا به برج هاي عظيم دوقلوي تجارت جهاني در نيويورك و يك فروند ديگر را به ساختمان پنج ضلعي وزارت دفاع در واشنگتن كوبيدند. يكي ديگر از هواپيماها در راه رسيدن به مقصد به دليل مقاومت مسافران سقوط كرد و هدف آن هرگز مشخص نشد. دو برج تجارت جهاني در مقابل ديدگان وحشت زده آمريكايي ها ذوب شد و فرو ريخت، در حالي كه شهروندان آمريكايي كه كم اطلاع ترين شهروندان جهان از نظر مسائل سياسي به ويژه جهاني هستند، تا ساعتها از واقعيت بي خبر بودند و هر حدس و گماني مي زدند غير از حمله دشمن. شايد در آن روز هيچ آمريكايي فكر نمي كرد كه سرنوشت كشورش با وقايعي كه در يكي از فقيرترين و عقبمانده ترين كشورهاي دنيا ( افغانستان ) رقم مي خورد، گره خورده باشد. اما حقيقت همين بود. اسامه بن لادن ناراضي و ميلياردر سعودي كه اكنون نام او براي همه در هر گوشه اي از دنيا شناخته شده و حساسيت برانگيز شده است، هيچگاه مسئوليت اين واقعه را به عهده نگرفت اما امروز با گذشت هفت ماه از آن رويداد و تحولات بعد از آن، اطلاعاتي كه از غارهاي افسانه اي افغانستان و وسعت فعاليت سازماني به نام القاعده به دست آمده، درباره نقش بن لادن در اين مورد جاي ترديد چنداني نگذاشته است. يك ماه بعد، جورج بوش رئيس جمهور آمريكا در يك نطق تكان دهنده و تهاجمي با لحن يك رهبر زخم خورده گفت كه فرمان حمله به افغانستان، پايگاه بن لادن را صادر كرده است. اين پرده دوم ماجراي پرحادثه اي بود كه در 11 سپتامبر كليد خورد. اما براي آمريكايي ها مرحله اول جنگ با تروريسم بود. تحليلگران سياسي از 11 سپتامبر به عنوان واقعه اي كه دنيا را تغيير داد نام بردند. نخستين نشانه هاي اين تغيير در افغانستان ديده شد. سه ماه بعد از شروع عمليات نظامي آمريكا افغانستان بعد از 23 سال جنگ و نابساماني صاحب دولت شد. عبارتي كه فقدان آن برخي را در ميان همسايگان و قدرت هاي دورتر به هوس انداخته بود كه حكومتي دست نشانده در قلب آسيا روي كار آورند و از طريق آن بسياري از مشكلات خود را حل كنند. اما 11 سپتامبر در درون آمريكا نيز دگرگوني بزرگي ايجاد كرد. آمريكايي ها بعد از آن واقعه به گونه اي ديگر درباره آسيبپذيري و قدرت خود و نقش و جايگاهشان در دنيا فكر كرده و سخن مي گويند. آنها به اين نتيجه رسيده اند كه براي آن كه در خانه خود امنيت داشته باشند بايد به نقاطي در جهان حمله كنند، با كشورهايي گفت وگو كنند، به برخي ديگر امتياز داده و كمك كنند و شركاي خود را با شيوه اي استراتژيك تر انتخاب نمايند. آمريكا نخستين مرحله از جنگ اعلام شده خود را با موفقيتي نه چندان قابل اعتنا و كاملا آسيبپذير پشت سر مي گذارد. رژيم طالبان اكنون ديگر در افغانستان قدرتي ندارد، اما نه از ملاعمر نشاني يافت شده و نه از بن لادن. درگيريهايي كه در آخرين ماه از سال گذشته ( ) 80 در شرق افغانستان به وقوع پيوست و تلفاتي هم از ميان نظاميان آمريكايي گرفت بهترين دليل براي كساني است كه عمليات نظامي آمريكا را حتي شكست خورده توصيف مي كنند. اما بن لادن هم موفقيتي در اين جنگ حاصل نكرده است. بن لادن اگرچه با روش هايي كه هنوز براي بسياري نامعلوم است، توانسته پيشرفته ترين تجهيزات نظامي و جاسوسي قدرت اول دنيا را مغلوب خود كند واز اين نظر موجب سرشكستگي واشنگتن شود، اما اگر چنين نتيجه گيري كنيم كه هدف او از چنين عمليات پيچيده و ماهرانه اي چيزي بيش از ضربه زدن به آمريكابوده است كه هست، درخواهيم يافت كه بن لادن در اين جنگ تاكنون چيزي به دست نياورده است. وقايعي كه در پاكستان روي داد و در فيليپين در حال وقوع است درستي اين تحليل رانشان مي دهد. در پاكستان فعاليت گروههاي اصولگراي شبيه طالبان محدود شده و دفاتر و مراكز فعاليت آنها تعطيل شده است. در عربستان هم قيامي براي سرنگوني آل سعود به وقوع نپيوست. اما او با اين كار سال گذشته را به نام خود، افغانستان و آمريكا ثبت كرد. ديپلماسي در ميانه آتش وخون ماه 19 پيش وقتي آريل شارون رهبر جنگ طلب و تندرو اسرائيل علي رغم هشدار فلسطينيان و توصيه هاي ايهود باراك نخست وزير وقت اسرائيل پا به اماكن مقدس شهر بيت المقدس گذاشت، شايد خود او هم فكر نمي كرد كه اين كار بعد از چند ماه به وقوع يك جنگ تمام عيار با فلسطينيان بينجامد و تركش هاي آن تا چند قدمي خانه اش نيز برسد. انتفاضه مردم فلسطين در سال 80 به جنگي خونين و نابرابر تبديل شد كه تنها در يك روز 40 شهيد از ميان فلسطينيان و چندين كشته از ميان اسرائيلي ها گرفت. درگيريها از وقتي شدت بيشتري يافت كه اسرائيل به رهبري شارون سياست ترور هدفمند شخصيت هاي رسمي وغيررسمي فلسطيني را در پيش گرفت، سياستي كه يكي از انتقادات انگشت شمار واشنگتن از تل آويو را به همراه داشت. اتومبيل حامل اين شخصيت هابا خود وخانواده شان هدف موشك، راكت و گلوله تانك قرار مي گرفت و در حالي كه اتومبيل آتش گرفته هنوز در حال سوختن بود و قرباني هنوز به خاك سپرده نشده بود، راديو تل آويوباوحشت خبر حمله اي انتحاري به اهداف نظامي و غيرنظامي اسرائيلي ها را منتشر مي كرد. وزير جهانگردي دولت شارون در يكي از اين حملات كشته شد و شارون عرفات را مسئول اين واقعه دانست و اورا تحت فشار گذاشت تا عامل اين حمله را تحويل دهد. عرفات كه با به قدرت رسيدن شارون انتظار اين شرايط جديد را داشت، شدت گرفتن درگيريها را نتيجه مستقيم روي كارآمدن قصاب صبرا وشتيلا دانسته وتنها از آمريكا مي خواست به شارون فشار آورده و مانع اقدامات خشونت آميز او شود. جورج بوش هم پيش از ورود به كاخ سفيد و هم بعد از شروع به كار در دفترش تاكيد كرده بود كه مانند بيل واشنگتن كلينتون، را درگير بحران خاورميانه نمي كند. يك رهبر تندرو در تل آويو كه اسرائيلي ها او را بولدوزر مي خوانند و فلسطيني ها به او لقب قصاب مي دهند، جواناني كه از سالهااشغال و مذاكرات بدون نتيجه سرخورده شده اند، چريك پيري كه يارانش را طي سالها توسط ژنرالهاي بيرحمي چون شارون از دست داده، ميانجي كه ناگهان صحنه را ترك كرده است و دنيايي كه با موضوعاتي چون ركود اقتصادي و واقعه 11 سپتامبر و جنگ افغانستان سرگرم است همه اين عوامل در كنار هم خونين ترين روزهاي انتفاضه را در ماههاي آخر سال 80 رقم زد. ورود تانك هاي اسرائيلي به اردوگاهها و تخريب خانه هاي فلسطينيان كه بخشي از سياست شارون براي مقابله با حملات انتحاري فلسطينيان بوده است، هيچ نتيجه اي نداشت. اما در روزهايي كه شارون به طور صريح از جايگزيني شيوه هاي ديپلماتيك با روش نظامي و جنگ به جاي گفت وگو سخن مي گفت، يكي از پيچيده ترين رهبران عرب خليج فارس كه در سالهاي گذشته هم كشتار فلسطينيان را محكوم كرده و هم از روند صلح حمايت كرده است، هم از موضع آمريكا نسبت به اسرائيل گله مند بوده و هم با واشنگتن روابط بسيار نزديكي داشته و دارد با ارائه پيشنهادي نه چندان جديد، شارون را در موقعيتي دشوار قرار داد. اميرعبدالله وليعهد عربستان سعودي از طريق يك روزنامه آمريكايي گفت كه اگر اسرائيل از سرزمين هاي اشغالي فلسطين خارج شود، اعراب روابط خود را باتل آويو عادي خواهند در كرد شرايطي كه بعد از ارائه اين پيشنهاد فراهم شده بود، شوراي امنيت سازمان ملل نيز بعد از شنيدن سخنان صريح كوفي عنان خطاب به دو طرف اسرائيلي و فلسطيني و غيرقانوني خواندن اشغال فلسطين قطعنامه اي راتصويب كرد كه اگرچه در آن با هر دو طرف از موضعي برابر برخورد شده بود، اما براي اولين بار بر تشكيل كشور مستقل فلسطين صحه گذاشته شد. اهميت اين قطعنامه هم مانند پيشنهاد امير عبدالله، در ارائه كننده آن است. اين قطعنامه توسط آمريكا تدوين شده واشنگتن است وجود كشور مستقل فلسطين را به عنوان اساس ضروري هر موافقتنامه صلحي تاييد كرده است، اما موقعيتي كه در چارچوب آن براين موضوع تاكيد شده، اكنون متفاوت است. حداكثر دستاورد همه اين تلاش هاي ديپلماتيك هرچند هم چشمگير باشد، بازگرداندن دو طرف به پاي ميز مذاكره است و از سوي ديگر موضوعاتي كه در گذشته مانع دستيابي به يك توافقنامه مي شد هنوز وجود دارد، موضوعاتي چون بيت المقدس و حق بازگشت آوارگان فلسطيني. خبرنگار را سر بريدند خبرنگاران، در جستجوي حقيقت و تلاش براي بيرون كشاندن آن از هزار توي تاريكخانه ها، همواره يا مغضوب دولت ها بوده اند يا هدف هجمه گروههايي كه از پرده بيرون افتادن رازهايشان را نتيجه كار اين قشر مي دانند. اتفاق تكان دهنده اي كه سال گذشته براي يك خبرنگار آمريكايي روي داد نيز از همين جنس بود. دانيل پرل خبرنگار 38 ساله روزنامه وال استريت ژورنال كه حوزه كاري او تحولات جنوب آسيا بود، براي تهيه گزارش به شهر كراچي پاكستان رفته بود. او در دو سال پايان عمرش در بمبئي مستقر بود. او به همراه همسرش مارايان كه يك خبرنگار فرانسوي است قبلا در شهر كراچي زندگي كرده بودند. همسر پرل در اكثر موارد كنار او كار كرده و در تهيه گزارش ها همكاري مشترك داشتند. اما اين بار پرل براي گفت وگو با رهبر يكي از گروههاي بنيادگراي پاكستاني به كراچي رفته بود، گفته مي شود كه اين گروه با القاعده در ارتباط است. در دي ماه سال 80 ارتباط پرل با روزنامه قطع و او ناپديد شد. چند روز بعد گروهي به نام جنبش ملي احياء استقلال پاكستان مسئوليت ربودن پرل را به عهده گرفت و خواستار بهبود شرايط زندانيان القاعده در گوانتانامو شد. اين گروه تصاويري از پرل منتشر كرد كه در آن دستها و پاهاي او غل و زنجير شده و مردي اسلحه اي را به سوي سر او نشانه رفته بود. ربايندگان تهديد كرده بودند درصورت عدم توجه به شرايطشان اين خبرنگار را خواهند كشت. پليس پاكستان در پي تحقيقات خود، گروه جيش محمد و فردي به نام شيخ عمر را با اين ماجرا مرتبط دانسته و او را دستگير كرد. شيخ عمر در دادگاه گفت كه خبرنگار آمريكايي تاكنون حتما كشته شده است، اما كسي باور نمي كرد. سرانجام ربايندگان فيلم ويديويي قتل پرل را با همه جزئيات آن منتشر كردند. گلوي او - در حالي كه در حال صحبت كردن در مقابل دوربين بود - از پشت سر بريده شد. جسد او هنوز يافت نشده است. همسر دانيل بعد از اين واقعه در مصاحبه اي گفت: نقش و هدف ما به عنوان خبرنگار ايجاد فضاي گفت وگوست، هدف دانيل هم همين بود. اما به او امان داده نشد تا حتي اعترافات نمايشي خود در برابر دوربين ربايندگان را به پايان ببرد. پرويز مشرف رئيس جمهور پاكستان در باره اين موضوع ابراز تاسف كرد و گفت: ما از اين واقعه ناراحت شديم اما اين خبرنگار بيش از حد در اين جريان مداخله مي كرد. شبه قاره هند، از جنگ مرزي تا جنگ داخلي در هنگامه اي كه آمريكا درگير جنگ با تروريسم بود و پاكستان در كشمكش مقابله با نيروهاي طالبان والقاعده گريزان از افغانستان و اثبات وفاداريش به واشنگتن و در حاليكه ژنرال مشرف بعد از دوره اي مغضوب بودن به دليل كودتا عليه متحد نزديك واشنگتن در اسلام آباد، از نزديكي با رهبران آمريكا و اروپا مسرور بود، چند مرد مسلح به ساختمان مجلس هند حمله كردند. اين حمله به غير از حمله كنندگان تلفات ديگري نداشت، اما تبعات و پيام هاي بسياري به همراه داشت. مقامات هندي برآشفتند و بدون فوت وقت همسايه و رقيب ديرينه خود پاكستان را متهم نمودند. هندي ها از شرايط پيش آمده در روابط پاكستان و كشورهاي غربي به ويژه آمريكا ناخشنود بوده و اين حمله فرصتي بي نظير براي جنگ تبليغاتي دهلي نو عليه اسلام آباد فراهم كرد، جنگي كه دليل آن اگرچه در ابتدا حدس و گمان بود اما بعد تقريبا يقين جاي آن را گرفت. منابع خبري هند هر روز اخبار استقرار نيروهاي نظامي و افزوده شدن بر تعداد آنها در كشمير را مخابره مي كردند و پاكستان را به مبارزه مي طلبيدند. آنها با شروع عمليات قراردادن پوشش پارچه اي براي تاج محل جهت حفاظت آن در جنگ احتمالي، اين جنگ تبليغاتي را به اوج رساندند. پاكستان هم به نقاط مرزي نيرو فرستاد و براي جنگ آماده شد. اما اين جنگ در مرحله حملات لفظي مقامات دو كشور باقي ماند و بعد هم با شروع درگيريهاي قومي و مذهبي در هند به فراموشي سپرده شد. دولت هند به آن ماجرا كاملا فيصله نداده بود كه با درگيري خونين ميان هندوها و مسلمانان روبرو شد، درگيري اي كه حزب حاكم بهاراتياجاناتا و ديگر ملي گرايان هند در آن بي تقصير نبودند. حمله به قطار حامل هندوها و در پي آن كشتار مسلمانان شهر احمدآباد در ايالت گجرات هند صدها كشته برجاي گذاشت. دليل اين زدوخوردها همان موضوع قديمي مسجد بابري و اختلاف مسلمانان و هندوها برسر محل احداث اين مسجد بود. هندوها با چراغ سبز احزاب حاكم در پي احداث معبدي براي يادبود راما در كنار مسجد بابري هستند. مسلمانان به شدت با اين كار مخالفند. با حكم دادگاه كار احداث معبد يادبود و برگزاري مراسم هندوها در شهر آيوديا متوقف شد. هند و پاكستان هر دو در سال گذشته روزهاي پرحادثه اي راپشت سر گذاشتند. ترجمه و تنظيم: نيلوفر قديري