Hamshahri corpus document

DOC ID : H-810114-54580S1

Date of Document: 2002-04-03

هماهنگي بسترهاي نمايش و محتوا درباره گرافيك مولف و مشخصات آن خسته از روزمره گيها و روزمره گيها و فارغ از كنكاش ها، آن شب فرصتي دست داد تا بار ديگر با دوستان گرد هم آييم و پاي صحبت استاد با يادي از روزهاي دانشجويي، دوباره و چند باره عشق را بشنويم و حديث مكرر عشق را... باري صحبت از روي جلد كتاب بود و تاريخچه و انواع و... پس از سخنان استاد، دوستي پرسيد كه گرافيك را چه سنخيتي با نقاشي؟ است و.. استاد پاسخ گفت. سخن به درازا مي كشيد، اگر به تفصيل بحث مي شد، اما به راستي گرافيك را چه سنخيتي است با؟ نقاشي آيا گرافيك هم عرض نقاشي است يا نقاشي هم عرض؟ گرافيك كداميك؟ هنرترند و اصلا هنر؟ چيست و آيا مي توان صفت تفضيلي براي هنر قايل؟ بود همگان مي دانند كه هنرها را مي توان به انواع گوناگوني برشمرد، همچون هنرهاي تجسمي، نمايشي، سينمايي، موسيقي و... يا هنرهاي انتزاعي و هنرهاي واقع نمايانه كه برخي از سبكها بر اين پايه ها بوجود آمده اند. و برخي ديگر بين اين دو قطب. اما آنچه موجب نگارش اين نوشتار شد ديدن هنرها از پنجره اي ديگر است، پنجره اي آشنا كه نه بر شيشه هاي آن غباري است و نه رنگي كبود. مي دانيم كه هنرهاي گرافيك، معماري و طراحي صنعتي اگر چه كاربردي هستند، اما جزو هنرهاي زيبا هم (با شرايطي ) به حساب مي آيند. شور و شعور، كشش و كوشش و حس و عقل نه تنها پايه هاي همه سبكهاي هنري به حساب مي آيند، بلكه شاخه ها و رشته هاي هنري هم خود منطبق بر اين پايه ها هستند. در برخي هنرها انديشه كفه سنگين ترازو است و در برخي ديگر احساس. اما شالوده همه مبتني بر عقل و حس توامان است كه بدون يكي از اينها يك اثر هرگز هنر نخواهد بود. هنرهاي كاربردي هم با دو بال شور و شعور يا انديشه و احساس به اوج مي رسند. البته در هنرهاي كاربردي قضيه متفاوت است. محدوديت هاي كاربردي بودن هنري مثل گرافيك از همان ابتدا آغاز مي شود. از هنگامي كه سفارش دهنده به هنرمند طراح موضوع ذهني را سفارش مي دهد تا هنگامي كه محصول عيني را تحويل مي گيرد; اعم از جلد كتاب و مجله، پوستر، بسته بندي و.. محدوديتهاي بي شماري بر سر راه است. سليقه هاي متفاوت سفارش دهنده يا سفارش دهندگان، محدوديتهاي قطع كاغذ، ليتوگرافي، چاپ، صحافي، محدوديت هاي اجتماعي و عرفي و... كه هر كدام از اين بخشها خود از محدوديتهاي ريز و درشت ديگري متشكلند و پرداختن به آنها از حوصله اين نوشتار خارج است. نقاش، آزادانه نقاشي مي كند و بي هيچ محدوديتي ايده و افكارش را در هر قطع و سطحي و بي هيچ قيدي از جهت رنگ و فرم اجرا مي كند و چون معمولا مخاطبان محدودي دارد و كارش حتما منتشر نمي شود، مجبور نيست تن به سانسور و خودسانسوري دهد، در حالي كه در گرافيك ماجرا به گونه اي ديگر است. در هنر گرافيك به جاي همه اين آزادي ها، محدوديت هست. ارزش يك اثر هنرمندانه گرافيكي هنگامي آشكار مي شود كه ما به محدوديت هاي اين هنر واقف باشيم. البته همچنان كه مي توان در نقاشي، شعر، موسيقي و هنرهاي ديگر با ترازوي نقد آثار را سنجيد، در هنر گرافيك نيز مي توان دست به نقد زد و سره را از ناسره باز شناخت. همه هنرمندان واقعي گرافيك اذعان دارند كه ناسره ها و خزف هاي اين هنر به دلايل متعدد بسيار زيادند. اهم آنچه اكنون دامنگير گرافيك امروز ايران است عبارتند از شيوه گرايي و ارتجال. كه پرداختن به اين بخش ها نياز به فراغتي ديگر دارد. اما اگر نبودند معدودي هنرمند واقعي در اين رشته كه ايثارگرانه از حريم و حدود و اصالت اين هنر پاسداري كنند، اين هنر فرهيخته اكنون در محاق ابتذال و تكرار، در درون پوسيده بود. كساني كه با هر اثر خود نه تنها نياز سفارش دهنده را برآورده مي سازند بلكه هوشمندانه با تعهد و تغير فرهنگ سازي مي كنند. هنرمنداني كه فراتر از موضوع پيش مي روند، هنرمندان مولف يا طراحان گرافيك مولف. مي دانيم كه هنر گرافيك شاخه هاي بسياري دارد و محصولاتي بي شمار. نشانه ( Sign) صفحه آرايي ( out Lay )، بسته بندي ( Packaging) تصويرسازي، ( ILLustration) اعلان ديواري (Poster) دفترك، ( Bruchor) كارنما، ( Catalog) و... از محصولات و شاخه هاي هنر گرافيك هستند كه هر كدام از اين محصولات و شاخه ها خود به بخش هاي ديگري تقسيم مي شوند. تصويرسازي شايد همسايه ترين بخش گرافيك با طراحي و نقاشي است و چون در بيشتر محصولات گرافيك حضوري فعال دارد مي تواند ايستگاه مناسبي براي بحث اين نوشتار باشد. در اين نوشته تصويرسازي را از جهت: الف ) محتوا و موضوع ب ) مخاطب پ ) قالب و ت ) بسترهاي بروز و نمايش، بررسي مي كنيم تا به مقصد راه يعني گرافيك مولف يا تصويرسازي مولف برسيم. الف ) انواع تصويرسازي با توجه به محتوا و موضوع بر روي يك محور با دو قطب طبيعت گرايي و انتزاع مي تواند در حركت باشد. اگر موضوع تصويرسازي علوم تجربي باشد، مثل زيست شناسي و فيزيك و شيمي و.. و هدف تصويرسازي نشان دادن درست اين موضوع ها، براي تفهيم بهتر آن، طراح موظف است همانند يك دوربين عكاسي و اي بسا دقيق تر از دوربين، عينا موضوع را طبيعت گرايانه تصويرسازي كند، اما در حيطه علوم انساني و علوم نظري جريان فرق مي كند. استاد مرتضي مميز در كتاب تصوير و تصور مي نويسد: با كمي دقت به موضوعات متنوع تصويرگري كه شايد شامل دهها رشته و مطلب جداگانه باشد مي توان تا حدودي به اهميت و لزوم تنوع شيوه بيان آنها پي برد كه مثلا تفاوت در زمينه تصويرسازي براي متن يك كتاب پزشكي با تصويرهاي فني يك كتاب مكانيك و تصاوير يك كتاب تاريخي، يك كتاب جغرافيا، يك كتاب سياحتنامه، يك اثر ادبي، يك كتاب آموزشي دوران تعليمات مدرسه اي، يك جزوه ورزشي، عكاسي، مد و لباس، يك قصه زيبا و لطيف كودكانه، مجموعه اشعار و.. چه اندازه بايد تفاوت داشته باشد. و يك سري از موضوعات هستند كه ظاهرا قابل تصوير شدن نيستند، مثل موسيقي يا فلسفه و به طور كلي موضوعاتي كه ظاهرا در مفاهيم آنها معادلات تصويري وجود ندارد و... ب ) مخاطب تصويرسازي بخش بزرگي از نوع نگاه طراح و قالب تصويرسازي و حتي بسترهاي بروز و نمايش را تعيين طراح مي كند با توجه به سن، جنس، نژاد، تحصيلات و آگاهي هاي عمومي، منطقه جغرافيايي، مذهب و باورهاي مخاطب تصويرسازي مي كند كه نهايتا مخاطب با تصوير ساخته شده، ارتباط بهتري برقرار كند. براي مثال تصويري كه با پيرمرد ساله 70 آلماني ارتباط مناسبي برقرار مي كند شايد براي كودك 7 ساله زاهداني قابل فهم نباشد. يا مثلا مردم ژاپن از آن جهت كه نژاد يكدست و همگوني هستند، بدون اين كه لزومي داشته باشد كه هر چيزي را به زبان بياورند، يكديگر را درك مي كنند. آنها دوست ندارند كه همه چيز واضح و صريح باشد و به طور خاص از تصويري خوششان مي آيد كه پيچيده و بغرنج بوده و معاني متعددي را القا كند. به همين دليل تبليغات به ندرت شكل مستقيم و صريح پيدا مي كند و ايماژي كه به واسطه آن انتقال مي يابد، در درجه اول اهميت قرار دارد از اين روست كه اغلب آثار تبليغي ژاپني از مايه طنز و سرگرمي برخوردارند. پ ) قالب يك اثر گرافيكي ( تصويرسازي ) شامل همه مباني و مبادي هنرهاي تجسمي است، فرم، رنگ، تركيببندي، لي آوت، تكنيك، بافت، خلاقيت، ايده و حتي جاي امضاء طراح كه چون در اين زمينه ها بسيار شنيده ايم و خوانده ايم از آن در مي گذريم. ت ) بسترهاي بروز و نمايش كه معمولا يكي از انواع محصولات گرافيك هستند مثل مطبوعات، كتابها، انواع بروشور و كاتالوگ و يا صفحات نمايش رسانه هايي مثل تلويزيون، رايانه، سينما، تابلوهاي تبليغاتي و... ارتباط نزديكي با قالب و مخاطب دارند، همچنين ارتباط درست بسترهاي بروز نمايش آثار گرافيكي با موضوع و محتوا نكته اي است كه مديران هنري بايد به ناشران گوشزد كنند. مثلا در مورد نشريات، نكاتي همچون قطع، ترتيب انتشار، رنگ، جنس كاغذ، تعداد صفحات، نوع صحافي و... بايد با محتوا و موضوع مخاطب، و قالب هماهنگ باشد. يك اثر سالم و كامل گرافيك اثري است كه در آن ارتباط منطقي بين موضوع و محتوا مخاطب،، قالب و بسترهاي بروز و نمايش برقرار شده باشد. البته هماهنگي كلي اين چهار مورد يعني الف، ب، ت و پ علاوه بر دانش و تعهد و مسئوليت گرافيست، همفكري و همكاريهاي سفارش دهنده يا سفارش دهندگان و مدير هنري را نيز مي طلبد. اما آنچه موضوع اصلي اين نوشتار است، طرح نوعي از هنر گرافيك است كه فراتر از يك اثر كامل است. به ديگر سخن اينكه يك اثر گرافيك علاوه بر سلامت كامل و هماهنگي عناصر الف تا ت مي تواند حتي پيشگام تر از موضوع مورد سفارش حركت كرده و به صورتي جامع الاطراف و كامل ظاهر شود. مرتضي مميز در كتاب تصوير و تصور مي گويد: ... آنچه را كه تصويرگر نبايد مطلقا انجام دهد دنباله روي و ترجمه تصويري لغت به لغت موضوع است و هميشه به ياد داشته باشد كه با كارش ابعاد تازه اي را به موضوع مورد سفارش اضافه كند. كم نيستند هنرمنداني كه شاهكارهاي ماندگاري در عرصه گرافيك آفريده اند آثاري كه اگر چه حاشيه اي براي متن سفارش هستند، اما هم عرض متن و گاهي با فخامت و عيار بالاي هنري باارزش تر از خود متن جلوه گرند. گرافيك هنري است در خدمت اجتماع با پيامهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و تجاري. و گرافيك مولف عالي ترين نوع آن است كه در عين امانتداري، ارجمندترين حاشيه براي متن جامعه است. فرزاد اديبي