Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801228-54572S1

Date of Document: 2002-03-19

از مدير چه انتظاراتي بايد؟ داشت مديريت يك هنر است و هيچ هنري قابل آموزش و فراگيري نيست، مگر آنكه استعداد و هسته اوليه آن در وجود كسي وجود داشته باشدآموزش مي تواند هر هنري را ارتقاء دهد ابتدا بهتر است بايك مثال ساده تفاوت ميان، مدير، متخصص و نامدير را بررسي كنيم، چرا كه اخيرا خيلي جاها عنوان شده كه بهتر است مديران از ميان متخصصان انتخاب شوند! فرض كنيد كه شما و عده اي قصد مسافرتي دور و دراز را داريد، آن هم در جاده هايي پرپيچ و خم و پرفراز و نشيب، ولي لطفي به شما شده و شما را مختار گذارده اند كه راننده را خودتان انتخاب كنيد البته از بين نفر 3 كانديد اول: يك نفر فوق دكتراي رشته مكانيك اتومبيل، دوم: يك نفر راننده پايه يك با گواهينامه معتبر و سوم: يكي از اقوام صاحب اتوبوس يا تعاوني كه ترتيب اين مسافرت را داده است، يا مسئوليت آن را به عهده دارد حال، شما و سايرين چه خواهيد؟ كرد و مسئوليت سفر خود و هدايت اتوبوس را به چه كسي خواهيد؟ سپرد بديهي است هر عقل سليمي گزينه دوم، يعني راننده مجرب را انتخاب خواهد كرد، چرا كه هيچ تضميني وجود ندارد كه آقاي محترم داراي فوق دكتراي رشته مكانيك، از رانندگي هم سردربياورد، يا به خوبي يك راننده حرفه اي رانندگي بااين كند، فرض كمي به موضوع نزديك شديم، حالا اگر راننده را مدير بدانيم و فوق دكتراي مكانيك را، متخصص; نفر سوم هم قاعدتا همان نامدير خواهد بود، بنابراين در هر سفري، سرنوشت و سلامتي مسافران الزاما در دست راننده يا همان مدير است ولاغير و آقاي متخصص هم مي تواند با راحتي و آسايش كنار دست راننده نشسته و تخصصش را در اختيار وي قرار داده و نفر سوم هم جايي يافته و راحت لم بدهد تا سفربي دردسر جريان يابد، حال اگر هر اتفاقي غير از اين بيفتد و هدايت اتوبوس به كسي كه رانندگي نمي داند سپرده شود...؟ من حرفي نمي زنم، خودتان تصور كنيد! درموارد ديگر؟ چطور آيا سر مهندس يك كارخانه اسلحه سازي مي تواند يك طراح حمله و ضد حمله موفق هم؟ باشد اصلا اين دخلي به آن؟ دارد مسلما كه نه، چرا كه علم و تخصص اسلحه سازي يك چيز است و علم و هنر فرماندهي در جنگ يك چيز ديگر. هرچند كمي اطلاعات فني براي يك مدير الزامي است و اصلا اگر شخصي واقعا مدير باشد، بدون كسب اطلاعات مورد نياز هرگز پشت فرمان نمي نشيند، با اين چند مثال ساده روشن مي شود كه تفاوت بسيار زيادي ميان متخصص و مديريت وجود دارد. پس لزوما صرف داشتن تخصص مثلا برق، نمي تواند يك وزير نيروي موفق بسازد، كه اگر مي توانست.. باري، در نظام خلقت، هر موجودي، خواص محدود خود رادارد، مثلا يك درخت سيب بايد سيب بدهد و امكان ندارد بتواند گلابي روي شاخه خود سبز كند (مگر نظام خلقت عوض شود، پس تا وقتي كه چنين اتفاق نيفتاده است چنين انتظاري را هم نبايد داشت ) و درخت گلابي هم جهت توليد گلابي خلق شده و هيچ آدم عاقلي گلابي دادن را براي درخت گلابي ننگ و عار ندانسته يا سيب دادن يك درخت سيب را مستوجب جايزه اسكار نمي داند، همين طور است در مورد فرد فرد آدمهاي روي زمين. در يك سيستم درست اداري، مدير يعني اولين پاسخگو، اولين مسئول و اولين به اصطلاح درازشو و دريغ كه گاه به نظر مي رسد در هيچ كجاي دنيا، مدير، تا اين حد با كارمند فاصله و تفاوت اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و... ندارد، بگذريم! به زعم بنده مديريت را مي توان خيلي خلاصه اين طور تعريف كرد: مديريت يعني توان تصميم گيري در بهترين حالت و سريع ترين زمان ممكن و يك هنر خاص، درست مانند فوتباليستي كه در آستانه دروازه و در يك صدم ثانيه بايد تصميم بگيرد كه با اين توپ چه؟ كند آن را پاس بدهد، خودش شوت كند و دريبل؟ بزند كه اگر يك صدم ثانيه از دست برود، يعني از دست دادن يك گل، يعني شكست!!! و كدام مربي و يا مدرسي قادر است اين حالت ها را در كلاس و با گچ و تخته به كسي آموزش دهد. از اين رو اين هم دليل ديگري است بر هنر بودن مديريت و عدم امكان ايجاد آن در شخصي كه اصولا براي اين كار خلق نشده است، هرچند كه يك تئوري ديگر هم وجود دارد كه مي گويد مديريت; دانشي است همچون همه دانشها و قابل آموزش، كه البته مي توان پرسيد... اگر بپذيريم كه مديريت يك هنر است و هيچ هنري قابل آموزش و فراگيري نيست، مگر آنكه استعداد و هسته اوليه آن در وجود كسي وجود داشته باشد، آموزش مي تواند هر هنري را ارتقاء دهد، اما نمي تواند هيچ سهمي در ايجاد آن داشته باشد، همچون كودي كه پاي درخت سيب مي ريزند تا ميوه هاي آن بزرگتر و پرآبتر شود، اما هيچ كودي قادر نيست خاصيت درخت سيب را عوض كند و بر شاخه آن انار بروياند. پيشنهاد مي كنم براي هر شخص 3 نوع تست يا آزمايش درنظر گرفته شود، اولين و مهمترين عامل Q.I يا ضريب هوشي است، بي شك ضريب هوشي بالاي 110 مي تواند اولين ملاك بوده و شخص براي تست هاي بعدي معرفي شود، پس از اين بهتر تست، است تست شخصيت از فرد مورد نظر گرفته شود، در اين نوع تست توان فردي هر شخص به طور عالي مشخص مي شود، يعني معلوم مي شود كه از اين درخت بايد انتظار چه ميوه اي داشت، آيا او بايد كارهاي فردي انجام يا دهد، قادر است با يك جمع همكاري كند. آيا روحيه حساسي دارد يا خشن و پرجنبوجوش است و بايد كارهاي خاصي را به او محول كرد و يا اينكه دوست دارد پشت ميز بنشيند و غيره. در نهايت اينكه داراي قدرت مديريت است يا خير. وقتي كه يك آدم باهوش با توان مديريتي بالا كشف شد فقط يك تست ديگر باقي مي ماند و آن بررسي سلامت روحي و رواني وي است، كه پس از اين بررسي و تاييد سلامت وي مي توان او را مسئول جاي خاصي كرد و تازه مي توان از طريق هزارويك روش بر كار او نظارت هم داشت. يك مدير بايد از لوازم كار هم درحد لزوم برخوردار باشد كه لوازم او چيزي جز امكانات و اختيارات معقول نخواهد بود، آن وقت چنين مديري خودش به تنهايي به جنگ منافقان و چاپلوسان و.. خواهد رفت و سنگ سنگ اندازان رابه سمت خودشان برمي گرداند، چرا كه يك مدير مدبر، حتما جسارت هم دارد و حتما آينده نگري و بداهه سرايي را نيز مي داند، حالا اگر چنين آدمي نياز به فراگيري سريع علوم مربوطه را نيز داشته باشد، با حداقل هزينه و وقت، اين كار را هم خواهد كرد و تخصصهاي مورد نياز خود را در حدي كه لازم بداند فراخواهد گرفت، نهايتا اينكه قادر است متخصصان مورد نيازش را به كار بگيرد و چون از علم مديريت بهره مند است، به بهترين شكل اين كار را خواهد كرد، به هر حال، اين راهيست كه مي شود رفت و نتايج آن را هم ديد، حال چه در نظر آيد و چه قبول افتد!؟ مهدي احمدي