Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801227-54554S1

Date of Document: 2002-03-18

كلاه گشادي كه بر سر شاعران گذاشته شد اشاره: ... به هر ترتيب، حرف همچنان باقي است و به نظر مي آيد به اين سادگي ها نمي توان چشم بر آن بست و آن راكنار گذاشت. صحبت از وضعيت شعر در ايران امروز است و اين كه شعرچرا چنين است. كامران شرفشاهي (شاعر و منتقد ) كه در نشريات ادبي فعال است در تحليل وضع كنوني شعر، به مولفه هايي اشاره مي كند كه ريشه در سياست، اقتصاد، برنامه هاي فرهنگي و نظاير آن را دارد. كامران شرفشاهي روزگار ما روزگار بحران هاست و لذا چندان دور از انتظار نيست كه شعر هم به تبع همين قاعده دچار بحران شده باشد. زيرا بحران، بحران مي آفريند و هرگونه خللي در چرخه مناسبات و سيستم هاي اجتماعي به طوراتوماتيك عوارضي را در پي داردكه از آن گريزي نيست. چنان كه في المثل اگر در ماشيني قطعه يا يكي از اجزاء آن خوب كار نكند، موجب كندي و يا توقف كامل آن خواهد شد و يا اگر عضوي در بدن آدمي دچار عارضه اي شود به قول سعدي دگر عضوها را نماند قرار. شعر در زمانه اي كه همه چيز در تندباد بحران ها گرفتار آمده، بي گمان نمي تواند پاي خود را از اين معركه بيرون زيرا بكشد چه بخواهد و چه نخواهد بحران به سراغ او خواهد آمد و بي ترديدحل چنين بحران هايي ميسر نيست مگر از طريق ريشه اي و اصولي. گناه بحران شعر يا ادبيات امروز را برگردن شاعر انداختن و كاسه كوزه هارا بر سر آنان شكستن هيچ گونه ثمري نخواهد داشت و آنان كه بر اين سخن پا مي فشارند يا ساده انگارند و يا از قماش كساني هستند كه فوق تخصص ماهيگيري از آب گل آلودرا از دانشگاه آنارشيسم كسب نموده اند. خودمانيم، راستي كه شاعري هم دل و دماغ مي خواهد در اين دوره وانفسا! دوره اي كه همه اسبهايشان را زين كرده اند و چهار نعل مي تازند تا برخوردارتر باشند بي آن كه براي اين برخورداري تعريفي و يا حد و مرزي قائل باشند. لابد اطلاع داريد كه دوران صله هاي زرين هم مدتهاست كه سپري شده و ديگر از آن بذل و بخشش هاي كريمانه خبري نيست وحتمامي دانيد كه شاعر براي پرورش ذوق و نبوغ خويش نيازمند مطالعه و اوقات فراغت و آرامش و لقمه اي نان است. حال در اين دياري كه بازارهايش از تورم و اوضاع نابهنجار اقتصادي مي نالند، اگر نموداري ترسيم كنيم وضع شاعران چگونه؟ است! يادم نيست كه بود لامارتين يا لافونتن كه عقيده داشت كه ناملايمات و سختي ها موجب برانگيخته شدن نيروهاي دروني شاعر مي شوند و انديشه و عواطف او را صيقل مي بخشند و او را در راه رسيدن به تكامل مطلوبياري مي رسانند. اما همين شاعر هنگامي كه متوجه شد كه اين ناملايمات از يك نسبت قابل قبولي خارج شده است آنگاه گفت: ديگر بس است. گذشته از تفاوت سطح زندگي در كشوري مثل آنچه فرانسه، در اين مطلب قابل تامل است آن كه اگر فشارهاي زندگاني روزمره از ميزان معيني خارج شود آن وقت در آدمي زندگي، بحران آفرين مي شود، و.. خدا رحمت كند حافظ را: كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد شك ندارم كه خيلي از شاعران ما آرزو مي كردند كه اي كاش در عصر غارنشيني يا چادرنشيني زندگي مي كردند، آن وقت ديگر با هيولايي به نام صاحبخانه روبه رو نبودند تا سر ماه بخش عمده درآمدشان را دو دستي تقديم او كنند. همچنين از هزار جورعوارض و ماليات كه تنهاگريبانگير قشر حقوق بگير و فرهنگي جامعه است نيز خلاص مي شدند و مي توانستند نفس راحتي چه بكشند توقع بي جايي است از شاعري كه از سپيده سحر تا پاسي از شب ناچار است چند جا كار كندتا بتواند هزينه زندگيش را تامين نمايد، شعر خوب هم بسرايد! براي او كه جسم نيمه جان خود را پس از ساعتها كار غير مرتبطبراي استراحت و تجديد قوايي جهت دويدن در ماراتن روزهاي آينده به منزل رسانده و اجتماع روح ظريف او را خرد كرده، چه انگيزه اي مي تواند باقي ؟ بماند پس زيرلب زمزمه مي كند: بگذار نامي از ما نماند! آيا در اين مجموعه گسترده تنها شاعر است كه مسئول؟ است جامعه پيشرفته امروز با اين نظام عريض و طويل و در قبال انتظاراتي كه از هنرمندان دارد، به راستي تا چه درجه اي از آنان حمايت؟ كرده بياييم تعارفات متداول و رودربايستي را كنار بگذاريم. كلاه گشادي كه بر سر شاعران گذاشته شد آن بود كه با هزار جور رنگ و لعاببه آنان القا كردند كه در برابر تضييع حقوق خويش دم آخر برنياورند، اين گونه اعتراض ها در شان آدمهاي فرهنگي نيست! هر هنرمندي دوست دارد كه هنرش ارج نهاده شود و موقعيتش محترم شمرده شود. چه كسي مي تواند منكرنقش تشويق در زندگي ودلگرمي هنرمندان به ادامه كار آنان اما باشد به راستي آيادر طي اين سالها اين گونه عمل شده؟ است برگزاري شبهاي شعر بي شماري كه در طي اين سالها به طور بي رويه در كشور ما برگزارشده نشانگر اين واقعيت است كه بسياري از اين همايش ها تنها با هدف پر كردن فرم هاي گزارش عملكردصورت پذيرفته و سهم شاعران از اين ريخت وپاش ها گاه حتي به اندازه اي نبوده كه لااقل هزينه اياب و ذهاب آنان پرداخت شود. برگزاري همايش هاي شعر آسان ترين و كم هزينه ترين نوع برنامه اي محسوب شده كه مي توان در اسرع وقت نسبت به برگزاري آن اقدام كرد و سپس به شكل گوناگون از اين مراسم بهره برداري نمود و به محض تمام شدن برنامه با زرنگي ناپديد شد و شاعر را به حال خود رها كرد. سخن روانشاد مرحوم استاد مهرداد اوستا در اين زمينه را اكثر شاعراني كه با ايشان آشنا بوده اند به خاطر دارند كه ما را چون عروس مي آورند و چون كنيز پس از پايان مراسم رهايمان مي كنند! از ديگر سو تاكنون نديده ام و به ياد ندارم كه هيچ كدام از اين متوليان فرهنگ كشورمان در يك محفل ادبي از ابتداي برنامه تا انتهاي آن بنشينند و مشتاقانه با اهل قلم و ادب همراه و همدل باشند. زيارت اين بزرگان تنها در مراسم افتتاحيه يا اختتاميه به طور تشريفاتي ميسر است و درباقي اوقات آنچنان معذب به نظر مي آيند كه انگار روي صندلي آنها پونس گذاشته اند! واقعيت مهمي كه نبايد از نظر دور داشت اينكه بخش عمده اي از مشكل بحران مخاطب به طور مستقيم با شايستگي، تعهد و دردمندي مسئولان و متوليان فرهنگي هر كشوري بستگي دارد. در كشور كوچكي مثل كويت براي دو ساعت مقاومت در برابر حمله ارتش عراق كه پس از پايان جنگ ايران و عراق صورت گرفت، تاكنون بيش از دويست جلد كتاب چاپ و منتشر شده است. در حالي كه در كشور ما كه هشت سال دلاورانه جنگيد و با گذشت اين همه سال هنوز كار قابل توجهي در زمينه گردآوري اين همه آثار مربوط به دفاع مقدس صورت نپذيرفته است، كه اين امر نمايانگر آن است كه با آدمهاي كوچك نمي توان كارهاي بزرگ انجام داد. در كشورهاي پيشرفته جهان جامعه شناسان و روان شناسان براي كاهش فشار ماشينيسم بر روان آدمي به مطالعه پرداخته اند و دريافته اند، كه بخش اعظمي از مشكلات انسانها از آنجا ناشي مي شود كه نمي توانند مفاهيم مورد نظر خود را به خوبي منتقل كنند. از اين رو با دعوت از شاعران و برپايي جلسات منظم باآنان به نتايج قابل توجهي رسيده اند. درج گزيده اي از اشعار شاعران در ايستگاههاي تراموا و مترو و اماكن عمومي و توجه بيشتر به اين مقوله موجب افزايش قابل ملاحظه اي در مخاطبان ادبيات در اين كشورها شده است تا جايي كه در يك شب شعر در آلبرت هال لندن هفتاد هزار نفر از مردم حضور مي يابند و تيراژ كتابهاي شعر به نحو فزاينده اي بالا مي رود و حتي كساني كه علاقه مند به مطالعه كتاب نبودند در شمار خريداران كتابهاي شعر قرار مي گيرند و... اماگاهي حتي در يك نقطه پر رفت و آمد تهران نمي توانيم يك سالن دويست نفري را پر كنيم! زيرا اصلا به اصول اوليه و شيوه هاي تبليغ و اطلاع رساني آشنايي نداريم اوضاع چاپ و نشر كتاب در اين سرزمين حكايت تلخ ديگريست كه گفتن ندارد! تعداد عناوين مجموعه هاي شعر و شمارگان آن به واقع اسباب خجالت و شرمساريست. گراني قيمت كتابها در مقايسه با درآمد عامه مردم بي گمان از دلايلي است كه بر فاصله و محدوديتها مي افزايد، كما اينكه كتابخانه هاي كشور ما نيز از اين نظر دچار فقر شديدي است. نكته حائز اهميت ديگر اين است كه اساسا تلاشي در جهت شناساندن روح ادبيات و هدف مقدس آن به مردم صورت نپذيرفته است. براي برخي از مردم هنوز مشخص نيست كه شاعران بزرگ اين سامان به چه دليلي عمري را صرف سرودن اين همه بيت كرده اند و پيام بزرگ آنان براي ديگران چه بوده است. به عبارت ديگر درس ادبيات هنوز در مدارس ما جدي گرفته نمي شود و اين نكته يعني همان حكايت معروف خشت كج اول و ديواري است كه بعيد مي دانم بتواند تا ثريا همينطور كج بالا برود. ايجاد علاقه و انگيزه در كودكان و نوجوانان همچون نهالي است كه اگر پا بگيرد و ريشه بدواند در آينده درخت پربرگ و ثمري خواهد شد ولي... از ديگر سو شعر اين ديار از سالهاي نخست قرن بيستم، اندك اندك از دربارها بريد و به سمت بيان حرف دل مردم تغيير جهت داد كه البته اين امر با مذاق عده اي چندان خوش نيامد. لذا وقتي سخن از بحران در شعر معاصر مي شود، بسيار ضرورت دارد كه در نخستين گام برداشت و يا تعريف منتقد را از بحران جويا شد. زيرا برخي از انتقادات جنبه چندان علمي و قابل ملاحظه اي ندارد و بيشتر دخالت سليقه و ذوق فردي است. مثلا يكي از استادان بنام دانشگاه تهران كه بزرگترين افتخارش اين است كه يكي از شعرهايش را قبل از انقلاب خانم الهه اجرا كرده است، از شعر دفاع مقدس دل خوشي نداشت! و از آنجا كه مي ديد اشعارش كه غالبا حديث نفس بود، هواداري ندارد، هر جا مي نشست از بحران در ادبيات سخن مي گفت! و با تعابير بسيار زننده اي از شعر متعهد امروز ياد مي كرد. پرسشي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه آيا به راستي اين شبهات قابل تامل؟ است شاعر ديگري نيز كه نتوانسته بود زبان و ساير خصوصيات شعرش را با عصر حاضر منطبق كند نيز با پافشاري بر اينكه زبان شعر بايد فخيم باشد و با ذكر اتهاماتي بي ربط و بهانه هاي بني اسرائيلي از بحران در ادبيات امروز سخن مي گفت كه واقعيت امر چيزي جز ناتواني خود او نبود. گندم نمايان جوفروش (متشاعران ) شايد بزرگترين معضل ادبيات امروزند، خصوصا آنان كه تفاوت رباعي را از دو بيتي نمي دانند اما چند مجموعه شعر سپيد به چاپ رسانده اند و به بهانه ايجاز تا مي توانند گنگ و نامفهوم كلمات را به يكديگر مي چسبانند و هر سخني كه به طور فانتزي يا پلكاني نوشته شود را شعر سپيد قلمداد مي كنند. بي ترديد افزون شدن شمار اين جماعت در كاهش رغبت جامعه نسبت به مطالعه شعر بي تاثير نبوده و نيست. همچنان كه در آثار شاعران ديگري نيز توجه به فرم و بازي با الفاظ حرف اول و آخر را مي زند و خلا انديشه و به عبارت ديگر يك پيام بزرگ در شعر اين گروه به خوبي احساس مي شود. بدين ترتيب شايد بحران عظيم ادبيات امروز را بتوان بحران غيبت تفكر و غفلت وجدان نامگذاري كرد. ادبيات باروح و قلب مخاطب سر و كار دارد و به قول معروف بايد از دل برخاسته باشد تا بر دل در بنشيند، غير اين صورت خيلي زود مشت شاعر فرماليست باز مي شود. شايد بهترين نمونه هاي شعر روزگار ماشعرهايي است كه در هيچ كتاب يا روزنامه اي چاپ نمي شود و به دليل ملاحظه كاريهاي بي جا كه ريشه در مصلحت هاي عافيت جويانه دارد از راهيابي به جامعه محروم مي ماند. و اما اين كه شعر دچار بحران هست يا نيست، نبايد ذهن شاعر را به خود معطوف نمايد. شاعر بايد كار خودش را انجام دهد. خودش باشد و به هر بادي به سمتي سر خم نكند. تب جاودانگي، تب شهرتهاي كاذب، تب جهاني شدن و در روياي جايزه نوبل سوختن، تب ژورناليسم و تيراژ و... از آفت هايي است كه سم نيش آن هنوز در تن ادبيات ماست. پس از گذشت 175 سال از سخن توماس مكاولي كه عقيده داشت با پيشرفت تمدن شعر به ناچار ميدان را خالي خواهد كرد، اينك يوخن عقيده هيبر دارد كه در آستانه قرن جديد تمدن نه تنها گرايشي به كنار گذاشتن شعر ندارد، بلكه در صدد است تا با آغوش باز به سوي آن بازگشت كند. گذشته از داوري زمان كه امري بديهي و قطعي است آنچه مهم است آن كه شعر وشاعر چه تاثيري در حيات جامعه خويش بر جا بگذارد و تقرب او به چه منبعي باشد. در شعر ما بحران را كساني پديد آوردند كه ادبيات را ادبياط مي نويسند.