Hamshahri corpus document

DOC ID : H-801226-54552S7

Date of Document: 2002-03-17

سنت خردورزي و جامعه روشنفكري ايران ريشه يابي علل ديرپايي مشكلات و تنگناها در جامعه خردورزي ويژگي فردي نيست ويژگي جمعي است يك فرهنگ و سنت اجتنابناپذير است تفكر علمي براي حل تنگناهاي پديدار شده در هر مقطع تاريخي در جامعه ايران به دلايل تاريخي نهادينه نشد و جامعه عادت كرده است براي حل مسائل و مشكلات خود سياست باري به هر جهت را پيشه كرده و از روش سعي و خطا استفاده كند. اين گونه شده است كه برخي دشواري هاي اجتماعي سياسي، و اقتصادي در ايران دست كم يك سده عمر دارند و هنوز نيز براي حل آنها از شيوه علمي استفاده نمي شود. نوشته حاضر بخشي از سخنراني دكتر محمد طبيبيان عضو هيات علمي موسسه عالي پژوهش در برنامه ريزي و توسعه است كه چندي پيش در انجمن اقتصاددانان ايران ايراد شده است و دلايل مسائل ياد شده را بازكاوي مي كند. دكتر محمد طبيبيان چرا، نمي توانيم مشكل صنعت را حل؟ كنيم چرا نمي توانيم مساله مصرف ضايعه آميز انرژي را حل؟ كنيم چرا مشكل بيكاري را نمي توانيم حل؟ بكنيم چرا مشكل سيستم مالياتي كشور را نمي توانيم حل؟ كنيم چرا مشكل بازار سرمايه را نمي توانيم حل؟ بكنيم چرا مشكل صادرات غيرنفتي را نمي توانيم حل؟ كنيم از زمان قاجاريه كه اسناد و مدارك اقتصادي وجود دارد، ملاحظه مي كنيد كه مشابه همين پرسش هايي كه بيان شد وجود داشته است. از همان وقت مي گويند، صادرات كشور ناچيز است و بايد فكري در اين مورد بشود. از همان وقت مي گويند از مديران لايق در امور كشور استفاده نمي شود و افراد كم توان بر سر كارها قرار مي گيرند. گفته مي شود سرمايه گذاري در كشور كم است، گفته مي شود نيروهاي مناسب و كارآمد دفع مي شوند. مسائل ما بعضا خودشان به مرور زمان به نوعي به سمت يك راه حل غيربهينه متحول شده اند و مسائل مي شوند اجتماعي و بحرانهايي كه در سطح بين المللي داشتيم يا از دست در مي روند يا راه حل غير كارآمد پيدا چرا مي كنند چنين ؟ است چرا به عنوان يك مجموعه مردم نمي توانيم مشكلاتمان را مثل ژاپني ها، كره اي ها، مالزي ها، چيني ها و غيره حل؟ كنيم مي خواهم پاسخي كه به آن رسيده ام را طرح كنم. البته بحث وسيعي است و ممكن است متفكرين و دانشمندان و دانش پژوهان كشور در مورد اين مساله نظرات ديگري داشته باشند. آنچه به عنوان يك فرضيه مي خواهم مطرح كنم و دلايلي براي آن دارم اين است كه سنتهاي خردورزي در زمينه هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي در جامعه ايراني پايه نگرفته و نهادينه نشده روي است سخن بيشتر با جامعه روشنفكري كشور و قشرتحصيلكرده است كه به اين سنت توجه كافي و آگاهانه نكرده اند. منظور از سنت خردورزي، سنت تفكر علمي در مباحث و ميدانهاي اجتماعي است كه در جامعه روشنفكري، جامعه متفكر و تحصيلكرده كشور پايدار نشده است. ايرانيان از استعداد و خردورزي فردي خوب استفاده مي كنند. ولي مجموعه ما يا لااقل اكثر ما از يك مجموعه هاي علمي امروزي يا پارادايمهاي مشترك استفاده نمي كنيم، تا در قالب آن پارادايمها مسائل را به طور مشترك طرح كنيم و در همان چارچوبها گفتمان انجام دهيم و در جهت راه حلها حركت كنيم. جامعه روشنفكري ايران از لحاظ تفكرات اقتصادي، تفكرات اجتماعي و سياسي يك جامعه متشتت و پراكنده است. ما ايرانيان، بيشتر عادت داريم در سنتهاي احساسي كار كنيم. به عنوان يك مجموعه روشنفكر بيشتر از ادبيات و شعر و هنر و اسطوره و حماسه و اينگونه مطالب خوشمان مي آيد. يعني سنت تاريخ فكري جامعه ايراني بيشتر در اين چارچوبها شكل گرفته و از سنت فكري جديد به طور بارزي بيزار بوده است.؟ چرا چون آنجا مباحث خشك و بي احساس است. در حالي كه در اواخر قرن 18 و سراسر قرن 19 سنت خردورزي در بخش هاي عمده اي از جهان رواج پيدا كرد و نهادينه شد و پس از آن نوعي بازگشت به احساس گرايي پديدار شد، ايرانيان سنت خردورزي را تجربه نكرده و در احساس گرايي ماندند. سنت فكري مورد علاقه ما بيشتر سنت ادبيات، هنر، اسطوره، حماسه و اين رشته ها بوده با است اينها راحت هستيم تا با منطق خشك و خردورزي بي ترحم، اين را شما در انواع و اقسام ادبياتي كه ما در يك صد سال اخير نيز توليد كرده ايم مي بينيد. من مطالعه اي را چند سال پيش انجام دادم. دو تا از روزنامه هاي مشهور ايران را كه قبل از انقلاب و بعد از انقلاب منتشر مي شدند و مي شوند - يعني كيهان و اطلاعات - را بررسي كردم. بررسي تيترهاي اقتصادي صفحه اول اين روزنامه ها نشان مي دهد - گرچه اقتصاد ذاتا يك بحث حسابگري و يك منطق خشك است - اكثر تيترهاي اقتصادي اين دو روزنامه، چه قبل و چه بعد از انقلاب عموما مباحث احساسي بوده است. مقوله هايي مانند رشك، حسد، ترس، نگراني، خصومت، نفرت، نازك دلي و... و انواع و اقسام عبارات ابرازكننده اين حالتها، اين را تسري بدهيد به ساير مطالبي كه اقتصادي هم نيست. آنجا ديگر الاماشاءالله منطق و احساس مخلوط شده به است هر تقدير، مسائلي كه امروزه مي شنويم، مثلا فرض كنيد مثل اينكه يك مقامي مي گويد ما اين اقتصاد را قبول نداريم. چون اين اقتصاد غربي است. ما بايد يك رشته اقتصاد براي خودمان درست كنيم، يا مطالبي مي شنويم از اين دست كه خوب اقتصاد كه علم نيست، بنابراين هر چيزي مي شود گفت، يا مثلا اين كه اگر يك نفر اقتصاد خوانده بود و يك نتايجي را ارائه كرد مي گويند خوب اين يك نظر است و نظرات مخالف ديگري هم هست. يعني مساله را در قالب علم و چارچوب نمي بينند و در يك قالب بسيار باز و قابل نقادي بي در و پيكر نگاه مي كنند. نكته قابل توجه اينكه بعضي افراد درس خوانده و صاحب مدرك هم اين نوع تفكر را القا مي كنند. سنت خرد يك سنت فردي نيست آن چيزي كه ما به عنوان علم در نظر مي گيريم به نظر و سليقه فردي و ديدگاه شخصي باز نمي گردد. بلكه يك فرهنگ است و اين را اولين كسي كه مورد تاكيد قرار داده دكارت بود. دكارت مي گويد: به نظر مي رسد عقل در بين همه افراد انسان به تساوي تقسيم شده چون باشد، هيچ كس از بهره اي كه از عقل برده ناراحت نيست. همه از بهره اي كه از هر چيز ديگري برده اند ناراضي هستند و احساس مي كنند كه كمتر از آنچه لايق آن هستند نصيب برده اند از زيبايي، سلامتي، ثروت، موقعيت، منزلت، از هر چيزي فكر مي كنند بيشتر لازم دارند. تنها چيزي كه هيچ كس نمي گويد من بيشتر لازم دارم عقل است. آيا اين نكته را به طنز مي گويد: نمي دانم. وي مي گويد علتش شايد اين باشد كه عقل در بين افراد به تساوي تقسيم شده است. بنابر اين عقل به خودي خود مهم نيست، بلكه درست راه بردن عقل است كه مهم است. دكارت مي گويد: افراد بسيار باهوش اگر در راههاي اشتباه بيفتند در اشتباه كردن گامهاي بلندتري برمي دارند و راههاي طولاني تري به سرعت در اشتباه فكر كردن طي مي كنند. مساله درست راه بردن عقل كه بحث خردورزي است راه و روش دارد و نمي تواند فردي و سليقه اي و دستوري باشد. آغاز اين بحث را ما مديون دكارت هستيم. شايد ما تاريخ تفكر بشري را بتوانيم به دو مقطع تقسيم كنيم، قبل از دكارت و بعد از دكارت. همه ما به عنوان تحصيلكرده دانشگاهي يا دبيرستاني شاگردان مكتب دكارت هستيم. علم جديد از زمان دكارت تاكنون سه ويژگي پيدا كرده كه در تفكرات سنتي ايرانيان و حتي جامعه روشنفكري اين ويژگي ها ديده نمي شود و كاربرد ندارد. يكي از آنها مساله تلاش آگاهانه در حفظ سازگاري دروني انديشه است. اين امر بسيار مهمي است.؟ چرا تعبيه سازگاري دروني در تفكر و روش و رعايت آن در جوامع مدرن امروز يك قاعده رفتار اجتماعي به خصوص در بين تحصيلكرده ها است. يك تحصيلكرده به سادگي نمي تواند حرفهاي پراكنده و متناقص بزند. در دنياي امروز اين گونه عملكردها را به دو گونه تنبيه مي كنند. يكي مثلا به زندان انداختن، محاكمه و اين چيزها و ديگري از طريق عدم تاييد افكار و انتقاد و روي گرداندن از اينگونه افراد. در جامعه ما ملاحظه مي كنيد در خيلي از موارد بر زبان راندن حرفهاي عاري از سازگاري دروني هيچ تنبيهي ندارد. يكي مي آيد يك روز چيزي مي گويد در در روزنامه، تلويزيون هاي عمومي، هفته بعد بحث هايي مي كند كه 180 درجه متفاوت از صحبت هاي قبلي است. هيچ احساس شرمندگي هم نمي كند. چون، عادت نكرده ايم انتظار داشته باشيم كه خودمان و ديگران و مجموعه ها سازگاري دروني منطق خودشان را رعايت كنند. افراد وقتي عادت كردند سازگار رفتار كنند اگر يك رفتار ناسازگار انجام دهند آن گاه به نوعي دچار ناراحتي وجدان مي شوند. متاسفانه در سنتهاي اجتماعي ما چون به رعايت سازگاري دروني عادت نكرده ايم و آن را به عنوان يك تمرين انجام نداده ايم بنابر اين مي توانيم حرفهاي متناقض بگوييم يا بشنويم، بدون اين كه نسبت به آن در وجدان خود احساس نگراني كنيم. نكته دوم در تفكر علمي، رعايت و پيگيري بهينگي است. در علوم جديد پيگيري و رعايت بهينگي يك اصل محوري است. رعايت بهينگي در فيزيك، در شيمي و ساير علوم مطرح و در اقتصاد مشخصا خيلي مهم است. نوعي از رياضي كه ما از دبيرستان مي آموزيم مشتق گرفتن، پيدا كردن بيشينه و كمينه و غيره است كه در واقع عادت دادن ذهن براي يافتن نقطه بهينگي است. براي چه مي خواهيم مشتق بگيريم و ماكزيمم و مينيمم توابع را پيدا؟ كنيم براي آن كه اين تكنيك ها را به كار بريم، براي اينكه در فراگردهاي صنعت با ميزان ثابت انرژي بيشترين نتيجه را حاصل كنيم يا با همين مواد محصول بيشتر به دست آوريم. در هر قسمتي از زندگي، در حمل و نقل، در مدرسه، در هر كاري توجه به بهينگي يكي از ويژگيهاي كانوني دانش مدرن است. دانش اقتصاد از اين نظر جلوتر از بقيه رشته ها است و اصولا بحث اقتصاد همين بهينگي است. وقتي ما بهينگي را به عنوان يك قسمت از تفكرمان پذيرفتيم پيامدهايي دارد. به طور مثال در هر شرايط بهينه، يك مجموعه قيمت مطرح مي شود، قيمت سايه دوگان حل بهينه است. قيمت يك دوگان است براي انتخاب بهينه در دنياي فيزيك و ماده. اگر ما به قيمت اعتقاد نداريم براي مفهوم، بهينگي ارزش قائل نيستيم، آنها كه اقتصاد خوانده اند، مي دانند هر مساله بهينه يابي كه حل كنيم يك دوگان مساله دارد دوگان در بطن خود يك مجموعه قيمت ظاهر مي كند. نكته بعد اينكه وقتي كه ما مفهوم بهينگي را داريم مساله هزينه مطرح مي شود. هزينه مهم مي شود. اگر بهينگي مهم نباشد نگاه كردن به هزينه مهم نيست. مثل كشور خودمان كه ملاحظه هزينه ازاهميت برخوردار هزينه نيست توليد برق ما چقدر است، هزينه توليد آب ما چقدر است، چقدر داريم از دست مي دهيم، هزينه توليد فولاد چقدر است، هزينه توليد مواد پتروشيمي، هزينه واقعي توليد بنزين چقدر است، بازدهي بودجه هاي عمومي از نظر كارآيي هزينه چقدر؟ است هيچ كس اندازه دقيقي ندارد، كسي اصلا كاري ندارد به اين توليد حرفها اتومبيل چقدر تمام؟ مي شود چرا اين قدر تمام؟ مي شود چون اصولا آن مسئله بهينه فكر كردن در عادت هاي ما نيامده است. حساسيت در مورد هزينه و توجه به اهميت قيمت نيز در عادت هاي ما مطرح نيست. اگر بهينگي و كارآمدي از اجزاي اساسي تفكر ما نباشد، آنگاه توجه به شايستگي هاي فردي نيز مورد عنايت قرار نمي گيرد. انتخاب افراد براساس ضوابط و شايستگي حتي مي تواند ضد ارزش باشد. ارزيابي مديران و مسئولان نيز منتفي مي شود، زيرا بهينه بودن عملكردها در ديدگاه فكري و سازمان ذهني جايي ندارد. براي درك بسياري از رويكردهاي اقتصادي و اجتماعي توجه به تمايز در ساختار ذهن مدرن و ذهن سنتي كفايت مي كند. مسئله سوم كه در تفكر علمي و خردورزي حائز اهميت است. اهميت زمان است كه در تفكر سنتي زمان جايي ندارد، ديده نمي شود و حضور ندارد، هنگامي كه زمان در تفكر ما حضور ندارد هزينه فرصت نيز وجود ارجحيت ندارد زماني مطرح نيست، از دست دادن فرصت ها اهميت ندارد، عمر و روزگار ارزشي ندارد. گفته شد كه خردورزي، ويژگي فردي نيست، ويژگي جمعي است. يك فرهنگ و سنت است و اجتنابناپذير است. ما چاره اي نداريم جز اينكه در سنتهاي متعارف خرد بشر قرار بگيريم بخصوص در اقتصاد. ما از تئوري هاي موجود اقتصاد گريز نداريم از پارادايمهاي، موجود اقتصاد گريز نداريم مي توانيم آنها را تصحيح وتكميل كنيم ولي نه به اين سادگي ها. ممكن است 100 50 سال سال كار لازم داشته باشد تا بتوانيم چيزي به آن اضافه كنيم. يعني به آنچه كه بشر در مجموع در اختيار دارد. وقتي آدام اسميت بحث اقتصاد را به نحو جديدي مطرح كرد و بر تحولات جوامع اثر كارل گذاشت ماركس نيز به همين طريق به نوعي بر تحول جوامع اثر گذاشت و بقيه متفكرين بزرگ و اقتصاددانان نيز همين طور در شكل دادن به جوامع بشر موثر بوده اند. آن تئوري ها امروزه از اين شكل و شاكله جامعه بشري جدا نيست. اين شكل فيزيكي سخت افزاري و نرم افزاري جامعه بشري با آن ايده ها و تئوري ها عجين است.